جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  124 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  134 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 20 بهمن 1392 21:34
نمایش جزئیات
آفلاین
بسم الرب اللوپین
زنهار که گزافه گویی بس است!
شما که از من حمایت کننده از قوانین مدنی دیدین؟ نه واقعا دیدین پس باور کنید دولت این سوسک توله گرگ توله حامی حقوق ساحره هاست... و حداقل بیشتر از این معتاد لاعبالی حامی حقوق ماست((من که ساحره نیستم ولی هرماینی چرا؟!؟ قاطی کردی؟)) ...و دیگر هیچ


البته ما هم خواهیم رفت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرماینی گرنجر در 1392/11/20 21:39:47
پارسال ایفای نقش هرماینی گرنجر بودم!! بیکارم کردن !!بـــــــیکار!!
(البته از بروبچ جادوگران متشکرم چون واقعا زمان برای ایفای نقش نداشتم، رول نباید بیکار بمونه)

تصویر تغییر اندازه داده شده


به توئیترم هم سری بزنید!!
https://twitter.com/hamed__n
پاسخ به: سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
ارسال شده در: شنبه 19 بهمن 1392 18:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بسم الارباب ظالم ظلیم!

می بخشید بالای پست شما پست می زنم ولی واجب دیدم اعلام کنم به عنوان عضوی از دولت آزادی و پرواز و رییس سازمان حمایت از زنان دست شمارو به مهر می فشارم(البته چون نامحرم محسوب می شیم چوبدستی می فشاریم به مهر! ) و بگم که هم من و هم اعضای سازمان حمایت تا پای جان حاضریم برای برگشت مورفین گانت، وزیر بر حق این حکومت با شما و سایر برادران و خواهران یا هرچی! همکاری نماییم... نزن آماندا... دهه!

ای زنان آزادی خواه!

قبول کنید که از وقتی مورفین رو از کار برکنار کردن اوضاع شما روز به روز بدتر از قبل شده... شما دیگه در حد یه جن خونگی هم ارزش ندارین. کما اینکه خودتون شاهدین برای خرید یه جن خونگی مردم تا چه حد حاضرن گالیون خرج کنن ولی زمانیکه می خوان زن بگیرن شما در حد همون جن هم ارزش ندارین! خیلی از شماها در دوره حکومت کوتاه زمستانی بانو دلورس حتی حق عضویت در سازمانو از دست دادین. یعنی چنان نسبت به حقوق بر حقتون سرد شدین که به بیانیه های بنده هم وقعی ننهادید؟ واقعا که یه خرده هم از مرلین یاد بگیرین!

پس ای شیر زنان راه آزادی و برتری زنان بر مردان! بشتابید و با ما متحد شین و از خوردن مهر تحت پیگرد بالای آواتار خود نهراسید که پیروزی از آن ماست!

تابستان نزدیک است... مرگ بر سرما!مرگ بر کودتا!درود بر چیز و پرواز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
ارسال شده در: شنبه 19 بهمن 1392 02:20
نمایش جزئیات
آفلاین
بیانیه شماره چند

چون مرلین مرگخوار شده: به نام مرلین

در ناامیدی بسی نمیدونم چی چی!

دوستان..همرزمان...هم پایگاهیان...هم وب سایتیان...هم خونان...از آنجایی که با سر کار آمدن دولت جدید در واقع بی دولتی حکم فرما شده بر خود واجب دیدم که بیانیه ای بدهم و در این روزهای تاریخی و خاطره ساز بهمن ماه...یاد آوری کنم که من دولت تعیین میکنم! من تو دهن این دولت میزنم! من مورفینو به زور بر میگردونم! من آمبریجو درستش میکنم!

بلی... ما به جنگ این دولت بی دولتی میرویم و باز هم با خروش امواج مواج ملت جادوگر پیروز میشویم!

ما میجنگیم! ما چوبدستی هایمان را از نیام برمیکشیم و تا آخرین قطره خون میجنگیم! ما هم روزی خواهیم مرد ولی نه امروز! نه حالا!

فرت

آخرین رییس اداره اطلاعات و امنیت جادوگری
آنتونین دالاهوف

هایل مورفین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
ارسال شده در: جمعه 23 تیر 1391 14:12
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

از زمان فرستادن پست قبلی تا الان تاپیکو قفل کرده بودم تا همه هماهنگی ها خارج سایت انجام بشه و سکرت باشه.

منتها متاسفانه نتونستم وقت بذارم و چند نفری که درخواست دادن رو درست توجیه کنم و فعالیت کنیم. بنابراین تاپیکو دوباره باز میکنم تا هر کس فکر میکنه وقتشو داره این سازمانو احیا کنه مجددا و یا طبق روال قبل پست بزنید اینجا.

ممنون

هوشیاری مداوم رو از یاد نبرید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
ارسال شده در: شنبه 20 خرداد 1391 00:05
نمایش جزئیات
آفلاین
آگهی استخدام در سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری


فوت ... فوووووت ... تست ... یک ... دو ... سه ...

لیدیز اند جنتلمن
سلام خدمت شما در این تابستان دلپذیر و گرم :vay:
به همراه آرزوهای خوب و باد خنک کولر

از اونجایی که بهتره هر ایده ای سکرت بمونه و یدفعه رو بشه تا سورپرایز باشه و بیشتر جلوه کنه تصمیم گرفتم یهویی و بدون هیچ هماهنگی قبلی این کارو به کمک شما انجام بدم. شایان ذکر است ایده اولیه این طرح توسط الفیاس دوج عزیز به ذهن من رسید.

همانطور که مشاهده کردید سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری قصد فعالیت و عضو گیری دارد و هدف این سازمان زیر آب زنی، کله پا کردن، سر کار گذاشتن و خندیدن به ریش مدیران و ناظران و افراد صاحب منصب سایت است. البته خود مدیران و ناظران نیز میتوانند در این سازمان عضو شوند.

نحوه عضویت:


خیلی ساده. برای اینکه هویت کسانی که در این سازمان عضو میشوند مخفی بماند و حتی صمیمی ترین اعضا هم خبر نداشته باشند که ممکنه خودشون و بهترین دوستشون همزمان در این سازمان عضو باشند به آی دی بنده در یاهو مسنجر مشنگی، یک پی ام میفرستید و بعد از اون برای مصاحبه آنلاین باهاتون هماهنگ میشم. اگه جوابی از جانب من نگرفتید مطمئن باشید که آفی که شما گذاشتید نرسیده. میتونید برای اطمینان بیشتر ایمیل بفرستید.

چون این آی دی یک آی دی خیلی قدیمی هست که بلا استفاده و امن هست و من باهاش اصلا آن نمیشدم تا الان. بنابراین مدام چکش نمیکنم روزی یک بار حداکثر. بهیچ وجه پیام شخصی نفرستید چون بصورت بالقوه امکان لو رفتن پیام شخصی ها هم وجود داره. اومد و یکی مثلا شناسه منو هک کرد. میخوایم دو صفر هفت بازی دربیاریم و از همه لحاظ خیالمون راحت باشه. :d:


آی دی و ایمیل:

jadoogar_0110@yahoo.com

شعار ما:
هر کسی را کله پا میکنیم! حتی شما دوست عزیز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 16 خرداد 1390 12:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید

- بدو! چرا یه تکونی به خودت نمی دی؟ زود کارا رو تموم کنین! سریع وسایل رو ببرین تو تا همه نفهمیدن ما اومدیم اینجا.

رز ویزلی در حالی که سرش را به دیواره ی قایق می کوبید ، این حرف ها را زد. چرا قایق؟ چون آنها پایگاه وزارتخانه را به ژاپن منتقل کرده بودند. چرا؟ چون لرد سیاه مقر مرگخواران را به ژاپن منتقل کرده بود و رز هم باید با آنها می رفت و وزارتخانه را هم با خود می برد.

- ببینم اون ساختمونه رو خریدیم نه اون یکی! هی تو! این میزو به در و دیوار نزنی!


1 ساعت بعد


رز نفس راحتی کشید. همه ی وسایل به خوبی وارد ساختمون شده بودند. دیوار ها زخمی نشده بودند. هیچ کدام از ظرف های آبدارخانه نشکسته بودند. و هنوز هم هیچ کس نفهمیده بود که مرگخوار ها و وزارتخانه با هم متحد شده اند و به ژاپن نقل مکان کرده اند. رز به دریا خیره شد. اتفاق عجیبی در حال وقوع بود. زمین می لرزید و دریا حرکات غیر عادی داشت. آب ناگهان عقب رفت و موج های بلندی جای آن را گرفت. موج هایی با ارتفاع 30 متر یا بیشتر. رز زیر سایه ی موج فرو رفت. iهم چنین ساختما محل اقامت وزارتخونه ای ها و مرگخواران....

سونامی!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
ارسال شده در: شنبه 27 آذر 1389 19:09
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو از تعریف ارباب خوشحال شد.
-بله ارباب...اصولا ما مرگخوارا بسیار تیز هوشیم.دلیلش هم خوردن جانوران دریایی و گردو و عدس...

لرد سیاه سخنرانی پرشور لودو را قطع کرد.
-صبر کن...فکری به ذهن ارباب رسید.برای چی تا صبح صبر کنیم؟ما الان این دو تا جونورو آزاد میکنیم.اینا کجا میرن؟

بلیز:کجا میرن؟
لرد سیاه:خونه شون! و خونه شون کجاست؟
لودو:کجاست؟
لرد سیاه:محفل ققنوس!چرا همه جوابا رو من باید برم؟شما دو تا به چه دردی میخورین؟این دو تا رو ول میکنیم.اینا هم میرن تو محفل همه رو لت و پار میکنن و ما راحت میشیم!لذت بردین از این همه هوش و ذکاوت؟!!!

لرد سیاه و مرگخواران دو جانور وحشی را به نقطه ای در نزدیکی مقر محفل برده و رها کردند...


فردا صبح:

لرد سیاه چشمانش را باز کرد.به محض بیدار شدن لگدی نثار بلیز که دستانش را دور گردن ارباب حلقه کرده بود ، کرد و از جا بلند شد.
-پاشین ببینم.شما دو تا مگه قرار نبود نگهبانی بدین که ارباب در آرامش به خواب شیرین فرو بره؟آهای!با شما هستم!

دو مرگخوار با صدای فریاد لرد از خواب پریدند.لرد سیاه اشاره ای به لودو کرد.
-تو، بپر روزنامه رو بیار ببینیم دیشب خبری شده یا نه!

لودو دوان دوان رفت و در دفتر را باز کرد.پشت در نسخه ای از روزنامه پیام امروز یه چشم میخورد.لودو روزنامه را باز کرد و سرگرم خواندن شد.

به دنبال حمله ناگهانی دو گرگینه اعضای گروهک تروریستی موسوم به محفل ققنوس دچار رعب و وحشت فراوان شدند.به گزارش خبرنگار ما پس از حمله دو گرگینه به جمع محفلی ها، دو تن از اعضای محفل به نامهای بوق ممد و موق ممد با فوران حس فداکاری، خود را جلوی جمع انداخته و طعمه گرگینه ها شدند.یکی از اعضای خانواده ویزلی ادعا میکند که پس از فداکاری و از جان گذشتگی دو ممد زخمهایی به شکل صاعقه روی پیشانی همه اعضای محفل بوجود آمده و طلسم آواداکداورا دیگر روی هیچیک از آنها اثر ندارد.دو گرگینه بعد از خوردن ممدها مسموم شده و تا صبح در مقر محفل ققنوس بستری و از حمایت و پرستاری مادرانه مالی ویزلی بهره مند شده اند...

-کافیه دیگه!!!دیدین چیکار کردین؟همه شون کله زخمی شدن!این چه نقشه ای بود کشیدین؟کی گفت اون دو تا رو آزاد کنین؟این چه فکر احمقانه ای بود؟!هر دو تونو میکشم!دارتون میزنم.سراتونو از کاه پر میکنم میزنم سر در وزارتخونه.

لودو با خونسردی روزنامه را بست.
-ارباب...حالا شاید شایعه باشه.اینا که نمیرن روی همدیگه آواداکداورا رو امتحان کنن!ضمنا فکر نمیکنم به این سادگیا همشون در مقابل طلسم مرگ مصونیت پیدا کرده باشن!جریان لیلی پاتر یه استثنا بود.

لرد با عصبانیت از جا بلند شد.
-باشه...این دفعه که باهاشون روبرو شدیم خودت شخصا درجه مصونیتشون رو امتحان میکنی.پاشین جمع کنین برگردیم خانه ریدل.از خیر وزارت گذشتم!...هووومم!همین الان یه فکری به ذهن ارباب رسید...ارباب مقام نمیخواد.مقام به چه درد ارباب میخوره؟ارباب پول میخواد.پول برای ارباب قدرت میاره.بریم گرینگاتزو تصرف کنیم!


پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
ارسال شده در: شنبه 27 آذر 1389 00:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سوروس: ما میتونیم از این ها برای مدرک سازی استفاده کنیم!
لرد: آفرین سوروس، تو قهرمانی! حالا چه مدرکی؟
- نمیدونم ارباب هر چی دوست دارین، شما امر کنید اینا اعتراف کنن.
- هوممم ... حالا چی امر کنیم؟ شما اینارو بیارین ما امر کنیم.

لودو دوان دوان رفت و هر دو گروگان را آورد.
مینروا که چند حظه پیش گاز گرفته شده بود تبدیل به گرگی عظیم الجثه شده بود که میوم میو میکرد و ریموس هم در تقابل با او دوباره به شکل گرگ درآمده بود!
دو گرگ با پوزه بسته شده بی وقفه می غریدند و جو را متشنج کرده بودند!
- یکی اینا رو آروم کنه
- شما به اعصابتون مسلط باشین ارباب، پتریفیوس توتالوس! پتریفیکوس توتالوس!

طلسم های دوگانه لودو دو گرگ را خشک کردند و وسط اتاق انداختند!
لودوی احمق ما با دوتا گروگان گرگ شده ی خشک چی کار کنیم؟
- بزاریمشون تو موزه مجبوریم تا فردا صبر کنیم که اینا آدم شن ارباب!
- بله به لطف شما مرگخواران تیزهوش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
ارسال شده در: جمعه 26 آذر 1389 16:06
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز با همان لحن: لــــــــــــــــــــــــووووودووووو ... زود بــــــــــــاش!!!!!!!!
لرد:بلیز؟؟تو هم زود باش!
بلیز:نه ارباب، شما اینجا به من احتیاج دارین!

خیلی زود بلیز متوجه شد که لرد در آنجا هیچ احتیاجی به او ندارد.برای همین با ترس و لرز وارد اتاق گروگانها شد.


دوم...تیششش....شترق....
.
.
.

در اتاق باز شد و لودو و بلیز عرق ریزان از اتاق خارج شدند.بلیز هدایت لوپین را برعهده داشت.
-مستقیم...کمی به چپ...به ارباب نزدیک نشو.دندوناتم نشونشون نده.شب کابوس میبینن!

به دنیال بلیز لودو که یقه مینروا را گرفته بود و او را مثل عروسک خیمه شب بازی هدایت میکرد خارج شد.
-ارباب با پونصد تا طلسم موفق شدیم به این گرگه پوزه بند بزنیم.ولی فکر کنم قبل از اون موفق شد مینروا رو گاز بگیره.

لرد با وحشت از مینروا فاصله گرفت.
-گازش گرفت؟!!خب اینم الان ممکنه گرگینه بشه. به اینم پوزه بند بزنین.سریع!

بلیز داوطلبانه جلو پرید و طلسم پوزه بند را روی مینروا اجرا کرد.بعد از بستن دو گروگان، لرد و مرگخوارانش جلسه ای فوق سری تشکیل دادند.

-خب...الان ما دو تا گروگان داریم.ولی دقیقا چه غلطی میخواییم با اینا بکنیم؟

بلیز دستش را بلند کرد.
-اجازه ارباب؟بهشون بگیم محفلو منحل کنن؟

لرد سری تکان داد و پیشهاد بلیز را رد کرد.
-تو پیشنهاد ندی سنگین تری!الان منحل میکنن...بعدا دوباره تشکیل میدن خب!

لودو:ارباب بهشون بگیم در مقابل اینا کله زخمی رو تحویل ما بدن؟

لرد این پیشنهاد را هم رد کرد.
-تحویل بدن که چی بشه؟یه اکسپلی آرموس بزنه سیزده سال غیب بشیم؟همین دو تا گوش و چشمی رو که برامون مونده هم از دست بدیم؟شماها چه جور مرگخوارایی هستین؟گروگان گرفتین نمیدونین باهاشون چیکار باید بکنیم؟زود این مشکل ارباب رو حل کنین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1389/9/27 2:45:14
Re: سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
ارسال شده در: پنجشنبه 25 آذر 1389 15:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز: بچه ها فــــــــــــــــــررار کنید ....
بلافاصله جلوتر از همه لرد و سپس مرگخوارا از اتاق میپرن بیرون و در رو هم پشت سرشون میبندن و قفلش میکنن و چندتا اسباب اثاثیه هم پشت در میذارن.....
مینروا: نامردا .... منو جا گذاشتین ... برگردین منم با خودتون ببرین .... قول میدم همه چیزو اعتراف کنم!
همون لحظه لوپین در قامت گرگ در حالی که آب از لب و لوچش سرازیر شده به آرامی به مینروا و فورتسکیو نزدیک میشه ...

فورتسکیو: مینروا نگران نباش ... بذار من باهاش صحبت کنم ... سلام آقا هاپوئه ... خوبی؟ گوگولی مگولی.. ماچ ماچ ... عمو فورتسکیو رو میشناسی؟ آها حتما هوس بستنی قیفی کردی ....

لوپین: آآآآآآآآآآآآآآآآآآآغوآآآآآآآآآآآآآآهاهاها غغغ ....!

مینروا: ببین ....فکر میکنم زیاد نمیفهمه چی میگی ...
فورتسکیو: نه ... این نشانه محبته ... داره میگه از آشنایی با ما خیلی خوشوقته ... ما هم خوشوقتیم آقا گرگه .... چه دندونای تیز و قشنگی .... اهو اهو (صدای گریه) کمـــــــــــــــــــــک!

در پشت در ...

لودو: آخیش ... چقدر شانس آوردیم ....
سوروس: نزدیک بودا!
لرد: احمقا ... کی گفت همراه من از اتاق بیاید بیرون؟ یالا برگردید گروگانامونو نجات بدید ....
بلیز: ارباب شما فرار کردید ما هم فکر کردیم باید فرار کنیم!
لرد: احمقا .... ارباب هیچ وقت فرار نمیکنه! ارباب فقط فکر کرد که دارن از بیرون اتاق صداش میزنن یه لحظه اومد بیرون ببینه این صدا از کجاست!

سوروس: ارباب اتفاقا اون صدائه بعد از شما اسم منم صدا زد ... هی میگفت سوروس! سوروس! برای همین منم دنبالتون اومدم بیرون ...
بلیز: منم که داشتم میرفتم دستشویی ...

ناگهان از پشت در جیغ های هرسناک و درد آلودی بلند میشه و به دنبالش صدای تیکه پاره شدن چیزی شبیه بدن انسان به گوش میرسه!

لرد: لودو؟
لودو : ارباب حالا که فکر میکنم میبینم که اصلا ما نیازی به اعتراف گیری از گروگانا نداریم .. خودمون فردا از قولشون هر چی خواستیم توی پیام امروز مینویسیم دیگه .... نـــــــه؟

لرد: لــــــــــــــــــــــــووووودووووو ... زود بــــــــــــاش!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!