جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

199 کاربر(ها) آنلاین هستند (181 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
199 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: جمعه 31 مرداد 1393 01:01
نمایش جزئیات
آفلاین
- ای بابا آیلین می شنوم می شنوم! اینقد الو الو نکن دیگه. بذار حرفمو بزنم.

صدای آیلین از اونور خط به گوش میرسه که با تن صدایی بالاتر از حد معمول حرف میزنه.

- عه خب پس اگه می شنوی چرا هی الو الو میکنی؟

الا با نگرانی پشتشو به تام میکنه که ده سانتی متره دیگه بر قدش افزوده شده و جلوی گیاهی نشسته و اثرات طلسم های ممنوعه رو روش امتحان میکنه.

- ول کن اینارو حالا. بگرد ببین یه معجون که سرعت رشدو کاهش بده تو دست و بالت پیدا میکنی؟

- الو؟ صدا میاد؟ سرعت رشد؟ یعنی چی؟

- بیشتر از صدبار طرز کار با گوشی رو برات توضیح دادم باز اینطوری میکنی؟

صدای غرور آمیز آیلین جواب میده:

- به نظرت یاد نگرفتن علم مشنگا باعث کسر شانه؟ نه برعکس! این یه افتخاره بزرگه.

الا که به خاطر ولوم بالای صدای آیلین حس میکنه چیزی نمونده که پرده گوشش پاره بشه، گوشی رو جلوی دهنش می گیره و بعنوان آخرین حرف میگه:

- سرعت رشد آدم دیگه. زودباش معجونو بردار بیار منتظرم که اصلا وقت نداریم. بوق ...

چند دقیقه بعد:

- بابا قضیه بحرانیه ول کن اونورو.

الا اینو رو به آیلین که از لای در به تام خیره شده میگه. آیلین نگاه سرشار از تعجبش رو از در برمیداره و میگه:

- چنین معجونی وجود نداره. تو هم باید تو کتابا خونده باشی که راهکارش سنگ جادو یا خون تک شاخه.

آیلین دوباره به تام خیره میشه و میگه: که اینطور که معلومه وقتی هم نداریم که بخوایم برای پیدا کردن اینا تلفش کنیم.

الا آه میکشه و تو فکر میره. اون میخواست با کاهش دادن سرعت رشد تام، فرصت بیشتری قبل از تبدیل شدنش به تام جوان بخره تا بتونه علت اتفاق رو کشف کنه و مانعش بشه. آیلین شیشه ای رو روی میز میذاره و با این کار توجه الارو دوباره به خودش جلب میکنه.

- تنها چیزیه که به ذهنم رسید. باعث کاهش فعالیت سلولای بدن میشه. ممکنه بتونیم باهاش ... یکم زمان بخریم و وارد مرحله بعد شیم.

آیلین جمله ی آخرو بعد از هجوم الا به سمت معجون و خارج شدن از اتاق اضافه میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: جمعه 31 مرداد 1393 00:32
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: پنجشنبه 30 مرداد 1393 01:35
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخواران و لرد سیاه در قصر مالفوی ها دری مرموز کشف کردن که به هر جایی باز می شه.(برای هر شخص به یک مکان باز می شه).لرد سیاه از در عبور می کنه و با گذشته خودش مواجه می شه و بدون اینکه بخواد خودش رو که هنوز نوزاده از گذشته به زمان حال میاره.
لرد مایل نیست بچه در خانه ریدل ها بزرگ بشه.به دستور لرد الادورا وزیر سحر و جادو می شه و تام کوچک بهش سپرده می شه که تربیتش کنه.
ولی تام شرورتر از چیزیه که الادورا انتظار داشت!

________________________

-وای بچه چقدر تو شری! چوب دستیمو بده...نه...طلسم نکن...اوخ...چیکار می کنی؟ اصلا تو طلسم کردن از کجا یاد گرفتی؟ حرف زدن بلد نیست اونوقت طلسم می کنه. بی تربیت!

تام کوچک بهت زده به الادورا خیره شد. لب هایش را جمع کرد و چانه اش شروع به لرزیدن کرد. چشمان سبز رنگش پر از اشک شد.
با دیدن این صحنه الادورا دست و پایش را گم کرد.
-اهه...حالا گریه نکن. من که چیزی نگفتم. آروم باش. من فقط می خوام مثل یه ارباب خوب بارت بیارم. گرچه نمی دونم وقتی بزرگ بشی و مثل یه ارباب خوب بار بیای ارباب فعلی قصد داره چیکار کنه! تازه وقت غذا خوردنت هم...

الادورا که همانطور که حرف می زد، در حال مرتب کردن خرابکاری های تام بود، به طرف او برگشت. ولی به جای تام نوزاد، تام خردسالی روی میز نشسته بود.
-سلام!

الادورا:اِ...آخی...تام؟...ارباب؟...سلام کردنم بلده! آخه تو...چطوری؟...وای!

الادورا حدس می زد خروج تام دوم از در مرموز چندان حادثه نرمالی نبوده. ولی انتظار نداشت که تام جدید در هر ساعت پنج سال بزرگتر شود...به زودی متوجه این موضوع می شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: پنجشنبه 12 تیر 1393 10:44
نمایش جزئیات
آفلاین
-تامی بذار اونو.نکن.
بالاخره بعد از دعوا،تام کوچک،گوشی را از دهانش بیرون آورد و به میز کوبید.
-نکن.نکن.آها.آفرین.
تام گوشی را در سرجایش گذاشت و آرام شد.
الا با اکراه گفت:
-چیز بعدی که باید یاد بگیری اینه که...
الا دو مهره شطرنج سیاه و سفید را از جیبش بیرون آورد و جلوی تام گذاشت:
-کدوم رو برمیداری؟
تام سریعا مهره سیاه را برداشت و در دماغش فرو کرد.برای لحظه ای ترس بر وجود الا چیره شد که نکند دماغ لرد کوچک از صورتش جدا شود(برای افراد زیر 18 سال،تصور این جمله ممنوع است!)
ناگهان تام کوچک،مهره را در دست الا گذاشت.الا نیز با حرکت سریعی،آنرا دور انداخت.
الا تام کوچک را در دست گرفت و از دفترش بیرون آمد و با فریاد گفت:
-از این به بعد هرکس پشت سر من یا تام کوچیک حرف بزنه ، اخراجه.
با شنیدن تام کوچیک همه صورت ها به سمت الا برگشت.
-نه از اون نظر.از این یکی نظر...!!!ینی اون تام نه.این تام.
و تام ریدل کوچک را بالا گرفت و سریعا به اتاقش برگشت.الا اصلا حواسش نبود که تام ریدل کوچک چوبدستی اش را برداشته تا اینکه یک کمد آتش گرفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1393 19:08
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد:آره قصر وزارته.اینایی که میبینی هم ارتشتن.فعلا با همینا سرگرم شو.کافیه از جلوی چشمم دور نشی.

مورفین خوشحال و خندان شروع به دستور دادن به ارتش جدید و قدرتمندش میکنه.
لرد به گروه مرگخوارایی که خود کوچیکشو در آغوش گرفتن اشاره میکنه که نزدیکتر بشن.وقتی یکیشون چند قدم جلوتر میره ازش میپرسه:
-این بوی نامطبوع که هنوز برطرف نشده.منتظر چی هستین؟

مرگخوار:ارباب مطمئنین؟آخه...اون...شما...جسارت نشه ها...ولی مطمئنین؟

لرد کمی فکر میکنه و خیلی زود میفهمه که زیادم مطمئن نیست.از اونجایی که دوست نداره تا آخر عمرش مضحکه مرگخوارا قرار بگیره خودشو تحویل میگیره و با چهره ای سبز شده و تلقین این جمله به خودش که آدم باید مسئولیت کارای خودشو به عهده بگیره خرابکاری خودشو راست و ریست میکنه!

در حالی که مورفین به ایوان دستور میده کفشاشو برق بندازه لرد به الادورا اشاره میکنه.
-الا تو از این لحظه وزیری.این بچه رو بگیر و به بهترین نحو بزرگش کن.مایلیم باعث افتخار خودمون بشیم.

الادورا لرد کوچیک رو میگیره و به وزارتخونه میره.

کارمندای وزارتخونه از وضعیت بوجود اومده چندان راضی نیستن.هیچکدوم نمیدونن وزیر قبلی کی رفت و این یکی کی و از کجا اومد.ولی هر چی باشه احتمالا بهتر از یه وزیر معتاده.ولی پچ و پچ های در گوشی تمومی ندارن!

کارمند 1:زن جماعتو چه به کار کردن!اونم کاری مثل وزارت.یکی نیست بگه بشین تو خونه آش رشته تو بپز.
کارمند 2:آش رشته چیه؟
کارمند 1: نمیدونم.از یه مشنگ شنیدم.باید یه معجون مشنگی باشه.دیدی بچه شو میاره وزارتخونه؟میگن شوهره هم ولش کرده رفته.
کارمند 2: من شنیدم شوهرش غول غار نشین بوده.

الادورا تو اتاقش از همه این زمزمه ها با خبره.تعجب میکنه که این همه خاله زنک تو وزارتخونه چیکار میکنن.ولی فعلا کارای مهمتری داره.

الا:ببین تامی.این گوشیه.گوشی.تکرار کن...برای یاد گرفتن جادو اول باید با این وسیله آشنا بشی.

تامی کوشی رو میگیره.با دقت بهش نگاه میکنه.الادورا جرقه های نبوغ رو تو چهره تامی میبینه.مشخصه که این فرد در آینده برای خودش اربابی میشه.این تفکرات الادورا تا لحظه ای ادامه داره که جرقه های نبوغ یهو خاموش میشن و تامی گوشی رو تو دهنش فرو میکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: دوشنبه 2 تیر 1393 10:49
نمایش جزئیات
آفلاین
اندکی بعد در قصر مالفوی:

الا تعظیمی کرد و برگه را به لرد که خودش را در بغل داشت،داد.وقتی دید لرد برگه را نگرفت به خودش اجازه داد به چشمان لرد زل بزند.
-مگه نمی بینی خودم تو دستمه؟بده به یکی دیگه.
-به کی قربان؟
-به... چه میدونم؟به کی باید بدی؟
الا خواست حرفی بزند که بوی نامطبوع و پس از آن،گریه ی لرد کوچک فضا را در بر گرفت.
الا با لکنت گفت:
-قربان خود کوچکتان بروم!خود کوچکتان خرابکاری کرد.
لرد با عصبانیت بلند شد و لحظه ای بعد، 6 نفر از اعضای مرگخواران که ریز میخندیدند به خاکستر تیدیل شدند.
لرد با عصبانیت فریاد کشید:
-یکی این بچه رو از من بگیره ببره کارشو درست کنه!

-------------------------
بعد:
صدای خنده شریرانه لرد در فضا حاکم بود.
یکی از مرگخواران جلو آمد و با لبخندی شرورانه، گفت:
-قربان.مورفین از وزارت برکنار شد.خبرش همین حالا در دنیای جادوگری پخش شد.
-خوبه و...
اما صدای نابهنجار مورفین گانت از پشت سریر لرد،مانع به پایان رسیدن کلام لرد شد:
-من کجام؟اینجا کجاشت؟قشر وژازته؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: یکشنبه 1 تیر 1393 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
اندرون وزارتخونه:

آیلین با غرور و بی توجه به افراد شاغل تو وزارتخونه که با تعجب به جماعت مرگخوار خیره شده بودن، راهروهارو طی میکنه و جلو میره تا به دفتر وزیر برسه. اما با بلند شدن زمزمه های عجیب اونا، بالاخره دست به سینه جلوشون وایمیسه.

- چیه؟ چتونه شماها؟ نکنه یادتون رفته من رئیس سازمان حمایت از ساحره ها هستم؟

وزارتخونه ایا با تردید نگاهشونو از آیلین برمیدارن و به مرگخوارای پشت سرش که شباهتی به ساحره ها ندارن میندازن. آیلین با تاسف سری تکون میده و از انتخابای خودش پشیمون میشه. چی میشد چهارتا ساحره همراه خودش می آورد؟ فقط یه ساحره همراش بود. :|

- چه اهمیتی داره؟ خب اینا مردان روشنفکری هستن که میخوان به ما تو پروژه های بزرگ کاریمون کمک کنن.

با وجود اینکه آیلین همچنان نشانه های بدی تو چهره های وزارتخونه ایا میبینه، اما محل نمیده و با یه جمله سر و ته قضیه رو هم میاره:

- الانم دارم میرم مجوز حضورشون تو سازمانو از وزیرگانت بگیرم.

و به راهش ادامه میده. خوشبختانه جمعیت هم بعد از یکم غرغرای زیرلبی پراکنده میشن و سرکارشون برمیگردن.

دقایقی بعد:

- خوبه؟

- نه گوشه نداره!

- مگه پول ـه؟

- چه فرقی میکنه. خب این با امضای مورفین متفاوته.

آیلین با تاسف نگاهشو از امضاهای مزخرف ممدجادوگرمرگخوار برمیداره و مشغول چک کردن امضاهای بقیه میشه.

الا درحالیکه از شدت دقت تو کارش، زبونش بیرون زده بود، سعی میکنه امضای دیگه ای رو جعل کنه. یکم بعد لبخندزنان برگه ای که سرتاپاش پر شده از امضا رو جلوی آیلین میگیره و میگه:

- دست رد به سینه ی این یکی دیگه نمیتونی بزنی!

آیلین برگه رو میگیره و با امضای مورفین که روی برگه ی دیگه ای حک شده چک میکنه.

- حله! حالا بهتره عین همینو وارد برگه ی اصلی کنی!

و برگه ای که ارباب بهشون داده بود رو جلوی الا میذاره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1393/4/1 21:35:26
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1393/4/1 21:38:02
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: جمعه 16 خرداد 1393 17:57
نمایش جزئیات
آفلاین
_امژا نمی کنم.

لرد سیاه دیگر کاسه ی صبرش لبریز شده بود و احساس میکرد دارد جلوی خودش و خود آن یکی خودش از ابهتش کاسته میشود.پس چشم غره ای به سمت مورفین رفت و آرام آرام در حالی که خودش را در بغل گرفته بود به سمت وزیر حرکت کرد.همه ی مرگخواران بر سر جایشان میخکوب بوده و به صحنه ی اکشنی که در انتظارشان خواهد بود نگاه میکردند.

مورفین کم کم داشت از حجم و کربوهیدارت و لیپیدش کم میشد و آب میرفت!لرد در دو متری او بود که دیگر مورفین جان در بدنش نماند و در جا غش نمود.

_پس چرا اینطوری شد؟ما میخواستیم بیشتر به او نزدیک شویم :vay:

_ارباب ابهت شما خانه را برداشته بود.ما هم داشتیم آب میشدیم!لرد سیاه رحم کرد

_عجب ابهتی ! عجب قدرتی

_واقعا دولرد در کنار هم چه عظمتی دارند خانه ی ریدل داشت آب میرفت

_یا لردا احسنت بر شما باد

لرد ولدمورت چند لحظه ای در عظمت و شوکت خود فرورفت ولی بلافاصله از آن در آمد و چشمانش وارانه به سمت ملت مرگخوار تغییر جهت نمود.
ملت مرگخوار از ترس، خود را مرطوب کرده و اشتباها به حجم خود اضافه کردند!

_مورفین غش کرد؟!

_بله ارباب همه اش بخاطر شما بود.عظمت و شوکت شما جوری اورا تحت تاثیر قرار داد که دیگر توان مقابله نداشت.

_چی حالا که کارا خراب شده انداختید تقصیر ما؟چه ربطی به ما داره؟

لرد نگاهی به مرگخوار مخاطب نمود و مرگخوار لیپید سوزان از صحنه ی روزگار محو گشت.

لرد که خود را در بغل داشت روبه مرگخواران گفت:

_مورفین دیگه غش کرده!با این وضعیت بیماری اش هم تا دو سه روز دیگه به هوش نمیاد! من میخوام سریع تر وزیر رو عوض کنم.به امضاش نیاز دارم

لرد نگاهی به دوروورش انداخت:

_تو خیلی گولاخی از پست برنمیاد...تو که اصلا...یه بار پشتم به خنجرت خورد یادمه...تو که کوری...خب نت بخر بیا مگه قحطی اومده؟!...سپس نگاهش روی فردی تکراری قفل کرد!

_آها.آیلین برو و یک تیم درست کن و امضای مورفین رو جعل کن روی این برگه

آیلین که دیگه حساب کار دستش آمده بود با لحن امیدوار کننده ای گفت:

_چشم ارباب

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای شرکت در بزگترین همایش جادوگران سال اینجا کلیک کنید .


زوپس! بلاک! زمستان! دیگر اثر ندارد!
حتی اگر شب و روز، بر ما برف ببارد!




تصویر تغییر اندازه داده شده


باشد که هیچ کس نباشد باشد که فقط که خودم باشم.

گروهک تروریستی الهافلیه ...
پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: پنجشنبه 15 خرداد 1393 05:19
نمایش جزئیات
آفلاین
تو !! الادورا ، از این به بعد تو وزیر این مملکتی.امیدوارم بچه داری بلد باشی!! الادورا : من ؟ واقعا ؟ اما من ... اما لرد نگذاشت او حرفش را تمام کند و گفت این را از گونی در بیار.
آیلین به سرعت مورفین را از گونی در آورد.مورفین:ولم کنین بشارین برم ، زغالام رو گاز الان خاکشتر میشه.لرد با فریادی گفت : ساکت باش ، اگه میخوای بری خونه اینو امضا کن ! و سپس ایلین با برگه که اسم وزیر جدید توش نوشته شده بود جلو آمد.
مورفین : چی ؟ وشارتو ول کنم بره ؟ فکششم نکن ، وشارت همون طور قبلن گفتم از همه کار شاز تره !! لرد : مثله این که باید با زور مجبورت کنیم ؟ مورفین : شور ؟ نه تو هیش جوری نمیتونی ! لرد فریاد زد : بروید قلیان این خمار را بیاورید!!
و ایلین و چند نفر دیگه به خونه مورفین رفتند و قلیانشو آوردند . مورفین با دیدن آن گفت: ایول دشتت درد نکه تو این 10 دقیقه که نکشیدم شر درد شدم . و به سمت قلیان رفت اما لرد با ضربه او را به عقب انداخت و گفت : یا امضا می کنی با این کوفتیو جلو چشمات میشکنم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگنوتیوس پورال در 1393/3/15 10:21:47
I close my eyes, only for a moment and the moment's gone
All my dreams pass before my eyes in curiosity
Just a drop of water in an endless sea
All we do crumbles to the ground, though we refuse to see
Don't hang on, nothing lasts forever but the earth and sky
It slips away and all your money won't another minute buy
Dust in the wind
All we are is dust in the wind
Everything is dust in the wind



تصویر تغییر اندازه داده شده



تصویر تغییر اندازه داده شده




پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
ارسال شده در: جمعه 9 خرداد 1393 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخواران و لرد سیاه در قصر مالفوی ها دری مرموز کشف کردن که به هر جایی باز می شه.(برای هر شخص به یک مکان باز می شه).لرد سیاه از در عبور می کنه و با گذشته خودش مواجه می شه و بدون اینکه بخواد خودش رو که هنوز نوزاده از گذشته به زمان حال میاره.
لرد مایل نیست بچه در خانه ریدل ها بزرگ بشه.به دستور لرد مرگخوارا وزیر(مورفین گانت) رو می دزدن و به حضور لرد میارن تا لرد وزیر دیگه ای تعیین کنه و نوزاد رو به اون بسپاره.

___________________________

-مورفین؟

صدای مبهمی از داخل گونی به گوش رسید.
-شی...ش...ش...شی...
- چی میگی؟...متوجه نمی شیم!آیلین؟چی می گه این؟

آیلین گوشش را به گونی نزدیک کرد.
-ارباب! یه چیزی شبیه ش و شی می گه!

-اونو که خودمون شنیدیم.قدرت شنوایی ما رو زیر سوال می بری؟اونم در حالتی که خودمون رو در آغوش گرفتیم و مسلما ابهتمون دو چندان شده؟!مگه تو اینو نیاوردی؟حالا هم باید زبونشو بفهمی.زودتر بگو ببینیم چی می گه.

آیلین سر گونی را کمی باز کرد .برای چند ثانیه به نجوای مورفین گوش کرد و سر گونی را مجددا بست.
-ارباب می گه چیز!و البته فکر نمی کنم منظورش پنیر باشه.به نظر من بهتره داییتونو هر چه سریع تر از مقامش خلع و آزاد کنیم.وگرنه از کنترل خارج می شن.

لرد که هنوز خود کوچکش را در آغوش داشت به یارانش نگاه کرد.ولی قبل از آن, یک نگاه مخوف به آیلین انداخت که بفهمد جلوی ارباب نمی شود سوت زد.
-خب...یه وزیر جدید!هووممم...تو نه...تو هم نمی شی...تو یکی که عمرا!تو هم که اصلا حرفشو نزن...تو هم که تازه شروع کردی به نقد کردن, سرت شلوغه...تو هم که با گوشی میای!همین که اینجا هستی مایه شادی و شعف ماست...تو هم که تا پشتمونو بهت می کنیم خیانت می کنی...

بالاخره نگاه لرد روی یکی از مرگخواران ثابت ماند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.