جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

109 کاربر(ها) آنلاین هستند (89 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
108 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دور دوم انتخاب بهترین‌ها

نشان انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران

دور دوم هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.

مهلت شرکت: ۲۹ و ۳۰ شهریور
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 14 مهر 1396 13:23
نمایش جزئیات
آفلاین
گویل ناگهان معجون به دست، چشماشو باز میکنه و خیالش راحت میشه که فقط داشته خواب میدیده و نه پاتیلی شکسته و نه گندی زده.
پس از ان طرف که گویل داشته خواب میدیده، بسته شدن شناسه ی اراگوگ هم فقط قسمت کوچولویی از خوابش بوده که به واقعیت نپیوست.
گویل و بقیه ی مرگخوران، تا اومدن از ازمایشگاه خارج شن با مخ خوردن تو شیشه.
-این شیشه این وسط چیکار میکنه؟

"ببخشید اینجا اشتباهاً تایپ شده، نویسنده متوجه ی اشتباهش شد."

مرگخوران از در ازمایشگاه خارج شدن و به سمت اراگوگ و هکتور رفتن.

ان طرف.

-چرا اینا نمیرسن؟
-من نمیدونم.
-به نظرت خرابکاری نکردن؟
-شاید کرده باشن.
-میشه یه جواب واضح به من بدی؟
-نه.

اراگوگ و هکتور صبر کردن...
بازم صبر کردن...
دوباره نیز صبر کردن...
و هی دوباره، دوباره، صبر کردن...
تا بالاخره، کاسه ی صبرشون به صبر رسید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در 1396/7/14 13:27:19
Im a haffley
Where words fail, music speaks.تصویر تغییر اندازه داده شده
🎵🎼Dιαɴα Wιllιαмѕoɴ🎹🎶
just lord
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مهر 1396 19:20
نمایش جزئیات
آفلاین
دقایقی بود که ملت مرگخوار درگیر تلاش برای برداشتن معجون بودند
تا الان ، سه از روی دوش هم بالا رفتن ، سه هرمی شدن ، پنج نردبان شدن و یک بار هم فرستادن لینی برای آوردن معجون انجام شده بود.
و البته که همه بی فایده بودند!

گویل مرگخواران را کنار زد و گفت:
-اگر چیزی از وسایل استاد هکتور میخوای ،از روش استاد هکتور بیارش!

گویل دقیقا زیر طبقه معجون ایستاد.
و...
لرزید!
دقیقا مثل هکتور میلرزید!
کمتر از چند ثانیه بعد ایستاد و دستش رو زیر طبقه گرفت.
معجون صاف افتاد توی دستش!

گویل خواست با حالت "ما اینیم دیگه" از صحنه خارج بشه اما پاش به سطلی که وینکی برای تمیز کردن آورده بود گیر کرد و معجون صاف پرت شد توی یکی از پاتیل ها.
مرگخواران خواستند نفس راحتی بکشند که از همه طرف صدای شکستن شیشه آمد.
انگار ، باز شدن شیشه معجون "عنکبوت کوچیک کن" که به اشتباه "کوچک کننده" صداش میکردند باعث شده بود بقیه معجون ها به سمت پاتیل جذب بشن!
سر راه ، چند تا از معجون ها به مرگخواران برخورد کردند و روی سر و صورتشان شکستند.

اونطرف-پیش هکتور

عنکبوت به سمت هکتور چرخید:
-صدای شکستن از سمت آزمایشگاه تو نبود؟

همین که هکتور خواست جواب بده عنکبوت غیب شد و بجاش عبارت "شناسه های بسته شده " روی هوا ظاهر شد!

هکتور هم درحال لرزیدن رفت به سمت آزمایشگاهش تا ببینه چه خبره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

"تنها ارباب است که میماند"
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 9 مهر 1396 17:01
نمایش جزئیات
آفلاین
درسته که هکتور گیر کرده بود ولی گویل، ازمایشگاه هکتور رو مثل کف دست میشناختش پس به همراه انها به سمت ازمایشگاه روانه شد.

ازمایشگاه هکتور.
همین که در باز...

بومب!

ملت مرگخوار شروع کردند به سرفه کردن، انگاری یکی از معجونای هکتور ترکیده بود.
-نگران نباشید، عادیه.

بعد از گفتن این جمله انتظار میرفت همه با گویل مخالفت کنند ولی همچین اتفاقی نیفتاد.
-خوب گویل، معجون کوچیک کننده کجاس؟
-اون بالا ی بالا، باید کوه نورد خوبی باشی تا بتونی بیاریش.
-وینکی تونست کوه نورد خوبی باشه؟وینکی جن خووووب.

معجون کوچک کننده،توی یه جعبه ای بالای قفسه های شلوغ ازمایشگاه بود و هیچ نرده بانی هم اونجا وجود نداشت جز اینکه انها میتوانستند از جعبه های رو هم به عنوان پله استفاده کنند.
-خوب چرا پرواز نمیکنیم؟
-چون که اینجا به لطف اقای دگورث، ضد پرواز و ضد اپارته.
-به خشکی شانس.

پس ملت مرگخوار شروع کردن به امتحان کردن شانسشون برای بالا رفتن از جعبه ها و برداشتن معجون کوچک کننده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در 1396/7/9 17:08:58
ویرایش شده توسط دیانا ویلیامسون در 1396/7/9 17:10:18
Im a haffley
Where words fail, music speaks.تصویر تغییر اندازه داده شده
🎵🎼Dιαɴα Wιllιαмѕoɴ🎹🎶
just lord
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1396 10:44
نمایش جزئیات
آفلاین
آراگوگ با لحن درمانده ایی گفت:
-نهههههه!

و بعد.. آراگوگ بزرگ شد بزرگ تر و بزرگتر حتی خیلی بزرگتر از قبلش شد!
ملت مرگخوار و تعدادی غیر مرگخوار به آراگوگ زل زدند و بعد از آنالیز کردن وضعیت طی تصمیمی درست، دیوانه وار شروع به دویدن کردند. دویدن و دویدن در همین حین،جسیکا که برای ورزش صبحگاهی به محل فاجعه آمده بود، با دیدن ملت فراری نزدیک گویل شد و گفت:
-یک حرکت مشنگی؟ورزش صبحگاهی؟
-نه بابا!فرار..از دست آراگوگ!

جسیکا که متوجه منظور گویل نمی شد، پشت سرش را نگاه کرد و آراگوگ را دید که از هاگرید هم بزرگتر شده بود.
جسیکا با لبخند ملیحی مسیرش را به سمت آراگوگ بر گرداند و بعد از متوصل شدن به یکی از تار هایش و با کمک امام زاده بیژن و امام زاده فرشید، توانست از پاهایش بالا رفته و به کنار گوشش برسد.
با صدایی که برای آراگوگ بیشتر شبیه وز وزی بود، ازاو که حشره نبود پرسید:
-چرا؟
-چیو چرا؟
-چرا داری دنبالشون میکنی؟


آراگوگ که فقط داشت راه میرفت، سر جایش ایستاد و با لحن تعجبی پرسید:
-کی دنبال کی میکنه؟ آراگوگ حشره نیست، عنکبوته!
-خب پس بشین تا بریم معجون کوچک کننده برات بیاریم!

آراگوگ با تکان دادن سرش موافقت کرد و روی زمین نشست.قابل ذکر است تعدادی زیر او جان به جان آفرین تسلیم و به دیار باقی شتافتند!
رحمت مرلین بر آنها باد!
بعد از نشستن آراگوگ، تعداد معدودی که زنده مانده بودند برای پیدا کردن معجون کوچک کننده به سمت آزمایشگاه هکتور روانه شدند.
غافل از این که گوشه ی ردای هکتور زیر آراگوگ گیر کرده و هکتور را مجبور به توقف در آن محل میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپاف ایز خفن!
شیپور خواب رودولف دست منه!
صبحا زود بیدار شید شبا هم زود بخوابید!
مراقب تلسکوپ آملیا باشید!اصلا حوصله نداره!
ارباب
بعله!و باز هم بعله...
در پناه هلگا باشید.
همین...
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1396 01:47
نمایش جزئیات
آفلاین
گویل برای برداشتن تار عنکبوت از چشمش ، سریعا به معجون ساز محبوبش مراجعه کرد:
-استاد ، معجون تار عنکبوت از چشم دور کن میدین لطفا؟

آراگوگ ترسید.
باز هم ترسید!
خیلی ترسید!
کسی که برای مشکل چشمانش از معجون های هکتور استفاده میکند!
با مرورش باز هم ترسید!

سریعا غر زد:
-تو چرا خودتو پرت کردی تو سوژه؟برو بیرون!بیرون!

در همین حین ، تاری دور مچ پای گویل تنید و محکم کشید.
گویل افتاد روی دافنه.
دافنه افتاد روی خانوم فیگ.
خانوم فیگ افتاد روی آستوریا.
و مرگخواران دومینو وار روی زمین پخش شدند!

و اما بشنوید از شیشه معجون تار عنکبوت از چشم دور کن!
شیشه ای که طراحی های ساحره وار گل های صورتی داشت!
شیشه به علت حالت دایره ای مثل دیسک های پرتابی روی هوا رفت و رفت تا به تکه تار روی هوا برخورد کرد و به علت خاصیت چسبندگی تار عنکبوت به تار چسبید!
شیشه آرام سر و ته شد و دربش افتاد صاف روی سر آراگوگ.
عنکبوت مزاحم تا خواست وضعیت را درک کند یک شیشه کامل از معجون های هکتور رویش ریخته شده بود.

مرگخواران به چشم های گرد شده و مشتاق به آراگوگ زل زدند تا تاثیر معجون رو ببینند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1396/6/27 1:53:11
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1396/6/27 1:54:13

"تنها ارباب است که میماند"
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 17 شهریور 1396 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان حين كه مرگخواران مشغول داد و فرياد بودند، آراگوگ مشغول سبك و سنگين كردن شرايط بود.
-خب، تو چشماشون تار پرتاب كردم، حالا چجورى اينارو ببرم بيرون؟!

آراگوگ پايين رفت. كنار يكى از چوب ها ايستاد و مشغول مقايسه ى اندازه ى خودش، در مقابل آنها شد.
-خب...زياد فرق نداريم...تقريبا هم اندازه ايم.

حق با آراگوگ بود. او دقيقا هم اندازه ى نقطه ى سياه رنگ روى چوب بود.

بايد كارى ميكرد. پس به سمت يكى از چوب ها رفت. دورش تار تنيد و با دو پايش، تعادلش روى زمين را حفظ كرد و با كمك شش پاى ديگر، تار منتهى به چوب را كشيد...

كشيد...

نتوانست بكشد!

بار ديگر سعى كرد. كشيد و...
تار پاره شد و او به سمت ديگرى پرتاب شد!
دقايق زيادى سپرى شده بود و او بايد قبل از اينكه مرگخواران علت تاريكى را ميفهميدند، راه ديگرى براى نابود كردن چوب هاى بيسبال پيدا ميكرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1396 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
پس رفت سراغ نقشه ی دوم، او فکری کرد و بعد از چند دیقه به این نتیجه رسید که باید تو چشم مرگخوارا تار پرتاب کنه ولی واقعا اخه این کار چه چی سودی داره؟
پس دوباره فکر کرد وبازم فکر کرد طوری که از مخش دود بلند شد و بعد با خوش حالی داد زد:
-فهمیدم باید تو چشاشون تار پرتاب کنم بعد چوب های بیسبال رو به سمت بیرون هدایت کنم و به جای دور دستی بفرستمشون.یوهاهاها.

-این چنده؟
-گفتم گه این گرون تر از همس.
-اون چنده؟
-اون کمی گرون تر از قبلی است.

در همین حین که اونا در حالا بحث بودن یهو همه جا برای اونا تاریک شد چون اراگوگ تو چشاشون تار زده بود و نمیتونستن جایی رو ببین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نت های موسیقی مثل یک دنیایی برایم هستند که با تک تک کلامشان، به من میفهمانند که من چه عینک باحالی دارم!
فقط اربااابب!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1396 14:23
نمایش جزئیات
آفلاین
بعله، مرگخوارا اومدن و شروع کردن به شل کردن سر کیسه هاشون ولی اراگوگ فکری کرد و با خودش گفت:
-اگه اینا همشون یه چوب بیسبال بخرن و بزنن تو سر من بدبخت، اون وقت من میخوام چی کار کنم؟

او با خودش کلی فکر کرد، بازم فکر کرد، دوباره فکر کرد، و بالاخره به نتیجه ای رسید(نکنه فکر کردین میخوام بازم بگم دوباره.)او تار زد تا به چوب های بیسبال برسه تا اونا رو برداره.
هنگامی که او سعی بر زدن تار و پایین اومدن رو داشت، مرگخوارا داشتن پولاشونو رو هم میذاشتن تا خرید کنن.
-گفتی این چنده؟
-گفتم که این از همشون گرون تره.
-خوب بگو دقیق چنده.
-گفتم که یکم بیشتر دقت کن، اگه یه بار دیگه این سوالو بپرسی با این میزنم تو سرت.

در این هنگام اونا در حال بحث بودن، اراگوگ اروم اروم اومد پایین تا چوب های بیسبال رو برداره ولی اون چطوری میخواست اونا رو برداره اخه خیلی کوچیک بود پس دوباره فکر کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1396 02:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- اون یکی چوب بیسباله چقدره؟
- اون ویژه‌س. یه نوار قرمز روشه دیه. یه نمور باس بیشر سر کیسه رو شل کنید.
- اون یکی چی؟
- اونم که گفتن نداره. اون حتی دوتا نوار قرمز داره رو دستش.

مرگخواران به هم نگاه کردند. انگار آلکتو میخواست به هرعذر و بهانه‌ای قیمت چوب های بیسالش رو زیاد کنه.

- وینکی جن وزیر. وینکی جن خریدار از ملت. وینکی جن خریدننده خوب؟

وینکی به یکی از چوب های بیسبالی که یه اسکلت روش بود اشاره کرد.

- دس گذاشی رو بهترین جنسم. برا خودم و برادرمم از اونا بردم. رد کنید بیاد.
- ماسکی رد میکنه میاد.

درواقع شاید اگر میشد نگاه وینکی رو دید، میشد متوجه نگاه تهدید آمیز شد؛ اما نمیشد نگاه وینکی رو دید چون تماما در کلاه وزارت فرو رفته بود و و تنها دوتا پاش دیده میشد. با این وجود، آرسینوس دست ریگولوس رو از جیبش بیرون کرد و پولی که معلوم نبود از جیب وزارت بیرون میاد یا خودش رو، تحویل آلکتو داد.

- خریدار بعدی کیه؟ داداچا من برا همیشه که وقت ندارم.

مرگخواران فکر کردند. اما تنها نتیجه‌ای که اونا بهش رسیدند این بود که شاید چوب بیسبال تنها راهی باشه که دارند.

- تخفیف نمیدی برا این؟
- معجون تخفیف دهنده ندم؟
- نه! همین یه احتمالم داریم برای بیرون انداختن اون عنکبوته. لازم نکرده بیای روش معجون بپاشی، معلوم نیست چی بشه.

هکتور:

- به خاطر این دوسی که رعشه داره هم که شده، یه درصد بتون تخفیف میدم.

مرگخواران با شنیدن اسم تخفیف و بی توجه به این که چقدره، شروع به شل کردن سر کیسه‌هاشون کردن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1396/6/6 6:30:38
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1396 00:10
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

آراگوگ تو خانه ریدل ها لنگر انداخته و مرگخوارا سعی می کنن از شرش خلاص بشن. الکتو کرو وارد می شه و بهشون پیشنهاد می ده که برای حل مشکل، چوب بیسبال بخرن!

...................

مرگخواران پول داشتند...زیاد هم داشتند. ولی تیپ و قیافه این تازه وارد زیاد اطمینان بخش نبود.

-تو شبیه کلاهبرداری!

مرگخواران قرار نبود این نکته را اینقدر ها مستقیم به آلکتو گوشزد کنند. ولی آرسینوس بویی از ادب و نزاکت نبرده بود.

-من ادب دارم! ولی صادقانه و شجاعانه خواستم حقیقت رو بگم!

به هر حال به آلکتو بر نخورده بود.
-هر جور راحتین. ولی این راه حل تضمینیه. من تا نیم ساعت دیگه می ذارم می رم. شما می مونین و پاهای درازش!

درست در همین لحظه صدایی بسیار ناهنجار در فضای خانه ریدل ها طنین افکند!
-اگه یه روز بری سفر...دور شی ز تارم بی خبر... اسیر پیکسی ها می شم...دوباره باز نیش می زنم...

مرگخواران با تعجب به دنبال منبع صدا گشتند...تا این که در اتاق عنکبوت زده، آن را یافتند.

-آراگوگ...داری چیکار می کنی؟

عنکبوت که آوازش نیمه تمام مانده بود نگاه خشمگینی به لینی انداخت.
-الان دارم نگاه خشمگین به تو می ندازم. ولی قبل از این که مصدع اوقاتم بشی، داشتم تار می زدم! بله...با تاری که خودم شخصا تنیدم...گیتار و سه تار هم می تنم...عنکبوتی هستم هنرمند و هنرپرور!

در حالی که آراگوگ سرگرم تعریف از خودش بود، مرگخواران دور آلکتو جمع شدند که درباره قیمت و تخفیف های احتمالی چوب بیسبال از او سوال کنند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!