هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۱:۰۳ دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۴
#27

کارآگاه ققنوس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۲۶ سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۵:۵۴ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
از در کنار دمبول
گروه:
کاربران عضو
پیام: 914
آفلاین
ققنوس:خوب ...خوب ...عجب غذايي
سيريوس:بتركي
ققنوس كاغذ بده
مالي:بيا بگير
ققنوس:جناب پرفسور دامبلدور عزيز سلام
خبراها هاكي از اينه كه اين مرگ خوار ها دوباره تنشون به خارش افتاده و به نيكل حمله كردن مثلاينكه تعدادشون 3 نفر بوده به هر هال ما دست نگه داشتيم تا دستور شما رو بشنويم
دوستدار شما
فوكس-مالي-سيريوس-نيكلاس


[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo


Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۰:۴۵ دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۴
#26

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۹ یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴
از hogwarts
گروه:
کاربران عضو
پیام: 227
آفلاین
در همين موقع در باقدرت زيادي باز مي شه و تلق به ديوار بقلي برخورد مي کند و نيکل با چهره اي خونين از پشت ان نمايان مي شود و با سرعت وارد محفل مي شود و در را هم خيلي سريع مي بندد
سيريوس : اي واي چه شده
مالي : بيا با اين دستمال صورتت را پاک کن
نيکل صورتس را پاک مي کند
نيکل : ممنون
مالي :‌چي شده
کاراگاه : مرگ خوارا بودن اره
سيريوس :‌دوباره شروع شد
نيکل‌؛:اره و سه نفري بدجوري من را دور کردند
سيريوس :‌حالا چي کار کنيم
نيکل :‌بابا بلند شيد و از خودتون دفاع کنيد
کارا گاه :‌خب بايد دامبلدور دستور بده
مالي‌: اخه اين طوري هم نمي شه
نيکل :خب يه نامه براش بفرستيد
و بقيه اماده مي شوند که نامه را بنويسند
کارگاه :ولي اول از اين غذا يه کمي به من بديد بعدا هر کاري که مي خواهيد بکنيد
....................
ادامه دارد


:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2


Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۰:۰۰ دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۴
#25

کارآگاه ققنوس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۷:۲۶ سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۵:۵۴ یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
از در کنار دمبول
گروه:
کاربران عضو
پیام: 914
آفلاین
آرتور:مالي امشب غذا چيه؟
مالي:باقالي پلو با گوشت چرب
دانگ:در حالي كه دستشو رو رو شكمش مي ماله مي گه وهوهاومموو
سيريوس:نگاش كن آب از لك لچش را افتاد
مالي غذا رو مياره
و دانگ مثل نخورده ها شروع ميكنه به خوردن
آرتور:حالمون به هم خورد آروم تر بخور
دانگ : من امشب يه معامله خوب دارم بايد سريع برم
ققنوس:جاي بچه خالي
سريوس:نه بابا اونا خودشون الان تو هاگوارتز 20 مدل غذا مي خورن
ققنوس:اما غذا شون به خوش مزگي غذاي ما نيست
آرتور:موافقم
دانگ :خوب من بايد برم سلام به دامبي برسونيد
آرتور: صبر كن منم ميام ديگه الانا بايد نوبت من باشه
آرتور و دانگ ميرن
ققنوس:ببخشيد ميشه من امشب اينجا بخوابم حال ندارم تا دفتر دامبل برم
سيريوس:خوشحال ميشم


[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo


Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۲۰:۲۶ یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۴
#24

بد عنق


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۶ شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۲:۴۹ شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۶
از تهران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 26
آفلاین
هري و رون سرميز غذا مشغول خوردن هستند
هري :‌ از هرميون خبر نداري ؟
رون : حتما مشغول آماده كردن سخنراني براي انجمن استفراغه
هري : استفراغ چيه . تهوع
رون : حالا هرچي . من نمي دونم جن‌هاي خونگي چه جذابيتي ...
در هيمن لحظه بد عنق سرميرسه و يه ظرف پر از سس گوجه فرنگي رو به سمتشون پرتاب مي كنه .
شترق
رون : اي احمق ديوونه ....
هري در حالي كه از عصبانيت دندوناش رو به هم فشار مي ده
عينكش رو كه كاملا قرمز شده از چشمش برميداره و چند تا فحش آب دار نثار بد عنق مي كنه
متاسفانه بارون خون آلود سروكله اش پيدا مي شه و بد عنق بعد از اينكه شكلكي درمياره به سرعت دور مي شه .


ویرایش شده توسط بد عنق در تاریخ ۱۳۸۴/۱/۱۵ ۰:۲۲:۱۸


Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۳:۴۹ پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۳
#23

فلور دلاکورold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۱۴ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۴:۰۹ یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸
از پاریس
گروه:
کاربران عضو
پیام: 973
آفلاین
اوه سوب سوسك؟
سوسك: مى بينى جه بر سر من مى آورند؟
فلور: بله مى بينم! جايه تعجب دارد!
سوسك: بيا به جنك آشبز باشى برويم
فلور:نه من نيستم آقا قربونت ما نيستيم!
سوسك:
فلور: راستى مىدونستيد دنبال قاتل سريوس مى كردن؟
سوسك: نه! ولى اكر بيدا شد بايد كشته شود انهم به طريق تير باران!
همه:
يكى از اونو ميز مىكه:عجيب است اين همه وقت و حالا تازه يادشان امده؟
فلور:آره ولى كاش بيدا مى شد نازى هرى كناه داره!!!!!!!!
و فلور با خودش فكر مىكنه اينا جرا اينقدر كتابى حرف مىزنن كه يكدفعه نكاهش به تقويم مى يوفته
فلور: تو جه قرنى هستيم؟
سوسك: بايد به تقويم نكاهى بيندازم اوه بله در ساله 1857 ميلادى هستيم!
فلوربا خودش فكر مىكنه يعنى جى جرا اينطوريه جرا من تو اين زمانم ؟
جواب سوالو تابستون سال 84 مىدم!


دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید


Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۶:۰۳ پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۳
#22

سوسك بي همتا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۲:۳۱ سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۳
از چاه فاضلاب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 718
آفلاین
آشپز: دوستان... ما امروز غذا سوپ سوسك داريم!
همه:
سوسك:
آشپز: دوستان اين سوسك از خانواده ي سوسك هاي شش پاست! خيلي هم خوش مزه است...
همه:
سوسك: مي كشمت آشپز باشي...
همه: سوسك... خفه شو... حالا چي ميشخ تو هم از اين ها بخوري؟
سوسك:


سلطان سوسك بي همتا!


Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۸:۲۹ شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۳
#21

کریچرold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۴ یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۳:۲۰ پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۲
از خانه ي شماره 12
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1232
آفلاین
کریچر: ارباب اینا از کجا پیداشون شد
سیریوس: چه میدونم بد بختم کردن
سیریوس میزنه پشت سر کریچر
سیرویس: درست بشور اونو پر از لکه اس
کریچر: من چی کاره بیدم
سیریوس: حرف نزن اعصابم خورده
کریچر: ارباب یک ساعته داری اون چنگال رو میشوری کار کن دیگه همه ی کارا رو دوش منه
سیریوس:
کریچر: ارباب اصلا به من چه مگه از این غذاها به من دادین که حالا من باید ظرفاش رو بشورم اون حاجی با اون شیکمش اومد اینجا نشست
هر چی من از اون پایین داد زدم به من هم یه چیزی بدین هی زد تو سرم گفت از زیر میز بیرون نیا
سیریوس: فکر کردن اگر منم که حال همشون رو میگیرم خونه ی همشون یک بار میرم تلپ میشم
کریچر: من....من... ارباب من هم ببر
سیریوس: آره فکر خوبیه چند تا از اون رفیق دهن داراتم باید با خودت بیاری


كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر


Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۲۳:۱۹ جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۸۳
#20

لی جردن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۱۳ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۹:۵۵ چهارشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۴
از هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 24
آفلاین
فرد : امشب چرا این آب کدو حلوایی طعم [...] میده؟
لی : نمیدونم ولی هر چی هست تقصیر این جن های خونگیه
(هرمیون از سمت دیگر میز به لی چشم غره میره)
جرج: (در حالی که یه مقدار از آب کدو حلوایی واسه خودش می ریزه ) این آب کدو حلوایی چرا انقدر زرده؟
فرد: آره یه بویی هم میده
در همین لحظه دابی میاد و سرشو میکیوبه به میز
هرمیون که سعی میکنه اونو نگه داره میگه چرا این جوری میکنی دابی؟
دابی: دابی یه جن خونگیه بده اون شیشه [..] رو به جای آب دو حلوایی آورده


لی جردن هنگام دودره بازی با فرد و جرج


Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۷:۴۶ چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۳
#19

فنریر گری بکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۰ یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۱۵:۲۳ دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸
از شب تاريك
گروه:
کاربران عضو
پیام: 351
آفلاین
سیریوس:آخی بلاخره جواز اینجا را رو گرفتم آخه مگه بیمارید سر میز غذا دست تو دماغتون میکنید گلاب به روتون توالت برای چی ساختن برای همین کارا و خیلی کارای دیگه
مگه این دولو بهمون جواز میداد
کریچر:ارباب این ظرف رو تمیز کردم یه لکم روش نیست نگاه کن
سیریوس:خوبه
دنگ دونگ دنگ دونگ
سیریوس:کیه؟
آلبوس:منم
سیریوس در باز میکنه:بیا تو
پشت سر آلبوس کینگی:سلام
تانکس:سلام
لوپین:چطوری سیریوس حالت خوبه
هاگرید:سلام سیریوس
سیریوس:مااااااااا کی میتونه تو سیر کونه
سوسک:خوبی
سیریوس:تو دیگه چی میگی تو آشپزخونه نیا که اگه ببیننت جواز اینجا رو میگیرن
آرتور:به به من بسیار خوشحالم که میبینمت دلم برای پوره ی ...نه برات تنگ شده چه بوی خوبی از آشپز خونه میاد
سوروس:سلام سیریش کوکوغذا؟؟
سر میز غذا
سیریوس:آلبوس بهتر کل مدرسه رو با خودت میاوردی؟خجالت نکشیا
آلبوس:عتفقا میخوام بیارم
هاگرید:من گشنه مه سیریوس بپر غذا رو بیار
همه:ما گشنه مونه ما گوشنه مونه ما گوشنه مونه

سیریش غذا رو بیار یالا یالا بالا بالا
دنگ دونگ دنگ دونگ
سیریوس:کیه؟
_پستچی؟
سیریوس درو باز میکنه
بلا رو به سیاها :حمله
حالا همه وهمه:ما گشنه مونه ما گشنه مونه ما گوشنه مونه
دنگ دونگ دنگ دونگ
سیریوس:کیه؟
_فاجم
_چی!کاجی؟
_نه بابا یه کار محرمانه دارم بیا درو بازکن
قیججججججججججججج
فاج:حمله
آدمخوارها:باخوم باخوم باخوم با
:root2: :root2:
_ای داد ورشکست شدم من مهمون نمیخوام
دنگ دونگ دنگ دونگ
سیریوس:کیه؟
حاجی:حاج دارکی آسلامی در وازکن
سیریوس:من کا غیر
آسلامی انجام دادم
بیا دمه در
قیجججججج
سیریوس:به.........
حاجی:حمله
جمعی از طلبه:
یک ساعت بعد
همه: :banana: :banana: :banana: :banana: :banana:
آلبوس:خوب دیگه وقت رفتنه بریم بخوابیم
کینگی:خداحافظ خیلی خوشمزه بود
هاگرید دستت درد نکنه
آلبوس:من رفتم
سیریوس:واسا کارت دارم
سیاها:همیشه از این جشنا باشه
هری:سیریوس خیلی خوش گذشت
آلبوس:خداحافظ سیریوس
سیریوس:کجا؟چند دقیقه صبر کن بعد برو
حاجی:انشاالله فردا هم میام
آلبوس:سیریوس کاری نداری؟
سیریوس:واسا اینم با خودت ببر
آلبوس:مااااااااااااا
100000000000000گالیون پول شام
سیریوس:آره دیگه محفل داشتم درد سر داره تازه اگه میشه بمون تا صبح ظرف ها رو هم بشور من دیگه خوابم میاد صبح میبینمت


وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري


Re: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۲۰:۱۷ سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۳
#18

مورگان لی‌فای


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۸ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۷:۱۲ پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 105
آفلاین
جیمز که پهلوی لیلی نشسته بود میگه که : خوب چرا معطلی پاشو برو گمشو دیگه . اسنافلز کی گفته این رو راه بدید اینجا
اسنافلز: من بیگناهم همش تقصیر مک گونگاله
لیلی : بس میکنید یا اینکه من پاشم برم یه جای دیگه بشینم
جیمز: نــــــــــه همین جابشین دیگه چیزی نمیگم لیلی :اوهــــــــــــــــــــــه .... بی حوصله به اون میز نگاه کرد که همه مچل ریش مرلین شده بودند
مرلین: نمیچسبه دیگه میکشمت اسنافلز با همین چوبدستم...
ارتور میگیرتش : بابا باز هم با ان دماغ گیلدی میچسبونیمش
گیلدی دست تو دماغش میکنه : دیگه چیزی نمونده که ...
مرلین:
بلا دستش رو میکنه تو دماغش :بیا از من همین قدر...
سورس:اووووووووووق
ارتور: این کمه بقیه هم کمک کنید این ریش ها خیلی سنگینن
همه دستها میره تو دماغ ها










شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.