جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  58 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  185 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 1 شهریور 1386 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمس به سمت هدی دوید،هدی به سمت هرمس دوید و هردو مستقیم به سمت هم دویدند تا این که یهو یکی داد زد:اگوامنتی! و باعث شد هردو مثل جغد آب کشیده بشن.
هدی:هووووی!واسه چی خیس میکنی؟قضیه چیه ؟
برادر حمید به همراه جمعی از برادران منکرات قزوین نزدیک شد و پوزخندی زد:با توجه به تاریخچه جنسیت شناسی اینی که میخواستی بغلش کنی دختره.تو به جرم انجام اعمال بیناموسی دستگیری!
هدی با محنت تمام نگاهی به هرمس خوشگله(!)انداخت.اعضای منکرات قزوین به هدی نزدیک و نزدیکتر شدن.هرمس دیگه طاقت نیاورد و روی سطح لغزنده همون طبقه شروع به دوییدن کرد تا به قفسه های عظیم نوشدارو شروع به دوییدن کرد و بالاخره تو نست اون نوشدارو رو پیدا کنه...
سیم ثانیه بعد:
هرمس:هوووی!شما به چه حقی اون رو دستگیر میکنین؟کی گفته من دخترم؟
هدی با چشمانی ورفلمبیده پرسید:چی..؟
هرمس آروم گفت:یه ذره نوشداروی پسر بودن...
و حالا اون به احترام عشق،محکوم بود به پسر بودن...
آقا جونم در اومد اینا رو تبدیل به یه پست کردم!خیلی نامردیه اینا!

تایید نشد !!! بیشتر از 10 خط هستش !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دوشیزه هرمس در 1386/6/1 20:43:37
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/2 18:55:09
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 1 شهریور 1386 10:23
نمایش جزئیات
آفلاین
مالفوي مستقيم به سمت هري مي آمد از دور جورج فرياد زد هري.و هري برگشت و گفت:(آگوامانتي) مالفوي از شدت درد به خود پيچيد و رفت. هري با محنت خود را به طبقه هفتم رساند و قضيه را براي هرميون كه داشت كتاب تاريخه هاگواتز را مي خواند گفت.هروميون پوزخندي زد و گفت:(كارت عالي بود هري اما تو بايد نوشدارو بخوري رنگت مثل گچ شده)وآنها به سمت درمانگاه روانه شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/2 18:49:11
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/3 15:06:54
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 31 مرداد 1386 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
جيني در حالي كه جاروي پرنده خودرا به سمت در سر سراميبرد نگاهي به دور و اطراف انداخت او پروفسور دامبلدو و هري را ديد كه كنار شومينه در حال حرف زدن بودند جيني به اندو توجهي نكرد و بخ سمت در سرسرا حركت كرد او كنهدر كنار در ويكتور كرام را ديد او با ژست به هرميون اشاره كرد و گفت : شما اون ماگل رو ميشناسيد جيني چپ جپ به ويكتور نگاه كرد و داخل زمين شد انروز در انجا جشني بر پا بود وقتي همه ديدند جيني به جاي هري به انجا امده بسيار متحير شدند و صداي پچ پچ و هيس هيسشون فضا رو پر كرده بود
ميدونم خيلي ضايست
بخشيد ولي بدون كد رنگ ها از ده خط كمتره

درسته کمتر از 10 خط هستش ولی با کلمات مورد نظر نوشته نشده !!!
تایید نشد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط شاهزاده زخمها در 1386/5/31 18:49:37
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/2 18:44:28
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 31 مرداد 1386 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
رون خود را با عجله به آنجا رسانید .مستقیم به داخل آن دخمه رفت،تند می دوید ناگهان روی سطح لغزند ای لیز خوردو افتاد بلند شدو با خود فکر کرد: قضیه چیست آیا رون محکوم به تنهایی بود؟ ناگهان به تابلو ی عظیمی برخورد پرتره از او پرسید کلمه ی عبور؟تاریخچه ی هاگوارتز! رون فریاد زد و داخل شد. هری و هرمیون به او نگاه می کردن هری پوزخندی زد رون چوبش رو به طرف آن دو گرفت و گفت:هرمیون چرا؟ و اشک از چشمانش جاری شد.. ناگهان چراغ ها روشن شد و همه با هم فریاد زدن تولدت مبارک رون!و رون غش کرد!

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کارداک دیربون در 1386/5/31 12:26:33
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/2 18:43:24
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 31 مرداد 1386 11:22
نمایش جزئیات
آفلاین
مالفوی انجا بود، چشمان خاکستری بیروحش اینبار به جای اینکه مثل همیشه با نفرت (مستقیم) در چشمان هری زل زده باشند، با (محنت) به جایی پشت دیوارهای قلعه دوخته شده بودند. هری، عاجز از بیان احساساتش، یا حتی عاجز از اینکه بداند واقعا به او چه احساسی دارد قدم پیش گذاشت... دیدن چهره ی مالفوی، خالی از (پوزخند) یا نفرت و سرشار از بدبختی و بیچارگی مثل طلسم (اگوامنتی)، آتش نفرت، خشم و کینه های چند ساله را در هری خاموش کرد. هری روی زمین (لغزنده) قدم برداشت... با صدایی که انگار از داخل لوله درمیامد، شروع کرد:"مالفوی، من متاسفم... مادرت، میدونی ، اونقدر قوی نبود که دوام بیاره...ما نتونستیم..." اما قبل از اینکه حرف هری تمام شود، مالفوی با فریادی از روی مبل پایین افتاد... و با اندک رمقی که در جانش بود شروع به گریه و فریاد کرد. هری با بیچارگی کنار او روی زمین نشست ، غم مالفوی (عظیم تر) از ان بود که هری دلداری برای ان داشته باشد:"نه!دراکو، خواهش میکنم... مادرت.، لااقل درد نکشید. من متاسف..." مالفوی وحشیانه او را کنار زد و به طرف بطری معجون ها را رفت، و قبل از اینکه هری بخواهد کاری کند، او نصف بطری زهر را نوشیده بود... "نه!" هری با وحشت به طرف او دوید و قبل از اینکه تمام بطری را بنوشد او را روی زمین انداخت، به قفسه ی (نوشداروها) چنگ زد و یکی از انها را در دهان مالفوی خالی کرد...

***********

ببخشید من داستان قبلی را با توجه به پست های اولی نوشتم این یکی جدیده

تایید نشد !!! بیشتر از 10 خط هستش !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دوشیزه پاتر در 1386/5/31 11:24:16
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/2 18:37:01

به افتخار هری پاتر، پسری که زنده ماند!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 31 مرداد 1386 10:01
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا طوری بود که هر لحظه احتمال میرفت به جای قطرات باران، آبشارهایی ازآسمان بر سرشان جاری شود، اما آدرسی که ویکتور داده بود،نشان میداد تقریبا رسیده اند، فقط یک پیچ دیگر...
هری حتی فکرش را هم نمیکرد که خانه ی ویکتور کرام درست وسط یک محله ی ماگل نشین باشد، و به نظر میرسید که او تنها کسی نیست که در این فکر بود، چون رون، متحیر و گیج گفت:
-- خدای من! من فکر میکردم اونا باید توی یه قصر زندگی کنند، نه تو این قوطی کبریتی های ماگلی!
هرمیون با قیافه ای در هم گفت:
--رون! بسه! همین که ویکتور ما را به جشن تولدش دعوت کرده جای کلی تشکرداره، حالا تو داری اینطوری راجع به اونا حرف میزنی؟
--من که...
هری دستش را بالا برد، انها از پیچ گذشته بودند:
--هیس! با هر دوتونم. ایناهاش، اینجاست!همینه.
انها جلوی خانه ای ایستاده بودند که واقعا چیزی از یک قصر کم نداشت، و رون کاملا فراموش کرده بود که حرف میزده و دهانش در همان حالت باز مانده بود.
هرمیون که چپ چپ به رون نگاه میکرد، با شادمانی گفت:
--بفرما اینم از قوطی کبریتی که گفتی!
او قدم پیش گذاشت و زنگ زد... و بلافاصله در باز شد و رو به روی انها سرسرایی بزرگ، مزین به نوارهای رقصان و جاروهای پرنده جلویشان پدیدار شد... که در ورودی ان با خط درشت و سیاه نوشته بود :
" خوش امدید!"

تایید نشد !!! بیشتر از 10 خط هستش !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/2 18:32:16

به افتخار هری پاتر، پسری که زنده ماند!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مرداد 1386 21:17
نمایش جزئیات
آفلاین
باور کردنی نبود!این اولین باری بود که رون به درسی علاقه پیدا کرده بود و در ذهن هری و هرمیون یک علامت سوال "عظیم" درست کرده بود!حالا اگر درس خوبی بود چیزی نمی گفتند ولی آخه ادبیات مشنگی هم شد درس؟!؟!؟!؟!؟!
هرمیون از این "قضیه"بسیار خوشحال بود ولی هری بیچاره به یک سال شنیدن شعر های رون "محکوم"بود!او حتی "تاریخچه"ی زندگی شاعران مشهور دنیا را از حفظ بود!
آن روز آنها پس از پایان کلاس ادبیات مشنگی داشتند به سوی کلاس معجون سازی می رفتند که رون به دلیل "لغزنده"بودن کف راهرو,افتاد.مالفوی در حال رد شدن "پوزخندی"زد!
مالفوی هنوز قدمی از قدم بر نداشته بود که یه دفعه رون پاشد و "مستقیم"به چشم های او نگاه کرد و بلند خواند:
تو کز "محنت"دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
بنی آدم اعضای یک دیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
دراکو در جواب گفت:برو بابا."آگوامنتی"

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/2 18:27:28
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بازي با كلمات
مالفوي مثل هميشه با (پوز خندي ) كه هري را (محكوم) مي كرد (مستقيم) داشت به او نگاه مي كرد زمين به خاطر برفي كه شب باريده بود ( لغزنده) بود هري ومالفوي تصميم داشتند در كنار در خت (عظيمي )كه از آن نوعي (نوشدارو) به دست مي امد دوئل كنند واين دوئل به خاطر (قضيه ي) دشمني قبليشان بود.هري فريادزد: (آگوامنتي).در همان لحظه مالفوي به زمين افتاد وسپس با ( محنت )از روي زمين برخواست وفرار كرد وهري نيز كتاب( تاريخچه ي) هاگوارتز رااز روي زمين برداشت وبه طرف قلعه به راه افتاد.

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/30 17:42:26
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مرداد 1386 16:13
نمایش جزئیات
آفلاین
نماینده وزارتخونه روی زمین های لغزنده اطراف جنگل ممنوع قدم بر می داشت به همراه غول پیکر خود گفت: "عده زیادی ترا در حال اجرای افسون آگوامنتی دیده اند. در این مورد چه توضیحی داری؟ " هاگرید بار دیگر چتر خود را در دستانش فشرد وپرسید :" این دوستان عظیم الشان نگفته اند کسی همراه من بوده؟ " مرد سری تکان داد و گفت :" نه! "هاگرید در حالی که دست در ریشهای انبوهش کرده بود گفت : "عجیبه. خیلی عجیبه. چون این هری پاتر بود که آتش را خاموش نمود و اگر او به موقع به نجات من نمیامد تنها سرپناهم محکوم به نابودی بود. " دوباره گفت : "یعنی تو هیچ کمکی به او در این قضیه نکردی؟" هاگرید سینه اش را سپر کرد و مستقیم به چشمانش نگاه کرد و گفت: "هری آنقدر جادوگر خوبی است که نه نیاز به کمک از جانب من بدون چوب دارد نه جادوگرانی قوی تر. " هوا در حال تاریک شدن بود و آنها خیلی نزدیک به جنگل ممنوع شده بودند. سر و صدایی که از جنگل می آمد ظاهراً مرد را به وحشت انداخته بود به هاگرید که پوزخند میزد نگاهی انداخت و گفت:" برای امروز کافی است. بهتر است مواظب رفتارت باشی که ما حسابی ترا زیر نظر گرفته ایم. " و به سرعت به سمت خروجی قلعه حرکت نمود.

لطفا پستی رو که قبلا زدید ویرایش نکنید !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/30 17:37:31
ویرایش شده توسط Romulus در 1386/5/31 1:10:58
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/2 18:31:55
[b][size=medium][color=CC0000]جادوی عشق، قوی ترین جادوهاست
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مرداد 1386 14:29
نمایش جزئیات
آفلاین
هری با اینکه به عکس پیام امروز که کارمندان وزارت سحر وجادو را در حال خاموش کردن کلبه ای با طلسم ( آگوامنتی ) نشان می داد نگاه می کرد اما فکرش جای دیگری بود . او به معجون غلیض و ( لغزنده ) ای فکر می کرد که برای تقویت اعتماد به نفس بود و الان در دفتر اسلاکهورن بود و رون برای بازی کوییدیچ فردا حتما به اون معجون نیاز داشت . چون هری به دلیل طلسم یکی از اسلایترینی ها مصدوم بود و فردا نمی توانست مقابل اسلایترین بازی کند و اگر می باختند فاجعه ی ( عظیمی ) رخ می داد و هری اصلا تحمل (پوزخند )های مالفوی بعد از بازی را نداشت و می دانست اگر ببازند تا مدت ها مالفوی این ( قضیه ) را به رخ آنها خواهد کشید .
با تمام این اوصاف تیم هری بدون اعتماد به نفس رون (محکوم ) به شکست بود ُ با این حال هری دلش را به دریا زد و (مستقیم ) به سمت رختخوابش رفت و سعی کرد به حوادث فردا فکر نکند .

تایید شد!!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط @POTTER@ در 1386/5/30 14:32:09
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/30 17:33:48
<<< only گریفندور >>>
<< It has been victorious >>