- پاس بده من!
اعضای تیم کوییدیچ گریفیندور در آسمان پرواز کردند و به تمرین پرداختند. تدی لوپین از آن سوی زمین درحالی که از کنار یوآن گذشت، این را فریاد زد. گیدیون بی توجه به او جلو رفت و آماده ی تک به تک شدن با ویکتوریا بود. دستش را بالا برد تا با یک پرتاب، گلی را به ثمر برساند که بلاجری او را از این کار باز داشت.
- صد بار بهت نگفتم تک روی نکن گید؟ دیدی چی میشه؟ اگه تو مسابقه همچین اشتباهی رو می کردی چی؟
این فریاد تدی را بار ها شنیده بود، " تک روی نکن گید. " قصد داشت خودش را به دیگران ثابت کند، اما بدون کمی تک روی ممکن نبود. با اوقات تلخی به سوی دیگری پرواز کرد و آماده ی یک حمله ی دیگر شد. یوآن توپ را در دستش بالا و پایین می انداخت و آماده بود تا با فرمان تدی، کار را از سر بگیرند.
- عععووو!
با یک زوزه ی کوتاه از سوی تدی، بازی شروع شد. گیدیون از دنیای افکارش بیرون آمد و به بازی خیره ماند، یوآن به سرعت جلو رفت.از بلاجری جاخالی داد و توپ را به تدی سپرد. تدی سریع جلو رفت، هنوز اندکی جلو نرفته بود که توپ را به گیدیون داد. توپ را زیر بغلش گرفت و آماده ی تک به تک شدن با ویکتوریا شد. آماده پرتاب توپ شد ناگهان همان صدای چند دقیقه قبل را شنید:
- توپ رو پاس بده به من!
به سرعت توپ را به سوی منبع صدای پرتاب کرد. در انداختن محل توپ اشتباه کرد، توپ سریع و با تمام قدرت به سر تدی خورد. تدی از روی جارویش سر خورد و به سوی زمین رفت. گیدیون لبخندی به اعضای تیم زد و گفت:
- بیاید خطا رو بزنید.
- چی چی خطا بزنیم؟ تدی رو کشتی که.
- نه باو داره تمارض میکنه.
گیدیون به سوی زمین پرواز کرد و کنار تدی فرود آمد. تدی با فرمت
روی زمین نشسته بود و سرش را می مالید. گیدیون کنار تدی ایستاد و دستش را روی شانه ی وی گذاشت، روی خود را به سمت اعضای تیم برگرداند، تدی را نشان داد و گفت:- دیدید چیزیش نیست؟ فقط چشماش لوچ شده وگرنه چیزیش نیست.
- تو کی هستی؟
- من گیدیونم دیگه.
- چه نسبتی با من داری؟ اینا کین؟ من کجام؟
اعضای تیم:
- دیدی حافظشو پروندی گیدیون.
جیمز درحالی که جیغ میکشید این را گفت. سریع به سوی تدی رفت و به او خیره ماند. پاتر ارشد یویو خود را جلوی چشم تدی تکان داد و گفت:
- تدی منو نمیشناسی؟
- نه.
صدای حیرت اعضای تیم گریفیندور بلند شد. تدی سریع از جایش بلند شد و از زمین کوییدیچ هاگوارتز خارج شد. یوآن که مثل همیشه حس تیکه انداختنش گل کرده بود گفت:
- و تدی، آن کاپیتانی که حافظه اش برباد رفت.
- فردا بازیمون با هافلپافه. حالا چیکار کنیم؟
- باید سعی کنیم حافظشو برگردونیم.
چند دقیقه بعد در برج گریفیندور.
- ویزن، محفل، گریفیندور، اینا چیزیو یادت نمیاره؟ :worry:
تدی سرش را به علامت منفی تکان داد و به آتش شومینه خیره ماند. گیدیون آهی کشید و از پنجره نگاهی به بیرون انداخت، هوا تاریک شده بود. تدی به آرامی از جای خود برخاست و کنار گیدیون ایستاد و با چشمان کهربایی اش نگاهی به او انداخت.
- پس من تدی لوپینم؟
گیدیون با امیدواری نگاهی به تدی انداخت، بالاخره توضیحات او به ثمر نشسته بود. با خوشحالی فریاد زد:
- آره!
- و کاپیتان تیم کوییدیچ گریفیندورم؟
- آره آره!
تدی با قیافه ای متفکرانه نگاهی به مهاجم تیم گریفیندور انداخت. ادامه داد:
- و باید شما رو برای رسیدن به قهرمانی هدایت کنم؟
- یـــــــــــــــــــس!
- که چی بشه؟
گیدیون برای چندمین بار در عمر 40 ساله ی خویش به فرمت
در آمد. با ناراحتی از پنجره فاصله گرفت و روی یک صندلی نشست. سرش را میان دستانش گرفت و به فکر فرو رفت. چطور باید تدی را از آن وضعیت در آورد؟ به آرامی از جایش بلند شد و در جست و جوی اعضای تیم رفت تا شاید آنان راه حلی پیشنهاد کنند.چند دقیقه بعد در کنار شومینه.
- خب همه میدونیم چرا اینجا جمع شدیم.
بتی به آرامی دستش را بالا آورد و با لحنی معصومانه که از او بعید بود، گفت:
- آقا اجازه؟ چرا اینجا جمع شدیم؟
-

جیمز به سرعت چیزی را در گوش بتی زمزمه کرد، بتی بعد از چند دقیقه تجزیه و تحلیل، سرش را به علامت فهمیدن تکان داد. گیدیون سرش را مالید و دوباره به اعضای تیم گریفیندور که روی مبل نشسته بودند نگاه کرد. به تخته ای در کنار خودش اشاره کرد و گفت:
- خب تدی فراموشی گرفته، لطفا" هرکدومتون یک پیشنهاد رو روی این تخته بنویسید که ایشالله به لطف مورگانا لی فی ...
- چرا مورگانا لی فی؟
یوآن با چهره ای سردرگم این را پرسید و به گیدیون نگاه کرد.گیدیون لبخندی به یوآن زد و با رضایتی ساختگی گفت:
- چون مرلین مرگخواره.
- ولی گریفیه.
- گریفی بود عیزم الان راونیه.
جیمز که برای اولین بار حرفی را بدون شکلک مخصوص
به زبان آورده بود به گیدیون نگاه کرد. بتی به سرعت به آدرس یکی از پست های مرلین کبیر کانکت شد و با دیدن سمت راست پروفایل وی و خواندن " راونکلاو " جز گروه های او به رول نویسنده بازگشت.
- منو از راه اصلی منحرف نکنید. سر رشته ی امور از دستم در رفت.
- خودت منحرف بودی به ما چه؟ تازه یه رشته ای زیر پاته شاید اون رشته ی افکار منحرفت باشه.

- اون منحرف نه، اون منحرف.
اعضای تیم:
- ای مرلین! داشتم میگفتم بیاید پیشنهاداتونو روی این تخته بنویسید تا ببینیم چه خاکی تو سرمون...
- تو سر خودت، از خودت مایه بزار.
- بله چه خاکی تو سر خودم بکنم.
همه اعضای تیم کوییدیچ گریفیندور، با یک " ها " به سبک برره ای موافقت خود را اعلام کردند. رکس به عنوان اولین نفر از جایش بلند شد و
وارانه به سوی تخته رفت و گچی را برداشت. صدای جیغ کشیده شدن گچ بر روی تخته سیاه شنیده شد. وقتی رکسان از جلوی تخته کنار رفت کلمه ی " دینامیت " مشخص شد.- دینامیت؟ میخوای تدی رو بفرستی رو هوا؟
- تازه بی سواد با " ت " ی دیاگونی نوشته باید با " ت " ی هاگزمیدی مینوشت.
- طی؟ کسی قراره طی بکشه تالارو؟
- ان قدر جیغ نزنید بزارید بخوابیم بابا.
عده ی زیادی از گریفیندوری هایی که به علت جیغ کشیدن اعضای تیم و صدای گچ از خواب پریده بودند به سوی اعضای تیم کوییدیچ هجوم بردند و زد و خوردی در تالار گریف آغاز شد که نظیر آن در جهان و آخرت مشاهده نشده بود.
- یقه رو ول کن.
- هوک چپ؟ کف تدی بزنم؟ بزنم؟
- ای نفس کش.
گیدیون دو دست خود را بلند کرد، اشتباه نکنید، او به درگاه مرلین یا مورگانا دعا نکرد، زیرا از درگاه مرلین رانده شده بود و مورگانا نیز دل خوشی از او نداشت. او دوست خود را بالا تر برد و با تمام قدرت آن را توی سر خود کوبید و به آرامی به سوی تخت خوابش رهسپار شد.
صبح روز بعد در سرسرا.
- اسمت گیدیون بود؟
تدی دستش را روی شانه ی گیدیون که در حال صبحانه خوردن بود، گذاشت و این را گفت. گیدیون برگشت و با دیدن تدی آهی سر داد. به نظر می رسید ویژگی های شخصیت ی تدی با از دست رفتن حافظه اش، تغییر پیدا کرده بود و یک ویژگی ویبره رفتن به تدی اضافه شده بود.
- آره.
تدی با شرمندگی کنار نگاهی به میز صبحانه دوخت و گفت:
- راستش گفتی با فراموشی من شانس گریف برای قهرمانی کم رنگ میشه، برای همین یه کاری کردم که شانسمونو 100 درصد کرده.
گیدیون به سرعت از جایش بلند شد و در چشمان گرگینه نگاه کرد. بالاخره حس کنجکاوی او بر حس شکاکیش غلبه کرد و با احتیاط پرسید:
- چیکار؟
- توپ هارو دست کاری کردم.
انگار آب سردی بر روی او ریخته بودند. به اطراف نگاهی انداخت، کسی حرف آن دو را نشنیده بود. مرلین را شکر کرد که تا به حال موضوع لو نرفته بود. نگاهی به تدی انداخت و گفت:
- چطوری اینکارو کردی؟
- لودو یادش رفت در اتاقی که توپارو توش نگه میدارنو ببنده منم رفتم اسنیچ و بلاجر هارو جادو کردم.
- باید حاضر شیم بریم زمین بازی، برو آماده شو.
با این حرف، به سرعت راه زمین مسابقه را در پیش گرفت.
در رختکن گریفیندور.
- حالا چیکار کنیم؟
جیمز سیریوس پاتر با شنیدن خبر گیدیون درباره ی جادو کردن توپ های بازی توسط تدی، این را گفت. رکسان و یوآن نیز با قیافه هایی بهت زده نگاهی به گیدیون انداختند، بتی نیز با شعار " شوت باش تا کامروا شوی " در عالم خیال خود به سر می برد و در آخر ویکتوریا که با فراموشی تدی در افسردگی عمیق به سر می برد، با بی خیالی به اطراف نگاه کرد.
- تنها راه اینه که دعا کنیم کسی نفهمه توپا جادو شدن. حالا بهتره بریم تو زمین.
همه ی اعضای تیم از جای خود برخاستند و به همراه تدی که به تازگی در همان لحظه وارد چادر شد، وارد زمین بازی کوییدیچ شدند.
در زمین.
با داخل شدن اعضای تیم گریفیندور به بازی، هلهله و تشویق هواداران گریفیندور بلند شد اما این اتفاق دوام چندانی نداشت، اعضای گروه راونکلاو که به گریفیندور باخته بودند به طرفداری از تیم هافلپاف شروع به تشویق کردند:
- هافلپاف قهرمان میشه خدا میدونه که حقشه به لطف هلگا و روونا، هافلپاف قهرمان میشه، هافلپاف قهرمان میشه.

سارا کلن در میان عده ی زیادی از اعضای هافلپاف که همگی به لطف کلاه گروهبندی از هافلپاف سر در آورده بودند، شیپور بلندی زد. لی جردن در محل گزارش کردن مسابقه قرار گرفت و به اطراف نگاهی انداخت. بعد از آنکه مطمئن شد پروفسور مک گوناگال آن اطراف نیست دستش را بر روی میکروفن جادویی گذاشت و شروع به گزارش کردن بازی کرد:
- دختر ها و پسر ها با بازی هافلپاف و گریفیندور در خدمتتون هستیم، خوشبختانه پروفسور مک گون آنفولانزا گرفته که ایشالله خوب نشه.
تیم هافلپافو میبینید که زود تر از تیم گریفیندور وارد زمین شده، تیم گریفیندور رو معرفی میکنیم، دروازه بان تیم، ویکتوریا ویزلی!ویکتوریا به سرعت سوار جارویش شد و به سوی حلقه ها رفت، مو های طلایی خود را در هوا تاب داد و به دوربین نگاه کرد. جردن همچنان به ویکتوریا خیره ماند، در این لحظه اعضای تیم کوییدیچ گریفیندور مرلین را شکر کردند که تدی حافظه ی خود را از دست داده بود.
لی جردن بعد از چند دقیقه، به خودش آمد و بار دیگر گزارش را از سر گرفت:- مدافعین تیم گریفیندور، رکسان ویزلی و بتی بریسویت!
رکسان و بتی با هم به پرواز در آمدند و با چماق هایشان علامت ضبدر درست کردند.
- به نظر میرسد مدافعین تیم گریفیندور مامور شده اند به تماشاچیان ریاضیات جادویی یاد بدهند. مهاجمین تیم، گیدیون پریوت، یوآن آبرکومبی و تد ریموس لوپین، کاپیتان تیم!
هر سه به پرواز در آمدند و با یک صدای بسیار زیبای گیتار گیدیون با فرمت
به تماشاچیان نگاه کردند. لی جردن که آماده ی ابراز احساسات کردن بود، گفت:- ... و در آخر جیمز سیریوس پاتر، جستجوگر تیم گریفیندور!
لی به همراه تمامی گریفیندور ها ایستادند و شروع به دست زدن کردند. گروه تیم اسلایترین در گوشه ی دیگر ورزشگاه نشسته بودند و قصد داشتند طرف هیچکدوم از دو تیم نباشند. ولدمورت نگاهی به سوروس اسنیپ انداخت و گفت:
- ما فرمودیم از کوییدیچ خوشمان نمیاد سوروس، فقط به علت اینکه گفتی این بازیه هیجان انگیزیه اینجا تشریف فرما شدیم.
- از ارباب بسیار ممنونیم که به مرگخوار حقیری مثل من اعتماد کردن.
لی جردن بار دیگر ادامه داد:
- به نظر میرسه داور بازی به همراه مدیر دارن تخته ی جادویی بازی میکنن.
همه ی نگاه ها به سوی لودو بگمن و ماندانگاس فلچر برگشت که در جایگاه ویژه در حال بازی بودند. دانگ کلمه ی " شرطی " را در امضای لودو جدی گرفته بود و با او بر سر مدیریت هاگوارتز، شرط بسته بود. حال دو مدیر درحال بازی کردن بودند تا برنده ی شرط، معلوم شود. صدای آن دو از بلندگو های ورزشگاه شنیده شد:
- جفت شیش! :sharti:
- چی چی جفت شیش؟ شیش و چهار بود، چشمات آلبالو گیلاس می چینه بگمن؟
- اصن تو چرا میزنی زیر قانونت؟ مگه تو قوانین هاگوارتز نگفته بودی بعد از تدریس نمیشه تکلیف تحویل داد؟
دانگ با عصبانیت گفت:
- چه ربطی به جفت شیش داره این؟
- دیدی؟ اعتراف کردی جفت شیش بوده. :sharti:
همه ی اعضای دو تیم کوییدیچ گریفیندور و هافلپاف با شنیدن صدای آن دو ( بازیکن فوتبال آندو تیموریان نه!
) به فرمت
در آمدند. در آن لحظه خانم بلک که بسیار در نقش خود فرو رفته بود، فریاد زد:- شرط بندا، گناهکار ها، دزدا.
در همان لحظه صدای لودو از بلندگو پخش شد:
- من که دزد نیستم.
- لودو ما با هم نون و نمک خوردیم باو، با رفیق مرگخوارت اینکارو نکن.
صدای فریاد الادورا به گوش رسید. در همان لحظه، قبل از آنکه لودو بتواند جوابی به الا بدهد، لپرکان لودو که در دستش بالا و پایین انداخته بود، از دستش در رفت و از پنجره ی جایگاه ویژه داخل زمین افتاد. در همان لحظه باری و تدی یک صدا گفتند:
- سکه!
- لپرکان!
لودو، تدی و باری هم زمان به سوی سکه هجوم بردند. لودو با کمک منوی مدیریت به سرعت به لپرکان رسید، درست در همان لحظه باری هم لپرکان را گرفت و تدی پس از برخورد به آن دو، سرش به زمین برخورد کرد و بی هوش شد. شاید از خود بپرسید تدی هرگز علاقه ای به سکه نداشت اما باید بگویم تدی بعد از فراموشی خود بی نهایت به سکه علاقه مند شده بود. اعضای تیم گریفیندور به سوی تدی رفتند.
- تدی بیدار شو.
- لپرکان منو ول کن.
- روش نشان خانوادگی برایان هاست لودو.
تدی بعد از چند دقیقه چشمانش را باز کرد و به اطراف نگاه کرد، بار دیگر توجهش به اعضای تیم جلب شد و گفت:
- چی شده ؟ جیمز تو چرا جیغ نمیزنی؟
- هورا حافظهش برگشت.
لودو لپرکان را ول کرد و به سرعت به سوی محل گزارش بازی رفت. قبل از آنکه جردن بتواند واکنشی نشان بدهد میکروفن را از او گرفت و گفت:
- هافلپاف و گریفیندور حذف شدن و راونکلاو برنده ی جام کوییدیچ شد.
- هورا! :yoho:
تدی نگاهی به ورزشگاه پر انداخت سپس نگاهش را به طرف لودو بگمن که رانکلاوی ها او را بالا و پایین می انداختند، برگرداند و سوال تمامی خوانندگان محترم را رسید:
- اون وقت چرا؟
- چون تیم هافلپاف لپرکان منو گرفته و دو عضو محفلی تو تیمش داره حذف میشه، گریفیندورم چون همه ی اعضاش محفلین و تو هاگ از ما بالاتره به رده ی آخر میره. گفتم گروهی که توش مدیره رو دست کم نگیرید..
اعضای دو گروه گریفیندور و هافلپاف با فرمت
به افراد گروه راونکلاو که برای جشن گرفتن به سوی برج خود رفتند نگاه کردند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



.. بتی.. انقدر آلوچه نخور واسه سلامتیت ضرر داره.. زخم معده میگیری دختر جون.. یوآن...!
بیا کنار ببینم لوپین.. چی داره به بازیکنای ما میگی؟
و ویولت... ویولت خودمون داره یه چیزایی در گوش بتی میگه... اینا امروز چشونه؟

) به او نگاه میکرد.


دنیا تو چه بی وفایی که شخصیت ها یه خالقو کروشیو میزنن.


