هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۱:۲۸:۵۷ شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۰
#1
سلام.ببخشید من میخوام عضو محفل بشم.پستام کمه آره ولی قراره بیشتر بزنم.ممنون.


بابا!!!!!!!

من از این ها می خوام


تصویر کوچک شده


پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۲۳:۰۱:۱۵ جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
#2
سوژه:فرض کن یکاری کردی و الان تو اتاق بازجویی هستی و دارن ازت بازجویی میکنن!




-
خب‍....
هنوز حرف از دهن بازجو در نیومده بود که لیلی زد زیر گریه.
-کار اونا بود! اونا از مظلومیت من استفاده کردند! به من گفتن اگه این کارو بکنی میزاریم عضو محفل بشی! اونا از کوچولو بودن من سواستفاده کردن. آها گفتم کوچولو یاد یه کارتونی که دیدم افتادم اون جا یه پنج تا اس‍...
-وااای بسه دیگه! موضوع رو چپش نکن! فقط قشنگ بگو که چیکار کردی که این مشنگ ها تا صبح داشتن میرقصیدن!
- من فقط کاری رو که اونا گفتن انجام دادم! اونا گفتن که من داداشم رو سوپرایز کنم! منم حدس زدم بهتره با چوبدستی جرمی مشنگا رو جادو کنم! عه، گفتم؟ اونا گفتن که با چوب دستی بابام جادو کنم! آها گفتم سوپرایز یاده یه کارتونی افتام اون جا همه رو....

‌ ‌ ‌ ٢ ساعت بعد


-خب تموم شد.

واای سرم منفجر شد! مثل آدم بگو که کی به تو گفت از جادو استفاده کنی؟!؟!
-کی گفت، آره... همم...

لیلی وقتی که داشت به این فکر می‌کرد که به گردن کی بندازه یهو یه فکری به ذهنش رسید...
-هه! شما فکر کردین من اسم کسی که بهم گفت که جادو کنم رو لو میدم؟ هه هه من بهتون نمیگم که کار آلبوسه!. ها؟ لو دادم؟
-آلبوس، آره؟.خب تو آزادی که بری.

لیلی وقتی که تو دلش خوش‌حال بود و می‌خندید که کار رو گردن آلبوس انداخته گفت:
-وااای من چیکار کردم! من لو دادم...؟
لیلی داشت تو ذهنش فکر می‌کرد که با این کارش چه بلایی قراره سره آلبوس بیاد. در حال این که نمیدونسته آلبوس اشتباهی رو تو خطر انداخته


ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در تاریخ ۱۴۰۰/۳/۱ ۱۸:۲۸:۲۶

بابا!!!!!!!

من از این ها می خوام


تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۳۸:۳۱ پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
#3
سلام.لطفا دسترسی گریفندورم رو برگردونید


سلام. انجام شد!
خوش برگشتید.


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۴۰۰/۲/۳۱ ۱:۵۶:۱۴

بابا!!!!!!!

من از این ها می خوام


تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق ضروریات (محل جلسات الف دال)
پیام زده شده در: ۲۲:۳۴:۱۰ یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹
#4
سلام بابا .
اگه میشه منم عضو کنین.
و راهنمایی کنین.


بابا!!!!!!!

من از این ها می خوام


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۴۵:۴۰ شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹
#5
سلام اگه میشه اینو نقد کنین.


سلام.

نقد شما رو با اسب ماده فرستادیم. تحویل بگیرینش. ولی سوارش نشین. جفتک می ندازه.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۲۹ ۰:۱۱:۵۲

بابا!!!!!!!

من از این ها می خوام


تصویر کوچک شده


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲:۴۰:۲۶ شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹
#6
سلام.ام..چیزه.آموس به من گفته بابام اینجاست...اگه میشه به منم یه اتاق بدید لطفاً..


علیک سلام باباجان، خیلی خوش اومدی، منتهی قبلش باید اینجا یه سری به بابات می زدی در ابتدا.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۲۷ ۱۰:۴۸:۰۱

بابا!!!!!!!

من از این ها می خوام


تصویر کوچک شده


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۲:۳۵:۰۴ شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹
#7
وقتی که ایوا و افلیا از اداره خارج شدن و درحال دویدن به سمت مرگ-پلیس-خواران بودن، با هر قدم که افلیا برمیداشت یه ساختمون پشت سرش می افتاد...

-افلیا!!!
-بوووم..کار من نبود... خودش یهو اینطور شد!
-بس کن منم دیگه شکمم پر شد از بس این گندکاری های تورو خوردم!

بوووم


-ببخشید!خودش یهو ای‍..
-حالا اینو ولش کن! چرا می‌خواستیم بگیم دنبال کیف پیرزن نگردیم؟.
-یادت رفت!
-از بس که من این گندکاری های تورو خوردم که این هم دیگه یادم رفت!


فلش بک-دفتر پلیس

-مادرجون لطفاً دیگه به این چیز ها دست نزنید! اینا وسایل ماموران دولتن.
-مادرجون من کودک درونم بیش فعاله!باید آرومش کنم.بچه میخواد با اینا بازی کنه.شما می‌خواین حق بازی رو از یه بچه بگیرین؟
-مادرجون این چیه رو دستتون؟خب بدین با همینی که رو دستته بازی کنه!
-این؟این که کیف منه!
-شما کیفتون روی دستتون بوده بعد اینقدر وقت ما رو گرفتین؟؟
-این پیرزن رو ول کن افلیا بیا تا بریم بگیم نمی‌خواد دنبال کیف پیرزن بگردیم!.

پایان فلش بک


مرگ-پلیس-خواران دیگه تقریبا تو دید بودن.تقریبا رسیده بودن...


بابا!!!!!!!

من از این ها می خوام


تصویر کوچک شده


پاسخ به: روزی در کوچه دیاگون
پیام زده شده در: ۲۲:۴۷:۵۰ سه شنبه ۲ دی ۱۳۹۹
#8
-بــــابــــــا من از اینا میخوام!


لیلی این رو گفت و همون جایی که بود نشست.

-دخترم ازیت نکن دیگه.
-من قهرم!
-تا خرید های آلبوس و جیمز تموم بشه من حوصلم سر میره! باید یه چیزی برام بخری!
بعد از این حرف، لیلی شروع به جیغ و داد کرد. مردم با عصبانیت به هری میگفتن که بچه رو ساکت کنه.

-باشه باشه برات میخرم. بگو چی میخوای؟

لیلی کمی فکر کرد که چی بخواد که ارزش این همه صبر رو داشته باشه، بعد با شیطنت گفت:
-اسنیچ‌! طلایی باشه اما!
-دخترم، آخه...
-
-باشه باشه!

جیمز و البوس رو با جینی فرستاد و خودش لیلی رو برد تا براش اسنیچ بخره!


هری به مغازه ورزشی رفت و به فروشنده گفت:
-ببخشید آقا اسنیچ دارید؟
-داریم.

هری خوش حال شده بود که یهو فروشنده گفت:
-فقط تو پک داریم. یعنی باید کل پک کوییدیچ رو بخرین.
-نمیشه فقط اسنیچ رو بدید؟
-نه نمیشه!
-حتی به پسره برگذیده؟
-حتی به شما دوست عزیز.

هری با نا امیدی از فروشگاه بیرون رفت و بعد از اینکه به چند تا فروشگاه ورزشی رفت و همین حرف رو شنید، یه ایده به ذهنش رسید‌. نزیدیک یک مغازه حیوان فروشی رفت و به لیلی گفت که همونجا بمونه.
وارد مغازه حیوان فروشی شد:
- سلام آقا لطفا یه جغد به شکل اسنیچ به من بدید.

فروشنده فکر کرد که پسره برگزیده دیوانه شده!
-ما همچین چیزی نداریم، ولی میتونید بجاش پکیج کوییدیچ مارو خریداری کنید

هری با نا امیدی بیرون رفت. چند تا مغازه رو گشتن ولی باز هم پیدا نکردن.

-بــابــــا!!!! پس این اسنیچ من چی شد!!

هری خیلی خسته شده بود و مجبور شد که از آخرین سلاحش استفاده کنه:
-میخواهم یه رازی رو بهت بگم!
-چی؟؟؟؟
-من یه اسنیچ طلایی دارم! اون سلاح شانس منه! من اونو همه جا با خودم مییرم،اونو من داخل اولین بازی گرفتم! و حالا می خوام اونو بدم به تو!

لیلی با شادی اونو گرفت و گفت:
-اسمش رو میزارم اسی!

لیلی غافل بود از این که اسنیچ رو هری یا دهنش گرفته...




بابا!!!!!!!

من از این ها می خوام


تصویر کوچک شده


پاسخ به: کی, کِی, کجا، با کی، چیکار؟؟؟
پیام زده شده در: ۰:۳۴:۲۶ پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹
#9
کجا؟
خانه پاتر ها


بابا!!!!!!!

من از این ها می خوام


تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۰۸:۰۱ شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹
#10
نام و نام خانوادگی:لیلی لونا پاتر

گروه: گریفندور

پاترونوس: اسب ماده

نژاد: دورگه

خانواده: هری پاتر (پدر)، جینی ویزلی (مادر)، آلبوس سوروس و جیمز سیریوس (برادر)

ویژگیهای ظاهری:
لیلی موهای قرمز کوتاهی داره که تا روی گردنش میرسن. چشمان قهوه ای ای که از مامانش به ارث برده، صورت کک ومکی، و قدی بلند داره. همیشه لباس زرد و قرمز می پوشه.

ویژگیهای رفتاری:
لیلی خیلی لوسه و با کوچکترین اشاره ای میزنه زیر گریه. به نظر جینی، همش تقصیر هریه که اونو لوس بار آورده. تقریبا راست میگه!
از سلاح عشق باباش علیه آلبوس و جیمز استفاده میکنه، اما اذیت کردن آلبوس براش جالبتره.
همیشه یه اسنیچ همراهشه که اسمشو گذاشته اسی! ناگفته نمونه که اسی، همون اسنیچیه که هری توی اولین بازیش با دهنش گرفت!
عاشق باباشه.

تفریحات: بازی با اسی - کوییدیچ - دوست داره با داییش ، رون، شطرنج بازی کنه - اذیت کردن جیمز و آلبوس - خرید و خلاصه هر کاری غیر از تلاش کردن!

-------

تایید شد.


ویرایش شده توسط لیلی.لونا. در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۱۵ ۲۲:۱۲:۱۷
ویرایش شده توسط لیلی.لونا. در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۱۵ ۲۲:۴۳:۵۰
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۱۵ ۲۳:۰۹:۲۱

بابا!!!!!!!

من از این ها می خوام


تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.