- یافتم!
سپس کاغذ را محکم لوله کرد، گوشهاش را کمی تیزتر کرد و بعد انگشتش را گاز گرفت.
-آخ!
چند قطره خون روی کاغذ چکید. لیسا با دقت انگشتش را روی کاغذ کشید و شروع کرد به نوشتن:
به نام مرلینِ کبیر.
جناب وزیر، من قهرم.

لحظهای مکث کرد؛ به نظر نمی آمد از نوشته اش راضی باشد.
- نه... زیادی تند رفتم.
قسمت «قهرم» را با آستینش پاک کرد که فقط باعث شد لکهای قرمز رنگ وسط نامه ایجاد شود. دوباره نوشت:
سلام، جناب وزیر.
امیدوارم حالتان خوب نباشد
...
امیدوارم حالتان خوب نباشد
...- نه، اینم زیادی تند بود.
لیسا دوباره کلماتی که با خون نوشته بود را پاک کرد و این بار قبل از نوشتن، متنی که رضایتش را جلب کند ابتدا در ذهنش نوشت.بعد از ده دقیقه، نامه اینگونه شد:
سلام.
جناب وزیر، اینجانب لیسا تورپین، زندانی شماره ۱۲۶ از ۱۲۶، درخواست عفو دارم.
در غیر این صورت...
قهر میکنم.
جناب وزیر، اینجانب لیسا تورپین، زندانی شماره ۱۲۶ از ۱۲۶، درخواست عفو دارم.
در غیر این صورت...
قهر میکنم.

لیسا نامه را لوله کرد و مهرِ رسمی خودش را هم رویش کشید؛ با رضایت به مهر روی نامه نگاه کرد. مهر رسمیاش، برخلاف تمام مهرهای رسمی دنیا، نه از موم ساخته شده بود و نه از فلز؛ او صرفاً شست خونآلودش را محکم وسط نامه فشار داده و با اطمینان خاطر اعلام کرده بود که این، مهر شخصی خاندان تورپین است. تنها مشکلش این بود که خاندان تورپین از وجود چنین مهری بیاطلاع بودند.
نامه را چند بار از فاصلههای مختلف برانداز کرد؛ یک بار از روبهرو، یک بار از پهلو و یک بار هم برعکس، شاید از آن زاویه برای قهر کردن مناسب به نظر می رسید، ولی نرسید!
در نهایت به این نتیجه رسید که اگر
پس از اتمامِ تحقیقاتش، از جایش بلند شد و رفت سمتِ نگهبان، تا کلی به او پز بدهد که به کوری چشمش، بدون قلم پر نامه نوشته. دو قدم بیشتر بر نداشته بود که یک زندانی دیگر صدایش کرد:
- ببخشید... شما که ظاهراً دفتر اسناد رسمی سیار راه انداختی، ممکنه بعد از اینکه نامهت رو فرستادی، اون مهر رسمیت رو چند دقیقه هم به من قرض بدی؟ دادگاه تجدیدنظر روی این چیزها خیلی حساسه.

این زندانی ناشناس که میخواست با لیسا سرِ به چنگ آوردنِ عفو 126 اُم رقابت کند، که بود؟
او کسی نبود جز دملزایی بسیار رابینز!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج















