جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  64 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ: حمام اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 شهریور 1404 15:34
نمایش جزئیات
شغل
آنلاین
دابی، آن زمان‌ها، یعنی زمانی که سوژه در آن اتفاق افتاده! که به صلاحدید نویسنده، زمانی بسیار قدیمی است! هنوز یک جن آزاد نبود. او وظیفه داشت هر جا که اربابانش یعنی نارسیسا و لوسیوس باشند، حاضر شود. پس به سرعت از ناکجاآبادی که در آن مشغول بساب و بمال بود، بشکنی زد و با صدای پاقّی در جمع اسلیترینی‌ها حاضر شد.

- دابی به هر قیمتی به بهشت رفت تا ارباب مالفوی رو همراهی کرد. دابی توبه‌ی نصوح کرد! دابی از کرده‌های خویش ابراز ندامت کرد! دابی تاوون پس داد! دابی بد!

دابی هر لحظه بیش از پیش غرق شور و شرر می‌شد و اوج می‌گرفت! گناهانی که در طول زندگی مرتکب شده بود، یک به یک از مقابل چشمش عبور می‌کرد و او بابت هر یک چنان تنبیه سفتی برای خودش تدارک می‌دید که اثری از گناه در وجودش نماند و مانند توله‌جنّی که تازه از مادرجنّ متولد شده، پاک و منزّه در درگاه الهی حاضر شود!

- دابی نباید به غذاهایی که برای ارباب مالفوی طبخ کرد ناخونک زد ... دابی شکم‌پرست!

در مقابل چشمان متعجب اسلیترینی‌ها که «خوب حالا توام!» خاصی در نگاهشان بود، دابی شلنگ آب را فرو کرد در حلق خودش و آن را با بیشترین فشار ممکن باز کرد تا معده‌اش را از غذای حرام شست و شو دهد!

- دابی نباید تو نوشیدنی کره‌ای ارباب مالفوی تف کرد ... دابی کثافت!

لوسیوس هنگ کرده بود؛ نمی‌دانست باید عصبانی بشود یا حالش به هم بخورد. میمیک صورتش آن‌قدر بین سبز و قرمز رفت و آمد کرد که دست آخر RGB اش هنگ کرد و روی قهوه‌ای ثابت ماند. دابی همانطور که شلنگ در حلقش بود، سر خود را در مرلینگاه فرنگی فرو کرد.

- دابی نباید جلسات سری ارباب مالفوی و بانو با ارتش تاریکی رو استراق سمع کرد! دابی Rat!

دابی که دیگر یک‌سره شده بود و آب شلنگ داشت از سمت دیگرش خارج می‌شد، کفشور کنج حمام را برداشت و از گوشت راستش فرو کرد تا از گوش چپ بیرون بزند. سپس بیرون کشید. دوباره از اول. بیرون، داخل ... دابی سرعت گرفت!

- دابی نباید جلسات سری ارباب مالفوی و بانو بدون ارتش تاریکی رو دید زد! دابی چشم ناپاک!

RGB لوسیوس کلا سوخت و سیاه شد. دابی بدون توجه به اسنیپ که در این گیر و دار می‌خواست با لوسیوس بزند قدش و بگوید «ولکام تو ده چِلاب کاکاسیاه! » پلک‌های خود را با نهایت توان کشید و هرچه شامپو و صابون در حمام یافت می‌شد ریخت توی چشم‌هایش تا حسابی بسوزد!

- دابی نباید جلسات سری ارباب مالفوی و بانو بدون ارباب مالفوی و با حضور شخص اسمشونبر رو از ارباب مالفوی پنهان می‌کرد! دابی رازدار!

حالا این RGB های نارسیسا بود که شروع به واکنش دادن می‌کرد. دابی به عصای قیمتی لوسیوس یورش برد تا خود را با آن تنبیه کند!

- آواداکداورا!

دابی که با موفقیت عصای لوسیوس را در پاچه‌ی خود غیب کرده بود، در لحظه جان داد!

- ارباب ما قرار نبود بریم بهشت؟

- می‌ریم ... حلالیت این یکی رو هم همون‌جا می‌گیریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دابی نباید این پست رو می‌نوشت! دابی بد!
پاسخ: حمام اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 1 شهریور 1404 00:00
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلیترینی‌ها که با واژه بهشت، میانه خوبی نداشتند دچار تشنج شدند.

- مامان جان، آخه بهشتم شد جا برای حلالیت گرفتن؟ ما رو مگه اصلا توی بهشت راه می‌دن؟!

لرد سیاه با تعجب به توصیف بالای دیالوگ نگریست و سپس نگاهش را به شکلک دیالوگ دوخت.
- مادر، مگر شما تشنج می‌کنید تبدیل به پشمک موزون می‌شوید؟ قباحت دارد! حداقل از سن‌تان خجالت بکشید!
- حقیقت‌شو بخوای مامان جان، شکلکی که حق مطلب تشنج از رفتن به بهشت رو ادا کنه پیدا نکردم و پشمک موزون شدم. ولی می‌تونم به مناسبت اسم تاپیک برات به صورت موزون وارد حمومم بشم. بفرما:

مروپ کَند! یعنی همه را کَند و مثل پری پیرزن‌دریایی پرید داخل وان! لرد که گونه‌هایش سرخ شده بود با وحشت جلو آمد و با دستان عنکبوت شکلش، حوله‌ای بین وان و اسلیترینی‌ها نگه داشت.
- مادر، نکنید! تشنج خودتان را کنترل نمایید! با این اقدام شما در جریحه‌دار کردن عفت عمومی و اخلاق حسنه نه تنها به بهشت نمی‌رویم بلکه VIP جهنم نصیب‌مان می‌شود!

گلرت که به دلایل نامعلومی برای رفتن به بهشت بسیار مشتاق بود، به سرعت تسبیحی در دست گرفت و مشغول ذکر شد.
- یا غلمان... یا غلمان... یا غلمان... یا غلمان...

از آنجایی که به قول حاج‌آقا مارمولک، راه‌های رسیدن به بهشت به تعداد آدم‌هاست، نگاه لرد به سایر اسلیترینی‌ها و مرگخواران دوخته شد تا ببیند آنها با چه ترفند و راهکارهایی قصد دارند در این سفر معنوی به بهشت، همراهی‌اش کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 دی 1403 01:54
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگ که مرگخوار نو و تا نخورده ایی بود با صدای بلند گفت:
- نه ارباب! اشتباه میکنید!

لرد در طرفة العینی به سمت مرگ برگشت و اینقدر این کار را سریع انجام داد که مهره سوم گردنش بای بایی با مهره چهارم کرد و تقی صدا داد.
-چی گفتی؟ ما اشتباه میکنیم؟ وجود مبارک ما؟

مرگخواران کهنه تر و یاران تا خورده و له شده لرد میدانستند که اگر مرگ جواب نادرستی به لرد بدهد، او زمین و زمان را بهم میریزد و همگی گوشمالی مفصلی خواهند شد. بنابراین در پشت سر لرد با چشمک و ایما و اشاره و ابرو بالا انداختن سعی کردند به مرگ بفهمانند که نباید روی حرف و منطق لرد حرف بزند.

مرگ که دو گالیونی کج اش تازه افتاده بود گفت:
- اها… چیزه… اخه شما که خبر ندارین! جهنم فعلا تعطیله! چون….چون دارن تغییر دکوراسیونش میدن به عذاب سیستمی و مدرن!

دلیل مرگ به حدی مسخره بود که مرگخوارها خودجوش برای رویارویی با بلای مصنوعی لرد آماده شدند.
الستور سایه اش را سپرش کرد و گابریل کلاه خودش را گذاشت. سینگس و ترزا و دیگر مرگخواران همانطور که در مانور اورژانسی تمرین کرده بودند جلیغه ضد آواداکاداورا را پوشیدند.
لرد نگاه گنگی به مرگ انداخت و بعد از چند لحظه گفت:
- خب حالا که جهنم در حال تعمیره… جهنمیا کجان؟

لرد باور کرده بود. ملت آرام آرام کلاه خود و جلیغه را درآوردند.

- خب الان کجا بریم؟
- اربابا! بیایین بریم بهشت! همه چی اونجاست!
- پس بریم بهشت رو با قدوم مبارک خودمون تازیک کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 25 مهر 1403 13:58
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
به دلایلی لرد به مدت طولانی تو اتاقش گیر افتاده بود و مرگخوارا هرکار می‌کردن در باز نمی‌شد. سوسکی خودشو وجدان لرد جا می‌زنه و می‌گه ارواح همه کسایی که کشتی درو نگه داشتن تا اینجا گیر بیفتی و باید از همه‌شون حلالیت بطلبی. حالا در باز شده و لرد به دنبال گرفتن حلالیته...


~~~~~~~~

مرگخوارا قبل از این که حتی مشخص شه کجا قراره برن، هرکدوم سویی غیب می‌شن و بعد از گذشت دقایقی، هرکدوم با کوله‌ پشتی‌ای پر از وسایل مورد نیاز سفر برمی‌گردن.

- خب حالا کجا قراره بریم؟

لرد همزمان با بالا آوردن انگشتاش در بازه‌های زمانی متفاوت، مدام نگاهش بین انگشتاش و آسمون جا به جا می‌شه. مشخصه که در حال انجام محاسباتی سنگین بود!

بالاخره بعد از مدتی حساب کتاب‌های لرد به پایان می‌رسه.
- جهنم!

کوله‌های مرگخوارانی که تازه در حال جای گرفتن بر پشتشون بود یا هنوز تو دستشون بود، با شنیدن این حرف با صدای تلپی میفته زمین. ابتدا هاج و واج نگاهی بین هم رد و بدل می‌کنن و بعد بارش شگفتیشون از این اتفاق رخ می‌ده.

- کجا ارباب؟
- جهنم؟
- آخه چرا جهنم؟

لرد دستشو به نشانه سکوت بالا میاره.
- آرام باشید مرگخواران ما! ما طبق محاسبات دقیق و حساب‌شده‌ای که داشتیم، فهمیدیم کسانی که کشتیم حقشان بود در حالی که وعده ما راستین بود و در نتیجه جایگاه ابدیشان جهنم است.

لرد دستشو پایین میاره و با جمله‌ای کوبنده سخنرانیشو به پایان می‌رسونه.
- پس می‌ریم به جهنم تا حلالیت بطلبیم!

مرگخوارا دوباره نگاهی به هم می‌ندازن. یعنی کدومشون بعنوان اولین نفر جرات داشت بگه احتمالا هرکسی که لرد کشته اتفاقا در بهشت جا داده شده و نه در جهنم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 مهر 1403 01:35
نمایش جزئیات
آفلاین
- چی فرمودید ارباب؟ به جایی حمله کنیم؟ کیو بکشیم؟
- ما کی از حمله حرف زدیم گفتیم که... ای بابا مجبورمان نکنید حرفمان را دوبار تکرار کنیم.
- گب فکر کنم ارباب اتاق زده شدن.
- اتاق زده دیگه چیه؟
- یچیزی مثل دریا زده یا هوا زده.
- ارباب شربت آبلیمو بیاریم براتون؟
- شربت آبلیمو چرا؟ بیا عزیز مامان برات کباب بامیه پختم.
- نه مادر جان ممنون میل نداریم. تا حلالیت نگیریم هیچ چیز از گلویمان پایین نمیرود.
- چی؟ نارگیل مامان چرا اینجوری شده؟
- نمیدونیم بانو تا در رو باز کردیم با این صحنه مواجه شدیم.
- هعی بانو. حبس آدمارو عوض میکنه‌. واسه همین گمونم لردم دیگه لرد سابق نمیشه.
- عزیز مامان سر جمع بگیم خیلی هم طول کشیده، که نکشیده! یک ساعت اون تو بوده.
- فرقی نداره بانو حبس کشیده، حبس کشیده س.
- خب الان باید شلغم مامانو چیکار کنیم خوب شه.
- من میگم بریم مسافرت.
- موافقم.
- کجا بریم؟
- لباس چی بپوشم؟
- نمیخوایم ما حلالیت میخوایم.
- کنسل شد؟
- لباس بر ندارم؟
- نه گمونم ارباب مخالفن.
گمونم شماها مشغله های بیشتری دارید ما مزاحمتان نمیشیم اربابی هستیم مستقل خودمان میرویم دنبال آدرس هایشان میگردیم بلاخره چیزی که زیاد است هورکراس. تا عمر داریم بلاخره همه شان را پیدا میکنیم، یقه هایشان را میگیریم، دو تا چک میزنیم، میگوییم یا میبخشی یا میکشیمت. نچ البته باز دوباره گارمان زیاد میشود باز باید حلالیت بگیریم. آه چقدر گرفتن حلالیت سخت است.

معلوم نبود لرد مفهوم حلالیت را با چه چیز اشتباه گرفته بود اما هرچه که بود شباهتی به حلالیت نداشت. از این رو اما این مدل حلالیت لرد کمی برای مرگخواران چیز سرگرم کننده ای آمد پس فکر کردند شاید برای تنوع چیز بدی نباشد که این راهم امتحان کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
S.O.S

پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 16 مهر 1403 21:16
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد هنوز موفق به دیدن جثه‌ی کوچک سوسک نشده بود، برای همین ترسی نداشت. کم کم داشت مطمئن میشد که صدا از دنیای دیگری به گوش میرسد، نه از دیوار ها! پس شروع به همراهی با صدا کرد.
ـ عذاب وجدان نیاز نداریم. ما خودمان قاتل وجدانیم
ـ یعنی هیچ احساس گناهی برای اون بیچاره هایی که کشتیشون نداری؟ اصلا از کجا معلوم این گیر افتادن توی اتاق و این داستانا بخاطر همین موضوع نباشه؟ کارما گریبان گیرت شده!
ـ کارما دیگر چیست.
ـ کار دیگه. همون چیزی که وقتی یه کار بدی می‌کنی، در اینده به یه شکل دیگه به خودت برمی‌گرده. فرض کن ارواح همه آدمایی که کشتی، پشت در محکم وایسادن و اجازه نمیدن در باز بشه
ـ این مزخرفات مرا تغییر نمی‌دهند!
ـ هنوز حرف دارم، صبر کن.

دنی به حرف زدن ادامه داد و کم کم عذاب وجدان عمیقی در دل لرد کاشت. حالا در پیش چشمانش، دنیا به آخر رسیده بود. او گناهان زیادی انجام داده بود و حتی مرگ هم نمی‌توانست ننگ چنین گناهانی را از روحش پاک کند. در همین حین که لرد ساکت شد و زانوی غم در بغل گرفت، مرگخوارها بالاخره موفق به باز کردن در اتاق شدند. دنی به پیش دیگر سوسک ها برگشت و گابریل با خوشحالی شروع به ناز و نوازش سوسک هایش کرد. بقیه مرگخوار ها هم خوشحال بودند، تا اینکه با ظاهر عبوس و ناراحت لرد مواجه شدند.

ـ ارباب؟ دوباره کسی ناراحتتون کرده؟ از دست ما ناراحت شدین؟
ـ ما باید برویم از تک تک کسانی که کشته‌ایم، حلالیت بطلبیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 8 مهر 1403 01:52
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اما دنی می‌تونست لرد رو ببینه. گرچه خیلی درکی از چیزهایی که می‌دید نداشت. البته دنی حق داشت! اون یه سوسک بود و با عقل سوسکی‌اش توانایی تجزیه و تحلیل های پیچیده نداشت. نهایت قوه ادراک دنی این بود که یه ساحره وسط راه ببینه و ساحره هم دنی رو ببینه و شروع کنه به جیغ و داد که " وای جناب دنی معروف! من از طرفدارای شمام! " و بعد درحالیکه دنی فکر می‌کنه که چقدر ساحره‌کشه و محبوب، سعی کنه همزمان کفش ساحره رو امضا کنه و زیرش له نشه.

دنی از تصویر لرد خیلی چیزا می‌دید. که البته درک نمی‌کرد. جلال و جبروت می‌دید، که درک نمی‌کرد. ابهت و منزلت می‌دید، که البته درک نمی‌کرد. شکوه و شوکت می‌دید، که باز هم خبری از درک نبود. پس دنی خیلی راحت به خودش این جرئت رو داد که جلوی لرد خودنمایی کنه.
- آهای کچل!
- نه! ما نهایت 16 روز در اینجا محبوس بوده باشیم. عمرا اگر اجازه بدهیم یه محبوسی ساده مارا خل وضع کند و کاری کند که توهم بزنیم و فکر کنیم که در و دیوار حرف می‌زنند.

لرد مدام روی صندلی با خودش تلقین می‌کرد که خل وضع نشده. از طرف دیگه دنی هی صداش می‌کرد.
- آهای با تواما...
- نه ما نمی‌شنویم که این دیوار می‌گوید با توام. بار دیگر همچین غلطی کند یه بومباردای دیگر می‌زنیم، می‌فرستیمش زیارت ارواح عمه مرحومش.

دنی درحالیکه توپش رو به وسط اتاق هل می‌داد، خودش هم پشت سر توپ وارد شد و در مرکز اتاق قرار گرفت.
اما محاسبات دنی کاملا درست نبود و توپ قل خورد و قل خورد و بعد از برخورد با پایه صندلی، همونجا کنار پایه یکم استراحت کرد.

- با تو که نمیشه قایم موشک بازی کرد. من باید تا صبح پشت توپم بمونم!

سپس دنی کت و شلوار و کلاه خوشرنگی از پشتش بیرون آورد و پوشید و بعد عصایی به دستش گرفت.
- من نقش وجدان رو توی اکثر فیلما بازی کردم. تو وجدان نمی‌خوای؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 6 مهر 1403 00:19
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد روی صندلی ایستاده بود و فریاد میکشید:
- این‌ها چیست فرستادی داخل؟ برای چه سوسک میفرستی؟ مگر نمیدانی ما از سوسک چندشمان میشود؟

لرد همانطور روی زمین را نگاه میکرد که نکند یکی از سوسک ها از صندلی بالا بیاید. در همان زمان یکی از سوسک ها عقب رفت. کش و قوسی به بدنش داد و. بال هایش را با تمام شکوهی که یک سوسک میتوانست بال هایش را باز کند باز کرد.
- حالا وقت پروازه.

سوسک پری از روی زمین بلند شد و به سمت لرد به پرواز درآمد. لرد فریادی کشید و از پشت پرت شد روی زمین. پایه صندلی شکست و لرد دیگر جایی را نداشت که بالای آن برود چون بقیه را با طلسمش منفجر کرده بود. پس از چند لحظه گابریل از پشت در صدای برخورد طلسم با در و دیوار و زمین و هوا را شنید. فکر کرد لرد دارد سوسک ها را سرگرم میکند!
- دارین چیکار میکنین ارباب؟
- داریم سعی میکنیم این موجودات چندش آور را از صحنه روزگار محو کنیم.
- اینی که گفتین یعنی چی ارباب؟
- یعنی تلاش میکنیم آنها را با آوادایی از بین ببریم.

گابریل نگران شد.
- یعنی دارین سوسکای منو میکشین؟!
- بله همین قصد را داریم.
- نه ارباب این کارو نکنین الان بهشون میگم بیان بیرون.

بعد خم شد و از زیر در سوسک ها را صدا کرد:
- بچه ها بیاین اینجا. بیایم بریم با هم غذا بخوریم و حرف بزنیم.

سوسک ها دست از سر کچل لرد برداشتند و از زیر در بیرون آمدند.

- خب بزار ببینم همتون هستین. لری و تامی و سوزی و سوفی و بیلی و مکسی و تری و اندی و الی و... صبر کنین ببینم دنی کجاست؟

سوسک ها اطرافشان را نگاه کردند. وقتی دیدند دنی واقعا نیست همه به طرف اتاق اشاره کردند. گابریل سه ضربه به در اتاق زد.
- ارباب ببخشید دوباره مزاحمتون میشم، دنی اونجا پیش شماست؟
- دنی؟ دنی دیگر کیست؟ ما اینجا تنها گیر افتاده ایم!

گبی با کمی تردید و ترس از داد و هوار دوباره لرد گفت:
- دنی همون سوسکمه که یه توپ گرد داره. توپش همیشه همراهشه. اونجا پیش شما نیست ارباب؟

لرد وقتی فهمید یکی از سوسک ها هنوز در اتاق است مانند فنر از جا پرید و به اطراف نگاه کرد. اصلا فکر نکنید که لرد میترسید، او فقط کمی چندشش میشد. لرد با دقت به زمین نگاه کرد ولی سوسکی را ندید.

- بله ارباب همونطور که داشتم میگفتم دنی کارش تو استتار و قایم شدن حرف نداره. بازی مورد علاقش قایم موشکه. میشه پیداش کنین بهش بگین بیاد بریم؟ همه اینجا منتظرشن!

لرد حالا دیگر حسابی چندشش شده بود. تنها توی اتاق گیر کرده بود. آن هم با سوسکی به نام دنی که نمیتوانست آن را ببیند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.



پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 4 مهر 1403 00:52
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل که غم و غصه و حوصله سر رفتن و خلاصه هر آن‌چه لرد در اون لحظه بهش دچار شده بود براش معنی نداشت چون با راهکارهای شگفت‌انگیز رنگین‌کمانی خودش به راحتی قابل حل بود، برای کمک به لرد داوطلب می‌شه.

مرگخوارا که همگی پاتیل چه کنم چه کنم به دست گرفته بودن، با دیدن گابریل که با خوش‌حالی از جمعیت مرگخوارا جدا می‌شه و به در اتاق نزدیک می‌شه خوش‌حال می‌شن. البته نه به این دلیل که می‌دونستن گابریل راهکارهای خوبی تو آستین داره، نه. چون اتفاقا می‌دونستن روش‌های گابریل اکثرا فقط به درد خودش می‌خوره، بلکه چون می‌دونستن بالاخره لرد دقایقی سرش با گابریل گرم می‌شه و این یعنی فرصت بیشتر برای خودشون که راه نجاتی برای لرد پیدا کنن یا حداقل دیرتر به دردسر بیفتن!

- ارباب اصلا نگران در نباشین، مطمئنم اگه چند دقیقه بهش محبت کنم دلش به رحم میاد و مورگانا رو تف می‌کنه بیرون. ولی قبلش برای این که حوصله شما سر نره پیشنهادات صد در صد تضمینی براتون دارم. بگم؟

لرد در چنان ناامیدی‌ای به سر می‌برد که در اون لحظه دوست داشت باور کنه گابریل می‌تونه کمکش کنه.
- می‌شنویم!
- ارباب اتاقی که شما توش هستین در واقع پر از سرگرمیه! فقط کافیه با دقت بیشتری به اطرافتون نگاه کنین.

لرد با دقت بیشتری اطرافش رو نگاه می‌کنه. اما جز دیدن آثار طلسم انفجاریش و چندین وسیله‌ای که از انفجار جون سالم به در برده بودن و هرچی بودن جز سرگرمی، اخمی می‌کنه.
- ما اینجا سرگرمی‌ای نمی‌بینیم گب گب ارباب!
- البته که می‌بینین! کلی وسیله اونجاست که می‌تونین باهاشون صحبت کنین.
- حتما قراره انتظار جواب هم ازشون داشته باشیم؟
- بله اونا همیشه جواب می‌دن. ولی اگه دوست دارین مکالمه‌ی واضح‌تری داشته باشین می‌تونم براتون چند تا حشره بفرستم!

گابریل بدون این که منتظر جواب لرد بمونه، خم می‌شه و جیبشو خالی می‌کنه. انواع و اقسام سوسک‌ها در رنگ‌ها و سایزهای مختلف از جیب گابریل می‌ریزن بیرون و یکراست از زیر در رد می‌شن و داخل اتاق می‌شن. تنها گذر چند ثانیه کافی بود تا صدای فریاد لرد از داخل اتاق به هوا بلند شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 مهر 1403 21:46
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
/ / / /
/ / / / //

خطوطی که در بالا مشاهده نمودید توسط لرد ولدمورت کبیر روی تکه ای سنگ بزرگ به ضخامت یک دیوار، ترسیم شده است. باستان شناسان معتقدند قدمت این خطوط به دوران ملکه الیزابت مرحومه بر می گردد. دیرینه شناسان و رمزگشایان ما هنوز معمای خطوط روی این کتیبه را حل نکرده اند. ولی سنگ نوشته تا اطلاع ثانوی به موزه لوور انتقال داده می شود تا همگان بتوانند از سراسر دنیا به دیدن آن بیایند و...

- ارباب؟ ارباب زنده این؟

با صدای تلما هلمز که درست از پشت در اتاق می آمد، ابر خیالات لرد ترکید و از بین رفت. و او نتوانسته تکه ای از دیورار اتاقش را که همینک بر رویش خطوطی ترسیم می نمود، برای موزه بفرستد.

- ارباب حالتون خوبه؟
- خیر خوب نیستیم. ماه جایش را به خورشید می دهد و خورشید جایش را به ماه آنگاه ما تمام مدت اینجا اسیر شدیم و از پنجره کوچک اتاقمان سپری شدن شب و روز را نظاره گر می باشیم.

/

لرد چوب خط دیگری روی دیوار کشید.

- بفرمایید! 13 روز شد که ما اینجا اسیریم.
- دقیقه.
- بله؟
- سیزده دقیقه ست که اون تو اسیر شدین نه 13 روز.

مرگخواری که این را گفت باید می رفت مرلین را شکر می کرد که دم دست لرد سیاه نبود. وگرنه تکه بزرگه اش به احتمال زیاد نوک بینی اش می شد.

- ما روی دیوار علامت زدیم. با مداد هم علامت زدیم و شد 13 روز. روی حرف ما حرف نباشد.

لرد هنوز باورش نمی شد کمتر از یک ربع اسیر شده است. دیوارهای سلول انفرادی اش او را خسته و شکسته کرده بودند.

- شَروَرَم شما هم روی دیوار اتاقتون با مداد نقاشی می کشین؟ فقط حواشتون باشه بیرون اومدنی پاکش کنین وگرنه بانو مروپ جریمتون می کنه و نمی ژاره کارتون محبوبتون رو تماشا کنین.
- کوین فعلا راهی برای بیرون آمدن ما پیدا کنید بعد نگران جریمه هم میشیم.

دوباره تا حرف از "بیرون آمدن" شد، سکوت همه جا را فرا گرفت.

/

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تو اشتیاق بسوز و سرت رو بالا نگه دار!
سریعتر از باد به آسمون شیرجه بزن!
دنیایی فراتر از تصور تو دستاته و این باشکوهه!