جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

مغازه‌ی لوازم موسیقی جادویی پریوت

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: جمعه 23 مرداد 1394 02:56
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو خسته.. لودو دل‌شکسته.. لودو پراشو بسته.. لودو لبه‌ی جوق نشسته.. لودو اینجا سوژه.. لودو اونجا سوژه.. لودو.. عَی مادر بگرید لودو.. عی خون به جیگر ِ پدر لودو..

خلاصه لودو همی‌جو که در بدبختی‌آی خودش اندر حکایت جان‌پیچ‌های لرد که تا حالا توی دو تا تاپیک به فنا داده بودشون، مستغرق بود، به یک‌باره نوری در اعماق مغز ظلمانی‌ش درخشیدن گرفت، سر از جیب ِ مراقبت بُرون آورد و..

[ - تصویر تغییر اندازه داده شده


ورود ناگهانی مردی دستار به کلّه بسته وسط ِ کادر:

نویسنده:

مرد ِ دستار به سر، کعنهو کوییرل بگی نگی!
- کپی رایت لامصّب! کپی رایت بی فرهنگ! کپی رایت!!

و سپس نویسنده همان طور که نظاره‌گر دور شدن ِ "سعدی" و بیرون رفتنش از کادر بود، با خود اندیشید بنی آدم اعضای یک پیکرند و باید به حقوق یکدیگر احترام بگذارند! :پیام اخلاقی ]

هاع.. خلاصع!

نوری و اینا رو می‌گفتم!

- دستور وزیر؟! جیگر هم که خودش مرگخواره!

و در آرزوی انتقام، بی توجه به هوراکراکس لرد که ازش دور و دورتر شده و به سمت خانه‌ی.. پر جمعیت و.. ویران‌گر ِ .. ویزلیا!! می‌رفت، راه ِ وزارتخونه رو پیش گرفت!

چی؟ هوراکراکس به این راحتیا نمی‌پوکه؟! اختیار دارید. اختیار دارید. ویزلیا رو دست ِ کم گرفتینا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1394 00:26
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
جدیدترین جانپیج لرد یک گیتاره.این گیتار که شوم و نحسه،دست هرکسی باشه باعث بدشانسی و بدبختیش میشه...طی حوادثی این گیتار بلاخره به دست هاگرید میرسه...از طرف دیگه لودو هم به عنوان یه مرگخوار که دنبال این جانپیج لرد هست، هاگرید رو تعقیب میکنه و به مغازه موسیقی میاد و میفهمه هاگرید گیتار به فروشنده، فروخته و فروشنده هم گیتارو به رون فروخته.

______________________________________________________________________

- گیدیون؟
- بله لودو؟
- اون ویزلی کدوم وری رفت؟

گیدیون، صاحب مغازه ی لوازم موسیقی، از پشت میز بلند شد و از مغازه بیرون آمد و به دو طرف نگاهی انداخت. لودو پشت سر گیدیون از مغازه خارج شد و مسیر سر او را دنبال کرد. گیدیون بعد از مدتی با خنده به سمت مغازه رفت. لودو به سرعت جلوی گیدیون را گرفت و با عصبانیت فریاد زد:
- پیری! منو مسخره کردی؟ اون ویزلی کجا رفت؟
- هرکسی برای استراحت میره کجا؟

لودو با شنیدن این حرف، چیزی به یادش نیامد، برای همین به حلال مشکلات، گوگل مراجعه کرد. او در اینترنت جادویی جستجو کرد اما با سرچ " محل استراحت" خانه های چند میلیون گالیونی در کنار دریا ظاهر شد که بعید بود رون ویزلی پول همچین خانه هایی را داشته باشد.

- مرد حسابی مارو گیر اوردی؟ ویزلی از این ویلا ها داره؟

گیدیون سرش را کج کرد تا عکس های مورد نظر را در گوشی لودو ببیند که با توجه به پیام های بالای صفحه متوجه شد لودو از طریق تِلِگجغد، واتس بوق، جادوگر اف کلنز و غیره با دوستان مرگخوار خود به چت کردن میپردازد و این اطلاعاتی بود که از مغز او به دامبلدور تله پاتی شد.

- من یه محفلیم نمیتونم بهت بگم رفیقم کجا رفت.
- از این کارت پشیمون میشی پیره مرده هویج کله!

دقایقی بعد - شهرداری هاگزمید

- یعنی چی نمیشه!

ریگولوس که پشت میز شهردار هاگزمید نشسته بود درحالی که عینک نیم دایره ی دامبلدوری به چشم داشت و دستش هم جیب لودو را میکاوید، به او خیره شد. با دست دیگرش قهوه ی مخصوص را به هم زد و گفت:
- لودو تو که خوب میدونی، الان یه جغد دونی هم بخوان ببندن دلیل میخواد چه برسه به مغازه موسیقی.
- ریگولوس ما جفتمون مرگخواریم، یه کاری بکن.
- به جز دلیل، دستور یک وزیر لازمه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به یاد گیدیون و هری.

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!
برای گریفیندور ‏.
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: چهارشنبه 21 مرداد 1394 21:46
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگرید تصمیم گرفت از گریه کردن دست بکشد و به دنبال راه حل بگردد. او با گیتارش بلند شد و هری و لودو را له و لورده کرد. هاگرید فکر کرد"خونه رو دامبلدور ساخته بازم میسازه" و بعد به سمت دفتر دامبلدور به راه افتاد.

دفتر دامبلدور چند دقیقه بعد


- آقای محترم ما بودجه نداریم.
- به من چه که ندارید.
- وزارت خونه به ما پول نمیده. تو میدونی من پنج تا شغل دارم؟
- جان من؟
- جان تو.

هاگرید و پروفسور دامبلدور با صدای بلند با همدیگر دعوا میکردن؛ طوری که در کلاس ها خبری از تدریس نبود و همه ساکت بودند تا بتوانند دعوای این دو را بشنود.

هاگرید نعره کشان بر روی میز مشت میکوبید و پروفسور دامبلدور هم برای اولین بار با فرمت( ) با هاگرید صحبت میکرد. هاگرید لحظه ای خواست روی صندلی بنشیند اما حواسش نبود و نزدیک بود روی گیتار بنشیند که پروفسور دامبلدور با فریادش او را از این کار بازداشت.
- گیتار!!

هاگرید گیتار را برداشت و خم شد تا روی صندلی بشیند اما آن شکست و او تالاپی روی زمین افتاد.
- شما میخواین من نباشم.
- من اینو نمیگم. شما پنجا گالیون بیار من خونه ات رو درست میکنم.
- باشه!

سپس هاگرید گیتارش را برداشت و با گام هایی محکم از اتاق بیرون رفت.

کوچه دیاگون


هاگرید مردم را کنار میزد و تند تند جلو میرفت.
- این مغازه کجاس... آها پیداش کردم.

هاگرید درِ مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت محکم هل داد و باعث شکسته شدنش شد. او جلوی پیشخوان ایستاد و با خودش حرف زد.
- حیف که مجبورم که گیتارم رو بفروشم. من پول لازمم.

فروشنده پشت به هاگرید نشسته بود و محو خواندن کتابش بود.
- شما چیزی گفتین؟

هاگرید دوباره به خودش آمد و گیتار را به سختی روی میز گذاشت و با صدای بم هاگرید فروشنده سریع برگشت. هاگرید با بغض گفت:
- میخوام اینو بفروشم.

فروشنده گیتار برداشت و پس از بررسی های فراوان نظرش را اعلام کرد.
- پنجاه گالیون میدم بابتش...

هاگرید از خوشحالی دادی کشید ولی فروشنده به حرفش ادامه داد.
- ولی خسارت درِ یازده گالیونه!

فروشنده 39 گالیون روی میز گذاشت. هاگرید آن ها را برداشت.او گریه کنان و ناامید از خوشبختی دوباره، از مغازه بیرون رفت.

از آن طرف لودو سرگردان در کوچه دیاگون، پس از پرس و جو های فراوان به مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت رسید. فروشنده گفت:
- چه کمکی میتونم بکنم؟
- من همون گیتاری رو میخوام که یه غول دورگه الان به شما فروخت.
- به آقای رون ویزلی فروخته ام.

لودو: :vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اورلا کوییرک در 1394/5/21 22:02:58
خودم، آخرین چیزی بودم که برایم باقی می‌ماند تصویر تغییر اندازه داده شده

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: چهارشنبه 21 مرداد 1394 16:53
نمایش جزئیات
آفلاین
در زمانی که لودو در حال انجام محاسبات گرفتن گیتار ارباب بود، دختری خودش را در وسط سوژه پرتاب کرد و مسلما کسی جز نویسنده نبود! نویسنده ی ویبره زن ، جیغ بنفش کشید:
- بوقیا! تسترال ها! مادر سیرویس ها! منو از سوژه پرت می کنین بیرون؟ سقف رو روی سرتون خراب کنم؟ نه بکنم؟ بــکنــم؟ بـــــــــکنـــــــــــــم؟

به دنبال پرت شدن نگهانی رز به دورن سوژه، لاک و وندلین هم به منظور جلوگیری از شهید شدن سوژه به دست رز وپیدا کردن جان پیچ دنبالش پرتاب شدند.

لاک زد تو سر نویسنده و گفت:
- داری سوژه رو شهید می کنی!
رز دستش را دور حلقه ی فر مویش انداخت و گفت:
- خو می گی چیکار کنم؟
لاک:

در طول دعوا های لاک و رز، لودو و هری جرئت به خرج دادند و از دو طرف به هاگرید نزدیک شدند. نگاه هاگرید به صورت دایره وار می چرخید ، از سمت راست شروع می شد اول به جنازه ی سگ محبوبش می رسید و بعد به درختانی که محل دیدار عاشقانه ی او و مادام ماکسیم بودند و پس از آن در سمت چپ به قلعه ی آرزو هایش منتهی می شد.

لودو و هری در تلاش بودند تا مخفیانه نزدیک شوند و مانند فردو بیگنز و سام که از چشم سائرون مخفی می شدند، ازچشم هاگرید مخفی بمانند البته هاگرید هیچ ربطی به سائرون نداشت و لودو و هری هم به فردو و سام شباهتی نداشتند. ولی با تمام این ها؛ هردو به روی شکم روی زمین دراز کشیدند و با آرنج هایشان به سمت جلو حرکت کردند.

در آن طرف قضیه وندل و لاک که دیدن خیلی از سوژه عقب افتادند تصمیم گرفتن چیزی را به عهده ی نویسنده نگذارند و خودشان عمل کنند ولی چون خیلی از سوژه عقب بودند فرصت نقشه کشیدن نداشتند پس همان طور که به سوژه وارده شده بودند، به سوی هاگرید دویدند و نویسنده ی سوژه شهید کن هم پشت سرشان ویبره زنان راه افتاد.

لیزر نگاه هاگرید با دیدن لاک و وندل روشن شد و هاگرید گیتار را بالای سرش گرفت و با صدای بلند و خارج از نت خواند:
- هرچی می خوای با خودت ببر گیتار رو با خودت نبر!

لودو و هری:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز زلر در 1394/5/22 0:21:42
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: چهارشنبه 21 مرداد 1394 11:25
نمایش جزئیات
آفلاین
اشک های جاری شده از چشم های هاگرید، بر روی صورت پر ریش و مویش جاری می شد و بدون اینکه بتواند ذره ای آنها را تر کند، با ناامیدی به سمت زمین سرازیر می شدند.

هاگرید که اکنون عذای خانه ی فرو ریخته و سوخته اش را داشت، در گوشه ای همان نزدیکی ها نشست و با همان حالت قبلی، با دست راست(!)گیتار را گرفت و با دست دیگرش وحشیانه به سیم های گیتار حمله کرد. دقایقی بعد هاگرید در حالی که با صدای گوش خراشش فریاد می زد و آواز می خواند، اشک هایش با صورت شلنگ های آبی به هر سویی آب بخش می کرد و گیاهان و گل ها را از شدت نمک موجود در آن، به نابودی منجر میکرد. همان طور که با صدایش عده ای از اهالی هاگوارتز را مدهوش می کرد.

ملت هاگوارتز که از این صدا به رنج آمده بودند، به سرعت بیرون آمدند تا علت این صدا ها را جویا شوند و در همین حین به هاگرید که اشک هایش همه جا را آبیاری مرگباری می کرد، برخورد کردند.

وضعیت هاگرید به صورتی بود که هیچ کس جرئت نزدیک شدن به او را نداشت. حتی فردی در آن بین حتی کوچکترین تلاشی برای نزدیکی به هاگرید نمی کرد که هری پاتر هم در میان آنها به چشم می خورد.

هری که گوش هایش را گرفته بود، به هاگرید نگاه می کرد و برای او ابراز نگرانی میکرد اما به خود جرئت نمی داد که نزدیک او شود چرا که هاگرید آن قدر وحشی شده بود که حالا درخت های جنگل هم یکی به یکی می سوخت و خاکستر می شدند.

فنگ هم که تنها کسی بود که در نزدیکی هاگرید بود، با ترس به صاحب خود نگاه کرد و پارسی کوچک کرد.

هاگرید که پارس سگش را شنید از گیتار زدن وحشیانه دست برداشت و به چهره ی معصوم فنگ نگاه کرد و با همان چهره که ازش آب سرازیر بود، به او گفت:
-فنگ خوبه تو تو خونه نبودی مگر نه الان مرده بود. حالا حداقل من یه دوست و همراه دارم.

فنگ در لحظه ای بعد، در حالی که از درد به خود می پیچید، جان به جان آفرید و مرد!

هاگرید که تحمل دیگر تحمل دردی به ان بزرگی را نداشت بار دیگر گیتار زدن وحشیانه ی خود را از سر گرفت. که منجر به اغاز دوباره ی فاجعه های قبلی شد.

درخت ها بار دیگر شروع به افتادن و سوختن کردن و کار به انجایی رسید که حتی قلعه ی هاگوارتز را هم لرزاند.

لودو بگمن که در میان حاضران بود، با خود گفت:
-باید فکری کنم. اون گیتار اربابه باید از اون غول دورگه بگیرمش.

سرانجام تدبیری اندیشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: شنبه 23 خرداد 1394 13:50
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:جدیدترین جانپیج لرد یک گیتاره.این گیتار که شوم و نحسه،دست هرکسی باشه باعث بدشانسی و بدبختیش میشه...طی حوادثی این گیتار بلاخره به دست هاگرید میرسه...از طرف دیگه لودو هم به عنوان یه مرگخوار دنبال این جانپیج لرد هست و هاگوارتز رو داره میگرده!
-------------

هاگرید که همچنان با مهارت خاصی تمام آکوردها را اشتباه میکرد و فقط با دست راست(!)دسته ی گیتار را گرفته بود و با دست چپ سیمهای گیتار رو مورد حمله قرار داده بود،به یاد مادام ماکسیم و شکست عشقی خودش آواز میخواند!
در همین حین صدایی شکسته شدن چیزی از کلبه اش،توجه اش را جلب کرد...هاگرید بلند شد و وارد کلبه اش شد.اما وقتی در کلبه را باز کرد،تمام کلبه شروع به لرزش کرد...هاگرید هم از ترس چند قدمی به عقب رفت...کلبه چند ثانیه ای لرزید و ناگهان به صورت کامل فرو ریخت!
هاگرید هم از اینکه چرا یکهو و بدون دلیل کلبه اش فرو ریخته بود تعجب کرد و با بهت گفت:
_آخه چراااااااااا؟!

سپس نگاهی به گیتارش و بعد نگاهی به ویرانه های کلبه اش انداخت و پس از آنکه نفس عمیقی کشید گفت:
_اوف!خوب شد گیتارم تو کلبه نبود...در ضمن...از همین مصالح و ویرونه ها میتونم دوباره کلبه ام رو بسازم!

اما همین که این را گفت،ویرانه های کلبه به صورت ناگهانی شروع به آتش گرفتند کردند!
هاگرید هم تا این صحنه را دید،گیتار را بغل کرد و گفت:
_واقعا چرااااااااااا؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1394/3/23 14:25:37
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: جمعه 22 خرداد 1394 13:34
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار اسرار
-عاه ای باسیلیسک گریان... چه مرگته؟ :vay:

باسیلیسک جونیور دا سیلوا که پدری برزیلی و مادری بورکینافاسویی داشت، به گریه هاش ادامه داد و مث خر ضجه می زد.
-به درک. برو بمیر عثن. من می رم بالا هات چاکلت بزنم بر بدن. :pint:

و همینطور که موهای خفنزش رو تکون می داد، "یا مرلین مدد"ی گفت و شروع کرد که تهش برسه بالا.


هاگوارتز
-کو؟ کو؟ کوجاس این بی صاحاب؟

لودو که مثل توپ بولینگ به اینور و اونور قل می خورد، هی داشت آمار گیتار رو می گرفت. اما دریغ از یک نشونه.
-ای مردک چاق، پاشو بیا اینجا بینم.

این بار یک ممد ویزلی جلو رفت.
-عَبَر... داع!
-هاع؟
-خبردار دادم.
-عاهاع.

ممد ویزلی که ویزلی ای از ویزلی های بی شمار و پایان ناپذیر بود، تکون خفیفی خورد مث ترمز دستی ایستاد.
-آورین فرزندم... حالا بگو این هاگرید کجاس. نیومده سر قرار.

ممد های بسیاری شروع کردن به پچ پچ. ممد ویزلی گفت:
-عوه... شما هم تمایلات دامبلانه داری؟

لودو ممد ویزلی رو فوت کرد و ممد ویزلی هم فوت کرد و جان به ریش آفرین تسلیم نمود و مرلین در آن دنیا وی را رستگار کرد و ممد ویزلی قصه ی ما در آن دنیا، تایلندی برای خودش ساخت و در کوالالامپور آن مدام لودو را دعا می نمود.

لودو ممد دیگری رو جلو آورد و گفت:
-تو کدوم ممدی؟
-من ممد نیستم. مایکلشونم.

و شروع کرد به این حرکات عاسلام پسندانه. لودو تبدیل به پوکرفیسی در ابعاد لودو شد.


منزل هاگرید
-اگه یه روز بری سفر، بری ز پیشم بی خبر، اسیر معجونا می شم، تو چنگ باد رها می شم... به فنگ می گم پیشم بمونه، به ممد می گم تا صبح بخونه، بخونه از دیار یاری... که توش برام گیتار میاری...

هاگرید دم در نشسته بود و گیتار می زد. در آن سوی دنیای مشنگی، همان لحظه شخصی به اسم فرامرز اصلانی خودکشی کرد و به ممد ویزلی در دیار باقی پیوست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
لامصب چقد رنک

!Only Raven

وبلاگ شخصی من

بیخیال اون صوبتا، من هنوز شصت درصد ایفام ریتا هم سی و نه درصد، جمعاً می شیم 99 درصد ایفا


چقد چکش!

اصن ذووووق

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد 1394 23:38
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان در اتاق ضروریات بزرگ باز شد...

چند بار دورو اطراف را نگاه کرد تا مطمئن شود کسی او را

تعقیب نمی کند!رفت داخل اتاق ضروریات و دوان دوان

مثل هر روز خودش را به پیانو ی عجیب و غریبش رساند.

پارچه رااز روی پیانو پایین کشید و روی صندلی کوتاه پیانو

نشست.دست هایش را روی دکمه های پیانو حرکت می داد

و آهنگ می زد.هر روز بعد از کلاس هایش این طور بی

سروصدا به اتاق ضروریات می آمد تا پیانو بزند!

چنددقیقه بیشتر نگذشته بود که صدای قدم های سریع و

پشت سر هم را شنید و دست از پیانو زدن برداشت.

امیدواربود کسی از پرفسور ها نباشد وگرنه اورا گیر می

انداخت.از روی صندلی کوتاهش بلند شد و پشت پیانو

رفت.ردایش را به دنبال خود می کشید و سعی می کرد

پنهان شود تا کسی پیدایش نکند!نمی خواست به خوابگاه

برگردد.نصفه شب بود و احتمالا پرفسور اسنیپ داشت

دنبال دانش آموز هایی می گشت که از خوابگاه در رفته و

در راهرو ها پرسه می زدند!روی دو زانویش نشست.

پشت کمد پنهان شده بود و سعی می کرد جلوی لرزش ش

را بگیرد!قدم ها نزدیک تر می شدند و ترس او هم بیشتر

می شد.بلند شد و آرام به سمت مخالف صدا شروع به

راه رفتن کرد!دوید ولی دیررسید و پرفسور اسنیپ او را

دید!!!!!

پرفسور اسنیپ گفت:

_ دوشیزه بلک!

دخترک وحشت زده برگشت سمت پرفسور اسنیپ!اما تمام

این ها در خیالاتش بود!!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
☆Mlonia black☆
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: جمعه 15 اسفند 1393 20:58
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


اسنیپ جلو رفت و عقب رفت. این طرف پیچید و اندکی هم به آن طرف متمایل شد تا بلکه راه خروجی بیابد. اما نشد. بنابراین باز هم این طرف و آن طرف رفت و دور خودش چرخید تا اینکه یک صدایی توجهش را جلب کرد.
-فیششششش... عووو عووو هق هق هق! فشش... عق هق حق لق قق فق! عوووووو...

اسنیپ همینطوری که مواظب بود موهای جدیدش ردای جدیدش خیس نشود، مثل پنگوئنی که به تازگی با قابلمه ای سوخته باشد، به سمت منبع صدا رفت.
- باسیلیک جونیور؟ تو اینجا چیکار میکنی؟ چرا از چشمات داره آب میاد؟

باسیلیک بی توجه به اسنیپ، دوباره از درد روزگار و تنهایی، زد زیر گریه.
-خـــــــــق... مق مق مق!

اسنیپ:

جایی بالای سر اسنیپ... خود هاگوارتز!

لودو از این سر به آن سر قل میخورد و سر راهش، موجب زمین گیر شدن چندین فروند تابلو و زره توخالی میشد. آن سو تر نیز، ممد پاتر مذکور، در حالی که به سختی شکم بزرگش را جابجا میکرد، به دنبال لودو دوان دوان میدوید. پشت سر آنها هم بقیه ی ملتی که فکر میکردند دارند جایی در انتهای هاگوارتز، سبد کالا میدهند، دوان دوان می دویدند و می دویدند. پشت سر آن ملت خوش ذوق هم، ایل ـی بودند که خیلی کنجکاو بودند. این ایل به قدری کنجکاو بودند که موش در خیابان راه میرفت، از او درباره ی هفت جد و آباد و نحوه ی تکاملش بازپرسی میکردند. آنها نیز برای کنجکاوی پشت ملت خوش ذوق میدویدند.
باز پشت سر این ملت کنجکاو هم، مشنگ زدگی و نگارنده درحالیکه یقه ی همدیگر را گرفته بودند، قل میخوردند و قل می خوردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1393/12/15 21:21:59

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: مغازه ی لوازم موسیقی جادویی پریوت
ارسال شده در: پنجشنبه 14 اسفند 1393 15:19
نمایش جزئیات
آفلاین
We Are Hufflepuff


رز و لاکی لوک بلک از کلاس آشفته بیرون پریدند. آخرین صحنه قابل مشاهده قبل از بسته شدن در، اسنیپ بود که آستین ردای سیاهش را بالا زده، نشان شومش را رو به دهانش گرفته و با صدای بلند فریاد می زد «خفاش یک به قورباغه یازده...قورباغه خودتون برسون کلاس هزار و دویست و نود و چار!» و از نشان شوم صدایی شبیه اتصال اینترنت دایال آپ به گوش می رسید!

لاکی در را به هم کوبید و چیپس چاکلزی که از یقه ردایش بیرون کشیده بود «خرچ» گاز زد. کلاس و محتویاتش با صدای مهیبی ترک برداشته، به اعماق تالار اسرار فرو رفتند. قبل از اینکه دو هافلپافی اصیل بتوانند خنده سر دهند و «چا-چاکلزه، چیپس چیپس چاکلزه!» بخوانند تا نگارنده مشتی محکم بر دهان مشنگ زدگی بکوبد، دست بزرگ و قدرتمندی هر دو را از یقه گرفت و بلند کرد.
-خانومای محترم اینجا دارن چه شیرعسلی تناول می کنن با گیتار مرلین؟!

مشنگ زدگی دست و پا زد و جیغ جیغ کرد:
-اعتراض دارم! اعتراض دارم! من خانوم نیستم! از لحاظ نظری آقام!

نگارنده همچنین دست و پا زد و معترض شد:
-دس به من زدی نزدی که با تبرزینم نصفت می کنم. نازلیچرررررررررررر!

صاحب دستان بزرگ و قدرتمند، دو نقطه پوکر فیس به دوربین خیره شد.

فلش بک
لاکی در را به هم کوبید و چیپس چاکلزی که از یقه ردایش بیرون کشیده بود «خرچ» گاز زد. کلاس و محتویاتش با صدای مهیبی ترک برداشته، به اعماق تالار اسرار فرو رفتند. قبل از اینکه دو هافلپافی اصیل بتوانند خنده سر دهند و «چا-چاکلزه، چیپس چیپس چاکلزه!» بخوانند تا نگارنده مشتی محکم بر دهان مشنگ زدگی بکوبد، دست بزرگ و قدرتمندی هر دو را از یقه گرفت و بلند کرد.
-خانومای محترم اینجا دارن چه شیرعسلی تناول می کنن با گیتار مرلین؟!

رز دست و پا زد و جیغ جیغ کرد:
-ولم کن هاگرید! تازه ردامو شستم! ایشششششش!

لاکی همچنین معترض شد:
-اون گیتار مرلین نیست! اون مال ار...

هاگرید گیتار را با دست سومش که از رولینگ مخفی نگه داشته بود و به همین دلیل هیچ کجا مورد اشاره واقع نشده بود، چون هاگرید با اینکه نیمه غول بود شخصیت بسیار متواضعی داشت و حاضر نبود با دست سومش دل کسانی که یک دست یا کمتر داشتند بسوزاند یا با چشم سومش که پشت موهای بلندش قایم می کرد روشن دلان جامعه را سرخورده کند یا حتی با هاکوبی که اوروچیمارو وقتی بچه بود امتحانی توی ریشش مهر کرده بود ده تا دهکده نینجا را به هاگوارتز بکشاند، و حتی هیچوقت نمی گفت از بچگی ریش داشته که ریا نشود، گیتار را از رز قاپید.
-از سازمان حفاظت از عتیقه جات جادوگری اومدن دنبالش. شماهام زودتر برین رد کارتون تا مدیر نفهمیده کلاس هزار و دویست و نود و چار با تالار اسرار محشور شده!

تالار اسرار، هشت طبقه زیر زمین.

اسنیپ با صدای شلپی از زیر آب و آوار بیرون آمد و ناسزاگویان خودش را به خشکی رساند. شنل سیاهش که آب ازش می چکید با حرکت خشنی تکاند و غرید:
-مگه دستم بهتون نرسه...!

هشت تا جوجه باسیلیک زیر پایش فش فش کنان تایید کردند!

----
تکمیلی: In The Dark Of The Night

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1393/12/14 15:54:00
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1393/12/14 15:54:01