جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه دختران ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: شنبه 19 شهریور 1390 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
درون خوابگاه دختران که توسط پسران اشغال شده:

همه پسر ها خواب بودند به جز ارگ و بادراد و البته آرنولد که به صورت مخفیانه به حرفهای آن دو گوش می داد.

- بادی من طلسم رو اجرا کردم ولی فک کنم الآن می دونن کار منه لینی و لونا رو که می شناسی.

- چته تو مگه تا حالا تنبیه نشدی؟ می دونی اگه نقشه مون بگیره چی می شه؟

- آره ولی اگه بفهمن دخلمون اومده. نمی دونی که این آرنولد واسه پاچه خواری چی کار می کنه. فک کنم همین الآنم داره بهمون گوش می کنه!! هیچ وقت معلوم نیست این کی خوابه کی بیدار اصلا معلوم نیست کجاست.

- از یه پف کوتوله هم میترسی!!! مارو باش با کی می خوایم دوباره حذب رو راه بندازیم.

ناگهان آنتونین تکانی خورد و دستش محکم به صورت زنوف خورد او نیز تکانی خورد و زمزمه کرد:

- بخوابید دیگه اه.

آنها برای چند لحظه ساکت شدند تا زنوف دوباره به خواب رود اما همین که صدای خروپف بلند شد در خوابگاه به شدت کوبیده شد. لینی از آنطرف در فریاد زد:

- هوی ارگ زود بیا بیرون کارت داریم.

با فریاد لینی آنتونین و زنوف از خواب پریدند و همزمان آرنولد تبدیل به عقاب شد و ارگ را به پنجه گرفت واز پنجره خارج شد.

لینی که هیچ جوابی نشنید در را محکم باز کرد و با چهره های خواب آلود پسرها مواجه شد.

کمی آنطرفتر


آرنولد ارگ را در حیاط هاگ گذاشت و خود تغییر شکل داد. قبل از اینکه ارگ دهانش را باز کند آرنولد گفت:

- نقشه تون باحاله منم با شمام ولی کاش قبل از اجراش پسرا رو خبر می کردید تا کمکتون کنن.

- باو چه کمکی زنوف که به خاطر دخترش با اوناس آنتونین هم که یکی از عاملان آستکبار تفکیک جنسیتیه ...

- باوشه ولی حداقل به من می گفتید الآن دخترا دنبال تو میان باید یه کاری کنیم تا نقشه مون عملی شه؛ من می رم با بادی مشورت کنم ببینیم چی می شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرنولد در 1390/6/19 0:08:37
ویرایش شده توسط آرنولد در 1390/6/19 0:12:40
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 18 شهریور 1390 22:58
نمایش جزئیات
آفلاین
همه دخترها با عجله به سمت خوابگاه ویران شده ی پسرها دویدند.فلور با گوی ردیاب در دستش جلوتر از همه ایستاده بود و در حالی که به گوی زل زده بود همه رو در این توهم فرو برد که داره طلسم رو ردیابی میکنه.

بعد از 10 دقیقه

ملت ساحره:
فلور:
لینی:خب،چی شد؟فهمیدی کار کی بوده یا نه؟
فلور:خب من که بلد نیستم با گوی کار کنم!
ملت:
فلور:
لیزی:خب من یه کم راجع به این گوی ها تو بخش ممنوعه کتابخونه خوندم.فلور یه دقه بدش به من ببینم میتونم کاری کنم یا نه؟
بعد از 20 دقیقه
ملت:
لیزی:

لونا در حالی که داشت از ته راهرو به سمت بقیه میومد گفت:خب چی شد؟فهمیدین؟
لینی:نه بابا تو هم دلت خوشه!راستی،تو کجا بودی؟
لونا:دیدم حالا حالاها باید علاف باشیم،رفتم یه چرت بزنم که برای بقیه شب سرحال باشم.تو خواب هم یه کم فکر کردم راجع به این قضیه...
آندرومیدا:خب،به نتیجه ای هم رسیدی؟
لونا:فکر کنم آره!بچه ها،ما که میدونیم خراب شدن خوابگاه عمدی بوده،پس الان میخوایم با این گوی چی رو کشف کنیم؟
لینی:مثلا رفتی فکر کردی؟خب میخوایم بفهمیم کار کی بوده که تنبیه ش کنیم دیگه!!!
لونا:خب اگه منطقی بخوایم فکر کنیم به جواب میرسیم!نیاز هم به گوی و فسفر سوزوندن نیست!
و اشاره کرد به لیزی که همچنان متفکرانه به گوی خیره شده بود!
آندرومیدا:لونا جون بابات زود حرفتو بزن!هممون انقدر خسته ایم که حوصله معما حل کردن نداریم!
لونا:خیلی خب بابا!خب،خراب کردن خوابگاه حتما کار یکی از خود ریونی ها بوده دیگه!چون کس دیگه ای که نمیتونه بیاد تو تالار!
ملت ساحره به طور دسته جمعی:نه بابا!!!!!!
_ صبر کنید حرفمو بزنم!خب واضحه که هیچکدوم از دخترها اینکارو نکرده!پسر ها هم که اصلا تو هاگوارتز نبودن!و تازه،اگر هم بودن،خراب کردن خوابگاه خودشون چه نفعی واسشون داشت؟تنها کسی که تو تالار بود و از قضیه هم نفع میبره....
لیزی در حالی که از تمرکز بر روی گوی خسته شده:ارگه!
لونا:آ قربون دختر!
ملت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 18 شهریور 1390 21:37
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ساعت بعد
دخترای ریون که همه خسته و کوفته بودند ، خودشان را بر روی مبل های راحت سالن عمومی پرت کردند بعد از این همه مدت کار ، نشستن کنار آتش آبی و گوش دادن به ترق تروق آتش برایشان خیلی لذت بخش بود.

پس از چند دقیقه با قیافه هایی که خستگی از آن می بارید به همدیگر نگاه کردند تا بالاخره کسی چیزی بگوید .

بالاخره لونا قیافه ای متفکر گرفت و گفت :این خرابی رو جادو به وجود اورده چون هیچ جادویی روش اثر نمی کرد .

لینی که به سختی چشماشو باز نگه داشته بود با صدای گرفته ای
گفت : خوب اینو همه ی ما می دونستیم ، کسی چیز جدیدی نمی خواد بگه ؟

_ چرا ، این که پسرا همشون تو خواب نازن . این صدای فلور بود که مشغول پایین اومدن از پله های تاریک و ظلمانی خوابگاه دختران بود .

او ادامه داد : من بهتون گفتم نبریمشون بالا قبول نکردین ، اونا حتی تو درست کردن خوابگاهشون کمک نکردن ، اونم با یه دلیله مسخره ( خوابشون میاد) اونا تا ساعت دوی نصفه شب بیدار می موندن تازه ارگم منتظر ما بود وقتی بهش گفتم ما نمیایم حاضر شد بخوابه در ضمن ...

آندرومدا چون می دونست فلور رو دور غر زدن افتاده حرف های فلورو قطع کرد.

_ الان وقت این حرفا نیست . راستی فلور اون چیه تو دستت ؟
چشم همه به روی دست فلور متمرکز شد که در اون یه گوی بلورین بود که اعداد و حروف بی معنی رو نشون می داد .
لیسا به فلور مجال صحبت نداد و در حالی که بسیار هیجان زده بود پرسید : این یه ردیاب طلسمه ؟ همون که طلسمارو ردیابی می کنه ؟

فلور با حرکت سرش تایید کرد .

آندرومدا در حالی که ناباوریش از صورتش پیدا بود گفت : چیزی که
طلسمو ردیابی می کنه ؟ اصلا چنین چیزی وجود داره ؟

فلور بازم با حرکت سرش تایید کرد و گفت : خوب نبایدم درموردش چیزی شنیده باشی ، چون این یه سلاح فوق سریه که مادر بزرگم با استفاده از پریزادیش از یکی از کارمندای وزارت خونه گرفته . و بعد از سال ها به من به ارث رسیده .

لینی بعد از آن که از شوک در اومد فریاد کشید : زود باشین چرا نشستین ؟ بیاین بریم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1390/6/19 11:35:43
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1390/6/19 11:39:50
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مرداد 1390 14:39
نمایش جزئیات
آفلاین
دختران ریونی، به سرعت خوابگاهشان را ترک کردند و رهسپار خوابگاه پسران شدند. یک دقیقه بعد لشگر عظیم آن ها، جلوی در خوابگاه پسران ایستاده بودند. البته دری که الان تنها لولایش به همراه مقداری چوب باقی مانده بود.

ارگ که پشت سر آن ها ایستاده بود فریاد زد: زشته بذارین من یه یالا بگم بعد برین تو!

ارگ دختران سر راهش را کنار زد و بعد از گفتن "یالا" یی متوجه شد که کل خوابگاه فرو ریخته است. ارگ آب دهانش را قورت داد و گفت: میگم احساس نمیکنین همه اون تو زیر آوارن؟

همه ی افراد حاضر در پله ها، نگاهی از سر نگرانی به یکدیگر انداختند. ارگ که از کرده ی خود پشیمان شده بود، دل را به دریا سپرد و با توجه به عذاب وجدانی که تمام وجودش را فرا گرفته بود، شروع به زار زدن کرد و در این بین به افشا کردن خرابکاریش نیز تا حدودی میپرداخت.

- اوی مرلین من! وای نه! باو چی شد؟ من چی کار کردم؟ اصلا اون طلسم لعنتی چی بود؟ چرا خوابگاهو خراب کردم؟ آخه چرا؟ اون طلسم از کجا اومد؟ من نمیخوام، من اونارو نکشتم ... من ... من ... دارم واسه خودم حرف میزنم؟

ارگ لحظه ای از اینکه کسی به حرف هایش گوش نمیداد عصبانی شد اما بلافاصله بعد از مشاهده ی پسران که در حال بالا آمدن از پله های خوابگاه بودند نفس عمیقی کشید و خوش حال شد که هیچ کس به حرف های او گوش فرا نداده است.

لونا با یک جهش در آغوش زنوفیلیوس پرید و گفت: آه بابا! گفتم مردی!

آنتونین بی توجه به لونا و زنوف، به ارگ و دختران نگاهی انداخت و گفت: چرا اونجا جمع شدین؟ دلتون واسمون تنگ شده؟

ارگ ابتدا نگاهی به خوابگاه و سپس نگاهی به پسران انداخت و گفت: پس چرا اون تو نیستین؟

آرنولد پاسخ داد: تو دیشب زود خوابت برد بهت نگفتیم، رفته بودیم گردش در اطراف هاگ!

ارگ با خوش حالی پخش زمین شد و گفت: هیشکی نمرده.

سپس اشاره ای به خوابگاه پسران کرد و رو به پسران گفت: خوابگاه ما خراب شده و یک هفته در خدمت خوابگاه دختران مختلط هستیم!

لونا سریعا از آغوش زنوف پایین پرید و گفت: نخیرم سریع تعمیرش میکنیم!

و به سمت خوابگاه رفت. ارگ نیز لبخندی شیطانی زد و منتظر عکس العمل آن ها ماند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مرداد 1390 10:29
نمایش جزئیات
آفلاین
با اجازه دوستان، سوژه تازه!

همه ی دختران ریونی در خوابگاهشان با آرامش خوابیده بودند و از خواب راحتشان لذت میبردند.
باریکه ای از مهتاب تنها روشنایی تالار بود اما آن وضعیت پایدار نبود!
لونا از خواب ترسناکش که در آن مانیفوس های نامرئی در تمام تالار رخنه کرده بودند و افکار شیطانی در ذهن همه ایجاد میکردند پرید و پیش از آن که چشمش را باز کند غلطی زد ...
- جــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!

همه ی دختر ها با جیغ بنفش لونا از خواب پریدند وبا دیدن منظره ای که لونا دیده بود با فرکانسی بالاتر از او جیغ زدند و خودشان را زیر پتو پنهان کردند!

ارگ کثیف با لباس خواب و نیشی به شدت باز داخل خوابگاه ایستاده بود.
- تو این جا چه غلطی میکنی؟ بزنم از تالار شوتت کنم؟ بزنم از ایفا معلقت کنم؟ بزنم از آی پی بلاکت کنم؟
- چی میگی باو! من که با اهداف بی ناموسی این جا نیومدم، سقف خوابگاه ما ریزش کرده و فقط من که اینقدر کوتولم تونستم از زیر آوار در بیام، همه موندن اون زیر، باید سریع بزیم نجاتشون بدیم ... البته خیلی خوشحال نشید! به قسمتای بی ناموسیشم میرسیم تعمیر خوابگاه ما خیلی طول میکشه و ما تو این مدت مجبوریم کاربری این جا رو به یه خوابگاه مختلط تغییر بدیم ... موهاهاهاهاها

- بچه ها فعلا سریع بریم پسرا رو نجات بدیم، بعدا یه فکری میکنیم برای این کثیف، خودم چند ساعته خوابگاهشونو درست میکنم اصلا. بدوید!
- به همین خیال باش

فلش بک - دقایقی قبل

ارگ بیرون خوابگاه ایستاده بود و سعی میکرد با دقتمتن کتاب را بخواند:
با استفاده از این طلسم، مکان مورد نظر تهریب شده و حداقل تا یک هفته قابل بازسازی نخواهد بود، با هیچ جادویی!
ارگ که خیالش راحت شد با تمرکز شدید طلسم را روی خوابگاه خودشان اجرا کرد و به سمت خوابگاه دختران دوید!

پایان فلش بک

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: دوشنبه 27 تیر 1390 17:22
نمایش جزئیات
آفلاین
توصیف صحنه

دو سایه ، یکی شفاف و دیگری مات! در تاریکی کتابخانه میدرخشیدند !!!
سایه روشن ناشی از شمع روی میز بر روی کتابها و اشیاء موجود در کتابخانه حال و هوایی خوف! ساخته بود.. زمان متوقف شده بود و سایه ها روی کتابی خم شده بودند .. آن دو چیزی را که میدیدند باور نمی کردند!

لینی در حالی که صدایش می لرزید گفت: اما این عکس مال خیلی سال پیشه!

روونا: اره اما هر چی هست خیلی شبیه ماریه!!

- اینجارو نگاه کن، زیر عکس یه چیزی نوشته!
- کجا ؟

-اینجا زیر عکس..
- لینی دخترم، خودت بخونش من عینکمو نیاوردم !

تصویر تغییر اندازه داده شده


کاترین پترووا ، 1672 - نامعلوم ، دختر اکلساندر پترووا مشاور اول سیندرمIII پادشاه بلغارستان، کارآموز پدر و از مریدان مرلین کبیر.

روونا : مااعــع !

لینی: ینی از اون شاخای روزگار خودش بوده ها!!
- از کجا میدونی فقط زمان خودش ؟ جسدش هیچوقت پیدا نشده!!

- این ینی که..
- آره.. احتمال داره اون هنوز زنده باشه..!

- کم کم داره ترسناک میشه، روونا من دارم میترسم !
- هیش! خودتو کنترل کن، بزار بقیه شو بخونیم!!

تاریخچه

کاترین کِیتلین پترووا، در سن یازده سالگی به خاطر درگیری با معلمش که حاصل این درگیری، فرو رفتن شیشه خورده های پنجره به بدن و مرگ او شده بود، از مدرسه اخراج شد . ./

- چرا محاکمش نکردن ؟
- خب معلومه، بخاطر باباش!
-عجب!

در سن دوازده سالگی به دلیل علاقه ی او به جادوی سیاه ، پدرش اورا به انگلستان فرستاد تا زیر نظر هم مقام سیاسی اش، مرلین که در آن زمان مشاور اعظم پادشاه اروپا - آرتور - بود تحت تعلیم قرار گیرد.

شاگرد باهوش و با استعداد مرلین بعد از گذراندن یک دهه تعلیم، طی دعوتنامه ای از طرف ایگنتیوس پای ، وزیر وقت برای تدریس در مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز دعوت میشود ..

- آهان.. یادم اومد، کارتین پتروا ! آره اون حدود 7 سالو توی این مدرسه گذروند و ناظر تالار ریونکلا بود، ما بهش میگفتیم کِی کِی ( K.K ) .. اما بعدش نمی دونم چه بلایی سرش اومد!

- پس بگو چرا این اسم واست آشنا بود!! روونا خسته شدم، بزن صفحه بعد ببینیم چی نوشته.. همین .. آره همین صفحه که عکس داره رو بخون ..

-خیلی خب، هولم نکن !

کاترین پتروا بعد از جنگهای صلیبی، به منزل یکی از همکاران پدر فقیدش ، جان تراولتا!! نقل مکان کرد.. اما از همان نگاه اول دو تراولتای برادر - ادوارد و ریچارد - به او دل باختند..


تصویر تغییر اندازه داده شده


- اِ ایناها ، ایناها .. اینم ادوارد که گفته بود ..

هیچکس به عشق کارتین نسبت به ریچارد شک نداشت.. اما ادوارد..!
شبی در هنگام پیاده روی زیر نور ماه ریچارد و نامزدش، ادوارد به برادرش حمله کرد و با یک چاقو او را کشت ..!!

لینی:

کارتین به قدری عصبانی شد که نتوانست جلوی خودش را بگیرد.. دودهه فعالیت جادوگری به اندازه ای کافی بود که بتواند از شر قاتل عشقش خلاص شود..
او ادوارد را نفرین کرد و از آن به بعد هم ادوارد و هم کاترین ناپدید شدند، هیچکس نفهمید چه بلایی به سر آنها آمده است..

- به چی فکر میکنی؟
روونا که قبل از تمام شدن جمله اش به فکر فرو رفته بود دستش را از زیر چانه اش برداشت و گفت: به این فکر میکنم که کی میخواد دراین مورد به ماریه تا بگه !!

- حالا واقعا فکر میکنی این دختره کاترین جد جد جد جد جد ماریه ؟
- نه! اگه جدش بود حتما تا الآن پیر شده بود، هر چقدر هم که مثل نیکلاس فلامل معجون جاودانی داشته باشی، بازهم فقط جاودان میشی، اما جوان نمی مونی!!

- راس میگی .. آره آره.. اما فکر میکنی اون کیه؟
- با این چیزایی که از کتاب خوندیم، من فقط دوتا احتمال میدم..

- چی ؟
- یا اینکه کاترین یه خونآشامه !! یا اینکه کاترین همزاد ماریه تاس...



همچنان ادامه داره..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روونا ریونکلا در 1390/4/27 19:11:24
»»» ارزشـی متفکــر «««
.
.
.

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!

I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: دوشنبه 27 تیر 1390 13:32
نمایش جزئیات
آفلاین
کنار شومینه

اتش شومینه رو به خاموشی می رفت. هر کدام از اعضای ریون در افکار خود غرق بودند:

لونا: چه بلایی داره سر بادیگارد من میاد؟؟اگه ببرنش بخش روانی سنت مانگو چی؟؟؟و از این فکر به خود لرزید

ارگ: طفلک ماری،حتما داره دیوونه می شه.میگه ادوارد اسم دختره

انتونین: ااااا

ناگهان تری سکوت را به هم زد و گفت: بسه دیگه بچه ها می شه با صدای بلند فکر نکنین و این فکرای احمقانه رو واسه خودتون نگه دارین ماری نه دیوونه شده و نه قراره به بخش روانی سنت مانگو منتقل شه

ملت:

_ و تو انتونین

_من که هنوز فکری نکرده بودم

_خب اگه جلوتو نمی گرفتم تو هم فکر می کردی.

در همین حین ماری از خواب پرید و دستش را روی گردنش گذاشت. زخمش بدجور می سوخت.

کتابخانه

روونا با عجله بین قفسه های قسمت ممنوعه را میگشت. به دنبال چیزی بود که خودش نمیدانست.
ناگهان کتابی توجهش را جلب کرد. کتابی قطور و رنگ رو رفته. به سمت ان رفت تا برش دارد.کتاب از دستش رد شد و نزدیک بود که با صدای بلندی با زمین برخورد کند که لینی در هوا ان را قاپید.

_چقدر سنگینه و ان را روی میز گذاشت

_تو منو تعقیب کردی؟؟

_جای تشکرته؟؟ چیزی میدونی و به ما نمیگی؟؟؟

_خب یه احتمالاتی میدم. چوت اسم کاترین خیلی برام اشناست.

لینی با تعجب اسم کتاب را خواند: خاندان پترووا. پترووا دیگه چیه؟؟؟

روونا: پتروواها از اصیل زاده های بلغاری بودن . خاندانی با نیروهای خارق العاده.

_یعنی می خوای بگی ماری از این خاندانه؟؟

_ماری رو نمی دونم اما کاترین شاید.بهتره کتاب رو بخونیم.

لینی با عجله کتاب را ورق زد. در اولین صفحه ی ان عکسی به چشم می خورد. لینی و روونا روی ان خم شدند. چیزی را که می دیدند باور نمی کردند.

لینی در حالی که صدایش می لرزید گفت: اما این عکس مال خیلی سال پیشه.

روونا: اره اما هر چی هست خیلی شبیه ماریه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
معصومیت قدرتی دارد که شیطان نمی تواند تصور کند
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: یکشنبه 26 تیر 1390 12:49
نمایش جزئیات
آفلاین
- ..اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ
- ..اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ
- ..اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ

- جیـــــــــــــــــــــــــ...ـــــــــغ !!
-
- اینجا چه خبره؟ چرا همه داد میزنین؟! ماری .. تو بیدار شدی ؟

در همین لحظه ماریه تا دوباره از حال رفت، روونا تخته گاز بغل ماری فرود آمد تا از افتادن او جلوگیری کند اما او راحت از داخل روونا رد شد و شترق! پخش زمین شد!!

- زود باشین بچه ها، بلندش کنین بیارینش کنار شومینه، اینجا خیلی سرده..

در رویای ماری

آسمان رو به سیاهی میرفت.. سرخی چشمان آسمان بخاطر زار زدن های بعد از ظهر به وضوح مشخص بود و خورشید آرام آرام پشت کوه ها رخت بر می بست..
- کاترین..! ( او سریع به سمت صدا برگشت ) .. واقعا خودتی؟!
- کاترین کدوم خــ.. ینی .. کاترین دیگه کیه ؟ من ماری ام ..

- منو یادته؟ ادوارد! قرن 16 !!! تو این کارو با من کردی .. یادت میاد؟ من عاشقت بودم اما تو از من یه هیولا ساختی .. منو یادت میاد یا نه ؟!

- ادوارد کیه بابا من اصن نمی دونم درباره چی داری حرف میزنی ! هی صب کن، خواهش میکنم صبر کن .. آه ه ه ه ه ه ! ( دو جسم تیز به گردنش وارد شد! )

باران صورتش را نوازش میداد..

همین لحظه ، کنار شومینه

- لینی بسه ، خیسش کردی چقدر آب می پاشی رو صورتش ؟!
- کسایی که از هوش میرنو اینجوری به هوش میارن، خودم تو کانال دیسکاوری دیدم !

ملت: ماااااععع !!!
ماری: آ ه ه ه ه ه ه ..

-دیدین؟ بهوش اومد !
- چه بلایی داره به سرم میاد؟

- لینی برو اونور ( روونا با تنظیم دقیق زاویه خودرا روبروی ماریه تا قرار داد) .. ماری، چی شده دخترم؟! چی دیدی؟

- یه خونآشام بهم حمله کرد!!
- آخه چرا ؟ !!

- نمی دونم، یه چرت و پرتایی از دختری به اسم ادوارد می گفت..

ارگ و گفت: مگه ادوارد هم دختر میشه ؟
- اوه ببخشید.. ادوارد اسم خودش بود .. منظورم کاترینه!!

روونا مانند کسانی که شوک به آنها وارد شده باشد، مای را نگاه می کرد .. بلند شد و به سرعت از تالار خارج شد..

لینی: روونا ؟ تو این هیری ویری (؟) کجا میری ؟!!

راهرو ، در افکار روونا

- کاترین خونآشام.. مطمئنم این اسمو یه جا شنیدم .. باید برم به کتا بخوونه !!

( و داستان ماریه تا همچنان ادامه داره..! )







پ.ن: لینی؟ هنوز متوجه نشدی ؟ ببین سوژه رو آوردم تو کتابخوونه تا نفر بعدی بتونه هر اطلاعاتی در مورد کاترین خواست بدست بیاره.. دیگه دست نفر بعدی بازه که چیکار کنه! سوژه رو محدود نکنین خواهشا!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی متفکــر «««
.
.
.

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!

I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 24 تیر 1390 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
لونا که همراه بقیه در حال خارج شدن از خوابگاه بود، نگاهی به پشت سرش انداخت و گفت: مری، فلور، شما پیش ماریه تا بمونین.

مری و فلور با حرکت سر موافقتشان را اعلام کردند و لونا سریع از خوابگاه خارج شد. لونا که از بقیه دختران عقب افتاده بود، در حالیکه از پله های خوابگاه دختران پایین می آمد فریاد زد:

- آندرومیدا، تو برو دستشویی و حمومو چک کن. هیچ کس نباید جا بمونه!

آندرومیدا نیز اطاعت کرد و از جمع بقیه خارج شد. در آن طرف، لینی جلوتر از بقیه پله ها را دو تا یکی طی کرد و بعد از رسیدن به پشت در خوابگاه پسران لحظه ای توقف کرد. اما دوباره به حرکت در آمد و با صدای بامبی در محکم به دیوار پشت سرش برخورد کرد.

لیسا زیر لب گفت: چه مودبانه!

با اولین قدم لینی به درون اتاق، بالشتی محکم به سرش برخورد کرد و پشت سر آن صدای غرغرهای فردی شنیده شد:

- ای بوقی! بابا گفتم که فردا میرم هاگ تکالیفو مینویسم! دست از سرم بردار.

لینی خم شد و بعد از برداشتن بالشت، آن را به سمت شخص پرتاب کننده یعنی زنوف پرتاب کرد و فریاد زد:

- مسئله مهمه! یکی از ریونی ها معلوم نیس چه بلایی داره سرش میاد اونوخ شما به فکر خوابتونین؟

سر آنتونین از زیر پتو نمایان شد که به لینی زل زد و بعد از دریافتن جدی بودن قضیه پرسید:

- مگه چی شده؟

بریم کنار شومینه، اونجا در موردش حرف میزنیم. سپس چشم غره ای به همه ی آن ها رفت و از اتاق خارج شد. لیسا نیز همراه او راه افتاد و گفت: دیر نکنین!

مدتی بعد:

آندرومیدا همراه ارگ از راهرویی که به دستشویی ختم میشد آمد و به بقیه پیوست.

در خوابگاه دختران، فلور با ترس آستین مری را کشید و گفت: نگاه کن، باور کن با چشمای خودم دیدم که این زخم همین الان بوجود اومد.

مری چشمانش را تیز کرد و به زخمی که تا دقایقی پیش وجود نداشت خیره شد. در آن طرف، ماریه تا که بر روی زمین افتاده بود، بعد از فرستادن نفرینی به سنگی که موجب افتادنش شده بود، محکم جای زخمش را گرفت.

ماریه تا با وحشت گفت: چرا این اتفاقا برای من میفته؟

همان موقع چیزی به سر ماریه تا برخورد کرد و لحظه ای بعد، در خوابگاه دختران به سرعت از خواب پرید. مری و فلور که از این بیدار شدن ناگهانی ماریه تا ترسیده بودند شروع به فریاد زدن کردند و ماریه تا نیز که حضور آن ها شوکه شده بود و او نیز شروع به فریاد زدن کرد !

-------------------------

روونا؟ احساس میکنم اون مدلی نشد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 17 تیر 1390 01:13
نمایش جزئیات
آفلاین
ماریه تا: من تو جنگل ممنوعه چیکار میکنم ؟

روی پاهایش بلند شد: باید سریع برگردم تالار!

نگاهی به دور و اطرافش انداخت ، خیلی تعجب کرده بود ، تابحال سابقه نداشت خواب پیمائی کند! یک قدم جلو رفت.. اما حسی در مغزش انگیزه ی مسیر پشت سرش را القا می کرد.. برگشت ، نوری مثل یک کرم شب تاب معلق در هوا، درست روبرویش قرار داشت.. بسوبش رفت و پا به جنگل گذاشت!

در تالار

روونا طول خوابگاه دختران را متر می کرد ..

- روونا؟ این موقع شب کجا داری میری ؟
- مرلینگاه!

در همین حین پای یکی از دختران لگد شد.. : ببخشید ماریه تا .. هی ! پات چی شده ؟ ماریه تا ؟ ماری بیدار شو .. لینی ..لینی ..

- باز چی شده ؟ مگه تو هنوز نرفتی؟! همینه دیگه فردا مشکل دیالیز میگیری پول نداریم هفته ای یه بار دیالیزت کنیم !

- چی داری میگی؟! پاشو .. یه اتفاقی افتاده ! از کف پای ماریه تا داره خون میاد.. هرچی هم صداش میزنم بیدار نمیشه!

- چی ؟ این چیه تو پاش فرو رفته ؟ خار ؟!! لونا ، هلنا ، لیسا بیدار شی.. برین پسرارم بیدار کنین بگین سریع بیان کنار شومینه .. زود باش ..

دو مین بعد ، کنار شومینه

ادامه دهید ..


--------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: وقتی میگفتم دست خواننده رو باز بزارید تا ترغیب به نوشتن بشه ینی یه چیزی تو مایه های این، بیارینش به محل مشخصی که می خواین و دیگه دیالوگ نزنین، بزارین خود شخص تصمصیم بگیره می خواد چیکار کنه ..

پ.ن2: خیلی وقته رول ننوشتم، اگه بد شده معذرت می خوام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روونا ریونکلا در 1390/4/17 1:41:34
ویرایش شده توسط روونا ریونکلا در 1390/4/17 1:46:22
»»» ارزشـی متفکــر «««
.
.
.

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!

I have updated a new yahoo account, plz add the last one!