ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دانش آموزان آمپول به دست و سراسیمه از کلاس خارج می شدند و هر یک دوان دوان به سمتی روانه می شدند تا قاقاروی کتی را پیدا کنند.
- خب خب! سوژه اول پیدا شد! حتما قاقارو تو رو گاز گرفته!

- نه لیلی! من سالمم.

- نه! تو حتما آلوده ای.

آلبوس مجبور شد با لیلی را بکشد بفراموشاند تا دست از سرش بردارد. بعد به سمت سالن غذاخوری به راه افتاد، چون بیشتر جادو آموزان به آن طرف می رفتند.
- پیداش کردم! پیداش کردم!

- همه با تعجب به لونا که تکه ای کاموای قهوه ای در دست داشت نگاه کردند و بعد به نشانه ی تاسف سری تکان دادند. همه به جز آلبوس! این رفتار لونا غیر عادی تر از بقیه رفتارهایش بود! پس آرام آرام شروع به تعقیب لونا کرد.
- هی! جلوتو نگا کن!

- ببخشید دیزی!
لونا به سمت کلاس پیشگویی می رفت که آلبوس با فریادی او را به خود آورد.
- لونا! تو آلوده شدی!

- هیچم اینطور نیست آلبوس!

- همونجا بمون و تکون نخور!

لونا متوجه شده بود که آلبوس متوجه گاز گرفته شدندش شده، پس با یک سوت چند نفر دیگر را خبر کرد.
- اوه! خودش کم بود چنتا دیگه هم اضافه شدند! اینجا دیگه جای موندن نیست!

- حملهههههه!

آلبوس بلافاصله بعد از شنیدن فرمان حمله لونا پا به فرار گزاشته بود و لشکر پنج نفره لونا دنبالش بودند. آلبوس به سمت کلاس شفابخشی میدوید و در راه از کنار جادو آموزان میگذشت، اما هیچ کس پادزهری به لونا و لشکرش تزریق نمیکرد!

- اسکورپیوس! بیا کمکم!

- چرا با خودت حرف میزنی؟!

اسکورپیوس هم مبتلا شده بود، اما جزو لشکر لونا نبود.
- قاقارو رو صدا کنین.
لونا با شنیدن این جمله سوت عجیب و غریبی زد و چند ثانیه بعد قاقارو خودش را به کلاس رساند.

- نه لونا! گوش کن. میتونم همین الان حالت رو خوب کنم.

- ساکت شو آلبوس! کلت داره هر لحظه گنده و گنده تر میشه! الانه که بترکه!

- ببین فقط باید این پادزهرو بهت بزنم و اون وقت همه چی تموم میشه!
آلبوس در حال صحبت با لونا بود و حواسش از قاقارو پرت شده بود. قاقارو ناگهان با یک پرش بلند روی آلبوس پرید و سعی کرد تا او را گاز بگیرد.
- ولم کن گوله پشمی!

آلبوس با تمام قدرت قاقارو را به کناری پرت کرد؛ سر قاقارو به گوشه ی میز خورد و بیهوش شد!
- الان نوبت شماست. بگیر که اومد!

لونا از پرتاب آمپول آلبوس جاخالی داد و آمپول به جادوآموز پشت سرش خورد و اورا نقش زمین کرد. بعد از این کار لونا سریع آلبوس را بیهوش کرد و از محل متواری شد!
.
.
.
آلبوس با صدای جیغ گوشخراش اسکور از بیهوشی درآمد و در کمال ناباوری لرد را جلوی خودش دید که قاقارو را از اسکور تحویل گرفت و بعد از آن آمپول را در دست اسکور دید و خیالش راحت شد. اما از این ناراحت بود که چرا نتوانسته بود قاقارو را خودش تحویل کتی دهد و مژدگانی بگیرد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


خب... من یه تغییر شکل دهنده ام که خودمو به شکل غول درآوردم تا اونایی رو که زندانی کردن رو آزاد کنم!
شما دارین ..... چه کار می کنین؟؟؟؟؟؟
یه وسیله کاربردی دارم که باعث میشه هرگز کثیف نشین
چرا زدیم؟


هنوز جای پنجش...










من غول نیستم
برگشتم سمتش و دیدم که از درد دور خودش می چرخه
ما تازه از کلاس جادوی سیاه پیشرفته بازگشته ایم! ما اربابی هستیم باهوش و شایسته! سر راه برگشتمان این حیوان نحس کت، قاقارو را پیدا کردیم! هر چه به او اخم کردیم گوش نکرد و دنبالمان راه افتاد! بیا از قاقارو مواظبت کن تا ما برویم دست به اب و بعدش کت را پیدا کنیم و به خاطر اینکه حیوانش را جلوی دست پایمان دیدیم مجازاتش کنیم.
مواظب چی باشیم؟ 
من؟ پیتیکو پیتیکو کنم؟ 

