
همه داشتند وارد اتاق بزرگ و مدرن و خفن و گو .... (خواننده :
)بله ...
بالای در اتاق با خط درشتی نوشته شده بود : « اتاق کنفرانس ! »
وقتی افراد محفلی وارد شدند آسپ روی صندلی بزرگی نشسته بود و به سبک خشایارشا هزاران داف های خوشگل و دختران خفن-سیفیت اطرافش حرکات موزون انجام میدادند و دو تن از ارتشی ها با دو شئ ارزشی بادش را میزدند. میز بزرگی مقابلش بود که هوشصد تا صندلی داشت و ملت یکی یکی بر روی صندلی ها مینشستند.
گابریل و بقیه محفلی ها در یک حرکت فوق ژانگولری که تخیل قوی و ارزشی نویسنده این پست رو ثابت میکنه (
) ناگهان پشت پرده ای مخفی شدند و تدی و جیمز که در شکل فلیتویک و راجر بودند روی دوعدد از صندلی ها نشستند.آسپ سخنان گهربارش رو شروع کرد : « همونطور که میدونید ما در صنعت لوگو به خودکفایی رسیدیم ! امروز اینجا جمع شدیم تا در مورد صادرات این لوگو ها که «آ.س.پ لوگو» نام داره به کشور های پیشرفته چون گینه بیسائو (!) ، بورکینافاسو ، جزایر قمر ، جزایر شمسی (!) ، جزایر ماداگاسکار ، جرره و امثال این کشور های وسیع و پیشرفته صحبت کنیم !»
موشک کاغذی ای در هوا به سمت آسپ پرواز کرد و مستقیم به پیشانی اش خورد !
ملت :

آسپ خشم خودش رو فروخورد و همانا عیسی (ع) میگوید خشم خود را فرو خورید تا اسیر خشم خدا نشوید (!) و رو به ملت گفت : « بله ، من تصمیم دارم صنعت لوگو آ.س.پ را جهانی کنم و این فناوری رو حق مسلم کشور میدونم !
»ملت کارکنان همه باهم فریاد بر آوردند : « صادرات لوگوی آسپ ، حق مسلم ماست ! »
مشت ها به آسمان بلند شد و همه شعار میدادند. آسپ گفت : « پس صادرات لوگو تصویب شد ! ملت ارتشی با من به بازدید کارخانه لوگو سازی بیان !»
همه کارکنان وزارت خارج شدند و محفلی ها هم یکی یکی وارد شلوغی میشدند و خارج میشدند. در نهایت وزیر با پیشتیبانی ارتش وزارت خارج شد و به سمت کارخانه لوگو رفتند و محفلی ها هم اسیر جمعیت میلیونی کارکنان شیک پوش و خفن و ... وزارت به سمت کارخانه لوگو سازی رهسپار شدند ...
...
...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




وارد آسانسور شدند. گابر در حالی که به زور خشمش را پنهان می کرد گفت:


.



در اومده و يه گوشه براي خودش در رشته ي ولولوژي مدرك دكتراي افتخاري گرفته! 