جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  288 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  274 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  347 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  251 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 25 فروردین 1392 19:50
نمایش جزئیات
آفلاین
همه مرگخوارن موافقت خود را با هیجان اعلام کردند. حتی بلاتریکس هم سری به نشانه تایید تکان داد.

دو ساعت بعد:

- آیلین، بیا اینجا....میشه اونقدر به من چشم غره نری....... گفتم بیا اینجا، می خوام با هم یه دوره دیگه نقشه رو مرور کنیم. به هر حال قراره تو اول بری یه سر و گوشی آب بدی و مهمه چطوری نقشتو بازی کنی که مشتمون جلوی لرد سیاه باز نشه!
- ... من نقشمو حفظ شدم.... لازم نیست مرور کنیم.... رییس!

آیلین با گفتن این حرف پشتش را به جاگسن کرد و به سمت دیگر به راه افتاد،اما فشاری روی بازوی دست راستش باعث شد ناگهان به سمت دیگری کشیده شود. جاگسن به سرعت خودش را به آیلین رساند بود و به سرعت او را به گوشه ای تاریک و خلوت کشیده بود.

- آی....... ولم کن داری چیکار می کنی! به چه جراتی به من....
- هیس!!!!!!! صداتو بیار پایین........چرا اینجوری می کنی....... گفتم یه دقیقه ساکت... گوش کن.....می دونم داری به چی فکر می کنی!

جاگسن لحظه ای سرش را بالا گرفت و با احتیاط دور و برش را بررسی کرد. ظاهرا همه مشغول تهیه تداراکات برای اجرای نقشه بودند. جاگسن به چشمان سیاه آیلین خیره شد و زمزمه وار ادامه داد:
-می دونم می خوای چیکار کنی....تو در ظاهر با نقشه موافقت کردی، برای اینکه......برای اینکه بتونی از اینجا بری بیرون و بری به لرد سیاه هشدار بدی!
- ....

جاگسن دوباره نگاهی به اطرافش انداخت:
- و منم دقیقا می خوام همین کارو بکنی!
-چی؟
- اوه.... ایلین.... چت شده....فکر می کردم تو باهوش تر از این حرفا باشی و تا حالا فهمیده باشی من داشتم جلوی اینا نقش بازی می کردم!
- من...نمی فهمم...

ایلین لحظه ای مکث کرد. آنگاه با تردید به جاگسن خیره شد و گفت:
-منظورت چیه از این حرفا... اصلا چرا باید حرفات رو باور کنم......... اون دفترچه، اون حرف ها و خاطراتت... همش...همش گواه اینکه که داری به سرورم خیانت می کنی!
- هیس........گفتم صداتو بیار پایین...... گوش کن....همش یه حقه هست. اون دفترچه ای که دست بلا بود یه دفترچه توهم زاست که خودم ساختمش، در واقع اون دفترچه خواسته های هر فردی رو نشون میده که دفترچه توی دستشه! البته با چیزایی که نشون داده به نظرم هنوز جای کار داره.... چون امکان نداره بلاتریکس به رفاه حال کسی اهمیت بده و این حرفا! هوووم اما الان اون مهم نیست. ما باید خودمونو از این مخمصه نجات بدیم. اتهام به جاسوسی و خیانت به لرد سیاه ما رو نابود می کنه.... حالا که ما این حقیقت رو فهمیدیم باید از این فرصت پیش اومده استفاده کنیم و برای این خائن ها یه دام پهن کنیم.

ذهن آیلین به سرعت مشغول تجزیه و تحلیل بود. جاگسن ساکت شد و به آیلین لحظه ای فرصت داد تا افکارش را سر و سامان دهد. به ناگهان چشمان آیلین گشاد شد و به آرامی گفت:
- اه........ حالا فهمیدم.... من لرد سیاه رو در جریان قرار می دم.... اما برای اینکه لرد رو اول مجاب کنم وقت بیشتری می خوام.... هرچی نباشه الان لرد به ما شک داره تا به مرگخوارهای عزیزش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جاگسن در 1392/1/25 19:57:10
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: شنبه 24 فروردین 1392 20:28
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب؟

مرگخوارا:خب چی؟

آیلین و جاگسن:خب توضیحی در این مورد ندارین؟

بلاتریکس هیجانزده جلو میپره.
-شما دو تا جاسوس کم ارزش خائن برای دستور ارباب توضیح میخوایین؟شما کی باشین که ما بهتون توضیح بدیم.
جاگسن یقه لباسشو صاف میکنه.سعی میکنه کاملا با جذبه به نظر برسه ولی مورفین گانت درست کنارش وایساده و با وجود مورفین در کادر غیر ممکنه کسی باجذبه به نظر برسه.جاگسن مودبانه مورفین رو از داخل کادرش به بیرون هل میده و شروع به صحبت میکنه.
-فکر میکردم با هم به توافق رسیدیم.شرایط بهتر، کار کمتر، حقوق بیشتر، آرامش و راحتی، سفر هاوایی، ازدواج با لرد...
دافنه حرف جاگسن رو قطع میکنه:آخه من نمیخوام با لرد ازدواج کنم.گزینه های دیگه ای در نظر دارم.
جاگسن قبل از اینکه خون بلا به جوش بیاد فورا حرفشو اصلاح میکنه.
-این آخری جزو مزایای اختصاصی بلا بود.حالا نظرتون چیه؟اگه در مورد قدرت من شک دارین میتونم بهتون ثابت کنم که چیزی از لرد سیاه کم ندارم.تنها چیزی که لازم دارم هوادارانی مثل شماست.اون اگه تنها باشه خیلی راحت میتونیم شکستش بدیم.حالا با منین یا نه؟
همه مرگخوارا فریاد هورااا سر میدن.بجز مورفین که حال و حوصله فریاد کشیدن نداره و فقط با اشاره دست موافقت خودشو اعلام میکنه.به دستور جاگسن همه با هم آماده برگشتن به خانه ریدل میشن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: شنبه 24 فروردین 1392 15:32
نمایش جزئیات
آفلاین
یکی از طلسم ها به ایوان خورد و ایوان...پخ!بعد از این که ایوان پودر شد، مقداری از پودر ها جلوی چشم مورفین رو گرفتند.مورفین سرفه ای کرد و ادامه داد:
-اکشپکتو پاترونوم-نه...اشتیوپفای-ایوانیوش-لوموش!

بعد از مدتی مورفین با لبخند حال به هم زنی گفت:
-موفق شدم.یه دشت به افتخارم بژنین.

بلاتریکس فقط جهت لطف یک کروشیو غلیظ به مورفین زد. ایوان که در حال سفت کردن آرنجش بود،میخواست چیزی بگوید.اما متاسفانه فکش دوباره شل شد و ایوان چیزی نگفت.آیلین به جاگسن بدبخت که به زور در حال بلند شدن از زمین بود،نگاهی انداخت و گفت:
-به ارباب میگم.

دافنه چانه اش را خاراند و گفت:
-مهم نیست.مورفین ما میخواستیم چی بگیم؟
-میخواشتیم بگیم که جاگشن و آیلین جاشوش اینژان.همون دوتایی که ارباب میخواشت در موردشون تحقیق کنیم.
-آره.میخواستیم بگیم که جاگسن و آیلین جاسوس اینجان.همون دوتایی که ارباب میخواست در مورد شون تحقیق کنیم.

جاگسن و آیلین به جمع حاضر زل زدند.پس از مدتی آیلین با صدای جیغ مانندی گفت:
-جاسوس؟تحقیق؟منظورتون چیه؟

-جاشوش اشتباهه.نباید به جاشوش بگی جاشوش.باید بگی جاشوش.مگه شما نمیدونین که ارباب فکر میکنه شما جاشوشین؟واقعا نمیدونشتین؟...
با آرنجی که به دهن مورفین خورد، او فورا ساکت شد و بعد با اخمی زیر لب گفت:
-مشلا من دایی لرد شیاهشونم.اشن احترام بهم نمیژارن.

آیلین و جاگسن با تعجب به مگخواران زل زده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 23 فروردین 1392 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
جاگسن با تعجب از روی زمین بلند شد خاک رداش رو تکوند و گفت:
- من همیشه از تغییرات ناگهانی شخصیت آدم ها خوشم میومده، ولی ندیده بودم یکی به این سرعت عوض بشه!

بلاتریکس که دوباره به حالت اولش برگشته بود با خشمگینانه ترین صداش گفت:
- از این سریع ترشم میبینی! چطور جرات کردی فکر کنی میتونی جای ارباب رو بگیری؟ چطور به فکرت خطور کرد که من اجازه میدم همچین کاری بکنی؟

فنریر زوزه کوتاهی کشید و سعی کرد به بلا نزدیک بشه و گفت:
- بلا حالا اینقدر سریع قاطی نکن. تو که یه دقیقه پیش یه چیز دیگه میگفتی! تازه به چیزایی که توی اون دفترچه نوشته شده بود فکر کن.بدت میاد هشت روز در هفته مرخصی داشته باشی؟ با اضافه حقوق؟ اووووووووووو

جاگسن که لبخند پت و پهنی به صورت داشت سعی کرد بیشتر روی مرگخوارها تاثیر بذاره:
- فقط اینها نیست. برای هر ماموریت حق سختی کار و هزینه ایاب و ذهابتون رو هم میدم. تو فنریر، به تو هفته ای هفت تا مشنگ یا سفید برای تیکه تیکه کردن میدم. لودو، تو هم میتونی هر منصب دولتی که توی جامعه جادویی هست رو برای خودت انتخاب کنی. بدون محدودیت، حتی اون مسئولیت های مهمی که لرد در صورت دست پیدا کردن بهشون، شخصا به عهده میگیره. تو بلا...تو میتونی...آیلین به بلا چی میتونیم بدیم؟

آیلین چوبش رو دوباره به سمت بلا گرفت و گفت:
- نمیدونم، شاید معاونت رسمی خودت رو.

- معاونتت به درد خودت میخوره خائن. فکر کردی من ارباب رو با همچین چیزهای پیش پا افتاده ای عوض میکنم؟ واقعا همچین چیزی به مغز پوکتون رسیده؟

بعد از این حرف بلا با عصبانیت چوب جادوش رو به سمت جاگسن گرفت. آیلین هم در پاسخ چوب جادوش رو به طرف بلاتریکس گرفت. لودو هم چوبش رو به طرف آیلین گرفت و بقیه مرگخوارها هم برای بیکار نبودن و عقب نیفتادت چوب هاشون رو به سمت همدیگه گرفتن!

جاگسن که فکری در سرش جرقه زده بود گفت:
- نه نه اصلا چرا این کارو بکنیم؟ من چیزی دارم که فقط به درد بلا میخوره. میتونم کاری کنم که لرد با تو ازدواج کنه! فکر کن بلا، فقط فکر کن. ازدواج با لرد...

- من با چرندیات شما وسوسه نمیشم...ازدواج با لرد؟ نه نه امکان نداره من راضی بشم...یعنی برای ازدواج با لرد باید بهش خیانت کنم؟ خب اینکه نمیشه. اه جاگسن لعنت بهت، دست گذاشتی روی نقطه ضعف من!

چند متر آن طرف تر:

- عجله کن مورفین، من هیچی نمیبینم. این پایین چقدر تاریکه. باید زودتر بقیه رو پیدا کنیم و بهشون بگیم که اون دوتا یه جایی همین اطراف هستن.

مورفین که بعد از استعمال شیشه حسابی در حال و هوای خودش بود چوب دستیش رو بیرون کشید و گفت:
- خیالت نباشه عژیژم. الان یه طلشم میکنم فژا نورانی بشه! طلشمش شی بود؟ لوپوش؟ روپوش؟ آهان یادم اومد. کروژیو!

قبل از اینکه دافنه بتونه جلوی مورفین رو بگیره طلسم در هوا به پرواز در اومد و به جاگسن خورد. با شلیک اولین طلسم فشار عصبی موجود روی همه به حد نهایت رسید و در یک واکنش عصبی همه به طور ناگهانی طلسم هاشون رو اجرا کردن و چند صدم ثانیه بعد، بارانی از طلسم ها از هر سمت به سمت دیگری شلیک شد...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1392/1/24 9:27:26
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 23 فروردین 1392 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
همينجوري که عده اي با عصبانيت و عده اي با اشتياق به جاگسن زل زده بودن ايوان که زير چشمي به بقيه مرگخوارا نگاه ميکرد با صداي ترق توروق يه قدم جلوتر رفت و من و من کنان گفت :

" فک ميکنم حق با جاگسنه . لاقل رفاه کامل ميتونه ما رو وفادارتر کنه . لاقل منو وفادارتر ميکنه . "

بلاتريکس ولي لگد محکمي به ميز زد :

" رفاه کامل ؟! "

چند تار مو از حجم عظيم موهايش بصورت فنري بيرون پريد و کروشيوي مرگباري سمت جاگسن فرستاد :

" رفاه کـــــــامل ؟!!! "

آستينهاي رداي سبزشو بالا زد و جلوتر رفت و به جاگسن که از شدت درد روي زمين زانو زده بود کروشيوي ديگري زد :

" رفاه کــــــــــــــامل ؟!!! "

ديگه درست روبروي جاگسن که روي زمين از درد به خودش ميپيچيد ايستاده بود :
" رفاه کـــــــــــــــــــــامل ؟!!!

نگاه مرموز بلاتريکس ثانيه اي با نفرت به بقيه خيره شد و بلافاصله به پوزخندي تغييرش داد و صندلي اي ظاهر کرد و نشست :

" يه کم درموردش توضيح بده جاگسن . تن لشتم زودتر از جلوي پام جمع کن ! "

جاگسن و بقيه مرگخوارا :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 23 فروردین 1392 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین:شته؟شرا نیشت باژه؟
دافنه:خب نظرت چیه برگردیم وزارتخونه و برات مواد قوی تر پیدا کنم؟

چشمان مورفین از خوشحالی برق زد. دست دافنه را گرفت و هر دو بصورت کاملا ناگهانی وسط وزارت سحر و جادو ظاهر شدند!

دافنه:تو الان چیکار کردی دقیقا؟:vay:

مورفین کمی به اطرافش نگاه کرد و جواب داد:خودت گفتی برگردیم!

دافنه با عصبانیت مورفین را به کنار هل داد و گفت:من شوخی کردم.دو ساعت تلاش کردیم از اینجا خارج بشیم.اونوقت تو برمون گردوندی اینجا؟اصلا من نمیفهمم.اگه اینجا نمیشه آپارات کرد تو چطور چپ و راست آپارات میکنی اینجا؟ضمنا اینم نمیفهمم که اگه قدرتشو داری آپارات کنی اینجا، چرا قدرتشو نداشتی آپارات کنی تو خونه؟:vay:

مورفین: به عشق ژیشه .

دافنه آه خشمناکی کشید و گفت:اینجا هم که یه دستشویی پیدا نشد.من دارم فکر میکنم که اگه ما الان واقعا به دستشویی احتیاج داشتیم چی میشد؟

در همین لحظه جادوگری که تعداد زیادی پرونده را حمل میکرد ردای دافنه را گرفت و با خودش به طرف اتاقی کشید:بالاخره گیرت انداختم.

مورفین وحشتزده دستهایش را به نشانه تسلیم بلند کرد و گفت:آقا به ژان شما من اینو نمیشناشم.هر چی بگه دروغ میگه.من اولین باره این خانومو میبینم.
جادوگر ناشناس مورفین و دافنه را داخل اتاقی برد.دافنه کمی آب از لیوان روی میز نوشید و آماده اعتراف به همه جرمهای گذشته و حال و آینده خودش و دوستانش شد.ولی جادوگر ناشناس جعبه ای پر از مهر جلوی دافنه گذاشت و گفت:
من عجله دارم.میدونی که.عروسی پسرمه.باید خودمو برسونم خونه.از بخش اشیای ممنوعه ممنونم که شما دو تا رو برای کمک فرستادن.اینا پرونده های مرگخوارا هستن.کار زیادی ندارن.فقط روی همشون مهر مجرم و تحت تعقیب بزنین.همین.من رفتم!

جادوگر ناشناس بدون اینکه منتظر جواب بشود از اتاق بیرون رفت و سوار جاروی سریع السیرش شد.مورفین دست دافنه را گرفت:این یکی ما رو نشناخت.بدو بریم تا کشی نیومده.
ولی دافنه به پرونده های روی میز نگاه میکرد.اولین پرونده پرونده خودش بود.پرونده را باز کرد و مهر (بی گناه) روی آن زد.پرونده دوم پرونده وینسنت کراب بود.دافنه سریع مهر را به پرونده دوم هم زد و به مورفین گفت:زود باش.همشونو باز کن مهر بزنم و فلنگو ببندیم.
دافنه و مورفین با کمک هم به تک تک پرونده ها مهر زدند و در آخر کار بعد از زدن پنج مهر بی گناه به پرونده لرد سیاه از اتاق خارج شدند.دافنه فورا مقداری شیشه برای مورفین تهیه کرد و هردو پس از آپارات جلوی در خانه جاگسن ظاهر شدند.
جاگسن و آیلین وارد خانه شده بودند.


زیر زمین خانه جاگسن:

لودو:بلا، میشه اون قسمتشو که گفته حقوق ما رو اضافه میکنه و هفته ای هشت روز بهمون مرخصی میده دوباره بخونی؟درست متوجه نشدم!یعنی اینا واقعیه؟

بله، کاملا مطمئن باشین که همشون واقعیه.

با شنیدن صدای جاگسن مرگخواران بطرف او برگشتند.عده ای با عصبانیت و عده ای مشتاقانه منتظر شنیدن توضیحات جاگسن بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 23 فروردین 1392 19:39
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگزمید
جاگسن که درب مغازه نخود فروشی را برای رد شدن آیلین نگه داشته بود گفت:
- اصلا نگران نباش. من الان تو خونه جد و آبادیم زندگی می کنم. وسایل پدر بزرگم هنوز اونجاست.

آیلین نفس راحتی کشید. آنها داشتند اولین ماموریتشان را با موفقیت انجام می دادند. اعتماد لرد در چنگشان بود.

وزارتخانه
مورفین هنوز هم به 2 اسمارتیز کف دست دافنه زل زده بود.
- خب...من باید با این دوتا چی کار کنم دافنه؟

دافنه سرش را خاراند و به صورت به روبرویش خیره شد و پیشنهاد داد که به جستجوی بی نتیجه شان ادامه دهند. بعد از چند دقیقه، مورفین بالاخره چیزی پیدا کرد. دافنه به مورفین که جلوی در اتاقی زانو زده بود و اشک شوق در چشمانش جاری شده بود کف گرگی ای زد و گفت:
- اینجا کجاش شبیه دستشوییه؟ یه اتاق با در نیمه باز که روش نوشته "دفتر گروه تجسس سازمان مبارزه با مود مخدر"؟؟ هوووم... :zogh:

5 دقیقه بعد
پس از اینکه سه مرد بلند قامت و ترسناک، با موش های «موذی» ای که از سر و کولشان بالا می رفت از اتاق به بیرون فرار کردند، دافنه با یک بسته هرو*** (خانواده نشسته، زشته والا) بیرون آمد. مورفین با ذوق آن را داخل بینی اش چپاند و پرسید:
- حالا واشه چی فقط یکی آوردی؟
- آخه روی بقیشون نوشته شده بود شیشه! عجب خنگولایین اینا! مگه شیشه هم قابل مصرفه؟

خوشبختانه مورفین صدای دافنه را نمی شنید، چون به شدت مشغول تمرکز بر روی مکان مورد نظرش بود؛ دست دافنه را گرفت تا باهم به هاگزمید آپارات کنند.

هاگزمید

بعد از اینکه دافنه و مورفین در کوچه ای، 100 متر دور تر از خانه جاگسن، ظاهر شدند، مورفین با سرحالی نگاهی به خانه جاگسن انداخت، رنگ چهره اش به ظور ناگهانی تغییر کرد و گفت:
- ما دیر رشیدیم، الان بقیه تو ژیر زمینن و جاگشن و آیلین دم در خونه!

دافنه که از آن فاصله حتی نمی توانست خانه جاگسن را به درستی تشخیص دهد با هیجان گفت:
- تو می تونی داخل خونه ها رو هم ببینی؟
- معلومه! تالا به این فکر نکرده بودی که شرا من بعضی وقتا، بعد مشرف، پشت در اتاق ارباب میشینم و اِ خنده می ترکم؟؟
- خیلی خب، حالا بیا زود تر از اون دوتا، تو زیر زمین آپارات کنیم و بچه ها رو نجات بدیم! مثل اینکه اونجا غیر قابل نفوذه، من نمی تونم تو خونه ظاهر شم.

مورفین بعد از کمی تلاش سرش را پایین انداخت و گفت:
- مشل اینکه اشر مواد اژ بین رفت، اگه تو اون اتاق گروه تجشش شیشه ای چیزی وجود داشت، خیلی راحت آپارات می کردم!

دافنه:
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: پنجشنبه 22 فروردین 1392 02:08
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس اخمی کرد و گفت:
-یعنی چی؟ اگه به یه مرگخوار آسایش و راحتی کامل بدن اون راحت طلب و تنبل میشه.چه مسخره.
در همین حین منتظر تایید مرگخوار ها بود.اما وقتی هیچ "صد البته" و یا "صد درصد"ی نشنید، بیخیال شد.

وزارتخونه، در راه دستشویی:

دافنه و مورفین سر راه به یک فهت راهی برخوردند و مورفین چند لحظه ایستاد.چشمانش را بست و دماغش را به شدت تکان داد.دافنه با تعجب پرسید:
-حالت خوبه؟

مورفین انگشت اشاره اش را به نشانه "هیس" جلوی بینی اش برد و بعد به راه سوم نگاه کرد و گفت:
-اژ این طرف.

بعد از مدتی ولگردی به هیچ دستشویی ای نرسیدند.دافنه که در فکر فرو رفته بود پرسید:
-تو گفتی که انرژیت برای خارج شدن از این جا کمه.یخورده از اون چیز میزا میتونه کمکت کنه که مارو از این ملهکه(؟) نجات بدی؟
-شد درشد!شک نکن.داری همرات؟
دافنه دست در جیبش کرد و یک جسم کوچک صورتی رنگ در آورد.وقتی آن را به مورفین میداد، مورف پرسید:
-اشن تو شرا اژ این شیژا همراته؟نکنه تو هم...

دافنه پوزخندی زد و گفت:
-احمق.اینا اسمارتیزن.

مغازه نخود فروشی:


-آقا، شما گفتین که تنها نخود سیاهی که دیدین دست پدر بزرگ جاگسن بوده؟
فروشنده تایید کرد.آیلین برای مطمئن شدن دوباره گفت:
-آقا، میدونین اگه اشتباه گفته باشین، ما پدر پدر سوختتون رو در میاریم؟
-بله میدونم خانم جوان.

آیلین رو به جاگسن کرد و نظرش را پرسید.جاگی! گفت:
-بریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 فروردین 1392 20:12
نمایش جزئیات
آفلاین
دافنه و مورفین نزدیکترین مجسمه وزیر را برداشتند و درحالیکه پشت آن مخفی شده بودند بطرف دستشویی حرکت کردند.

-هی؟تو مطمئنی دستشویی این طرفه؟
-شک نکن!یه معتاد همیشه جهت دشتشویی رو درشت تشخیش میده.البته نه که من معتاد باشما.ولی دشتشویی اینوره.بژن بریم.


هاگزمید، خانه جاگسن:

-بلا؟دقیقا داری چیکار میکنی؟

بلاتریکس چوب دستیش را بطرف قاب عکس ششم گرفت و وردی زیر لب زمزمه کرد.عکس داخل قاب به پرواز در آمد و در دستان بلاتریکس متوقف شد.
-این عکسا به چه دردش میخوره خب؟این یکی عکس 22 سالگی اربابه.اصلا نمیدونم از کجا این عکسا رو آورده.من سالها دنبال اینا میگشتم.

بلاتریکس عکس را داخل جیبش گذاشت.درست در لحظه ای که چوب دستیش را بطرف قاب هفتم گرفت، دفترچه کوچکی روی میز توجهش را جلب کرد.
-هی...دست نگه دارین.فکر میکنم دیگه لازم نباشه دنبال چیزی بگردیم.دفترخاطراتش اینجاس.همه چی رو اون تو نوشته. .


در فاصله صد متری خانه جاگسن، مغازه نخود فروشی!!

آیلین سومین پاتیل را هم روی میز گذاشت.
-نه...این نیست.این بنفشه.گفتم که.باید سیاه سیاه باشه.شما نخود نارنجی داری، صورتی داری، حتی سبز فسفری هم داری...سیاه نداری؟:vay:

آقای نخود فروش که احساس کرد حیثیت نخود فروشیش در خطر است به فکر فرو رفت.
-جاگسن، پسرم...تو که منو خوب میشناسی.تو همین محله بزرگ شدی.من بیست ساله این کار رو انجام میدم.تا حالا فقط یه بار نخود سیاه دیدم.اونم دست پدربزرگ تو بود.نمیدونم از کجا آورده بود.اگه مرحوم نشده بود میگفتم برو از خودش بپرس.

جاگسن و آیلین هر دو به یک چیز فکر میکردند...خانه پدری جاگسن!


خانه جاگسن:

بلاتریکس چند ضربه روی میز زد.
-ساکت باشین.اینجاش جالبه...بعد از اینکه سارا ازدواج کرد عشق و عاشقی رو کنار گذاشتم و الگوی جدیدی برای خودم انتخاب کردم...لرد سیاه!خوب یا بدش مهم نیست.هدف من قدرت بود.اگه میتونستم مثل لرد سفر کنم و یاد بگیرم و پیشرفت کنم و ارتشی برای خودم تشکیل بدم... میتونستم برتری خودمو به همه ثابت کنم...

صدای نچ نچ و ابراز تاسف از طرف مرگخواران به گوش رسید.

-خجالتم نمیکشه...وزغ!خودشو با کی مقایسه میکنه.
-مثل لرررررد....تو حتی مثل این ایوانم نمیتونی بشی!
-منظورت از "حتی" چی بود؟من مرگخوار بسیار قدرتمندی هستم!

بلا بدون توجه به جرو بحث مرگخواران چندین صفحه جلوتر رفت و به خواندن ادامه داد.
-حالا چیزای زیادی یاد گرفتم...اینم فهمیدم که لرد جادوگر بسیار قدرتمندیه.ولی رفتار درستی با زیر دستانش نداره.همین باعث میشه زیاد بهش وفادار نباشن.من اگه جای لرد بودم کاری میکردم که اعضای ارتش در رفاه کامل باشن.من همه چی بهشون میدم.و تنها چیزی که میخوام وفاداریه...اینجوری هم قدرت ارتش حفظ میشه و هم آرامش و خوشبختی رو بعد از سالها تجربه میکنن.

اصوات ابراز تاسف به وضوح کمتر شده بود و جای خودش را به "هووووم" ، "اوهوووم" های متفکرانه داده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 فروردین 1392 12:31
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

دقایقی بعد از رفتن تیم تحقیقاتی
دو صدای بلند بار دیگر سکوت خیابان اصلی هاگزمید را بر هم زد. دو قامت در هیبت مرگخواری پیچیده در شنل هایی سیاه در خیابان اصلی ظاهر شده بودند. هر دو در حالیکه شانه به شانه هم قدم بر میداشتند همان مسیر را در پیش گرفتند که دقایقی قبل تیم تحقیقاتی مرگخواران از آنجا عبور کرده بود.

.
.
.
خانه جاگسن - دالان مخفی - اتاق مخفی
نقل قول:

تصویر متحرک بزرگی از لرد سیاه کل دیوار رو به رویشان را اشغال کرده بود.



از یک سو -بلاتریکس با دندان قروچه وسایلی که بر روی آن ها نشانه علاقه به لرد ولدمورت بود را در اتاق جاگسن بررسی میکرد... ایوان استخوان های باقی مانده از اجساد جن های خانگی را با وسواس بررسی میکرد و آنتونین وسایل شکنجه را...

از آن سو - پرنس و جاگسن بعد از بررسی هاگزمید و ناامید شدن از یافتن نشانه ای درباره "نخود سیاه" به طرف خانه جاگسن حرکت میکردند. پرنس در حالی که ظاهری متفکر پیدا کرده بود به جاگسن گفت:

_ هیچ جادوگر و ساحره و فروشنده جادوی سیاهی نه توی هاگزمید نه کوچه ناکترن چیزی در مورد "نخود سیاه" نمیدونست. فقط یکی گفت یه بار از زبون یه مشنگ یه چیزی در این مورد شنیده. بنظرت باید بریم از مشنگ ها تحقیق کنیم؟

جاگسن چانه اش را خاراند و گفت:
_ یعنی ارباب یه چیز مشنگی میخواسته! زبانم لال! امکان نداره!

از این سو - مورفین و دافنه جلوی در خانه جاگسن مشغول نگهبانی بودند.
مورفین: دافنه جوووووووووووووووون مــــــــــــــادرت!
دافنه: امکان نداره!
مورفین: بابا یه بار فقط! چیزی نمیشه که! تو هم امتحان میکنی کلی حال میکنی!
دافنه: ببند! خفه! به ارباب میگم پیشنهاد بیشرمانه میدی ها!
مورفین: به شلوار مرلین قسم فقط یه بار! قول میدم! قوووووووووووول میدم!
دافنه: باشه بابا کچلم کردی! قول دادی فقط یه بار! یادت نره! حواست باشه کسی نبینه!

دافته دست کرد در جیب شلوارش و ماده ای سفید رنگ خارج کرد و به مورفین داد.
مورفین تا ماده مخدر را دید گل از گلش شکافت و گفت:
_ جوووووووووون

سپس ماده را به بینی اش نزدیک کرد و آن را استعمال کرد!

یک دقیقه بعد

مورفین: ژوووووووووووووووووووون! جیگرم! جیـــــگرم! جیــــــــــــــــگرم!

مورفین در حال ابراز احساسات بود که...

تلاقی آن سو و این سو - پرنس و جاگسن نزدیک در خانه جاگسن رسیدند و تا نگاه جاگسن به در خانه اش افتاد یک صدای شترق خفیفی آمد! ناگهان جاگسن هول شد، چوبدستیش را کشید و اطرافش را با دقت نگاه کرد. پرنس که سرش داخل روزنامه های مشنگی بود تا بلکه اطلاعاتی از "نخود سیاه" به دست آورد با تعجب سرش را بلند کرد و جاگسن را نگاه کرد و گفت:
_ چی شده؟

جاگسن: اووووم انگار هیچی! یه لحظه فکر کردم دو تا چیز سیاه جلوی در خونه م بودند!



صدها کیلومتر آنطرف تر - وسط وزارت سحر و جادو!
شترق! مورفین و جاگسن آن جا ظاهر شدند و کارمندان وزارت با هیاهو و ترس و داد و فغان به اطراف فرار کردند در حالی که فریاد میزدند:
_مرگخوارا حمله کردن!

دافنه که از تعجب کم مانده بود روی سرش شاخ در بیاورد دست مورفین را به زور از دستانش رها کرد و گفت:
_ چی شد الان؟

مورفین بینی اش را بالا کشید، سینه اش را ستبر کرد و گفت:
_ هیچی عژیژم! تو نگران نباش! جلوی خونه جاگسن که بودیم یدفعه اونو با پرنس دیدم! آخه وقتی میکشی کل حواس چندگانه ت تقویت میشه! منم تا اونارو دیدم آپارات کردم اینجا که ما رو نبینن! حالا نقشه لو نمیره!

دافنه: آخه جیــــــــــگر! آخه من از دست تو چیکار کنم؟ الان ما غیب شدیم ولی بلا و آنتونین و ایوان که خبر ندارن! پرنس و جاگسن الان میرن تو خونه جاگسن اونارو میبینن همه چی لو میره!(:vay:) بعدشم تو آپارات کردی اونم وسط وزارت سحر و جادو؟ این نقشه س تو کشیدی؟ اصلا چطوری اینجا آپارات کردی؟ اینجا نفوذناپذیره هیچ جادوگر و ساحره ای نمیتونه از خارج به داخل اینجا یا برعکس آپارات کنه!

مورفین: خب ببین عژیزم من وقتی میکشم یک سری قدرت های خارق العاده پیدا میکنم!
دافنه: اوکی با همون قدرت هات دوباره آپارات کن ما رو برگردون دم در خونه جاگسن!
مورفین: نه دیگه نمیشه الان قدرت هام کم شدن آخه چند دقیقه از کشیدن گذشته!
دافنه: بترکی! بدو بریم سمت دستشویی وزارت از اونجا میتونیم آپارات کنیم بیرون! الانه مامورای وزارت سر برسن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!