نقل قول:
دقایقی بعد از رفتن تیم تحقیقاتی
دو صدای بلند بار دیگر سکوت خیابان اصلی هاگزمید را بر هم زد. دو قامت در هیبت مرگخواری پیچیده در شنل هایی سیاه در خیابان اصلی ظاهر شده بودند. هر دو در حالیکه شانه به شانه هم قدم بر میداشتند همان مسیر را در پیش گرفتند که دقایقی قبل تیم تحقیقاتی مرگخواران از آنجا عبور کرده بود.
.
.
.
خانه جاگسن - دالان مخفی - اتاق مخفی
نقل قول:
تصویر متحرک بزرگی از لرد سیاه کل دیوار رو به رویشان را اشغال کرده بود.
از یک سو -بلاتریکس با دندان قروچه وسایلی که بر روی آن ها نشانه علاقه به لرد ولدمورت بود را در اتاق جاگسن بررسی میکرد... ایوان استخوان های باقی مانده از اجساد جن های خانگی را با وسواس بررسی میکرد و آنتونین وسایل شکنجه را...
از آن سو - پرنس و جاگسن بعد از بررسی هاگزمید و ناامید شدن از یافتن نشانه ای درباره "نخود سیاه" به طرف خانه جاگسن حرکت میکردند. پرنس در حالی که ظاهری متفکر پیدا کرده بود به جاگسن گفت:
_ هیچ جادوگر و ساحره و فروشنده جادوی سیاهی نه توی هاگزمید نه کوچه ناکترن چیزی در مورد "نخود سیاه" نمیدونست. فقط یکی گفت یه بار از زبون یه مشنگ یه چیزی در این مورد شنیده. بنظرت باید بریم از مشنگ ها تحقیق کنیم؟
جاگسن چانه اش را خاراند و گفت:
_ یعنی ارباب یه چیز مشنگی میخواسته! زبانم لال! امکان نداره!
از این سو - مورفین و دافنه جلوی در خانه جاگسن مشغول نگهبانی بودند.
مورفین: دافنه جوووووووووووووووون مــــــــــــــادرت!
دافنه: امکان نداره!
مورفین: بابا یه بار فقط! چیزی نمیشه که! تو هم امتحان میکنی کلی حال میکنی!
دافنه: ببند! خفه! به ارباب میگم پیشنهاد بیشرمانه میدی ها!
مورفین: به شلوار مرلین قسم فقط یه بار! قول میدم! قوووووووووووول میدم!

دافنه: باشه بابا کچلم کردی! قول دادی فقط یه بار! یادت نره! حواست باشه کسی نبینه!
دافته دست کرد در جیب شلوارش و ماده ای سفید رنگ خارج کرد و به مورفین داد.
مورفین تا ماده مخدر را دید گل از گلش شکافت و گفت:
_ جوووووووووون
سپس ماده را به بینی اش نزدیک کرد و آن را استعمال کرد!
یک دقیقه بعد
مورفین: ژوووووووووووووووووووون! جیگرم! جیـــــگرم! جیــــــــــــــــگرم!
مورفین در حال ابراز احساسات بود که...
تلاقی آن سو و این سو - پرنس و جاگسن نزدیک در خانه جاگسن رسیدند و تا نگاه جاگسن به در خانه اش افتاد یک صدای شترق خفیفی آمد! ناگهان جاگسن هول شد، چوبدستیش را کشید و اطرافش را با دقت نگاه کرد. پرنس که سرش داخل روزنامه های مشنگی بود تا بلکه اطلاعاتی از "نخود سیاه" به دست آورد با تعجب سرش را بلند کرد و جاگسن را نگاه کرد و گفت:
_ چی شده؟
جاگسن: اووووم انگار هیچی! یه لحظه فکر کردم دو تا چیز سیاه جلوی در خونه م بودند!
صدها کیلومتر آنطرف تر - وسط وزارت سحر و جادو!
شترق! مورفین و جاگسن آن جا ظاهر شدند و کارمندان وزارت با هیاهو و ترس و داد و فغان به اطراف فرار کردند در حالی که فریاد میزدند:
_مرگخوارا حمله کردن!
دافنه که از تعجب کم مانده بود روی سرش شاخ در بیاورد دست مورفین را به زور از دستانش رها کرد و گفت:
_ چی شد الان؟

مورفین بینی اش را بالا کشید، سینه اش را ستبر کرد و گفت:
_ هیچی عژیژم! تو نگران نباش! جلوی خونه جاگسن که بودیم یدفعه اونو با پرنس دیدم! آخه وقتی میکشی کل حواس چندگانه ت تقویت میشه! منم تا اونارو دیدم آپارات کردم اینجا که ما رو نبینن! حالا نقشه لو نمیره!

دافنه: آخه جیــــــــــگر! آخه من از دست تو چیکار کنم؟ الان ما غیب شدیم ولی بلا و آنتونین و ایوان که خبر ندارن! پرنس و جاگسن الان میرن تو خونه جاگسن اونارو میبینن همه چی لو میره!(:vay:) بعدشم تو آپارات کردی اونم وسط وزارت سحر و جادو؟ این نقشه س تو کشیدی؟ اصلا چطوری اینجا آپارات کردی؟ اینجا نفوذناپذیره هیچ جادوگر و ساحره ای نمیتونه از خارج به داخل اینجا یا برعکس آپارات کنه!

مورفین: خب ببین عژیزم من وقتی میکشم یک سری قدرت های خارق العاده پیدا میکنم!
دافنه: اوکی با همون قدرت هات دوباره آپارات کن ما رو برگردون دم در خونه جاگسن!
مورفین: نه دیگه نمیشه الان قدرت هام کم شدن آخه چند دقیقه از کشیدن گذشته!
دافنه: بترکی! بدو بریم سمت دستشویی وزارت از اونجا میتونیم آپارات کنیم بیرون! الانه مامورای وزارت سر برسن!