تدریس جلسه چهارم (آخر) 
دانشآموزان اینبار به محض ورود به محوطهی کلاس متوجه چهرهی نهچندان خوشنود پروفسورشون میشن. دیگه مثل جلسه قبل و حتی قبلترش خبری از سبد و قفس و هیچی نبود. لینی بدون اینکه منتظر مستقر شدن همه دانشآموزا سرجاهاشون بشه، با تکون چوبدستیش چیزی رو تو هوا ظاهر میکنه و کلاسو شروع میکنه.
- کسایی که اسمشون تو این لیسته از حالا باید خودشونو تو این کلاس رد شده بدونن!

دانشآموزا اول برای چند ثانیه چشماشونو تیز میکنن و با دقت به لیست نگاه میکنن و بعد کسایی که اسمشون تو لیست اومده بود اعتراضشون به هوا بلند میشه. لینی با حرکت دستش کلاسِ در حال اغتشاش رو به سکوت دعوت میکنه.
- هیس باشین ببینم! تقصیر خودتونه. این کلاسِ مراقبت از موجودات جادوییه، بعد شما با موجودات میجنگین؟ این بود آرمانهای کلاس؟

دانشآموزا با بهت و حیرت نگاهی به هم میندازن.
- ولی پروفسور شما خودتون بهمون گفتین باشون مبارزه کنیم!

- ما چرا باید بخوایم با موجودات بجنگیم و آسیب ببینیم؟

غرغر ملت فایدهای نداشت چون موضع لینی واضح بود!
- این چیزیه که من باید از شما بپرسم نه شما از من. جملهی من انحرافی بود! شما خودتون باید میفهمیدین که نباید پاتونو تو میدون مبارزه بذارین. چطور تونستین به خودتون اجازهی حمله به یه حیوون بیدفاع رو بدین؟

دانشآموزا برای دقایقی به بیدفاع بودن جانورانی که باشون مبارزه کرده بودن فک میکنن و بعد سعی میکنن قیافهی شرمندهای به خودشون بگیرن، ولی موفق نمیشن!
- به هر حال اون جانورا واقعا جانور نبودن و در واقع یه سری جانورنمای بسیار قدرتمند بودن که برای آشنایی بیشتر شما با این موجودات جادویی اومده بودن. پس هنوز هیشکی رد نشده چون شما در واقع با یه سری جادوگر و ساحره دوئل کردین.

در حالی که دانشآموزا گیج شده بودن و سر در نمیاوردن چی داره میشه، متوجه چیزی میشن که فک میکردن تخته سنگه، اما در واقع نبود! چون همون موقع لینی بخشی از پارچهی خاکستری رنگیو کنار میزنه و کلهی یه جونور زشت ازش بیرون میزنه.
- این موجودی که میبینین چشمورقلمبیدهی دماغگندهی دهنگشاد اسمشه. کاری که این جلسه باید بکنین اینه که به ترتیب جلو بیاین و پارچه رو کنار بزنین و گزارشی از جزئیات این حیوون بدین.

لینی بعد از گفتن این جمله در کمال خونسردی جلو میره، دهن حیوونو باز میکنه و توش قدم میذاره. بعدش دهنو پشت سرش میبنده و از دیدهها ناپدید میشه!
تکالیف:
1. بدن چشمورقلمبیدهی دماغگندهی دهنگشاد رو یا توصیف کنین که چه شکلیه، یا نقاشیشو بکشین. قاعدتا اگه نقاشی میکشین کلهشو هم باید رسم کنین. (3 امتیاز)
2. چرا لینی رفت تو دهن این جانور؟ (1 امتیاز)
3. اتفاقاتی که بعد از رفتن لینی به داخل بدن چشمورقلمبیدهی دماغگندهی دهنگشاد میفته رو توضیح بدین. (3 امتیاز)
4. ویژگی بارز این جانور به نظرتون چیه؟ چرا؟ (1 امتیاز)
5. توصیفی از محل زندگی چشمورقلمبیدهی دماغگندهی دهنگشاد با توجه به اونچه که تو سوال 4 گفتین ارائه بدین. (1 امتیاز)
6. انتقادات و تعریفات و پیشنهاداتتون به این کلاس رو بدون تعارف وارد کنین! (1 امتیاز)
توضیح سوال 4: مثلا خنگه، تنبله، باهوشه چیه؟ یک صفت بهش نسبت بدین و بگین چرا اینطوریه.
توضیح سوال 6: در جریان باشین که اگه چیزی نگین امتیاز این سوالو از دست میدین! وگرنه به صورت کاملا مفتی 1 امتیاز گیرتون میاد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







جونورتو کم به جزئیاتش پرداخته بودی تو نقاشیت.
آندریا بسیار منو خندوندی، چه با جوابات چه با نقاشیت! =))
نقاشیا خیلی خوب بودن!
اما بعد از این که دقت کردم و موجود رو گذاشتمش زیر ذره بین فهمیدم نه خیر این فرق داره! اول این که این اصن دهن نداشت که اخم کنه مثل دخترش. بعدش فهمیدم یحتمل دهنش زیر یه مشت سیبیلشه. بعدشم دخترش سرتاپا قرمز بود، این یه رگه هایی از رنگ سیاه هم داش. مثلا تاج اناری که رو سرش بود تماما قرمز نی و سیاهم داش.

و امیدوارم این بنده ی حقیر رو به دانش اموزی بپذیرید.
...ولی من که تخمی برنداشتم...اصلا جلسات پیش نبودم که
فکر کردی چون جلسات پیش نبودی نباید این جلسه هم شرکتی تو کلاس داشته باشی؟
، این برادر ما طول پاهاش 2 متره و از اونجایی که شانس استادمون عین خودمونه توی این قلعه به این بزرگی قفس دیگه ای پیدا نمی شد
پس یتی عزیز ما هم به صورت چهارزانو تو قفس کز کرده بود و به محض باز شدن در قفس با اون هیکلش پرید بیرون
) خدا وکیلی اون لحظه وضعیتم از سفید به زرد و از زرد به قهوه ای تغییر پیدا کرد...

)

البته از اونجایی که این پدر همون ممد نام است با نام گل ممد، جسه و هیکلش بزرگتر از اون چیزیه که تصورش رو می کنید. استاد حالا میشه مبارزه نکنیم باهاش؟