رز که همچنان تحت تاثیر جو کارآگاهی بود، با حرکت سریع سرش به چپ و راست نگاه کرد و انگشتش رو به نشونه ی سکوت روی بینی اش گذاشت: اینجا نه! بریم یه جای خلوت تر!
راهب چاق مشخصا گیج شده بود، چون در اون ساعت و زمان، تمام ملت هافلپاف در حال انجام کارهای بیناموسی در خوابگاه مختلط بودند و مطبخ کاملا خلوت بود! در هرصورت رز ویزلی، دست چاق راهب چاق رو گرفت و کشون کشون به گوشه ی دیگه ای از مطبخ برد. با تکرار همون حرکت سریع گردن به چپ و راست، گفت: خب همینجا خوبه!
راهب چاق گفت: الان اینجا با اونجا چه فرقی داشت؟
رز اخم کرد و گفت: من اینجا قدیمی ترم یا تو؟ کاریت نباشه. خب ببین...
رز یک بطری کوچک شیشه ای از داخل جیب ردایش در آورد و با دقت و حساسیت تمام جلوی راهب گرفت و گفت: ببین! این بطری رو، باید بریزی تو ظرف غذای گروه های دیگه... هر شب یه قطره که میشه یه نون خامه ای! فهمیدی؟
بخش فیلچی مغز راهب: نــــــــه ! این کار رو نکن.
بخش شکمجات مغز راهب یا به عبارتی بخش شکم راهب: اوهوم اوهوم!
در نهایت راهب با شدت زیادی سر تکان داد.
بخش مربوط به غیرت هافلی رز: اینجوری حتما قهرمان هاگوارتز میشیم!
بخش کوچک فعال مغز رز: اگه بقیه گروه ها کلا فلج هم بشن، باز امیدی نیست.
وجدان نداشته ی رز: خب من که وجود ندارم چی بگم آخه؟
بخش مربوط به افکار روزمره ی رز: در هر صورت باید رو بچه های هافل هم این معجون رو آزمایش کنم و اثراتش رو هر روز با دقت ببینم... چی کنم و چه کار کنم؟
رز، راهب چاق رو با زور از درگاه مطبخ خارج کرد و در امتداد دیدش ، یخچال رو دید و فکر پلیدی به ذهنش رسید. با سرعت به سمت یخچال پرید و باقیمانده ی مرغ رو تو ظرفی دید. بطری دوم معجونش رو بیرون آورد و مقداری روی مرغ مونده ریخت. درحالیکه با خنده ی شیطانی از مطبخ خارج میشد، صدای پای کسی رو شنید. به سرعت زیر میز قائم شد.
تلق تولوق. تلق تولوق . قیــــــژ. تق!
در یخچال باز شده بود و ظرف مرغ روی میز گذاشته شده بود.
_ اگه اینها میدونستن که یه روح هیچوقت سیر نمیشه، مرغ مونده رو همینجوری ول نمیکردن به امون مرلین.
رز صدای پیوز رو تشخیص داد و با خودش فکر کرد که آخه یه روح که رو زمین راه نمیره که بخواد صدای پاش رو آدم بشنوه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


















اونی که تو میگی حاجی فیروزه و تا سه ماه دیگه نمیاد برتی!






) بزرگ تر از حد معمول شده بود قدم میزد و به همه دستور میداد.