جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  112 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  249 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  200 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: سرسرای عمومی
ارسال شده در: پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 10:23
نمایش جزئیات
آفلاین
همه در سرسرای عمومی نشسته بودند و مشغول خوردن شام خود بودند. در همین لحظه پروفسور دامبلدور شروع به سخنرانی میکند:
-اهم اهم... یک لحظه لطفا همه توجه کنید.

بعد از این حرف همه به او نگاه میکردند.

-موضوعی رو که میخواستم بهتون بگم...

سرو صدایی از سمت چپ دامبلدور به گوش رسید.همه برگشتند و نگاه کردند.
-اه وای، آخ!

دامبلدور به پایین نگاه کرد.
-اوه شمایید بفرمایید بشینید.

بعد از این حرف همه با تعجب به همدیگر نگاه میکردند!
میز اسلیترینی ها:
-وا! داشت با کی حرف میزد!
-دیوونه شده ها.
-دیوونه بود.

میز گریفندوری ها:
-
-داره با ارواحی که دیده نمیشن حرف میزنه!
-

داملدور ادامه داد:
-خب داشتم میگفتم... یه موضوع مهمی میخوام بهتون بگم... بله؟!کاری دارین؟!

دامبلدور پس از گفتن این حرف سرش را دوباره به همان قسمت چرخاند و با صندلی خالی حرف زد.

-بله میخواستم یه چیزی رو به همه بگم.

همه با حیرت داشتند نگاه میکردند! صندلی جلوی انها حرف زده بود.
-صندلی بودا! خودم با چشم خودم دیدم!
-منم دیدم.

-اهم... اهم میخواستم بهتون بگم که من دو روز دیگه میخوام آزمونی از همه بگیرم! از همه دانش آموزان. چه ترم اولی و چه ترم آخری.

-وا صندلی میخواد امتحان بگیره! این یعنی چی.

داملبدور به همه نگاه کرد. همه آنها چهره ی متعجبی به خود گرفته بودند، گویی ترسیده بودند!
-شما ها مشکلی دارید؟!
-بله پروفسور!چطور یه صندلی میخواد از ما آرمون بگیرد.

دامبلدور لبخندی زد و گفت:
-پروفسور فلیت ویک! فقط چون یه مقدار قدشون کوتاهه میز ازشون بلندتره دیده نمیشن.

فلیت ویک بر روی صندلی ایستاد و لبخندی زد. چهره همه شاد شد و از نگرانی در امدند! ولی بعد به یاد امتحان افتادند و...
دامبلدور ادامه داد:
-داشتم میگفتم! فقط خواستم بگم که خوب بخوابید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
پاسخ به: سرسرای عمومی
ارسال شده در: جمعه 21 فروردین 1394 13:25
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا سرد بود اما سرسرای عمومی مثل همیشه گرم تر از هرجای دیگر بود.
باران به شدت به شیشه ی پنجره های سرسرا برخورد می کرد.
نویل در سرسرای عمومی بر روی یکی از صندلی های گروه گریفیندور نشسته بود و همانطور که یک لیوان نوشیدنی کره ای می نوشید به سقف سحر آمیز خیره شده بود و در فکر فرو رفته بود ، ناگهان با ضربه ای به پشت گردنش از جای پرید و تمام نوشیدنی کره ای از دهانش به بیرون پخش شد.
-چطوری فراموشکار بی عرضه؟؟
مالفوی همانطور که به نویل پوزخند می زد با کراب و گویل شروع به مسخره کردن نویل کرد.
-بهتره راهتو بکشی بری مالفوی چون امروز اصلا حوصله ی شوخی ندارم.
- چی شده؟ نکنه باز اون وزغ زشتتو گو کردی؟یا شاید مادربزرگت یادش رفته اسباب بازی هاتو برات بفرسته؟
نویل همانطزر که از خشم می لرزید با عصبانیت مشت خود را به سمت مالفوی دراز کرد.
-اینجا چه خبره؟
پرفسور مک گونگال همانطور که به آن دو نزدیک می شد با صدای بلند رو به مالفوی گفت:
برای چی اینجا سر میز گریفیندور هستی؟
الان موقع خوردن شام هست و تو باید سرمیز اسلاترین باشی بخاطر این بی نظمی 10امتیاز اسلاترین کم میشه.
مالفوی با عصبانیت از آنجا دور شد و نویل همانطور که پوزخند می زد او را نگاه می کرد.
نویل دوباره به سرجای خود بازگشت و دوباره به سقف سحر آمیز خیره شد و به این موفقیت خود فکر می کرد.
- من باعث شدم 10 امتیاز از اسلاترین کم بشه!!!! این فوق العادس
و همانطور که لبخند بر لب داشت تکه ای گوشت بره در دهان خود گذاشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
ᓅــᓆـط یڪ جاـכـہ وجوכ כارכ ڪـہ ᓄـثل یڪ روכـᓘـانـہ بزرگ است: چشـᓄــہ هایش آستانـہ ے هـᓄــہ ے כرهاست و ڪورہ راهها جویبارهایے هستنـכ ڪـہ بـہ آטּ ᓄـے ریزنـכ.
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سرسرای عمومی
ارسال شده در: جمعه 29 دی 1391 18:49
نمایش جزئیات
آفلاین
بارنی و رون در حال قدم زدن در سرسرای عمومی بودند ک ه ناگهان مار سفیدی توجه اونارو به خودش جلب میکنه.
رون:هی بارنی
بارنی:بله رون؟
رون:اونچیه اونجا سفیده؟
بارنی:لعنتی معلومه که اون یه ماره
رون:یه مار؟
بارنی :آره بیا بریم جلوتر
مار صداهایی رو از خودش در میاره
رون:لعنتی من میترسم
بارنی:مگه نگفته بودی 40 تا مار رو با هم کشته بودی؟
رون:جالبه...من فقط...ولش کن...بیا بریم
صدای اسنیپ اونارو بخودشون میاره
_هی شما آقایون ویزلی مگه نباید سر کلاس باشید؟
رون:پروفسور اما اینجا یه ماره
اسنیپ:احمق نشو ویزلی.یه مار توی سرسرای هاگوارتز؟خودتون میدونید برید سرکلاس زود
بارنی:چشم پروفسور
مار دوباره به اونا نزدیک میشه.
مار:هاهاها.رونالد ویزلی پسر احمق
بارنی:درست میشنوم؟دراکومالفوی؟
دراکو مالفوی:پیشرفت زیادی رو توی معجون سازی داشتم ن؟
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سرسرای عمومی
ارسال شده در: دوشنبه 4 دی 1391 18:43
نمایش جزئیات
آفلاین
بارنی:اوه پسر عموی عزیزم رون خوبی؟
هرماینی با تنه زدن به رون به بارنی اشاره میکنه
رون:اوه سلام خیلی وقت بود ندیده بودمت کجا بودی؟
بارنی:مگه خاله مالی بهت نگفته بود یه مدت تو مدرسی دورمشترانگ بودم؟
رون:آها یادم رفته بود (باخمیازه)
رون:یادم رفت بارنی دوستم هرماینی
هرماینی پسر عمو بارنی
هرماینی :خوشوقتم تو اون مدرسه خود جادو سیاه رو یاد میدن درسته؟
بارنی:اوه آره
رون:چقد خوب
هرماینی:هم آره هم نه
رون:منظورت چیه؟
هرماینی:لرد خبیس از اونجا کارخودشو شروع کرده بود
رون:چرند نگو
هرماینی:ادب نداری من میرم فعلا خداحافظ
بارنی:به سلامت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۳‏ از ده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/10/5 0:25:51
پاسخ به: سرسرای عمومی
ارسال شده در: چهارشنبه 24 آبان 1391 19:07
نمایش جزئیات
آفلاین
جسیکا گفت : من میگم یک سری هم به دوقلو های ویزلی سر بزنیم اونها استاد خرابکاری هستن نظر تو چیه هری ؟
هری : موافقم .
ناگهان دری مخفی باز شد و جرج و فرد وارد سالن شدن .
فرد : کسی گفت خرابکاری ؟
جرج : کسی گفت دوقلوهای ویزلی ؟
الشیا گفت : اره ، این قضیه درست کردن غذا همه رو شاکی کرده ما نظر این است که ..... .
جرج : اره از لی شنیدیم نگران نباشید یک نقشه توب کشیدیم که همه اساتید دوباره همه جن ها رو بیارن .
گرینفندور ها :
هرمیون : نکنه تو دردسر ... .
فرد گفت : هرمیون ما با دردسر بزرگ شدیم ... .
جرج : فقط به همه گروه ها بگن که غذا نخورند ... .
و فرد و جرج از در خارج شدن تا خرابکاری شون سرعت بدن .
خبر تو همه گروه ها رسیده بود که دوقلو ها نقشه ای دارن .
در سراسری بزرگ
نوبت گریفندویی ها بود که غذا درست کنند
هرمیون عصبی بود ، هری و رون کنجکاو که چی میشه .
دامبلدور سخنرانی قبل از خوردن گفت و نشست
همه نگاه ها به اساتید بود که ناگهان اتفاق عجیبی افتاد
اسنیب شورع کرد به شعر خوندن
هاگرید با پوفسور مگ گوناگون می رقصید
پوفسور فلی یک تانگو می رقصید
تنها کسی که هیچ چزیزیش نشده بود دامبلدور بود
دامبلدور در حالی که می خندید گفت : خب خب این معجون تعقیر رفتار بود باشه باشه ما تسلیم میشیم و جن ها رو بر می گردونیم .
سراسری بزرگ منفجر شد و ان شب جرج و فرد قهرمان های گریف شدن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سرسرای عمومی
ارسال شده در: پنجشنبه 6 آبان 1389 18:56
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه ی سوژه]عنکبوتی درون غذای یکی از روزها پیدا میشود و از آن به بعد هاگوارتز تصمیم به اخراج جن های خانگی میگیرد. به جای جن ها خانگی هر روز یکی از گروه ها وظیفه ی تهیه ی غذا را بر عهده دارد. ملت که از این کار اصلا خوششان نمی آید تصمیم میگیرند غذایی با کیفیت بد درست کنند تا هاگوارتز پشیمان شود اما نقشه نمیگیرد و در صورت پسخت غذای بد از هر گروه امتیاز کم میشود.
راه حل دوم آن ها استفاده از جن های خانگی است که آن هم با شکست و کم شدن امتیاز منجر میشود که در صورت تکرار موجب حذف آن گروه میگردد.[/spoiler]

بعد از یک هفته درست کردن غذاها بدون هیچ عیب و نقضی تمامی دانش آموزان گروه ها از این کار شاکی شده و همه در فکر پیدا کردن راهی برای گریز از این مشکل بودند.

جسیکا با عصبانیت چوبدستیش را که در حال خرد کردن سبزی ها بود کنار گذاشت و گفت: تا کی قراره این طوری کار کنیم؟ من دیگه تحملشو ندارم!

لایرا آهی کشید و گفت: حاضرم اخراج شم ولی این کارو نکنم!

با شنیده شدن این حرف ، برقی در چشمان جسیکا نمایان شد و گفت: فکر خوبیه!

لایرا آب دهانش را قورت داد و گفت: حالا جدی نگیر ، باور کن شوخـ...

اما قبل از اینکه جمله اش را تکمیل کند توسط جسیکا به بیرون از گریف کشیده شد.

راهروهای هاگوارتز:

- میشه به منم بگی نقشه ت چیه؟

جسیکا ایستاد ، نگاهی به لایرا انداخت و با امیدواری گفت: تا چند دقیقه دیگه میفهمی!

و دوباره به راه افتادند.

جسیکا که با رسیدن به هر کلاسی درون آن را به امید یافتن کسی سرک میکشید از لایرا پرسید:

- به نظرت ملت الان کجان؟ چرا هیشکی نی؟

لایرا به اطراف نگاهی انداخت و گفت: نظری ندارم! حالا میشه بگی نقشه ت چیه؟

جسیکا بعد از کمی فکر کردن گفت: نقشه که نیست. اما فکر کردم شاید بهتر باشه همه دوباره غذای بد درست کنن.

- چی؟ مگه دیوونه شدی؟ گفتن هر گروهی این کارو کنه اخراج میشه!

جسیکا نیشخندی زد و گفت: منم قصدم همینه!

- شوخی میکنی؟ نه؟

جسیکا دستی به چانه اش کشید و پاسخ داد: بهتره با بقیه گروها مشورت کنیم و این تصمیمو بگیریم. اگه همه گروها بد غذا درست کنن چی میشه؟

لایرا که تازه متوجه منظور جسیکا شده بود گفت: اونوقت همه گروها اخراج میشن و دیگه هیچ گروهی تو هاگوارتز برای درست کردن غذا نمیمونه و این یعنی افزایش شانس برگردونده شدن جن های خونگی!

جسیکا با حرکت سرش تایید کرد و گفت: البته اگه نتیجه ی برعکس نده.

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سرسرای عمومی
ارسال شده در: شنبه 5 تیر 1389 12:45
نمایش جزئیات
آفلاین
« باشد که ارتش دامبلدور پیروز باشد!»

در آشپزخانه:
لايرا:واي...پناه بر مرلين!اين كارا چيه؟مگه زوره؟!اگه ما نخوايم غذا درست كنيم بايد كيرو ببينيم؟!
ناگهان سريوس از آتش روي اجاق سر درآورد و گفت: خوب نگران نباشيد فقط كافيه جن هارو يواشكي وارد آشپز خانه كنيد و خودتان همان جا بشينيد تا آنها غذا درست كنند بعد به اونا بگيد غذا رو خودتون درست كرديد
هرميون:
سيريوس:
هري:
رون:

صبح روز بعد:
امروز نوبت اسلايرتيني ها بود.
مالفوي:هي...هي هي..!هو كريچر!هووووو باتوام! بيا.
كريچر: اوه...ارباب اين پنجره براي من كوچيكه!
- اه...لوس بازي درنيار!زود باش تا صبح وقت نداريم.
- خوب چي درست كنم غذا ؟ ارباب ؟!
- نميدونم فرقي نميكنه ولي اگه بدمزه باشه و امتيازمون كم شه خودت ميدوني!
- اوه ارباب ...باشه...
مالفوي:
كريچر:

ظهر.هنگام ناهار:

مك گوناگال داشت غذا رو امتحان ميكرد تاببينه اگه بده امتيازشون رو كم كنه.
مك گوناگال: به به!
مالفوي:

نوبت هافلپاف.براي شام:
-كريچر كجايي؟!...بيا...!
- كي؟ كريچر كيه؟! منم دابي!
-ها؟ هوم؟ دابي؟! تو اينجا چيكار ميكني؟
- كريچر رفته مرخصي!من به جاش اومدم!
ناگهان...
دامبلدور: داري با كي حرف ميزني؟!
-اممم....هيچي! باخودم حرف ميزنم حوصلم سر نره!
- زود باش همه گشنه اند.
-بله پروفسور!

سر ميز شام:

اسنيپ:اينا مشكوك ميزننا !
همه ي پروفسورها:

فردا ناهار.در آشپز خانه:
نوبت راونكلاو هاست!
اسنيپ تو ديگ آش قايم شده!
- هي دابي!دابي؟ بدو ديگه دير ميشه!
-هومممم؟دابي كدوم جنيه؟!من كريچرم!
-مگه مرخصي نبودي؟
-خوب تموم شد ديگه!
-اها ! زود باش درست كن غذا رو!
ناگهان اسنيپ از ديگ بيرون پريد::no: هه هه هه..! بعد سريع از آشپز خانه بيرون رفت.
صبح روز بعد.روي تابلوي چهار تالار:

<<به علت استفاده جن ها درآشپز خانه از هرگروه 1000 امتياز كسر خواهد شد.درصورت تكرار گروه ها حذف ميشوند>>
باتشكر مدير هاگوارتز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آشا در 1389/4/5 13:12:39
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: سرسرای عمومی
ارسال شده در: چهارشنبه 11 شهریور 1388 22:46
نمایش جزئیات
آفلاین
جسیکا فریاد زد: فهمیدم! خوبه نه؟

-

- اممم خب راس میگین هنوز که نگفتم. با بقیه گروها قرار میذاریم که همه غذاها بد درست کنن.

رون بشکنی زد و گفت: عالیه! وقتی ببینن کیفیت غذاها بده خوشون پشیمون میشن و دوباره جنارو بر میگردونن!

صبح روز بعد:

هافلپافی ها که اولین نوبت آماده کردن غذاها را بر عهده داشتند ، طبق قراری که با بقیه ی گروه ها گذاشته بودند سرگرم پختن غذاهایی با کیفیت بد بودند.

پیوز مرتب از بالای سر اعضای گروهش میگذشت و هربار چیزی را درون غذاهای آن ها میریخت تا پخت غذاها اشتباه در آید.

- هوووم شاید اضافه کردن یکم شکلات توی تخم مرغ بد نباشه.

و شکلات ها را درون آن خالی کرد.

سر میز صبحانه:[/b]

مک گونگال تکه ای تخم مرغ را برداشت و درون دهانش گذاشت. بلافاصله سرفه کنان آن را برگرداند و گفت: اه این دیگه چه تخم مرغیه؟

نگاهی به دامبلدور انداخت که با انزجار به غذایی که درون بشقابش بود خیره شده بود.

فلیت ویک از پشت آن ها گفت: مهم نیس شاید هافلیا بلد نیستن غذای خوب درست کنن.

ظهر ، سر میز ناهار:

راونیا چشمکی به اعضای دیگر گروه ها زدند و سر میزشان نشستند.

رز سقلمبه ای به سلسیتنا زد و گفت: مث اینکه داریم خوب پیش میریم.

چند روز بعد:

برنامه به خوبی پیش رفته بود و همه ی گروه ها با هماهنگی یکدیگر غذاهایی با طعم بد درست میکردند.

در این میان در یکی از روز ها ، اعلامیه ای در چهار تالار قرار گرفته بود که تمام امیدشان بر باد رفت.

« از این پس هر گروهی که در نوبت خودش غذای بدی درست کند ، پنجاه امتیاز از گروهش کم میشود و در صورت تکرار ، آن گروه از جمع گروه ها حذف میشود.[/i]

با تشکر مدیر هاگوارتز! »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خواستیم و نخواستند بعضیا ...
[i][col
Re: سرسرای عمومی
ارسال شده در: شنبه 24 مرداد 1388 14:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید!

همه ی دانش آموزان چهار گروه ، خوش حال و خندان در کنار دوستان خود در سرسرای عمومی نشسته و در حال خوردن غذاهای رنگین درون بشقاب هایشان بودند.

دقایقی بعد:

- جــــــــــیــــــــــــــغ!

همهمه ی سرسرا در یک لحظه فرو نشست و همگی به سمت منبع صدا برگشتند.

رون با انگشتانش غذایی را که درون ظرف مقابلش بود را نشان داد و گفت: عنکبوت! توش عنکبوته!

دفتر اساتید:

- همه از این موضوع نگران شدن. چه دلیلی داره که توی غذاهای شما عنکبوت پیدا بشه؟ دیگه کسی جرات لب زدن به غذاهای شمارو نداره.

جن خانگی در حالی که مرتب از این پا بر روی پای دیگرش میپرید گفت: ما اشتباه کرد. دیگه تکرار نشد. این اتفاق دیگه نخواهد افتاد.

- ولی الان همه چیز به هم ریخته ، متاسفم!

همان شب ، تالار گریف:

جسیکا به تابلوی گریف اشاره کرد و رو به بقیه گفت: اینجارو نگاه کنین. نوشته که میخوان جن های خونگی رو اخراج کنن.

- هوووم خب این چه اشکالی داره؟

- صبر کنین ادامه شو بخونم. در ادامه گفته که هر روز یک گروه وظیفه ی درست کردن غذاهارو داره. میفهمین یعنی چی؟

هرمیون با ناراحتی گفت: یعنی بیکار شدن اون جن های خونگی بیچاره.

لایرا با عصبانیت گفت: یعنی درست کردن غذا توسط ما! به ما چه اخراج شدن جن های خونگی. یعنی ما باید غذا درست کنیم؟ مگه الافیم!

هرمیون نگاهی به ملت گریفی انداخت و گفت: نباید بذاریم جن هارو اخراج کنن.

- هرمیون شرو نکن دوباره. جن های خونگی اینـ...

هرمیون حرف رون را قطع کرد و گفت: اگه اونارو برگردونیم اونوقت ما دیگه نباید آشپزی کنیم!

اعضای گریف نگاهی به یکدیگر انداختند و به این فکر افتادند که چه طور میتوانند از این کار جلوگیری کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سرسرای عمومی
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1388 15:29
نمایش جزئیات
آفلاین
- I am English. I am loving wery much Hermion Granjer !
- چی داره میگه؟
- نمی فهمم، لهجه داره یکم. ولی فکر میکنم داره انگلیسی صوبت میکنه.

پرسی ویزلی و ایگور، از حمام ارشد ها یک غول را خفت کرده بودند.

- I am Dast ** !
- اِ ؟ همون یاروئه که چت باکس رو عاشق خودش کرده؟ چه جالب... .
- استاد ما زودتر از این ها منتظر شما بودیم. راه رو درست اومدید!

تق . (افکت سقلمه! )

- اممم.. یعنی چیز.. Can you speak English?
غول : What Am I 3 sat Doing?
- احمق داره هندی صوبت میکنه؟ خب انگلیسیه دیگه. Do you know David ? DAvid bekham?
-
- مثینکه میشناسدش ..

در همون لحظه در باشدت باز میشه. آلبوس دامبلدور وارد دستشویی شده و بعد از زدن پنج معلق (!)، به سمت غول تیراندازی با چوبدستی رو شروع میکنه. غول هم در ایکی ثانیه ی بعد با صدای گرومپ شدیدی، به زمین می افته.

- عَررررررر... غوووول!
- شما دوتا ، دفعه ی آخرتون بود که با غول جماعت صحبت میکردید.
- قربان این همون یارو دست **** بود!
- پس اونی که تو اتاق من بود کی بود؟

آلبوس با صدای جیغ های ممتد از سوی تالار عمومی گریفندور به آن سو پرواز کرد. پرسی و ایگور نیز به سمت ِ دفتر دامبلدور حرکت کردند.

کلبه ی هاگرید

هاگرید پاشو روی فنگ انداخته و داره یک کتری رو توی دهنش خالی میکنه. سپس، قهوه هارو هم خالی میکنه توی دهنش و سرش رو تکون میده که بهم بخوره و نسکافه اش حاضر بشه.

تق ! تق ! تق !

-شمسینتنشتبمنیس (دهن هاگرید پر است. )
- من لرد ولدمورت هستم.
- نینستبمنتیس؟ ( دهن هاگرید سوخته است. )
- ولدمورت ، اسمشونبر.
- نیمسشن! (داره کم کم خالی میشه.)
- باب، همون کچله! .

هاگرید در رو باز میکنه و ولدی رو میکشه توی اتاقش.
-آخیش... بعله شناختمت، اسمشونبری دیگه، هر خری میدونه تو کی هست... جیـــــــــــــــغ! اسمشونبر! اسمشونبر !
-سیس سیس.. هاگرید! شوکولات؟

هاگرید آروم میشه ونگاه چپ چپی به ولدمورت میکنه. دستش رو به سمت ریش هاش میبره و میگه:

- چی کار داری؟
- ببین هاگرید، میدونی که توی هاگوارتز تعداد زیادی غول رها شده اند. توسط خادم گلم؛ دراکوی خلم. وشما تنها یک راه دارید که بتونید من رو راضی کنید که غول هامو از اینجا خارج کنم.
- و اون چیه؟

- من مجبورم تو رو به گروگان بگیرم هاگرید، ولی میخوام که با استفاده از تو، به سادگی به دامبلدور برسم. بعد هم اون رو بکشمش. فهمیدی چی شد؟ بنابراین یک نامه بنویس و بگو با جغد ِ من تماس بگیرند. همین الان !

هاگرید:

تالار گریفندور

- عع! نگاش کنید. به نظرم فوق العاده بزرگه!
- این از نویل هم چاق تره.
- نویل چاق نبود، یکم تپلی بود.
- منو یاد ورنون دروسلی تو فیلم های هری پاتر می اندازه.

بیرون در روبروی بانوی چاق

- بانوی خوشگل.. عزیزکم! ... باز شو...
- نچ! رمز؟
- رمزم کجا بود.. یادم نمیاد. از من ِ پیرمرد چه انتظاری داری؟
- وا! پیرمرد جلف.. اسم و رسم همه رو خوب یادته یه اسم رمز یادت نیست؟

در توسط بانوی چاق باز میشه و دامبلدور وارد تالار عمومی گریفندور میشه. و سبز ترین، زشت ترین، بزرگترین، ترسناک ترین، خون خوار ترین، ترین و ترین! غول ِ عمر خودش رو مشاهده میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1388/4/8 15:37:32
[b]دیگه ب