تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
277 کاربر(ها) آنلاین هستند (91 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
274
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
کافه تفريحات سياه!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/05/08
تولد نقش: 1385/09/06
آخرین ورود: یکشنبه 3 خرداد 1405 23:58
از: سر قبرم
پستها:
1506

- دهن تک تکتون سرویس! طرف با پای خودش اومده بود اینجا! چرا هیچ کدومتون کاری نکردین؟
این جملات را ایوان در حالی که فکش از شدت عصبانیت لق لق میزد به زبان نداشته اش اورد.
دیزی نگاهی به در انداخت، سرش را خاراند و گفت:
- هووووووووم....من که رفته بودم نامه رو پست کنم. تقصیر خودتون بود!
بلاتریکس برای اینکه کسی تهمت کم کاری و بی توجهی به اون نزند استراتژی حمله را انتخاب کرد و در حالی که یقه رامودا را گرفته بود سرش فریاد زد:
- تو...توی کلم بروکلی باهاش حرف زدی و ردش کردی بره؟! میخوای ازت خوراک تسترال درست کنم؟
سدریک خمیازه عمیقی کشید و بعد از جا به جا کردن سرش روی بالشت گفت:
- دعوا نکنین! کاریه که شده. ما از شدت وفاداری به ارباب برای اطمینان از صحت اجرای نقشه سهوا اشتباهی کردیم که قابل جبران نیست. اما هنوز فرصت داریم که این تهدید رو به فرصت تبدیل کنیم!
نصف مرگخوارها که اصلا متوجه منظور سدریک نشده بودند سر سدریک را روی بالشت فشار دادند تا به خوابیدنش ادامه دهد. بلاتریکس اما چوب جادویش را ازقلافش خارج کرد و گفت:
- برای اولین بار حق با سدریکه، کله هویجی رو بزنین زیر بغلتون، باید برای مبادله بریم به میدان گریمولد.
سدریک با خرناس بلندی موافقتش با تصمیم بلا اعلام کرد.
این جملات را ایوان در حالی که فکش از شدت عصبانیت لق لق میزد به زبان نداشته اش اورد.
دیزی نگاهی به در انداخت، سرش را خاراند و گفت:
- هووووووووم....من که رفته بودم نامه رو پست کنم. تقصیر خودتون بود!
بلاتریکس برای اینکه کسی تهمت کم کاری و بی توجهی به اون نزند استراتژی حمله را انتخاب کرد و در حالی که یقه رامودا را گرفته بود سرش فریاد زد:
- تو...توی کلم بروکلی باهاش حرف زدی و ردش کردی بره؟! میخوای ازت خوراک تسترال درست کنم؟
سدریک خمیازه عمیقی کشید و بعد از جا به جا کردن سرش روی بالشت گفت:
- دعوا نکنین! کاریه که شده. ما از شدت وفاداری به ارباب برای اطمینان از صحت اجرای نقشه سهوا اشتباهی کردیم که قابل جبران نیست. اما هنوز فرصت داریم که این تهدید رو به فرصت تبدیل کنیم!
نصف مرگخوارها که اصلا متوجه منظور سدریک نشده بودند سر سدریک را روی بالشت فشار دادند تا به خوابیدنش ادامه دهد. بلاتریکس اما چوب جادویش را ازقلافش خارج کرد و گفت:
- برای اولین بار حق با سدریکه، کله هویجی رو بزنین زیر بغلتون، باید برای مبادله بریم به میدان گریمولد.
سدریک با خرناس بلندی موافقتش با تصمیم بلا اعلام کرد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

خلاصه:
لرد به دلیل گرفتن مقداری خون از مورفین معتاد شده. ولی مشخص نیست به چی.
لرد که بطور ناگهانی فلج هم شده ادعا می کنه به یه سفید(محفلی) معتاد شده و باید برن براش یه جادوگر سفید بیارن.
مرگخوارا اشتباهی به جای کله زخمی(هری) یه کله هویجی رو می گیرن. الان قراره نامه بنویسن و درخواست کنن کله زخمی و کله هویجی با هم عوض بشن.
......................
چند دقیقه بعد، دیزی کاغذ را بالا گرفت.
- بفرمایید. نوشتم!
مرگخواران کاغذ را باز کردند و با دیدن گل ها و قلب های نقاشی شده در اطرافش کمی تعجب کردند.
- این چیه الان؟
- خب... داشتم نامه گروگانگیری می نوشتم... ولی وسطا کنترل خودمو از دست دادم و نامه ستایش آمیز برای ارباب نوشتم. می رم پستش کنم.
دیزی دوان دوان از اتاق خارج شد و مرگخواران بابت داشتن چنین مرگخوار غیر متمرکزی در گروهشان، بسیار متاثر شدند.
- من اومدم!
رامودا سرش را بلند کرد و با دیدن هری پاتر، با عصبانیت جواب داد:
- اومدی که اومدی. سرو صدا نکن. کار داریم. باید راهی برای گیر انداختن کله زخمی پیدا کنیم.
هری پاتر با خوشحالی گفت:
- خب منم اومدم همینو بگم. من توی میدان گریمولد منتظرتون هستم. برای مذاکره آماده ام. پسری هستم فداکار و راضی نیستم کله هویجی به خاطر من قربانی بشه. حتما بیایین.
و در میان "باشه" گفتن ها و دست تکان دادن های مرگخواران از اتاق خارج شد.
برای چند دقیقه سکوت اتاق را در بر گرفت.
بالاخره ایوان روزیه، سکوت را شکست.
- شما هم دارین به همون چیزی که من فکر می کنم، فکر می کنین؟
دیزی که نامه اش را پست کرده بود، به اتاق برگشت.
- آره. رنگ دیوارا... خیلی دلگیره!
ایوان به رنگ دیوارها فکر نمی کرد. هری پاتر با پای خودش پیش آن ها آمده بود و تمرکز روی نقشه باعث شده بود دستگیرش نکنند! حالا باید همگی برای پیدا کردنش به میدان گریمولد می رفتند.
لرد به دلیل گرفتن مقداری خون از مورفین معتاد شده. ولی مشخص نیست به چی.
لرد که بطور ناگهانی فلج هم شده ادعا می کنه به یه سفید(محفلی) معتاد شده و باید برن براش یه جادوگر سفید بیارن.
مرگخوارا اشتباهی به جای کله زخمی(هری) یه کله هویجی رو می گیرن. الان قراره نامه بنویسن و درخواست کنن کله زخمی و کله هویجی با هم عوض بشن.
......................
چند دقیقه بعد، دیزی کاغذ را بالا گرفت.
- بفرمایید. نوشتم!
مرگخواران کاغذ را باز کردند و با دیدن گل ها و قلب های نقاشی شده در اطرافش کمی تعجب کردند.
- این چیه الان؟
- خب... داشتم نامه گروگانگیری می نوشتم... ولی وسطا کنترل خودمو از دست دادم و نامه ستایش آمیز برای ارباب نوشتم. می رم پستش کنم.
دیزی دوان دوان از اتاق خارج شد و مرگخواران بابت داشتن چنین مرگخوار غیر متمرکزی در گروهشان، بسیار متاثر شدند.
- من اومدم!
رامودا سرش را بلند کرد و با دیدن هری پاتر، با عصبانیت جواب داد:
- اومدی که اومدی. سرو صدا نکن. کار داریم. باید راهی برای گیر انداختن کله زخمی پیدا کنیم.
هری پاتر با خوشحالی گفت:
- خب منم اومدم همینو بگم. من توی میدان گریمولد منتظرتون هستم. برای مذاکره آماده ام. پسری هستم فداکار و راضی نیستم کله هویجی به خاطر من قربانی بشه. حتما بیایین.
و در میان "باشه" گفتن ها و دست تکان دادن های مرگخواران از اتاق خارج شد.
برای چند دقیقه سکوت اتاق را در بر گرفت.
بالاخره ایوان روزیه، سکوت را شکست.
- شما هم دارین به همون چیزی که من فکر می کنم، فکر می کنین؟
دیزی که نامه اش را پست کرده بود، به اتاق برگشت.
- آره. رنگ دیوارا... خیلی دلگیره!
ایوان به رنگ دیوارها فکر نمی کرد. هری پاتر با پای خودش پیش آن ها آمده بود و تمرکز روی نقشه باعث شده بود دستگیرش نکنند! حالا باید همگی برای پیدا کردنش به میدان گریمولد می رفتند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

مرگخواران که تا آن موقع هم زمان بسیاری را از دست داده بودند، بدون هکتور کوچک و له شده دوباره میز گرد تشکیل دادند.
- چجوری به اون دوتا بگیم که این یکی دست ماست تا اون دوتا بیان این یکی رو آزاد کنن بعد ما این یکی رو ول کنیم اون دوتا رو بگیریم؟
-به راحتی! زنگ میزنیم بهشون.
- چه مبلغی رو اول پیشنهاد بدیم؟
- نابغه ها مگه ما ماگلیم؟
- نه نیستیم.
- جادوگرا تو همچین مواقعی چیکار می کنند؟
- نامه می نویسند.
- پس نامه می نویسیم.
- نامه رو کی می نویسه؟
- من!
- من!
- من!
ملت مرگخوار جز ریونی هاشون به ریونی هاشون نگاه کردند. مرگخواران ریونی هر کدوم قلم پری در دست داشت و با نگاهش به ریونی دیگری پیام" باید از روی جنازه م ردشی بتونی نامه بنویسی ! " را می رساند.
- بکشید کنار! لینی که ریز مینویسه، تامم که وسط کار دستش کنده میشه، دیزی ام که کلا نامه اداری بلد نیست بنویسه، آلانیسم ...
- الان نامه گروگان گیری نامه اداری حساب میشه؟
- نه نمیشه.
- پس من بنویسم دیگه.
- زی بزرگتر از تو اینجا نیست؟
دیزی به سو نگاه کرد. لبخندی که رو چهره ی سو بود اصلا معنای خوبی نداشت. دیزی به نشانه تسلیم کراواتش را بالا برد. اینگونه بود که از بین کاندید های ریون، سو تایید صلاحیت شد. وی کاغذی برداشت و کلنگ پروژه نامه را زد.
- چجوری به اون دوتا بگیم که این یکی دست ماست تا اون دوتا بیان این یکی رو آزاد کنن بعد ما این یکی رو ول کنیم اون دوتا رو بگیریم؟
-به راحتی! زنگ میزنیم بهشون.

- چه مبلغی رو اول پیشنهاد بدیم؟
- نابغه ها مگه ما ماگلیم؟
- نه نیستیم.
- جادوگرا تو همچین مواقعی چیکار می کنند؟
- نامه می نویسند.

- پس نامه می نویسیم.
- نامه رو کی می نویسه؟
- من!
- من!

- من!

ملت مرگخوار جز ریونی هاشون به ریونی هاشون نگاه کردند. مرگخواران ریونی هر کدوم قلم پری در دست داشت و با نگاهش به ریونی دیگری پیام" باید از روی جنازه م ردشی بتونی نامه بنویسی ! " را می رساند.
- بکشید کنار! لینی که ریز مینویسه، تامم که وسط کار دستش کنده میشه، دیزی ام که کلا نامه اداری بلد نیست بنویسه، آلانیسم ...

- الان نامه گروگان گیری نامه اداری حساب میشه؟

- نه نمیشه.
- پس من بنویسم دیگه.

- زی بزرگتر از تو اینجا نیست؟
دیزی به سو نگاه کرد. لبخندی که رو چهره ی سو بود اصلا معنای خوبی نداشت. دیزی به نشانه تسلیم کراواتش را بالا برد. اینگونه بود که از بین کاندید های ریون، سو تایید صلاحیت شد. وی کاغذی برداشت و کلنگ پروژه نامه را زد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/04/23
تولد نقش: 1400/04/24
آخرین ورود: یکشنبه 2 آبان 1400 17:22
از: بغل ریش بابا دامبلدور!
پستها:
80

-هکتور! مخمون رو خوردی! بسه وگرنه به ارباب میگم بهت رسیدگی کنه ها!
هکتور تا اسم ارباب رو شنید سرخ شد و گفت:
-واقعا؟ اربابا! سرزنش شدن زیر دست شما هم شیرینه، واقعا شیرینه!
بلا که از صحبت های هکتور عصبانی شده بود، تمام پاتیل هایش را که در کیف مخصوص بود روی سرش خالی کرد و گفت:
-این هم از سرزنش زیر دست ارباب!
و بعد بلا هکتور را دید که چهره اش تغییر کرد و هی داشت کوچک تر می شد...
-بلااااا. بهلللاا!
-هکتور نگو که معجون تغییر شکل و کوچک کننده رو پوست تاثیر داره؟!
-چههرراا! داهرررره!
-چی؟ نمی شنوم چی میگی!
-چهههههرررررا!
-جان؟
-نکنه معجون لال شدن هم رو پوست تاثیر داره؟
و بعد بلا دید هکتور نیست!
-کجا رفتی؟ فرار کردی؟
و بعد هکتور که به اندازه مورچه کوچیک شده بود داشت داد می زد و می گفت:
-کهممممهک! کهههممممممکک!
و بعد یکی از مرگخواران آن را زیر پایش له کرد!
-آهههخخخخخ!
هکتور تا اسم ارباب رو شنید سرخ شد و گفت:
-واقعا؟ اربابا! سرزنش شدن زیر دست شما هم شیرینه، واقعا شیرینه!
بلا که از صحبت های هکتور عصبانی شده بود، تمام پاتیل هایش را که در کیف مخصوص بود روی سرش خالی کرد و گفت:
-این هم از سرزنش زیر دست ارباب!
و بعد بلا هکتور را دید که چهره اش تغییر کرد و هی داشت کوچک تر می شد...
-بلااااا. بهلللاا!
-هکتور نگو که معجون تغییر شکل و کوچک کننده رو پوست تاثیر داره؟!
-چههرراا! داهرررره!
-چی؟ نمی شنوم چی میگی!
-چهههههرررررا!
-جان؟
-نکنه معجون لال شدن هم رو پوست تاثیر داره؟
و بعد بلا دید هکتور نیست!
-کجا رفتی؟ فرار کردی؟
و بعد هکتور که به اندازه مورچه کوچیک شده بود داشت داد می زد و می گفت:
-کهممممهک! کهههممممممکک!
و بعد یکی از مرگخواران آن را زیر پایش له کرد!
-آهههخخخخخ!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بابا دامبلدور!
یه ریونی خفن...
Only Raven
یه ریونی خفن...
Only Raven
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/04/24
تولد نقش: 1393/04/28
آخرین ورود: یکشنبه 7 تیر 1405 17:52
از: پاتیل به پا شده!
پستها:
962

جلسه ی مشورتی مرگخواران به ریاست بلاتریکس به سرعت تشکیل شد.
- خب این میزگرد رو تشکیل...
- کدوم میز گرد؟
- همین که الان توشیم!
- خب میز گردش کو؟
- هک الان مشکل ما میز گرده؟
- خب وقتی میگی میزگرد باید میزش گرد باشه دیگه!
- الان من میز گرد برای تو از کجا بیارم؟
هکتور همیشه برای همه مشکلات راه حلی معجونی داشت. این بار هم پاتیل تاشو میزشوی جیببیش رو از یقه ی لباسش در میاره و صاف میذاره وسط مرگخوار ها.
- اینم میز گرد!
هکتور نگاهش رو از روی پاتیلش بلند میکنه تا به مرگخواران نگاه کنه. ولی خب چیزی پیدا نمیکنه. تعجبی هم نداشت که مرگخوارها با دیدن دست هکتور که به سمت محل ذخیره سازی و تولید و توزیع معجون هاش میره، سریع از محل حادثه دور بشن.
- الان از معجون و پاتیل من فرار کردید؟ هکتور و معجون هاش فرار کردنی نیستن. من مکتب هکراسیون رو تاسیس میکنم و همتونو توی پاتیلم غرق میکنم. از دونه دونه موهای سرتون معجون درست میکنم. و حلق همتون...
هکتور ساعت ها در حای خط و نشون کشیدن برای مرگخوارهایی بود که در گوشه ای دیگه و دور از چشم اون میز گردشون رو تشکیل داده بودن.
- خب این میزگرد رو تشکیل...
- کدوم میز گرد؟
- همین که الان توشیم!
- خب میز گردش کو؟
- هک الان مشکل ما میز گرده؟
- خب وقتی میگی میزگرد باید میزش گرد باشه دیگه!
- الان من میز گرد برای تو از کجا بیارم؟
هکتور همیشه برای همه مشکلات راه حلی معجونی داشت. این بار هم پاتیل تاشو میزشوی جیببیش رو از یقه ی لباسش در میاره و صاف میذاره وسط مرگخوار ها.
- اینم میز گرد!
هکتور نگاهش رو از روی پاتیلش بلند میکنه تا به مرگخواران نگاه کنه. ولی خب چیزی پیدا نمیکنه. تعجبی هم نداشت که مرگخوارها با دیدن دست هکتور که به سمت محل ذخیره سازی و تولید و توزیع معجون هاش میره، سریع از محل حادثه دور بشن.
- الان از معجون و پاتیل من فرار کردید؟ هکتور و معجون هاش فرار کردنی نیستن. من مکتب هکراسیون رو تاسیس میکنم و همتونو توی پاتیلم غرق میکنم. از دونه دونه موهای سرتون معجون درست میکنم. و حلق همتون...
هکتور ساعت ها در حای خط و نشون کشیدن برای مرگخوارهایی بود که در گوشه ای دیگه و دور از چشم اون میز گردشون رو تشکیل داده بودن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!
جزئیات کاربر

اما این دفعه فرق دارد!
مرگخواران به همراه مایکل رابینسون به یک در اتاقی کوچک رسیدند.
در را باز کردند و دیدند کله زخمی و کله هویجی و کله زری همه آن جا بودند.
مرگخواران همه هجوم بردند!
اما فقط کله هویجی را توانستند و پیش لرد بردند. لرد گفت:
-چه عجب! بلاخره یکیشون رو گرفتین!
-بله ارباب.
-باید بریم پلن بی.
-پلن بی چیه ارباب؟
-گروگان گیری قربونت، گروگان گیری.
مرگخواران از تعریف لرد سرخ شدند. و بعد رفتند تا دنبال بقیه یعنی کله زخمی و زری بگردند!
مرگخواران به همراه مایکل رابینسون به یک در اتاقی کوچک رسیدند.
در را باز کردند و دیدند کله زخمی و کله هویجی و کله زری همه آن جا بودند.
مرگخواران همه هجوم بردند!
اما فقط کله هویجی را توانستند و پیش لرد بردند. لرد گفت:
-چه عجب! بلاخره یکیشون رو گرفتین!
-بله ارباب.
-باید بریم پلن بی.
-پلن بی چیه ارباب؟
-گروگان گیری قربونت، گروگان گیری.
مرگخواران از تعریف لرد سرخ شدند. و بعد رفتند تا دنبال بقیه یعنی کله زخمی و زری بگردند!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1395/10/01
تولد نقش: 1395/10/02
آخرین ورود: دوشنبه 10 شهریور 1404 20:23
از: من فاصله بگیر! نمیخوام ریختتو ببینم.
پستها:
539

هیجان بسیار بالا بود.
مرگخواران یک جادوگر سفید پیدا کرده بودند؛ دم در اتاقش بودند و حدس میزدند هرکس زودتر او را بگیرد، مرگخوار محبوب لرد میشود.
همه آماده بودند. برخی آماده برای دویدن بودند، ایوا دهانش به اندازه کافی باز کرده بود تا زودتر از بقیه کله زخمی را ببلعد، سو کلاهش را به عنوان تله آماده کرده بود و حتی لیسا با وجود اینکه پشت به در ایستاده بود ولی حواسش به همه چیز بود.
آنها به طور غریزی منتظر دستور بلاتریکس برای حمله به اتاق بودند.
- نمیشه همه با هم بریم. از در رد نمیشیم. من و لینی میریم داخل بعد از پایان ماموریت بقیه میتونین به صف وارد بشید.
یکی از مرگخواران تازه وارد به انتخاب بلاتریکس اعتراض کرد که بعد از دیدن نگاه خشم آلود، از کار خود پشیمان شد.
لینی و بلاتریکس وارد اتاق شدند. کمی صدای ضرب و شتم و انواع طلسم ها آمد و بعد همه جا ساکت شد.
مرگخواران خوشحال و شادان بخاطر گرفتن کله زخمی وارد اتاق شدند.
- این که کله زخمی نیست.
همه ابتدا به مردی که ترسان و متعجب به آنها زل زده بود، و سپس به تام نگاه کردند.
- خب چیه؟ این کلش زخمیه دیگه. ببینید باند پیچیدن دور سرش.
مرد کله زخمی بود، ولی از نوع هری پاترش نبود!
مرگخواران یک جادوگر سفید پیدا کرده بودند؛ دم در اتاقش بودند و حدس میزدند هرکس زودتر او را بگیرد، مرگخوار محبوب لرد میشود.
همه آماده بودند. برخی آماده برای دویدن بودند، ایوا دهانش به اندازه کافی باز کرده بود تا زودتر از بقیه کله زخمی را ببلعد، سو کلاهش را به عنوان تله آماده کرده بود و حتی لیسا با وجود اینکه پشت به در ایستاده بود ولی حواسش به همه چیز بود.
آنها به طور غریزی منتظر دستور بلاتریکس برای حمله به اتاق بودند.
- نمیشه همه با هم بریم. از در رد نمیشیم. من و لینی میریم داخل بعد از پایان ماموریت بقیه میتونین به صف وارد بشید.
یکی از مرگخواران تازه وارد به انتخاب بلاتریکس اعتراض کرد که بعد از دیدن نگاه خشم آلود، از کار خود پشیمان شد.
لینی و بلاتریکس وارد اتاق شدند. کمی صدای ضرب و شتم و انواع طلسم ها آمد و بعد همه جا ساکت شد.
مرگخواران خوشحال و شادان بخاطر گرفتن کله زخمی وارد اتاق شدند.
- این که کله زخمی نیست.

همه ابتدا به مردی که ترسان و متعجب به آنها زل زده بود، و سپس به تام نگاه کردند.
- خب چیه؟ این کلش زخمیه دیگه. ببینید باند پیچیدن دور سرش.
مرد کله زخمی بود، ولی از نوع هری پاترش نبود!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

خلاصه:
لرد به دلیل گرفتن مقداری خون از مورفین معتاد شده. ولی مشخص نیست به چی.
لرد که بطور ناگهانی فلج هم شده ادعا می کنه به یه سفید(محفلی) معتاد شده و باید برن براش یه جادوگر سفید بیارن.
مرگخوارا هری پاتر رو تعقیب می کنن و وارد مسافر خانه تام می شن.
تام بهشون می گه که کله زخمی تو اتاق شماره هفته. مرگخوارا به طرف اتاق می رن و تام برای گرفتن پول، به دنبال مرگخوارا!
.............................
مرگخوارها دوان دوان از پله ها بالا رفتند.
-می گیریمش. نمی تونه فرار کنه. تو... سر راهرو وایسا. کنار اتاق شماره 10. تو... برو ته راهرو... اتاق شماره 20!
دیزی نه به سر راهرو رفت و نه به ته راهرو. به جای این کارها، به نکته خوبی اشاره کرد.
- به نظرم شماره هفت نمی تونه بین ده و بیست باشه.
پلاکس که جوگیر شده و در حال دستور دادن بود، دست از این کار برداشت.
-راست می گه. اتاق هفت باید طبقه پایین باشه. یه طبقه اضافه اومدیم بالا. پیتر؟ داری دقیقا چیکار می کنی؟
پیتر در حال تلاش برای جدا کردن تام از خودش بود... و تام که پاداش خدماتش را می خواست قصد جدا شدن از پیتر را نداشت و به ردای او آویزان شده بود.
مرگخواران به همراه پیتری که یک تام از ردایش آویزان بود به طبقه پایین رفتند و جلوی اتاق شماره هفت تجمع کردند. لیسا پشت به در اتاق ایستاد.
تام در همان حال اعلام کرد:
-خودم دیدمش. رفت توی همین اتاق. کله بسیار زخمی ای داشت.
لرد به دلیل گرفتن مقداری خون از مورفین معتاد شده. ولی مشخص نیست به چی.
لرد که بطور ناگهانی فلج هم شده ادعا می کنه به یه سفید(محفلی) معتاد شده و باید برن براش یه جادوگر سفید بیارن.
مرگخوارا هری پاتر رو تعقیب می کنن و وارد مسافر خانه تام می شن.
تام بهشون می گه که کله زخمی تو اتاق شماره هفته. مرگخوارا به طرف اتاق می رن و تام برای گرفتن پول، به دنبال مرگخوارا!
.............................
مرگخوارها دوان دوان از پله ها بالا رفتند.
-می گیریمش. نمی تونه فرار کنه. تو... سر راهرو وایسا. کنار اتاق شماره 10. تو... برو ته راهرو... اتاق شماره 20!
دیزی نه به سر راهرو رفت و نه به ته راهرو. به جای این کارها، به نکته خوبی اشاره کرد.
- به نظرم شماره هفت نمی تونه بین ده و بیست باشه.
پلاکس که جوگیر شده و در حال دستور دادن بود، دست از این کار برداشت.
-راست می گه. اتاق هفت باید طبقه پایین باشه. یه طبقه اضافه اومدیم بالا. پیتر؟ داری دقیقا چیکار می کنی؟
پیتر در حال تلاش برای جدا کردن تام از خودش بود... و تام که پاداش خدماتش را می خواست قصد جدا شدن از پیتر را نداشت و به ردای او آویزان شده بود.
مرگخواران به همراه پیتری که یک تام از ردایش آویزان بود به طبقه پایین رفتند و جلوی اتاق شماره هفت تجمع کردند. لیسا پشت به در اتاق ایستاد.
تام در همان حال اعلام کرد:
-خودم دیدمش. رفت توی همین اتاق. کله بسیار زخمی ای داشت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

مرگخواران وارد مسافر خانه تام شدند. مسافر خانه بسیار کثیف بود و روی پیشخوان را لایه ای خاک گرفته بود به طوری که مگان و گابریل دو متری از بقیه و پیشخوان فاصله گرفته بودند. در آن بین زنگ فلزی هم روی پیش خوان به چشم میخورد.
-بلا!
-هر چی تو ذهنت هست بریز بیرون، چون جوابم منفیه.
-بــــلا!
-نــــه
-بـــــــــلا من گنا...
-بلا و زهر باسلیسک، بیا برو، زنگو بزن. دست از سرکچل منم بردار.
ایوا به سمت زنگ رفت و با دستش تند تند روی زنگ میزد. صدای زنگ بسیار گوش خراش بود برای همین بلا دست ایوا را کشید و با لطافت تمام کروشیو به سمتش روانه کرد. در همان زمان تام صاحب مسافر خانه با پیژامه و موهایی شلخته پشت پیشخوان آمد.
-شلام. اتاق خالی نداریم، خدافظ.
-ما برای کرایه اتاق نیومدیم که.
-دنبال یه آدم با کله زخمی اومدیم، این دور و بر ندیدیش؟؟
-کله زخمی؟ فک کنم همون که نیم شاعت پیش بهش اتاق دادم البته بگما کارت ملی و شناشنامه نداشت.
-آخه مگه وزارت نگفت آدم بدون مدرک قبول نکنید؟تازه از نوع حرف زدنتون هم معلومه که اعتیاد هم دارید. اگه گزارشتون رو به سازمان ندادم.
مگان این را گفت و ڪاغذ و قلم برداشت تا گزارش کتبی اش را شروع کند اما با نگاه بقیه فهمید که الکی وسط پریده است و برای این که سوژه دوباره در جریان بیفتد، رفت و گوشه ای منزوی ایستاد.
-کلمه زخمی تو اتاق چندمه؟
-اتاق شماره هفت.
-راه بفتید.
-کجا با این عجله، برای این که از خدمات ما اشتفاده کردید باید شر کیشه رو شل کنید.
مرگخواران به هم نگاه کردند، آنها کیسه ای نداشتند که سرش را شل کنند، ولی فکر های خلاقی داشتند.برای همین به مدت دوثانیه گردهمایی کوچکی گرفتند و تصمیم گرفتند بدون شل کردن سر کیسه به سمت اتاق شماره هفت بروند. در یک چشم بهم زدن مرگخواران به سمت راه پله ها دویدند اما دریغ از آنکه جناب تام معتاد زرنگ تر از آنها بود و او هم پشت سر آنها شروع به دویدن کرد. در اینجا بود که شاعر فرمود" مرگخوار بدو کله زخمی رو بگیر تا تام معتاد گیرت نیاره ".
-بلا!
-هر چی تو ذهنت هست بریز بیرون، چون جوابم منفیه.
-بــــلا!
-نــــه
-بـــــــــلا من گنا...
-بلا و زهر باسلیسک، بیا برو، زنگو بزن. دست از سر
ایوا به سمت زنگ رفت و با دستش تند تند روی زنگ میزد. صدای زنگ بسیار گوش خراش بود برای همین بلا دست ایوا را کشید و با لطافت تمام کروشیو به سمتش روانه کرد. در همان زمان تام صاحب مسافر خانه با پیژامه و موهایی شلخته پشت پیشخوان آمد.
-شلام. اتاق خالی نداریم، خدافظ.
-ما برای کرایه اتاق نیومدیم که.
-دنبال یه آدم با کله زخمی اومدیم، این دور و بر ندیدیش؟؟
-کله زخمی؟ فک کنم همون که نیم شاعت پیش بهش اتاق دادم البته بگما کارت ملی و شناشنامه نداشت.
-آخه مگه وزارت نگفت آدم بدون مدرک قبول نکنید؟تازه از نوع حرف زدنتون هم معلومه که اعتیاد هم دارید. اگه گزارشتون رو به سازمان ندادم.
مگان این را گفت و ڪاغذ و قلم برداشت تا گزارش کتبی اش را شروع کند اما با نگاه بقیه فهمید که الکی وسط پریده است و برای این که سوژه دوباره در جریان بیفتد، رفت و گوشه ای منزوی ایستاد.
-کلمه زخمی تو اتاق چندمه؟
-اتاق شماره هفت.
-راه بفتید.
-کجا با این عجله، برای این که از خدمات ما اشتفاده کردید باید شر کیشه رو شل کنید.

مرگخواران به هم نگاه کردند، آنها کیسه ای نداشتند که سرش را شل کنند، ولی فکر های خلاقی داشتند.برای همین به مدت دوثانیه گردهمایی کوچکی گرفتند و تصمیم گرفتند بدون شل کردن سر کیسه به سمت اتاق شماره هفت بروند. در یک چشم بهم زدن مرگخواران به سمت راه پله ها دویدند اما دریغ از آنکه جناب تام معتاد زرنگ تر از آنها بود و او هم پشت سر آنها شروع به دویدن کرد. در اینجا بود که شاعر فرمود" مرگخوار بدو کله زخمی رو بگیر تا تام معتاد گیرت نیاره ".
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

مرگخواران هنوز در راه مسافرخانه بودند.
ایوا سراسر راه در حال تعریف کردن داستان مارکوس و خارهای سمی برای آن ها بود. تا جایی که در داستان به خانه ریدل ها رسیده بودند.
بلاتریکس با بی حوصلگی گفت:
-می تونی کمی ساکت باشی؟ داستانت اصلا قابل باور نبود! ما الان باید کله زخمی رو پیدا کنیم... می تونیم کلی دنبالش بگردیم! از این جا به اون جا بریم! می فهمی؟ مارکوسی که توی مغزته هم می فهمه؟ اگه ما سفیدی رو اینجوری یهویی پیش ارباب ببریم کل این سوژه ها می پرن و ما می مونیم و هیچی! روشنه؟
برای ایوا روشن نبود.
سدریک یک چشمش را کمی باز کرد.
-می گه چوب لای چرخمون نذار!
ایوا روشن شد! و برای همین ساکت شد.
مرگخواران پیش رفتند و پیش رفتند... تا این که به مسافرخانه تام رسیدند. البته همگی کاملا مراقب بودند که اسمی از تام نبرند. حساسیت بلاتریکس در تلفظ این نام برای همه کاملا روشن بود.
ایوا سراسر راه در حال تعریف کردن داستان مارکوس و خارهای سمی برای آن ها بود. تا جایی که در داستان به خانه ریدل ها رسیده بودند.
بلاتریکس با بی حوصلگی گفت:
-می تونی کمی ساکت باشی؟ داستانت اصلا قابل باور نبود! ما الان باید کله زخمی رو پیدا کنیم... می تونیم کلی دنبالش بگردیم! از این جا به اون جا بریم! می فهمی؟ مارکوسی که توی مغزته هم می فهمه؟ اگه ما سفیدی رو اینجوری یهویی پیش ارباب ببریم کل این سوژه ها می پرن و ما می مونیم و هیچی! روشنه؟
برای ایوا روشن نبود.
سدریک یک چشمش را کمی باز کرد.
-می گه چوب لای چرخمون نذار!
ایوا روشن شد! و برای همین ساکت شد.
مرگخواران پیش رفتند و پیش رفتند... تا این که به مسافرخانه تام رسیدند. البته همگی کاملا مراقب بودند که اسمی از تام نبرند. حساسیت بلاتریکس در تلفظ این نام برای همه کاملا روشن بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج