شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
لرد خواست جواب نجینی را بدهد که ناگهان شخصی چهر چشم به آن ها نزدیک شد. کراب که سعی در حفظ کردن تعادل داشت و هم زمان در حال تجدید ریملش بود، گفت: - این کیه دیگه؟ مگه نمی دونه نزدیک شدن به مرگخوارا تو هالوین ممنوعه؟
فرد به قدری نزدیک شده بود که حرف های کراب شنیده بود. - اولندش ما خودمون مرگخواریم، دومندش، الان هالووین نیس فردای هالووینه.
لردسیاه و مرگخواران به قدری حواسشان پرت شده بود که متوجه گذر زمان نشده بودند.
- آخ ... ارباب وزن بار بیش از حد مجاز شده ... نمیتونم برم!
- کسی آویزون ما نشـ... بانز؟
- من بانز نیستم. من پروفسور سمیعی هستم. اگر میخوای راز لاغری با رژیم کدوحلوایی رو یاد بگیری و چشم خواهرشوهرتو با کمر باریکت کور کنی به کانال جدیدم بیا.
- تا اون روی بی گوشمون رو ندیدی پیاده شو بانز.
- ارباب! هوش ریونی من میگه الان که شما خرگوشین روی بی گوشتون ... من هوش ریونیم کجا بود اصلا. من که لینی نیستم ... من روح جمال قاشقچی هستم.
- پاپا؟ من دیگه خسته هسسس پس کی شکلات فس؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید، از آن گر نان پزی مستی فزاید!
لوبیا پلو آهکشان برای آخرین بار نگاهی به خونه میندازه و همراه لرد و بقیه به سمت در خروجی حرکت میکنه. اما با هر قدمی که برمیداره حس میکنه سبکتر از قبل میشه. لوپیا پلو از این واقعه سورپرایز میشه!
به نظر میومد لوبیا پلو بر اثر فریاد لرد در حال تبدیل شدن به به ذرات تشکیلدهندهش بود. لوبیاهاش، پلو رو ترک میکنن و پلو هم دونه دونه برنجاشو میریزه زمین تا اینکه اثری از مرگخوار مذکور باقی نمیمونه و فقط مشتی لوبیا و برنج ازش میمونه که رو زمین ریختن.
- عه، اینکه نابود شد... وایسادی به چی زل میزنی؟ پیتیکو پیتیکو!
کراب که میدونست پیتیکو پیتیکو کردن لرد به چه معناست، حرکتش رو از سر میگیره. سایر مرگخوارا قبل از اینکه دنبال لرد برن، چند برنج و لوبیا از رو زمین کش میرن و یکراست راهی معدهشون میکنن.
لرد و همراهانش قصد ترک منزل مذکور را داشتند که متوجه شدند شخصی در حال بدرقه آنهاست.
شخص مذکور که لباس لوبیا پلو پوشیده بود، دستمالی در دست داشت و به سمت لرد سیاه و یارانش تکان می داد. -برین مرلین به همراهتون...مراقب خودتون باشین. به سلامت...
لرد سیاه تشخیص نمی داد این شخص کدامیک از یارانش است. ولی هر که بود، لرد سیاه مجاز بود سرش داد بزند! -شما که تشریف نمیارین؟
-نه دیگه قربونتون. من همینجا سکنی می گزینم. خونه خوبیه. مبله هم هست. صاحاب هم که نداره. من بمونم همینجا.
لرد فریادش را خشن تر کرد. -د راه بیفت ببینیم! لوبیا پلو شده سر ما!
با این حرف لرد، کراب به سرعت خودشو جمع میکنه و میاد دواندوان پیشتاز همه در حرکت باشه که ناگهان یقهش توسط لرد گرفته میشه. - تو برگرد اینجا اول ما رو سوار کن!
کراب از یقه بلند میشه و با صدای گرومپی جلوی لرد فرود میاد. لرد به سرعت سوارش میشه و لینی ویزویزکنان، هکتور ویبویبکنان، نجینی فسفسکنان و بلاتریکس هیسهیسکنان رو سر و کول لرد و کراب خودشونو جا میدن.
همون موقع لایتینا در نقش یک مرگخوار با ذکاوت جلو میاد و لباس اسبمانندی به کراب میپوشونه. لرد راضی از کردهی لایتینا، ضربهای به کمر کراب وارد میکنه. - پیتیکو پیتیکو! برو اسب خوب من!
یه کم اونور تر لرد و نجینی و هکتور هالووینی که لباس پوشیده جلوی مرگخوار ها وایساده بودن و این حجم از بی توجهی رو تحمل نمی کردن تبر به دست گرفتن و هر چهار تا پایه ی صندلی راه رونده رو با تبر زدن و بی پایه کردن. تاتسویای بی پایه که افتاد زمین کراب با شکست روحی و روانی مواجه شد. کراب له شد و کل آرایشش ریخت و کف زمین جاری شد. همچون رودخونه ای رنگ و وارنگ جاری شد. حتی مثل سیل روان داشت میرفت. سر راهش هم نقاشی نجینی رو کامل کرد. بعد ها این نقاشی به عنوان گرون ترین نقاشی دنیا فروخته شد و به نام مونالیزا معروف شد.
کراب هم بعد از دیدن این صحنه ها دوباره خودش رو سر هم کرد و تیکه های له شده اش رو بعد از چکش کاری کنار هم چسبوند و به خودش یاد آوری کرد که تو روز هالووین له شدن ممنوعه.