جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] بنگاه املاک گرگینه‌ی صورتی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 مرداد 1387 16:36
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد آهی کشید و یقه ی تد را رها کرد ، قدری فکر کرد و گفت :

- امم... اصن چرا من یهو شاکی شدم؟ خونه که ماله منه ، سند هم که مال منه... اون دامبله که باید شاکی شه . عهه ! چقده ژانگولرم من ! بای باو !

سپس با لبخندی که تمام صورتش را پوشانده بود لی لی کنان از بنگاه بیرون رفت .
جیمز و تدی تنها فرصت رد و بدل کردن یک نگاه متعجب را داشتند و سپس آلبوس دامبلدور سرش را پایین انداخته و وارد شد .

لرد نیز پس از دامبلدور دوباره با نیشی باز خود را بدرون مغازه انداخت.
دامبلدور به سراغ تدی رفته و با خشانت یقه ی وی را گرفت .
ولدمورت به سراغ جیمز رفته و با خشانت یقه ی وی را گرفت .
رنگ از رخسار دو برادر شیاد پریده بود .

تدی با چهره ای نگران دامبلدور را به گوشه ای راهنمایی کرد .
جیمز ولدمورت را به گوشه ای دنبل خود کشید .

اونور بنگاه :

دامبل : ققنوس تو آستینم می پروروندم ! واقعا که ، این چه کاری بود که با من پیرمرد کردی تد؟
تد آب دهانش را قورت داد و صدایش را صاف کرد :

- خونسرد باشید پروفسور ، دارید نقشه هامونو به باد می دید ! من تمام این کار ها رو برای محفل کردم ، اینا سندشون قلابیه، من همه ی مرگخوار ها رو کشیدمشون اینجا تا خانه ریدل خلوت شه ! نه چک زدید نه چونه ، مرگخوار اومد تو خونه !
دامبلدور چیزی نگفت ، به نقطه ی نامعلومی از زمین خیره شده و با چهره ای متفکر به ریشش دست می کشید .

اینور بنگاه :

لرد که هنوز یقه ی جیمز را چسبیده بود گفت : من بهتون اعتماد کردم ، من پول نقد رو در اختیار شما گذاشتم ، اونوقت تو ، تو پسربچه ی شیاد ... !
جیمز که پاهایش حدود نیم متر با زمین فاصله داشت آب دهانش را قورت داد و با چرب زبانی شروع به صحبت کرد :

- ابدا اینطور نیست لرد ، سند اصلی اون خونه به نام شماست ، خونه مال شماست و هیچ شکی هم در این نیست ! حالا دامبل پیری کرده ، اومده یه شب اونجا مونده . شما به بزرگی خودتون ببخشیدش ! من بهتون قول میدم طی صحبت هایی که تدی الان با دامبل کنه ... راضی میشه که همه جوجه محفلیا رو برداره بره یه جای دیگه . قبوله؟

لرد نیز چیزی نگفت ، آرام تر شده بود . جیمز را دوباره روی زمین گذاشت و با چهره ی متفکر چانه اش را خاراند.

دوباره اونور بنگاه :

- خب الان خانه ریدل خالیه دامبل ، بدون هیچ نگهبانی ، پره از اطلاعات جنگ ها ! با بهترین امکانات ! جای دنج و راحتی هم هست... شما فقط به لرد بگو که دیگه از خیر گریمالد گذشتی... اوکی؟

دامبلدور ابرویی بالا انداخت و لبخندی شیطانی نثار تدی کرد .
در آنطرف بنگاه ، لرد نیز لبخندی شیطانی نثار جیمز کرد .
جیمز و تدی نیز لبخندی شیطانی شیطانی نثار هم کردند .

دقایقی بعد ، لرد از بنگاه خارج شده و دامبلدور پشت میز و در مقابل تدی نشسته بود .

تدی : خب ، معامله انجام شد ! جیمز ، بپر خونه ریدل رو به آقا نشون بده !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/5/8 16:38:21
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 مرداد 1387 10:55
نمایش جزئیات
آفلاین
قرارگاه مشترك محفل و مرگخواران

لرد دوباره بازگشته و فكري را كه بهترين راه از نظرش بود براي دامبل بيان مي كند:

- ببينم اصلا اين خونه ملك شخصي منه و اين حق قانوني منه كه شما رو از اينجا بيرون كنم.پس خودتون قبل از دست بكار شدنم از اينجا بريد بيرون .من از تو به مراجع قضايي شكايت ميكنم.پرسيوالو ميارم جلو چشات!از اون ريشت كه تو گينس جادوگريم ثبت كردي خجالت بكش.
- عزيزم مي تونيم اين موضوع رو با صلح و محبت حل كنيم .حالا بيا يه شربت تقويتي تو اتاقم دارم باعث مي شه آروم شي فرشته!بيا دستتو بده من .

و بعد اين شعر فريدون را با نازي به مراتب بيشتر مي خواند:

- گل نازم تو با من مهربون باش...واسه چشمام...

لرد كه به شدت تحت تاثير قرار گرفته بود و به نوعي به هيپنوتيزم شده بود در آستانه ي قرار گرفتن دستش در دست دامبلدور، پايش روي يكي از يو يو هاي جيمز كه همه جا ولو بود رفته و روي زمين پهن مي شود .بلافاصله به خودش مي آيد.

- نه از من دور شو.اصلا من همين الان پا مي شم مي رم به اين پسره لوپين نشون مي دم ،حالا كارش به جايي رسيده با لرد بازي مي كنه؟اين شارلاتان بازيا واسش زوده حالا.

و با دست چپش رداي خود را صاف كرده و به سمت بنگاه معاملاتي گرگينه ي صورتي راه مي افتد و دامبل را بيش از پيش در خودش فرو مي برد:

- همين كاراشه كه منو عاشق اون مي كنه!

بنگاه املاك

جيمز بر كف كاشي شده ي آشپزخانه نشسته و با دستكش هاي صورتي كه تا بالاي آرنج هايش ادامه داشتند ، عرق ريزان مشغول شستن جوراب هاي تد در تشتي از جنس روي بود.شلپ شولوپ شلپ ...شيششششش (افكت شسته شدن جوراب ها و بعد فشار دادن آنها براي خالي كردن آب هاي اضافي)
تد روي راحتي چرمي اش ولو شده بود ، در دستش يك ليوان بلند پر از معجون قرار داشت . مشغول ديدن تلويزيون بود و به نقشه هايش فكر مي كرد.اما چون از فكر كردن خسته شده بود به جيمز گفت:

- آهاي جيمز...بيا اين ريموت كنترلو بده من، صدو بيست فيلماش بدرد نمي خوره .اين هاليوود بوقيم كه از سينماي هندم جلو زده.پاشو...پاشو بيا بزن صدو چهل و پنج!در ضمن از اين به بعد موزو با پوست بنداز تو اين مخلوط كن ،معجونش بي مزه شده.

و ناگهان بووووووووووم

لرد با ردايي كه با وزش ملايم باد به شكلي خوفناك موج مي زد در آستانه ي در قرار داشت!سپس با قدم هايي ريز و سريع جلو آمده ،موهاي لختش را مثل پرنس چارمينگ(توضيح:همون شاهزاده كه در شرك آدم بده بود) از روي صورت سفيدش كنار مي زند .يقه ي تد را گرفته و با دست راست به پيشاني خود اشاره مي كند:

- ببينم رو پيشوني من چيزي نوشته شده؟
- بذارين يكم بيشتر دقت كنم ...اوه بله خطوط نا مفهومي ديده مي شه.من يه دوست دارم كارش خيلي درسته ،اگه مي خوايين يه عكس از پيشونيتون مي گيرم ميدم اين خطوط رو رمز گشايي كنه.مسلما اين خطوط معني خاصي دارن.
- اه راس ميگي؟ چرا خودم بهش فك نكرده بودم؟مثل اينكه خيلي به كروشيو علاقه داري هان؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1387/5/8 12:05:15
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1387/5/8 12:12:08
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1387/5/8 12:16:49
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1387/5/8 12:20:21
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1387/5/8 12:22:26
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1387/5/8 18:39:30
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 مرداد 1387 00:42
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور دستی به ریشش کشید و قدمی به جلو برداشت به لرد گفت:

-بابا خجالت بکش مرد گنده! چرا اینجوری میکنی؟؟

لرد چوبدستیش را بیرون کشید و گفت:

-ترو به مرلین جلو نیا وگرنه به خشانت متوصل میشم. کمکم کنید! یکی منو از این دور کنه! اصلا تو چرا وارد حریم خصوصی من شدی؟؟
-بابا خیر سرم اینجا قرار گاه محفله ها
-خیلی خب؛ خیلی خب؛ اصلا یک کاری...تو برو تو همون اتاق خودت بخواب، منم میرم تو شیروونی میخوابم! حق هم نداری پاتو یک قدم نزدیک پله های شیروونی بزاری وگرنه مرگخوارام طلسمت میکنن! اصلا این بلیز، محض احتیاط، تا صبح جلو پله ها نگهبانی میده!
-نه دیگه ارباب من خوابم میاد.
-کروشیو.

دامبل که دیگه طاقت این همه ظلم و نفرت رو با هم نداشت یک قدم به لرد نزدیک شد و گفت:

-عزیزم اخه چرا اینقدر خون خودتو سیاه میکنی؟؟ حیف از این پوست سیفیدت نیست؟! بیا دستتو بده به من.

بعد دستش را به طرف ولدی دراز کرد. لرد به طرف پله ها دوید و در حالی که از پله ها به پشت بالا میرفت گفت:

-نیا جلو! من لردم! بهت میگم نیا جلو، جلوشو بگیرین. میزنم طلسمت میکننما!! بلیز دستشو بگیر...جیـــــــــــغ... گمپ، گمپ، گمپ، گمپ(افکت بالا رفتن لرد از پله ها)
دامبل:دهه! این چرا همچی کرد

بنگاه معاملات املاک گرگینه صورتی

تد: جیمز چایی دم کردی؟

جیمز در حالی که دو طرف سینی رو محکم گرفته که باز چایی ها از دستش نیفتن، از ابدارخونه بیرون میاد و چایی رو میزاره رو میز؛ خودش هم میشینه رو صندلی و با یویوش بازی میکنه.

تد در حالی که چایی اش رو مزه مزه میکنه میگه:

-میگم جیمزی، اینا امروز خیلی اتیشی بودن! احتمالا فردا ولدی و نوچه هاش هم میان. باید یک نقشه درست حسابی بکشیم.
جیمز: من که گفتم این کار عاقبت نداره! حالا چه عاقبت دنیوی چه اخروی!
تدی: میگم من چند روزه با این ولدی رفت و امد کردم کروشیو رو یاد گرفتما!!
جیمز:اره باید یک نقشه اساسی بکشیم!

تدی کمی به دورو برش نگاه کرد و گفت:

-یه کاری هم میشه کرد؛ بیایم این خونه ریدل رو غالب کنیم به دامبلی
جیمز:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1387 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
-بلیز برو ببین کیه در میزنه این وقت شب.اگه با دامبول کار داشتن بگو خونه نیست...

بليز شلپ شلپ از جاش بلند شد. به سمت در رفت و پاش به جاچتري پاي غول خورد و پختي نقش زمين شد. بلاتريكس از ديدن اين منظره به پيشونيش زد و به رودوولف گفت:

-رودولف ...رودولف ...هوي...با تو ام ها! بپر برو ببينم كيه در ميزنه..سر راهت اين آشغال ها رو هم ببر بذار بيرون در.

رودولف كه مشغول ور رفتن با يكي از سر هاي اجنه بود، با حالت عشقولانه اي به بلا نگاه كرد و به سمت آشپزخونه ي خونه رفت. بلا فاصله با دو تا گوني روي پشتش برگشت. درحالي كه شر شر عرق ميريخت به سمت در درفت.

_ترخت ترخت ترخت!

لرد خيلي جدي ظرف تخمه اش رو گذاشت رو ميزش و يه فرياد كلي زد:

_باب ...دارم به موزيك اپرايي گوش ميدم آخه! كيه...يكي ببينه كيه در ميزنه؟

بارتي "لي لي كنان" وارد نشيمن شد و دو دستش رو اينجوري باز كرد وگفت:

-بابايي... بابايي... بابا كچلي! بگم كيه در ميزنه؟؟ بگم ..بگم؟؟؟

اما در آن لحظه رودولف به در رسيده بود:

-خيلي خوب اومدم...اومدم... سياهي كيستي؟؟؟

- سياه جد و آبادته! مرتيكه ي مرگخوار... از من سيفيت تر ،كي ديدي؟ من دامبلدورم!

رودولف كه هنوز دو تا گوني زباله رو كولش بود ، سعي كرد بدون اينكه سرش رو بخارونه ،فكر كنه.

-همممممممم.... نيست! دامبول نيست!

از پشت در معلوم بود كه دامبول دست به كمر زد و صاف وايستاد.

-يعني چي نيست؟ من هستم! اگه در رو باز نكني ، ميزنم شپلخت ميكنما!

رودولف كه هنوز دو تا گوني زباله رو كولش بود ، يه گوني رو گذاشت زمين و در رو باز كرد.دوباره گوني رو گذاشت رو كولش

در، صداي غيرررژژژژژژي كرد و به آرامي باز شد ... از پشت در يه مرد قد بلند معلوم شد .از پشت بهش نور ميخورد و صورتش تو تاريكي معلوم نبود.

-هممممممم ....كجات سفيده؟ صورتت از سياهي اصلا معلوم نيست!

پخت! تخ !تخ!(رودوولف و دو تا گوني اش افتادن رو زمين)

البوس با ملت محفل ريختن تو خونه... سر راهشون بليز رو هم به كناري زدن. وقتي به نشيمن رسيدن ، ولدي به هوا پريد! دو تا دونه تخمه پريد تو حلقومش و به خر خر افتاد. دستاش رو به دور گردنش گرفت ..داشت چشاش از حدقه در ميومد و خفه ميشد كه بلاتريكس گرومپي زد تو پشتش و بهش يه ليوان اب داد. تا نفس ولدي بالا اومد، چشش به دامبولي خورد .

بارتي :بابايي... بابايي... بابا كچلي! بگم كيه در ميزنه؟؟ بگم ..بگم؟؟؟

دامبول: بچه ها ...تام كوچولو از ديدن من ذوق زده شده ! تامي عزيزم ، حالا كه اصرار ميكني ، ما امشب اينجا ميخوابيم!

بارتي :بابايي... بابايي... بابا كچلي! بگم كيه در ميزنه؟؟ بگم ..بگم؟؟؟

ولدمورت: جلو نيا...به جون ماااااااادرم، يه قدم برداري ميزنمت!


---------------------------------
تندي تندي شد، ببخشين بهتر نشد. غلظت صداها رو حال كن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/7 18:31:17
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/7 19:10:25
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/7 19:16:35
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1387 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
اونجا خونه ی اجدادی سیریوس بلکه... اینا دو تا شیاد کلاهبردارن!

- عجب..(همراه با یک عدد شکلک که اینجا موجود نمیباشد)

دامبولی که الان دست از کندن ریشهای خودش برداشته بود و ریهاشهای مامور ژاندارمری رو داشت میکند با صدایی بس بلند و خانه خراب کننده،فریاد کشان گفت:
بدبخت شدم...دیگه جا برای محفلیام ندارم..من دیگه چکار کنم؟خانه خراب شدم رفت.من فقط تو اون اتاق میتونستم راحت بخوابم.الان دیگه نیمیشه.آخه چرا؟چرا اون خونه رو فروختین؟من براتون باب بزرگی کرده بودم(تیریپ فیلم هندی)

جیمز دستی به یویوش کشید و برق صورتی در چشمانش پدیدار شد:
خب کاری نداره که.شما میتونید این خونه رو دوباره خریداری کنید.اصلا اگه دلتون خواست میتونید همین خونه رو سه چهار بار از ما بخرید تا تعداد سندهاتون بیشتر بشه.هر چی بیشتر بشه بهتره..اتفاقا چن شما ریفیق مایی ما برات ارزون تر حساب میکنیم.قیمت خونه 500.000.00پوند هست،چون شما آشنایید ما ده تا بیشتر میفروشیمقبول؟

دامبول دستی به ریش مامور ژاندار مری زد و گفت:قبوله.ولی الان من پول ندارم.باید بریم با سیریش بیایم.آخه میدونی،این خونه اجدادی سیریش بود.برای همین الان اون باید بخره.ما میریم خونه شب میخوابیم فردا میایم دوباره.من امشبرو با تام کار دارم


در خانه ای بسیار قدیمی،لرد ولدمورت بر روی صندلی قدیمیتری نشسته و به منظره پرسروصدای روبروی خودش خیره شده بود:
میبینی بلیز،میبینی چقدر زیباست؟درست مثل خواننده 5ستاره جیغ ویغ میکنه.هییی...من سالها میتونم به این تصویر نگاه کنم.

همین طور که لرد به تصویرخانم بلک خیره شده بود،صدای دیلینگ-که در اینجا زنگ در میباشد- در اتاق طنین انداخت.
- بلیز برو ببین کیه در میزنه این وقت شب.اگه با دامبول کار داشتن بگو خونه نیست...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/5/7 15:51:17
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1387 14:36
نمایش جزئیات
آفلاین
شتلق!

نقش یک مگس که ماستش ازش بیرون زده روی شیشه ی بنگاه حک گردید. تدی در حالی که با یه دست ریشش رو میخاروند و با دست دیگه مگس کش رو کنار سینی آبگوشتش میذاشت، با سر اشاره به جیمز کرد و اون هم به سرعت مشغول پاک کردن باقیمانده ی مگس شد.

- تدی... دامبل و سیریوس با یه مامور دارن میان این طرفی!
- صد دفه گفتم سنت قانونی نیست... یه شیشه پاک کردن جادو نمیخواست که!
- باب این ماموره از وزارت نیست... از ژاندارمری هاگزمیده!
- ژاندارمی؟ اخ اخ من الان یادم اومد... یه ربع دیگه با ویکی قرار دارم، اگه دیر ....
- پتریفیکوس توتالوس!

درست همان لحظه ای که تدی نقش بر زمین شد، در بنگاه غیژژژژی صدا کرد و سه شخص مورد نظر وارد شدند. دامبل یقه ی جیمز رو چسبید و با حالتی هیستیریک شروع به تکان دادن او کرد (افکت فیلم جام آتش، بعد از خروج اسم هری به عنوان نماینده ی چهارم)

- چرا این کارو کردی؟! چرا؟ بگو که تو نبودی! بگو که تحت طلسم بودی! بگووو!
- نه آلبوس، این کارا از نوه ی من بعیده... میدونم زیر سر کیه! داوشت کجاس جیمز؟

جیمز که کبود شده بود، با دست به پشت میز، جایی که تدی با صورت روی زمین افتاده بود و حرکت نمیکرد، اشاره کرد و سیریوس فورا" ضد طلسمی روانه کرد اما بی فایده بود! انواع طلسم و ضد طلسم به سوی تدی روانه شد اما اون انگار به جای فلج، مرده بود. جیمز که چونه اش رو میخاروند، یکهو داد زد:

- جــــــــــــــیــــــــــــــــــــغ! ویکتوریا اینجا چیکار میکنه؟!

همزمان دامبل، سیریوس، مامور مخصوص حاکم هاگزمید و البته تدی از جا پریدن و به سمت در نگاه کردند.

-
- بوقی آخه این چه حرکتی بود؟
- طلسمی که هوش و حواس تدی رو بر می گردونه باب بزرگ!

دامبل انگشت دراز و سیاه و چندش آورش رو که می لرزید به سمت تدی گرفت و گفت:

- بگیرینش... بگیرینش... همه اش زیر سر اینه... لرد خودش به من گفت!
- چی گفت؟
- در گوش من گفت!
- چی گفت؟
- ااااههه ...گفت خونه ی گریمالد رو از این خریده... سندش رو نشون داد...
- اگه سند داشته پس ملک مال اونه دیگه!

دامبل که دیگه مویی روی سرش واسه کندن نمونده بود، در حالی که ریشهاش رو میکند، جیغ جیغ کنان گفت:

- اونجا خونه ی اجدادی سیریوس بلکه... اینا دو تا شیاد کلاهبردارن!

- عجب...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1387/5/7 15:29:10
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1387 23:31
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران و محفلي ها رو در روي هم با چوب دستي هاي آماده صف كشيده بودند.

آلبوس سوروس پاتر در حاليكه همزمان پنج چوب دستي را بطرف مورفين گانت گرفته بود به سختي جلوي خميازه اش را گرفت..
-آقا بفرماييد بيرون.پررويي هم حدي داره.نكنه اينم بخشي از كودتاتونه؟

بليز زابيني از پشت به آلبوس سوروس نزديك شد و سعي كرد كلاه وزارت را (كه آلبوس در خواب هم از خودش جدا نميكرد)از سر وزير غير مردمي بردارد.

بلاتريكس فرياد زنان از اتاقي به اتاق ديگر ميدويد.
-خداي من..حموم كجاست؟باورم نميشه.من به اون محفلي دست زدم.او ماي گاد.لرد هرگز منو نميبخشه.

صداي چند جيغ متوالي از اتاق آلبوس دامبلدور به گوش رسيد.
-ولم كن بابا.من اوني كه فكر ميكني نيستم.من اربابم.اي بوق..دستتو بكش عوضي.نميدونم چرا هر چي ميكشمت باز زنده ميشي.ردامو ول كن.چطور جرات ميكني؟

در اين لحظه بليز زابيني بشدت غيرتي شده و براي نجات اربابش در اتاق آلبوس دامبلدور را منفجر كرد.
-ارباب طاقت بيار...دارم ميام.

مرگخواران و محفلي ها با ديدن صحنه اي كه در مقابلشان قرار داشت بشدت متاسف و منزجر و خجالت زده شدند.
دامبل در روشنايي كم اتاق نگاهي به چهره جذاب لرد سياه انداخت.
-اوه...تو كه پرسي نيستي.چقدرم بيريخته..قبلا اينجوري نبودي ها.چرا كمي به خودت نميرسي؟تو منو اغفال كردي.ازت شكايت ميكنم.تو ميخواستي يه پير مرد ريش سفيد رو بدنام كني.واقعا كه...

لرد سياه با عصبانيت خود را از لابلاي دست و پاي دامبل نجات داده و پشت لشكر مرگخواران پناه گرفت.
-به خاطر مرلين نذارين به من نزديك بشه.تو كتابم گفته شده بود كه تنها جادوگري كه من ازش ميترسم اينه ولي علتشو ننوشته بود.

سيريوس با حالتي تهديد آميز به صف مرگخواران نزديك شد.
-حالا ميشه يكي لطف كنه بگه شما سياههاي بوقي چطور و به چه جراتي وارد قرارگاه ما شدين؟

بارتي فورا به وسط اتاق پريد.
-اجازه..من بگم؟من بگم.

با فرياد كروشيوي لرد بارتي وسط اتاق ولو شد و محفلي ها كه به اين صحنه هاي خشانتبار عادت نداشتند با جيغ و داد پشت ميز و صندلي ها پناه گرفتند.

دامبل بالاخره موفق شد از اتاقش خارج شود.درحاليكه بطرز عجيبي به بارتي خيره شده بود خم شد و دستش را گرفت.
-بلند شو فرزندم..حالت خوبه؟احتياج به معجون شفا بخش نداري؟اگه بخواي من كمي توي اتاقم دارم.

سيريوس بارتي را از دامبل جدا كرد و بطرف لرد هل داد.
-آقا جدا بشين..مرگخوارا اونور...محفليا اينور.بيشتر از دو متر هم به همديگه نزديك نشين.حالا تا نكشتمتون يكي توضيح بده همه اين كارا زير سر كيه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: دوشنبه 31 تیر 1387 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ریدل

لرد خوشحال تر از همیشه سعی داره مرگخوارانش رو که با بی حوصلگی در صفوفی تقریبا نامنظم در برابرش ایستاده اند به طور کامل متوجه صحبت های خودش کنه.
لرد:مرگخواران من , تلاش های شبانه روزی و فعالیت های ثمر بخش من در طی این مدت و صدور ماموریت های مهم و مخوف و پر درآمدی همانند مسافر کشی با جارو , کارگری ساختمان و ....توسط من و صرفه جویی و پس انداز باز هم از جانب من و کلا بخاطر وجود من باعث شد که ما سرانجام موفق شویم ساختمان دومین پایگاه اختصاصی مرگخواران رو خریداری و دقیقا از همین لحظه به رهبری من از اینجا اسباب کشی کنیم.

مرگخواران در تمام طول سخنرانی با شنیدن هر من از جانب لرد خواب آلوده تر از قبل میشدند که من به کار رفته در جمله پایانی به آنان فهماند که روز پرکاری را در پیش دارند و یکی از ماموریت های مخوف دیگر پیش روست.
بارتی که احتمال میداد بتواند لرد را منصرف کند:قربان ما که به اندزه کافی جا داریم اینجا , بره چی باید اسباب کشی کنیم.
لرد:نه , جمعیت ما روزانه در حال افزایش هست.خود بنده هر روزه کورممدان زیادی رو وارد عرصه جادوگری میکنم . این نیروی کورممدی عظیم که با رهبری من سعی دارن باعث بشن من به یکی از هدافم که کسب مقام جادوگر ماه هست دست پیدا کنم به یک پایگاه مناسب احتیاج دارن و تنها این افراد نیستند , کورممدانی که توسط بلیز هر روزه وارد این دنیا میشن که هم به عنوان شناسه های دیگر آسپ معرفی شده باشند و هم من رو چند قدمی به رنک مذکور نزدیک کنن.

ساعت 10 شب - درب ورودی خانه ریدل

لرد در حالی که هر کدوم از مرگخواران رو مجبور کرده که وسیله ای رو با جاروهاشون به گریمالد منتقل کنند پیروزمندانه به بارتی که سعی داره توپی روی دسته جاروش ثابت نگه داره نگاه میکرده.
لرد:بلیز بارتی رو نگاه کن . عجب موجود بوقی هست. واقعا روحیه آدمو تقویت میکنه.
بلیز:قربان , چرا از طلسم استفاده نمیکنه.
لرد:بهش دستور دادم بدون استفاده از جادو این کار رو بکنه , میخواستم مقداری سرگرم شیم.

ساعت 12 - خانه گریمالد

مرگخواران پس از یک روز پرکار اتاقی رو انتخاب کرده و به استقبال خواب میرن که در این میان لرد اتاق دامبل , بلا اتاق سیریوس و بلیز هم به اتاق آسپ وارد میشه.

ساعت 2 بعد از نصف شب -همون داخل خانه گریمالد

کلید درون درچرخیده میشه و پس از باز شدن در اعضای محفل وارد خونه شده و هرکدوم به سمت اتاق هاشون میرن.دامبل در حالی که کاملا خواب آلود بوده به اتاقش وارد شده و در آغوش لرد جای میگیره
دامبل:چه سفیته...واقعا بعد از یک روز خسته کننده مناسبه.
آسپ هم به اتاقش وارد میشه و در کنار بلیز جای میگیره.هنوز ساعتی نگذشته بوده که آسپ از خواب بیدار میشه و در حالی که فکر میکرده بلیز یک محفلی هست سعی داشته بیدارش کنه.
آسپ:بیدار شو, باز خواب دیدم بلیز میخواد منو بکشه.
بلیز که در خواب و بیداری به سر میبرده:نه بگیر بخواب کاریت ندارم.
آسپ با دقت بیشتری به بلیز خیره میشه.
آسپ:تو چقدر شبیه بلیز هستی:
بلیز:من خودش هستم
آسپ:جیـــــــــــــــــــــــــــــغ
جیغ آسپ موجب بیداری ملت شده و هنوز چند ثانیه نگذشته که صدای جیغ های دیگری به طور متوالی به گوش میرسه.

بنگاه املاک گرگینه صورتی

جیمز:ما چرا تا این موقع شب باید اینجا باشیم
تدی:مثه اینکه نویسنده اینجوری خواسته.
جیمز:چی خواسته
تدی:خواسته نمایشنامش با خنده شیطانی من و تو تموم بشه
جیمز:خوب بیا شیطانی بخندیم بریم دیگه.من خوابم میاد
تدی و جیمز:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده در حال بارگذاری...
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: دوشنبه 31 تیر 1387 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
تد و لرد از خانه ی گریمالد خارج شده و روی پله ها با یکدیگر دست دادند.
لرد با ذوق و شوق گفت:

- می دونید آقای لوپین؟ روز به روز تعداد مرگخواران من زیاد میشه و دیگه خانه ی ریدل ظرفیت پذیرش این همه آدم رو نداره. به همین خاطر نیاز به یه پایگاه دیگه داشتم که خانه ی گریمالد با توجه به اینکه متعلق به یه گروه مشابه بوده و با توجه به قیمت مناسبش گزینه ی خیلی خوبی بود.
- بله جناب اسمشونبر! من واقعا از معامله ی نقدی با شما لذت بردم.
- خیلی ممنونم. پس دیگه اشکالی نداره که من و مرگخوارام امشب اسباب کشی کنیم؟
- نخیر قربان! چه اشکالی؟ حالا دیگه سند خونه به نام شماست. هیچکس نمی تونه مانع شما بشه.

***

جنگل های ایرلند- اردوگاه محفل

سیریوس بلک در حالیکه پاچه های شلوارش را تا زیر زانو بالا زده بود و در وسط رودخانه ی کم عمق ایستاده بود، چوب ماهیگیریش را با تمام قدرت کشید و هفدهمین ماهی آنروزش را نیز صید کرد.
سیریوس ماهی را از قلاب جدا کرده و به دامبلدور که سعی می کرد، کرمی کوچک را به نوک ریشش گره بزند، گفت:

- آلبوس بهتر نیست تو هم از چوب ماهیگیری استفاده کنی؟
- نه سیریوس! حالا رو نگاه نکن. من وقتی جوون بودم با همین ریشم روزی هفت تا کوسه ی سرچکشی شکار می کردم.

و دوباره به کارش ادامه داد.
سیریوس طعمه ای دیگر به نوک قلاب بست و به دامبلدور گفت:

- الان دو هفته است که بچه های محفل رو آوردیم اردو! فکر نمی کنی بهتره دیگه کم کم برگردیم.
- برگردیم محفل چیکار کنیم؟ حرفا میزنیا خواهر! نه ماموریتی. نه حمله ای. هیچی. باید بشینیم کله ی جنای خونگی روی دیوارها رو نگاه کنیم. حداقل اینجا در آغوش طبیعت پاک می تونیم ماهیگیری کنیم.
- چقدم که تو ماهی گرفتی! به هر حال من و بچه ها تصمیم گرفتیم عصری برگردیم گریمالد. تو هم بمون اینجا چکش ماهی بگیر.
- کوسه سر چکشی، بی سواد! نه منم میام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1387 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
- حتما ار ، ار ، ارباب...
عرق سردي بر پيشاني تد نشست.

لرد نگاه مجددی به در کرده و در رو باز کرد.حتما اگر شما آنجا بودید،فکر میکردید الان تمامی ملت محفل اونجا نشسته و مشغول بازی بسیار پرطرفدار کلاغ پر میباشند.ولی از اونجایی که شما آنجا نبودید،این اتفاق نیز نیفتاد.بوی عجیبی مشام لرد را پر کرد.باد ملایمی از پنجره به صورت لرد برخورد میکرد و موهای نداشته لرد را به این طرف و آن طرف تکان میداد.منظره رنگا رنگ اتاق،همچون باغ پر گلی توجه انسان را بخود جلب میکرد.حیف که آن منظره باغ گل نبود،بلکه اتاقی پر از جوراب های رنگارنگ.

لرد به سرعت برق در اتاق را بسته و با دستمالی قدیمی،جلوی دماغ خود را رگفت:
اوه اوه..مثل این که این ر.ا.ب کالکسیون جورابهای قدیمی-با بوهای اعجاب انگیز-داشته.اصلا خوشم نیومد از این اتاق.بریم اتاقهای دیگه رو ببینیم.


تد با شنیدن این جملات،که از دهان مقدس لرد ولدمورت خارج میشد،نفس راحتی کشیده و در اتاق را قفل وزنجیر نمود.دستش را بصورت دوستانه ای-که در اینجا یعنی کلاه بردارانه -بالا برده و لرد را به سوی اتاق بعدی راهنمایی کرد.اتاق بعدی.جای بسیار مخوف و سیفیت.جایی که فرد پیر و خپلی بچهای مردم را گول زده و با وعده دادن ابنبات چوپی یا بستنیهای دایتی،آنان را به این اتاق کشانده و تدریس خصوصی مینمود.لرد نگاه سرسری به اتاق انداخت و بعد از اتاق خارج شد.لبخند بیروحی بر لبانش نقش بست.دستش را در جیب مبارک برد و خودکاری را دراورد:
خب احمق جان،من کجا رو باید امضا کنم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/4/30 14:19:42