- امم... اصن چرا من یهو شاکی شدم؟ خونه که ماله منه ، سند هم که مال منه... اون دامبله که باید شاکی شه .
عهه ! چقده ژانگولرم من !
بای باو ! سپس با لبخندی که تمام صورتش را پوشانده بود لی لی کنان از بنگاه بیرون رفت .
جیمز و تدی تنها فرصت رد و بدل کردن یک نگاه متعجب را داشتند و سپس آلبوس دامبلدور سرش را پایین انداخته و وارد شد .
لرد نیز پس از دامبلدور دوباره با نیشی باز خود را بدرون مغازه انداخت.
دامبلدور به سراغ تدی رفته و با خشانت یقه ی وی را گرفت .
ولدمورت به سراغ جیمز رفته و با خشانت یقه ی وی را گرفت .
رنگ از رخسار دو برادر شیاد پریده بود .

تدی با چهره ای نگران دامبلدور را به گوشه ای راهنمایی کرد .
جیمز ولدمورت را به گوشه ای دنبل خود کشید .
اونور بنگاه :
دامبل : ققنوس تو آستینم می پروروندم ! واقعا که ، این چه کاری بود که با من پیرمرد کردی تد؟

تد آب دهانش را قورت داد و صدایش را صاف کرد :
- خونسرد باشید پروفسور ، دارید نقشه هامونو به باد می دید ! من تمام این کار ها رو برای محفل کردم ، اینا سندشون قلابیه، من همه ی مرگخوار ها رو کشیدمشون اینجا تا خانه ریدل خلوت شه ! نه چک زدید نه چونه ، مرگخوار اومد تو خونه !
دامبلدور چیزی نگفت ، به نقطه ی نامعلومی از زمین خیره شده و با چهره ای متفکر به ریشش دست می کشید .
اینور بنگاه :
لرد که هنوز یقه ی جیمز را چسبیده بود گفت : من بهتون اعتماد کردم ، من پول نقد رو در اختیار شما گذاشتم ، اونوقت تو ، تو پسربچه ی شیاد ... !

جیمز که پاهایش حدود نیم متر با زمین فاصله داشت آب دهانش را قورت داد و با چرب زبانی شروع به صحبت کرد :
- ابدا اینطور نیست لرد ، سند اصلی اون خونه به نام شماست ، خونه مال شماست و هیچ شکی هم در این نیست ! حالا دامبل پیری کرده ، اومده یه شب اونجا مونده . شما به بزرگی خودتون ببخشیدش ! من بهتون قول میدم طی صحبت هایی که تدی الان با دامبل کنه ... راضی میشه که همه جوجه محفلیا رو برداره بره یه جای دیگه . قبوله؟

لرد نیز چیزی نگفت ، آرام تر شده بود . جیمز را دوباره روی زمین گذاشت و با چهره ی متفکر چانه اش را خاراند.

دوباره اونور بنگاه :
- خب الان خانه ریدل خالیه دامبل ، بدون هیچ نگهبانی ، پره از اطلاعات جنگ ها ! با بهترین امکانات ! جای دنج و راحتی هم هست... شما فقط به لرد بگو که دیگه از خیر گریمالد گذشتی... اوکی؟

دامبلدور ابرویی بالا انداخت و لبخندی شیطانی نثار تدی کرد .

در آنطرف بنگاه ، لرد نیز لبخندی شیطانی نثار جیمز کرد .

جیمز و تدی نیز لبخندی شیطانی شیطانی نثار هم کردند .

دقایقی بعد ، لرد از بنگاه خارج شده و دامبلدور پشت میز و در مقابل تدی نشسته بود .
تدی : خب ، معامله انجام شد ! جیمز ، بپر خونه ریدل رو به آقا نشون بده !
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





باز كرد وگفت:

اخ اخ من الان یادم اومد... یه ربع دیگه با ویکی قرار دارم، اگه دیر ....

...گفت خونه ی گریمالد رو از این خریده... سندش رو نشون داد... 



در حال بارگذاری...


نه منم میام.