- داوش گلرت... ابر موزه سمی بود و داری تبدیل به ابر ابر ابر موز یا گلرموز (Glamorous) میشی.
گلرت بازم به بدنش نگاه میکرد که هر لحظه موزیتر میشد و به گلرموز شدن نزدیکتر میشد و با تعجب گفت:
- من موزی نمیشم که... تا حالا فکر کردین شاید شما کم موزی هستین؟
- به نظرت الان که ابر ابر ابر موز شده بازم پاره میشم یا چون خیلی بزرگ شده ممکنه که پاره نشم؟
رابستن در حالی که آب دهنش هنوز داشت میریخت این رو گفت و خیلی دراماتیک به سمت لرد برگشت تا ببینه نظرش چیه. لرد هم با تعجب سوالش رو با سوالی دیگه جواب داد تا خط قرمزهای پست کمی جا به جا شده و محتوای پست برگرده به پشت خط قرمز.
- کجات پاره شه؟
- دهنم دیگه... از خنده زیاد... چون یکی از اربابان سیاهی داره تبدیل به موز سیاهی میشه.
حالا که تونستیم برگردیم به پشت خطهای قرمز، خیلی سریع برمیگردیم به سمت گلرت و تغییراتی که داره میکنه. گلرتی که روزی جزو ترسناکترین جادوگران زنده بود حالا کمکم بخشهای مختلف بدنش که شبیه موز نبودن (مثل دماغش) هم داشتن شبیه موز میشدن. کمکم مسخش کامل شد و تبدیل به گلرموز شد و این تبدیل شدن مساوی بود با اینکه سوژه دوباره از جایی که همه فکر میکردن داره برمیگرده به سر جای عادی خودش، دوباره از دست ال چه استوری فرار کرده و این بار همه شخصیتهای داستان در کالیفرنیا (ولی همچنان در افکار گابریل برای اینکه یه موقع سوژه اصلی تاپیک فراموش نشه
) و در خانه کارداشیانها ظاهر شدن.گلرموز که حالا کفش پاشنه بلندی به پا داشت و لباس بسیار تنگ ولی سیاه (بالاخره یکی از پیامبران مرگ حتی در اوج گلومرس (پرانتز در پرانتز هم استفاده میکنم تازه و بهتون میگم که میدونم چجوری تلفظ میشه ولی گلرموز به داستان بیشتر میخورد
) بودنش هم همچنان کمی تاریک بود). این لباس سیاه گلرموز توجه یکی از اعضای خانواده کارداشیانها رو که گویا در به در دنبال مردان سیاه (صد البته منظور سیاهپوش
) هست، جلب میکنه و این کسی نیست جز خود کیم.- ای وای... شما چقدر قشنگین... فقط قشنگین یا پول اینام داری عزیزم که بریم خرید کنیم و ازدواج کنیم و بعدش هم طلاق بگیریم نصف پولت رو بالا بکشم؟
گلرموز، لرد و رابستن وارد دنیای جدیدی از محتوای سم شده بودن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


دیگه مرگخوار قبول نمیکنیم. گابریل هم بخاطر قلب پاکش تونست عضو بشه.








