
HOW YOU DOIN
(برگرفته از سخنان گهربار جویی در سریال رفقا)
روبروی لرد، گلرموز با کیم در حال گفتگو بود و کیم عشوه های فراوانی برای گلرموز سیاه میریخت.
I take you to the candy shop
I let you lick the lollipop
Go 'head, girl, don't you stop
Keep goin' until you hit the spot, woah
لرد هیچ وقت به پنجاه گالیونی گوش نکرده بود اما در آن لحظه این آهنگ در ذهنش پلی میشد. همچنین لرد هیچ وقت آمار را درک نکرده بود ولی آن لحظه به نمودار زنگوله ایی و زیبایی منحنی های عالم ایمان آورده بود.
Girl, what we do (What we do)
And where we do (And where we do)
The things we do (Things we do)
Are just between me and you, yeah (Oh yeah)
لرد هیچ وقت به در هم آمیختگی چربی و عضلات توجه نکرده بود اما آن لحظه موجهای عضلات برایش جذاب بود. همچنین لرد هیچ وقت به لباسهای لاتکس علاقه ایی نداشت ولی در آن لحظه فکر میکرد که چرا که نه...این لباس به جسمهای خاصی می آمد.
I take you to the candy shop
I let you lick the lollipop
..........
ناگهان ضربه عجیبی به پس کله لرد خورد و نوار کاستی پنجاه گالیونی که در سر لرد پخش میشد قطع شد. لرد چون مو نداشت ضربه را شدیدتر از یک فرد مودار احساس کرد و به صورت رفلکسی از جایش برخواست و به سمت ضربه زننده برکشت.
- چطور جرئت کردی به ما ضربه بزنی؟
سیروس!
پشت سر لرد، سیریوس در لباس سبز ارتشی، ریش بلند در حال تسبیح چرخاندن ایستاده بود.
- سیریوس! سیروس چیه؟....سوراخ کردی منحنی مردم رو! حیا کن برادر! حالا یه لاتکسی به یه جایی چسبیده... تو باید اینجوری هول بازی دربیاری؟
- کی تو رو تو سوژه راه داد؟ تو که ادعات میشه.... مگه این ها زیبایی نیست؟ ما فقط زیبایی دوست داریم! سیروس پلنگ!
- خجالت بکش! این بی فانوسیا چیه؟
به لرد برخورد. البته منظور حرف سیروس نبود بلکه کیم بود که از کنار لرد رد شده بود. کیم که انگار در اسب کردن گلرموز شکست خورده بود، اصلا به لرد توجهی نکرد و با عصبانیت سراغ کانتر آشپزخانه رفت و ظرف سالادی که رویش بود را برداشت و شروع به تکان دادنش کرد که بتواند محتویاتش را بهتر مخلوط کند. ناگهان همه چیز کند شد و صحنه به صورت اسلوموشن برای لرد و سیروس پخش شد.
I take you to the candy shop
I let you lick the lollipop
........
سیروس پلنگ با دیدن این صحنه زوزه ی دردمندی کشید و تسبیح را در هوا رها کرد و فریاد زد:
- آقا قطع کن آهنگو! سریعم میخواد ببره قنادی ملت رو! یه دو دقیقه آروم بگیر!... خواهر کیم! عزیز من! شیک نکن سالادو! با چنگال هم بزن! نمی بینی لرد مملکت از دست رفته؟... ال چه استوری کجاست این اوضاع رو درست کنه!
اگرچه خواهر کیم از شیک کردن سالاد دست کشیده بود اما وضعیت لرد خرابتر از این حرفها بود و مجبور شدند به اورژانس زنگ زده و ماموران اورژانس 20 گرم کافور زیرجلدی به لرد تزریق کنند. البته خبرنگارانی که بیرون خانه کیم کمین کرده بودند، لرد برایشان مهم نبود و در روزنامه روز بعد گزارش کردند که 20 گرم کافور به خود کیم تزریق شده است.
این اوضاع کیم را بسیار عصبانی تر کرد.
- گلرً! ببین اوضاعی که داوشت درست کرده! الان من چجوری با این وضعیت و بدون یک بلک من (مرد سیاه) برم روی فرش قرمز؟
گلرموز که کل وقت در حال لذت بردن از ابرموز بود، دیگر علاقه ایی به کیم و حتی لرد نداشت. با بیخیالی جواب داد:
- ایشون هم ارباب تاریکی اند! همینو ببر با خودت!
- اییی! این خیلی کچل و هوله! نمیخوام! اقا دیگه بلک من ندارین؟
-اممم....آها! چرا داریم! سالازار اسلیترینم هست!
- اخ جوون! برم دنبالش؟
- هرکاری میخوایی بکن! فقط الان تایم موزیمه! برو بیرون!
و اینگونه سالازار به سوژه سمی وارد شد.