جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
ماراتن هری پاتر
تولد 22 سالگی
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
×

آنلاین‌ها

51 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
51
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

شبکه پرواز

×

فن‌ فیکشن‌ها

wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: پناهگاه
ارسال شده در: پنجشنبه 1 آبان 1404 19:07
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
تعداد پست های مجاز تا پایان سوژه: یک!

از قضیه عجیب بهمن و تیر و مالبرو قرمز که بگذریم، مالی حدود دو پستی است که در جایی مشغول جیع کشیدن است و از آنجا که تا خفگی فاصله ای ندارد، به ایشان بپردازیم که ببینیم قضیه چیست.

درست در طبقه بالای جایی که کینگزلی، گلرت و منیژه( اسمشون سخته، اسکرول مان نمی آید برویم پایین اسمش رو نگاه کنیم! اصلا همین منیژه به این قشنگی! دیگه آدم از این دنیا چی میخواد؟... ما خودمان یه همسایه داشتیم، منیژه خانمی بود خیلی پیر و مهربان! چند بار به ما سوپ و آش رشته داشتند. بعدا از همسایگی ما رفتند. منیژه خانوم اگر این پست رو میخونی سلام! خوبید؟ دلمون براتون تنگ شده!) نشسته بودند، مالی در حال جیغ کشیدن به خاطر صحنه روبرویش بود.

- لعنتی!... آخه مرغ؟

در حقیقت در روبروی مالی آرتور با عشق جدیدش یواشکی وارد خانه شده بود و این عشق جدید یک مرغ بسیار بزرگ بود که او آرتور را بغل زده و بال بال زنان از پنجره وارد یکی از اتاق ها شده بود. مرغ که از لحن مالی اصلا خوشش نیامده بود، قدقدی کرد و گفت:
- یه جوری میگه مرغ انگار من هر مرغیم!؟... من مرغ سبزم خانوم! بدون هورمون! همه عضله هام واقعین!

مالی دو دستی بر سرش کوبید و گفت:
- به ویزلی ام که سبزی!... مگه فرقیم میکنه!؟... من الان به کی بگم شوهرم با یه مرغ بهم خیانت کرده؟

کینگزلی که همراه با گلرت و منیژه به طبقه بالا آمده بودند که خود شاهد داستان باشند و عمیقا صفا کنند، فریاد زد:
- به من! به من بگو!... من حاضرم!

آرتور که هنوز بغل مرغ بود و در میان پر های غیر هورمونی کمی های شده بود، با سستی گفت:
- خب ماااااااااااالیییییی... برو بهش بگو! من که... خوبم... خوب! میزون میزونم!

مالی جیغ بنفش دیگری کشید و گفت:
- یعنی چی؟... مرد از مرغ بیا بیرون!

بعد یک گلدانی که کنارش بود را به سمت آرتور پرت کرد که با خوردن به پرهای مرغ، خطر دفع شد. آرتور که کمی هوشیارتر شده بود، سرش را بالا گرفت و گفت:
- بابا مالی... ما بچه زیاد داریم... اینم تخم زیادی داره! کلی تخم مرغ گیرمون میاد! اصلا خودش راضیه! راضی نیستی مرغ قشنگم؟

مرغی بادی به پرش انداخت و گفت:
- بله که راضیم... حالا مالی... من که کلی تخم میکنم برات... بذارم برم؟

مالی برای لحظه ای اندیشید که ایده تخم مرغ خیلی هم بد نیست. با دادن آرتور به مرغ سبز، میتوانست برای همه بچه های ویزلی تخم رایگان بگیرد که تعدادشان هم کم نبود و اصلا خود تخم مرغ وعده پروتئینی خوبی بود که به این سادگی ها گیر نمی آمد. بهرحال گیر آوردن آن همه تخم مرغ برای آن همه بچه جز از چنین مرغ بزرگی، از هیج مرغ دانی عادی برنمی آمد.

مالی چانه اش را خاراند و گفت:
- اگر تخم مرغ بدیم به بچه ها... بفرستیم باشگاه... با بوی تخم مرغ باشگاهو آلوده کنن... فقط خودشون می مونن و خودشون عضله میسازند... پشت بازو میارن... بعد میتونیم بریم با این عضله ها به جنگ مرگخواران و لرد!

کینگزلی که می دید همه آرزوهایش از دست میرود، جلو آمد و گفت:
- عضله چیه؟... مگه مسابقه کشتیه؟... جادو مهمه!... نه منیژه؟... اهم... منیژه؟

اما منیژه و گلرت به ممقصدی نامعلوم ولی معلوم رفته بودند.

افرادی که لایک کردند

THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ: پناهگاه
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مهر 1404 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
تعداد پست های مجاز تا پایان این سوژه= 2 پست
_یه نخم به من بده
خانوم گرنجر که برای خفت کردن وارنسکی به پشت بام امده بود با پودر شدن خاطراتش توسط جناب گریندلوالد و بانو مروپ از داستان هری پاتر و خانواده ی ویزلی، تصمیم میگیرد همراه وارنسکی که خودش بعد از شنیدن اتفاقات دو پست قبل نابود است نخی از بهمن روشن کند و داریوش اقبالی پلی کنند.
هم زمان با فروپاشی روانی این دو جوان در پشت بام خانه، در خانه هنوز اتفاقات جاری است!
بلاتریکس که هرچه نباشد ، یک مادر است با راه افتادن بوی سیگار در خانه شاخک هایش تیز میشود.
_ بوی سیگار میاد، کار کی میتونه باشه؟
_ من چبدونم لسترنج، بوی بهمنم هست. به عقبه ی اشرافی ما میخورد بهمن کش باشیم؟ احتمالا کار این وارنسکی ایرلندی( معادل اصفهانی خارجیها).
_ اون بچه مگه چندسالشه؟جامعه بدجور خراب شده گلرت! شکر مرلین دلفی من اصلا اهل این چیزا نیست، سالم سالم! تو اتاقش پر از سبزیه همشونم دارویی قربون بچم برم من همش از تربیت درست منو لرده ها!
_ وایسا! سبزی؟
گریندلوالد که نمیتواند خنده اش را کنترل کند با صورتی سرخ از شدت خنده ادامه میدهد
_ از اولش میدونستم که زمین برای دلفی جان کافی نیست، فضا نورد شده
بلاتریکس که اصلا در این خط ها نیست ادامه میدهد
_ منم تو تالعش اینارو دیدم، خیلی ام خوش خنده شده بچم،یه افسونم یاد گرفته جدیدا چشاشو واسمون سرخ میکنه وای باید ببینی گلرت
در حالی که گریندلوالد دارد سعی میکند خنده ی منفجر کننده اش را کنترل کند و وارنسکی و گرنجر نخ هایشان تبدیل به طناب شده صدای کر کننده ی کینگزلی شنیده میشود
_ قهوه ی منو بیار بابا قهوه ی منو بییییییاررررر
ویرایش شده توسط جوزف وارنسکی در 1404/7/30 21:40:26
پاسخ: پناهگاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 مهر 1404 20:52
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
تعداد پست‌های مجاز تا پایان این سوژه: 3 پست!


کینگزلی با صدای بسیار پُر و پیمانی شروع به حرف زدن کرد:
- من و مالی، مالی و من. یه زمانی قرار بود ازدواج کنیم. بعد این خانوم تصمیم گرفت این جلال و جبروت رو ول کنه بره با اون سفیدپوست.

بلاتریکس نگاهی به مالی و سپس نگاهی به کینگزلی می‌اندازد.
- بروووووووو

مالی از فرصت استفاده می‌کند و دوباره شروع می‌کند به بد و بیراه گفتن به آرتور.

سه نفر همزمان در آشپزخانه ظاهر می‌شوند: آلبوس دامبلدور، بریژیت مکرون و گلرت گریندلوالد!

آلبوس شکلاتی گوشه‌ی لپش می‌اندازد و رو به مالی و کینگزلی می‌گوید:
- After all these years?

کینگزلی با یک حال اسنیپ‌طوری می‌گوید:
- Always

~~~~آهنگ تایتانیک~~~~

کینگزلی بلند می‌شود دست مالی را می‌گیرد و از پله‌ها بالا می‌دوند.

بریژیت رو به گلرت:
- گلغت ژان اینژا چرا اینژوری بود؟

آلبوس لپی از بریژیت می‌کشد و می‌گوید:
- مهمون کوچولوی گلرت زیاد صحبت نکن شما سوژه نیستی فقط چون وسط مذاکرات نمی‌تونستیم با اِما تنهات بذاریم آوردیمت.

گریندلوالد با خنده می‌گوید:
- اِ یادم رفت اِما رو هم با خودم بیارم. این زوج واقعاً کِرکِرخنده‌ن. آرتور کو؟

بلاتریکس که تازه خنده‌های جنون‌آمیزش تمام شده بود جواب داد:
- آرتور با یه نفری دیده شده و الان دیگه از ترس مالی پاش رو تو خونه نمی‌ذاره. فعلا اینجا پلاسیم. آلبوس تو مگه نمردی؟

آلبوس با لپ گل انداخته گفت:
- من مُردم ولی الان محفل دست سیاهاست هر جا دوست داشته باشن بی‌دلیل منو میارن وسط سوژه یه دستی تکون می‌دم و می‌رم.

آلبوس غیب شد.

کل ستون‌های ساختمان به شدت شروع به لرزیدن کرد، انگار که لباسشویی ناترازی جایی در طبقات بالا به مرحله‌ی خشک‌کن رسیده باشد و در حال خشک کردن باشد.

صدای جیغ و فریاد و ناسزاهای ناتمام مالی همچنان از دور شنیده می‌شد.

بلاتریکس و گلرت و بریژیت نشستند و مشغول خوردن شدند تا ببینند دیگر چه کسی قرار است وارد سوژه شود.

افرادی که لایک کردند

زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: پناهگاه
ارسال شده در: یکشنبه 27 مهر 1404 00:23
نمایش جزئیات
آفلاین
تعداد پست‌های مجاز تا پایان این سوژه: 4 پست!

کینگزلی که گشنه‌ش بود پرید داخل آشپزخونه و بلافاصله با دیدن مالی یه قیافه چدفیس به خودش گرفت و جلو بازوهاشو بهش نمایوند و ماچ کرد. بعد با سیس ورزشکارایی که تازه از باشگاه اومدن، سر میز کنار بلاتریکس سبیل ماستی نشست. مالی هم بعد این اتفاق، با حرص یه پیازو برداشت و با چاقو ریز ریز کرد و با پوستش اشکاشو پاک کرد.

شاید از خودتون بپرسین چرا کینگزلی و مالی باید دست به همچین کارایی بزنن؟ مگه برا کینگزلی، آرتور جای داداشیش و مالی جای زن داداشیش نبودن؟ خب داستان بر می‌گرده به خیلی خیلی سال قبل، زمانی که کینگزلی و مالی شاگردای هاگوارتز بودن. کینگزلی که همیشه روی مالی کراش داشت، با وجود هیکل جذاب و سیکس‌پک جذاب‌ترش همواره توسط مالی بخاطر رنگ پوستش کنسل می‌شد و آخرم مالی برای اینکه از دستش خلاص بشه با آرتور ازدواج کرده بود.

نتیجه وقایع گذشته، الان این بود که کینگزلی می‌خواست به مالی بگه "دیدی منو ول کردی رفتی با اون مو قرمز، نتیجه‌ش چی شد بیچاره؟" و از اون‌طرف مالی هم نمی‌خواست به روی خودش بیاره که مثل سگ از انتخابش پشیمونه و چقدر از خیانتی که بهش شده دلش شکسته.

این بود که آشپزخونه دچار یه جو خیلی سنگین شده بود که به هیچ عنوان از چشم بلاتریکس پنهون نموند.
- شما دوتا چتونه؟ چرا انقدر عجیب شدین؟!

افرادی که لایک کردند

پاسخ: پناهگاه
ارسال شده در: شنبه 26 مهر 1404 21:46
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
سوژه‌ی جدید



تعداد پست‌های مجاز تا پایان این سوژه: 5 پست!


گناهان کینگزلی


خانه‌ی ویزلی‌ها همچون حاصل نامیزان و بدریخت عمل جراحی همان کِیس‌های جراحی زیبایی از دست رفته‌ای که حالا در ذهنتان آمد کج و معوج بالا رفته بود.

بلاتریکس لسترنج یکه و تنها روی پشت بام دراز کشیده بود و دندان‌های سیاه و کریهی که داشت را به خورشید نشان می‌داد.

مالی ویزلی سرش را از دودکش بیرون آورد و گفت: بیا زنیکه‌ی سیاه! غذای کوفتی‌تون آماده‌ست بیاید کوفت کنید قاتلا! بیاید بخورید که ایشامرلین غذای آخرتون باشه.

بلاتریکس از جایش بلند شد، اول کمی عنکبوتی نشست و به مالی زل زد، بعد خودش را غیب کرد و وسط آشپزخانه ظاهر شد.

مالی پله‌ها را دوتا یکی تا آشپزخانه پایین دوید.

«ای مرلین بزنه به کمرتون که مثل آدم نمی‌تونید رفتار کنید. خونه‌م رو صاحب شدید. همه چیز رو صاحب شدید. گشنه‌ها... اهو اهو»

همینطور که مالی اشک‌ریزان و نفرین‌کنان غذا را برای بلاتریکس می‌کشید و از او پذیرایی می‌کرد، در دل هنوز اندکی امید داشت که شوهرش آرتور با ده‌ها محفلی و کارآگاه به داخل بریزند و آنجا را از لوث وجود مرگخواران پاک کنند.

همین که به یاد آرتور افتاد دوباره عر زدنش گرفت: «آآآآآآررررر..... آرتور بند بند وجودت رو گا...»
بلاتریکس به حرف اومد: «بند بند وجودش رو چی؟»
«گاری بترکونه... ای مرتیکه‌ی خائن... ما با هم ده پونزده تا بچه آوردیم... این حق من بود؟ شوهرم بره خیانت کنه، از این طرف هم تسلیم اسمشونبر و دور و بریاش بشیم... عررررر»

ظرف ماست را جلوی بلاتریکس می‌گذارد.

بلاتریکس ظرف را یک کله سر می‌کشد و لازم نمی‌بیند بعد از آن ماست را از روی سیبیلش پاک کند.

«ببین مالی جون. هر چه زودتر این واقعیت رو بپذیری، کمتر اذیت می‌شی. می‌خوای شکنجه‌ت بدم خالی شی؟»

مالی به پهنای صورت اشک می‌ریخت و از حرف بلاتریکس آتش می‌گرفت.

«ای آرتور... ای خائن... چرا رفتی با اون؟ چرا... مگه اون چی از من بیشتر داشت؟»

بلاتریکس دوباره به حرف آمد: «آخه خواهرم، بگذر. تو هم برو شوور کن.»

ناگهان در باز شد و کینگزلی شکلبوت پرید داخل.

افرادی که لایک کردند

زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 بهمن 1403 18:23
نمایش جزئیات
آفلاین
این جشن و سور و شادی برای مدت طولانی ادامه پیدا می‌کنه. اونقد که حتی ریموسی که دست به سینه یه گوشه وایساده بود و سعی داشت در تخیلات گابریل شکلات ظاهر کنه، نمی‌تونه از میزان قری که در اطرافش در جریان بود روی چیزی که می‌خواد تمرکز کنه. عدم تمرکز هم مساوی می‌شه با این که موفق نمی‌شه شکلات گیر بیاره تا با کمکش همه رو به حالت عادی برگردونه. به جاش ناخودآگاه خودش تسلیم می‌شه و قر بود که تو کمرش فراوون بود و همراه بقیه بیرون می‌ریخت!

خوشبختانه قوه تخیل بالای گابریل هم خیلی خوب بهشون کمک کرده بود که این وضعیت حفظ بشه. اما بالاخره هر چیزی پایانی داره نه؟

این پایان در واقع مدت طولانی بود که شروع شده بود و ذره ذره اثر خودشو می‌ذاشت، ولی چون همه خیلی قر قری بودن، درگیرتر از این بودن که متوجه بشن چی داره می‌شه. مثلا اگه واقعا حواسشون بود می‌فهمیدن که فضای گوگولی و صورتی رنگ دور و برشون، از صورتی کم‌رنگ، به صورتی معمولی، بعدش صورتی تیره و در آخر به قرمز تغییر رنگ داده بود! دستگاه‌هایی که اطرافشون بود و حباب و دود بیرون می‌داد، حالا به جاش ازش آتیش بیرون می‌زد.

ولی حتی اینا هم کافی نبود برای این که بفهمن که واقعا چی داره می‌شه. فقط وقتی واقعا متوجه می‌شن که ناگهان حس می‌کنن چیزی مثل جاروبرقی در دو طرفشون باز شده و در حال مکیدن اونا به سمت خودشه. در نهایت قدرت مکش جاروبرقی به قدری زیاد میشه که سالازار، گلرت و لرد از یک طرف و ریموس، آلنیس، گادفری، الستور و جوزفین هم از طرف مخالف از رو زمین بلند می‌شن و معلق در هوا کشیده می‌شن.

گفته‌ها حاکی از اینه که حتی چند تاییشون در میون زمین و فضا همچنان داشتن قر می‌دادن...

بالاخره سالازار، لرد و گلرت در خارج از ذهن گابریل و به جایی که ازش اومده بودن پرتاب می‌شن و باقی هم تو خونه گریمولد و جلوی کاناپه‌ای که گابریل روش خوابیده بود ظاهر می‌شن. اما چیزی که این وسط عجیب بود، این بود که دختری که روی کاناپه خوابیده بود دیگه یه دختر 11 ساله‌ی مو نقره‌ای-بلوند با چشمای آبی تیره به نام گابریل نبود. بلکه دختری 18 ساله با موهای آبی و چشمای بنفش بود به نامِ...

- سلام! گابریلا پرنتیس هستم. این هفت سالی که تو ذهنم بودین خوش گذشت؟ حالا وقتشه که تفریح رو به دنیای واقعی انتقال بدیم نه؟

در حالی که فک چهار نفر دیگه از شدت تعجب رو زمین میفته، الستور لبخندش گسترده‌تر می‌شه. حالا محفلیا نه تنها یه گابریلا وسط خانه گریمولد داشتن که الستور هم بهش اضافه شده بود!

بالاخره گشت و گذار تو جایی که حتی علم ماگلی هم نمی‌دونه دقیقا چی توش می‌گذره و گذر زمان چطوری توش تعریف شده، این چیزا رو هم به دنبال داره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریلا پرنتیس در 1403/11/30 18:27:51
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: جمعه 5 بهمن 1403 00:49
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
الستور چونه‌ش رو خاروند و یکی از اون لبخندای فوق شیطانیش رو به نمایش گذاشت.
- فقط یه معامله کـــــــوچولوئه. همین.

صدایی گفت: اهم اهم... حرف از معامله‌ی کوچولو شد. الستور معامله‌ت هنوز سر جاشه؟

چشم‌های الستور در حدقه شروع به چرخیدن کرد تا بتواند صاحب صدا را پیدا کند، اما فراموش کرده بود که رنگ صورتی گوگولی در قدرت‌های ماورایی چشم جادویی‌اش اختلال ایجاد می‌کند، بخصوص اگر صاحب صدا یک جادوگر حرفه‌ای مثل گلرت گریندلوالد باشد.

الستور فریاد زد: کجایی؟! راجع به کدوم معامله حرف می‌زنی؟

صدای گلرت در سرش پیچید: خودتو نزن به اون راه. فکر می‌کنی من از وضعیت معامله‌ت خبر ندارم؟ برو خودتو سیاه کن. من خودم دارکم.

الستور که رنگ به رنگ می‌شد و فکر می‌کرد چه راز بزرگی از او فشا شده است، عصبی به همراهانش پشت میز نگاه می‌کند تا ببیند آنها هم صدای گلرت را شنیده‌اند یا هنوز امیدی برای نجات آبرویش هست. ریموس و رزالین داشتند با لبخند تمسخرآمیزی او را نگاه می‌کردند.

الستور از جایش بلند شد و فریاد زد: هر سولاخی هستید خودتون با پای خودتون بیایید اینجا بیبینم!

صدای گلرت گفت: آی قربون آدم چیزفهم. من داشتم راجع به معامله‌ی هفته‌ی پیشت تو بازارسیاه مرغ‌های پاکوتاه تپلی حرف می‌زدم. دیگه نمی‌دونم تو به چه معامله‌ای از خودت فکر می‌کردی. حالا که ما رو "دعوت" کردی، ما دوباره می‌آییم.

یکباره گلرت گریندلوالد، لرد ولدمورت، سالازار اسلیترین و عده‌ای از دو پست قبل‌تر از سوراخ کلید ریختند داخل اتاق صورتی.

آهنگ بندری بار دیگر فضای اتاق را پر کرد.

لرد ولدمورت که داشت کیم لیس می‌زد، کیم را به الستور تعارف کرد و گفت: بزن خنک شی داداش. چرا اینقدر یخید شما. بریزید بیرون. منشوری باشید. سمی باشید. بیا بلرزونیم.

سالازار یک دستش را به دست الستور و دست دیگرش را به دست ریموس می‌دهد و آنها را وادار می‌کند با بندری رقص کردی کنند . بقیه هم یکی در میان سیاه و سفید به آنها اضافه می‌ شوند و حلقه‌ی بزرگی دور کیم کارداشیانی تشکیل می دهند که شیک ترکیبی فوق‌العاده‌ای از بستنی کیم‌های لرد ولدمورت و ابرموز گلرت درست کرده بود و شات به شات پر می‌کرد و به دستشان می‌داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1403/11/5 1:06:03
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: پنجشنبه 4 بهمن 1403 05:31
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه:
مرگخوارا تازه‌واردشون یعنی گابریل رو برای جاسوسی فرستادن به محفل. ولی گابریل در تلاش برای آروم بودن، بهش حمله عصبی دست می‌ده و محفلیا با معجون خواب‌آور می‌خوابوننش. محفلیا از فرصت استفاده می‌کنن و وارد رویای گابریل می‌شن بلکه بتونن اطلاعات ارزشمندی به دست بیارن. از طرفی مرگخوارا نگران وضعیت گابریلن و به همین بهونه، می‌خوان اون یکی تازه‌واردشون یعنی الستور رو هم بفرستن به محفل. الستور هم که ماجرای خواب و رویا و این داستانا رو می‌فهمه، دنبال ریموس و بقیه وارد خواب گابریل می‌شه. ولی فضای ذهن گب بیشتر از چیزی که انتظار داشتن مشوش و بی‌منطقه...


***



یکم قبل‌تر

- عه اونجا رو ببین! لرد پرنسس!
- چقدر هم خوب با بال‌های پروانه‌ایش پرواز می‌کنه.
- پرنده‌ها دارن با ماهیا می‌رقصن! عین خوابای منه!
- به نظرتون سیریوس اینجا بِلَکه یا پینک شده؟

برای ریموس، آلنیس، گادفری و جوزفین، تقریبا همه چیز (در حد گابریل!) عادی بود. ولی همونطور که توی یه مسیر نامعلوم و صورتی پیش می‌رفتن، اتفاقات عجیب‌تری رخ داد... اتفاقاتی که حتی قابل پخش نبودن و یه جاهایی ریموس مجبور می‌شد جلوی چشم و گوش اون سه نفر رو بگیره تا نبینن و نشنون اینا رو. ریموس حتی با خودش فکر کرد چطوری بچه به این معصومی می‌تونه همچین خوابای منشوری‌ای ببینه و می‌‌خواست حتی توی حضورش در محفل هم تجدید نظر کنه! تا اینکه چهره جدیدی دیدن. اول فکر کردن این هم یکی از شخصیتای کابوس گابریله، ولی وقتی شخص متوجه حضورشون شد و به سمت‌شون اومد، فهمیدن واقعیه.

- الستور؟
- ریموس!
- تو اینجا چی کار می‌کنی؟
- رزالین لطف کرد و بهم گفت که می‌تونم اینجا پیداتون کنم. منم تا شماها بیاین، یکم... می‌دونی، سرگرمی برای خودم درست کردم.

الستور به خواب‌های عجیب و منکراتی اطراف‌شون اشاره کرد.

- پس کار تو بود! چطوری روت شد همچین کارایی تو خواب این بچه کنی؟! بیدار بشه که تراماتایزد می‌شه بنده روونا!
- فقط یه سرگرمی کوچیک بود. گب چیزیش نمی‌شه.

الستور بشکنی زد و دور و برشون به شکل صورتی و گوگولی اولیه‌ش برگشت.
- خب... شنیدم اینجا دنبال نقشه‌های ارتش تاریکی هستین، نه؟
- که چی مثلا؟ به تو چه!
- فکر که نمی‌کنین تو همچین دنیای عجیبی بتونین هدف دلخواه‌تون رو پیدا کنین؟

هر چهار محفلی، به هم نگاه کردن. الستور درست می‌گفت. قطعا اینجا و با الکی پرسه زدن نمی‌شد به اطلاعات ارزشمندی رسید.

- خب، من می‌تونم یه کمکایی بهتون بکنم. شاید اصلا راهنماتون بشم، هوم؟
- تو هیچ کاری رو محض رضای مرلین انجام نمی‌دی. اصلا چرا باید بهت اعتماد کنیم؟ تو یه شیطان مرگخواری! در مقابل‌‌ش چی ازمون می‌خوای؟

الستور چونه‌ش رو خاروند و یکی از اون لبخندای فوق شیطانیش رو به نمایش گذاشت.
- فقط یه معامله کـــــــوچولوئه. همین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Together we do whatever it takes
We're in this pack for life
We're wolves
We own the night!


Hell is empty
And all the devils are here

William Shakespeare
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: دوشنبه 1 بهمن 1403 02:09
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
HOW YOU DOIN
(برگرفته از سخنان گهربار جویی در سریال رفقا)


روبروی لرد، گلرموز با کیم در حال گفتگو بود و کیم عشوه های فراوانی برای گلرموز سیاه میریخت.


I take you to the candy shop
I let you lick the lollipop
Go 'head, girl, don't you stop
Keep goin' until you hit the spot, woah


لرد هیچ وقت به پنجاه گالیونی گوش نکرده بود اما در آن لحظه این آهنگ در ذهنش پلی میشد. همچنین لرد هیچ وقت آمار را درک نکرده بود ولی آن لحظه به نمودار زنگوله ایی و زیبایی منحنی های عالم ایمان آورده بود.

Girl, what we do (What we do)
And where we do (And where we do)
The things we do (Things we do)
Are just between me and you, yeah (Oh yeah)



لرد هیچ وقت به در هم آمیختگی چربی و عضلات توجه نکرده بود اما آن لحظه موجهای عضلات برایش جذاب بود. همچنین لرد هیچ وقت به لباسهای لاتکس علاقه ایی نداشت ولی در آن لحظه فکر میکرد که چرا که نه...این لباس به جسمهای خاصی می آمد.


I take you to the candy shop
I let you lick the lollipop
..........


ناگهان ضربه عجیبی به پس کله لرد خورد و نوار کاستی پنجاه گالیونی که در سر لرد پخش میشد قطع شد. لرد چون مو نداشت ضربه را شدیدتر از یک فرد مودار احساس کرد و به صورت رفلکسی از جایش برخواست و به سمت ضربه زننده برکشت.
- چطور جرئت کردی به ما ضربه بزنی؟ سیروس!

پشت سر لرد، سیریوس در لباس سبز ارتشی، ریش بلند در حال تسبیح چرخاندن ایستاده بود.
- سیریوس! سیروس چیه؟....سوراخ کردی منحنی مردم رو! حیا کن برادر! حالا یه لاتکسی به یه جایی چسبیده... تو باید اینجوری هول بازی دربیاری؟

- کی تو رو تو سوژه راه داد؟ تو که ادعات میشه.... مگه این ها زیبایی نیست؟ ما فقط زیبایی دوست داریم! سیروس پلنگ!
- خجالت بکش! این بی فانوسیا چیه؟


به لرد برخورد. البته منظور حرف سیروس نبود بلکه کیم بود که از کنار لرد رد شده بود. کیم که انگار در اسب کردن گلرموز شکست خورده بود، اصلا به لرد توجهی نکرد و با عصبانیت سراغ کانتر آشپزخانه رفت و ظرف سالادی که رویش بود را برداشت و شروع به تکان دادنش کرد که بتواند محتویاتش را بهتر مخلوط کند. ناگهان همه چیز کند شد و صحنه به صورت اسلوموشن برای لرد و سیروس پخش شد.


I take you to the candy shop
I let you lick the lollipop
........



سیروس پلنگ با دیدن این صحنه زوزه ی دردمندی کشید و تسبیح را در هوا رها کرد و فریاد زد:
- آقا قطع کن آهنگو! سریعم میخواد ببره قنادی ملت رو! یه دو دقیقه آروم بگیر!... خواهر کیم! عزیز من! شیک نکن سالادو! با چنگال هم بزن! نمی بینی لرد مملکت از دست رفته؟... ال چه استوری کجاست این اوضاع رو درست کنه!

اگرچه خواهر کیم از شیک کردن سالاد دست کشیده بود اما وضعیت لرد خرابتر از این حرفها بود و مجبور شدند به اورژانس زنگ زده و ماموران اورژانس 20 گرم کافور زیرجلدی به لرد تزریق کنند. البته خبرنگارانی که بیرون خانه کیم کمین کرده بودند، لرد برایشان مهم نبود و در روزنامه روز بعد گزارش کردند که 20 گرم کافور به خود کیم تزریق شده است.

این اوضاع کیم را بسیار عصبانی تر کرد.
- گلرً! ببین اوضاعی که داوشت درست کرده! الان من چجوری با این وضعیت و بدون یک بلک من (مرد سیاه) برم روی فرش قرمز؟

گلرموز که کل وقت در حال لذت بردن از ابرموز بود، دیگر علاقه ایی به کیم و حتی لرد نداشت. با بیخیالی جواب داد:
- ایشون هم ارباب تاریکی اند! همینو ببر با خودت!

- اییی! این خیلی کچل و هوله! نمیخوام! اقا دیگه بلک من ندارین؟
-اممم....آها! چرا داریم! سالازار اسلیترینم هست!
- اخ جوون! برم دنبالش؟
- هرکاری میخوایی بکن! فقط الان تایم موزیمه! برو بیرون!

و اینگونه سالازار به سوژه سمی وارد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: یکشنبه 30 دی 1403 02:50
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
گلرت همین‌طور موزی‌تر می‌شد و رابستن و لرد و حتی ال چه استوری و ال کوماندوها با تعجب بهش نگاه می‌کردن. اما این وسط یه مشکلی وجود داشت. بعد از اینکه دست گلرت موزی شده بود، چشماش هم موزی شده بود و برای همین تفاوت عمده‌ای در دستانش نمی‌دید.

- داوش گلرت... ابر موزه سمی بود و داری تبدیل به ابر ابر ابر موز یا گلرموز (Glamorous) می‌شی.

گلرت بازم به بدنش نگاه می‌کرد که هر لحظه موزی‌تر می‌شد و به گلرموز شدن نزدیک‌تر می‌شد و با تعجب گفت:

- من موزی نمی‌شم که... تا حالا فکر کردین شاید شما کم موزی هستین؟
- به نظرت الان که ابر ابر ابر موز شده بازم پاره می‌شم یا چون خیلی بزرگ شده ممکنه که پاره نشم؟

رابستن در حالی که آب دهنش هنوز داشت می‌ریخت این رو گفت و خیلی دراماتیک به سمت لرد برگشت تا ببینه نظرش چیه. لرد هم با تعجب سوالش رو با سوالی دیگه جواب داد تا خط قرمزهای پست کمی جا به جا شده و محتوای پست برگرده به پشت خط قرمز.

- کجات پاره شه؟
- دهنم دیگه... از خنده زیاد... چون یکی از اربابان سیاهی داره تبدیل به موز سیاهی می‌شه.

حالا که تونستیم برگردیم به پشت خط‌های قرمز، خیلی سریع برمی‌گردیم به سمت گلرت و تغییراتی که داره می‌کنه. گلرتی که روزی جزو ترسناک‌ترین جادوگران زنده بود حالا کم‌کم بخش‌های مختلف بدنش که شبیه موز نبودن (مثل دماغش) هم داشتن شبیه موز می‌شدن. کم‌کم مسخش کامل شد و تبدیل به گلرموز شد و این تبدیل شدن مساوی بود با اینکه سوژه دوباره از جایی که همه فکر می‌کردن داره برمی‌گرده به سر جای عادی خودش، دوباره از دست ال چه استوری فرار کرده و این بار همه شخصیت‌های داستان در کالیفرنیا (ولی همچنان در افکار گابریل برای اینکه یه موقع سوژه اصلی تاپیک فراموش نشه ) و در خانه کارداشیان‌ها ظاهر شدن.

گلرموز که حالا کفش پاشنه بلندی به پا داشت و لباس بسیار تنگ ولی سیاه (بالاخره یکی از پیامبران مرگ حتی در اوج گلومرس (پرانتز در پرانتز هم استفاده می‌کنم تازه و بهتون می‌گم که می‌دونم چجوری تلفظ می‌شه ولی گلرموز به داستان بیشتر می‌خورد ) بودنش هم همچنان کمی تاریک بود). این لباس سیاه گلرموز توجه یکی از اعضای خانواده کارداشیان‌ها رو که گویا در به در دنبال مردان سیاه (صد البته منظور سیاه‌پوش ) هست، جلب می‌کنه و این کسی نیست جز خود کیم.

- ای وای... شما چقدر قشنگین... فقط قشنگین یا پول اینام داری عزیزم که بریم خرید کنیم و ازدواج کنیم و بعدش هم طلاق بگیریم نصف پولت رو بالا بکشم؟

گلرموز، لرد و رابستن وارد دنیای جدیدی از محتوای سم شده بودن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1403/10/30 2:56:02
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1403/10/30 22:36:45