دوشومب باپام!
-ئه! لینی ببخشید! نمیدونستم تو پشت دری!وگرنه درو باز نمیکردم! باور کن نمیدونستم! باورنمیکنی؟ اتفاقا یه بار دیگه هم یه نفر باور نمیکرد... توی خاکسپاری پیتر کرک هر چی خانم اندرسون می گفت بیشتر از 30 تا روکش تابوت داره خانم آلن باور نمیکرد... حالا بگذریم! ارباب باید درتونو تعمیر کنیم!

لرد سیاه قبل از آن که رز بیش از آن وراجی کند، با حرکت دستش به آنتونین و سوروس و جنازه ی لینی اشاره کرد که بیرون بروند. بعد، با پرتاب کتابی به سمت رز، جیغ او را در آورد تا در مورد موضوعی که باید حرف بزند.
- جیـــــــغ! خب ارباب راستش باید بگم که الان جاگسن اومد توی سالن و نجینی رو برد گردش! ما گفتیم نبر! غذا تازه خورده! گفت نه! باید ببرمش!بعدش ما رفتیم دم در دنبالش دیدیم دو تا آدم گنده بک که البته بچه ها میگفتن اسمشون بادیگارده دنبالش دارن میرن! البته همون بچه ها هم گفتم که من بچه ها صداشون نکنم اما من گوش نکردم!

لرد سیاه برای اولین بار در عمرش صلوات فرستاد. برای شادی روح روح آن شرلی.

- رز! سریعتر با تمام مرگخوارا برین جاگسنو بیارین! اگه نجینی کوچکترین اسیبی ببینه من میدونم و شماها!
رز موهایش را دم اسبی بست و جواب داد:
- اما ارباب خب گردششون چی میشه؟
- رز! برو بیرون و کاری که گفتم رو بکن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

)-سیم ظرفشویی...اه...عجب ذهن آشفته ای داره
....زیتون سبز-موهای بلاتریکس-یویوی صورتی...آهان....باید همین طرفا باشه...خودشه...آلبوس دامبلدور!















