جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مرداد 1390 11:10
نمایش جزئیات
آفلاین
درست همان لحظه که لینی خود را روی در رها کرد تا باز شود و بتوانند بیرون بروند، در چهارتاق باز شد.

دوشومب باپام!

-ئه! لینی ببخشید! نمیدونستم تو پشت دری!وگرنه درو باز نمیکردم! باور کن نمیدونستم! باورنمیکنی؟ اتفاقا یه بار دیگه هم یه نفر باور نمیکرد... توی خاکسپاری پیتر کرک هر چی خانم اندرسون می گفت بیشتر از 30 تا روکش تابوت داره خانم آلن باور نمیکرد... حالا بگذریم! ارباب باید درتونو تعمیر کنیم!

لرد سیاه قبل از آن که رز بیش از آن وراجی کند، با حرکت دستش به آنتونین و سوروس و جنازه ی لینی اشاره کرد که بیرون بروند. بعد، با پرتاب کتابی به سمت رز، جیغ او را در آورد تا در مورد موضوعی که باید حرف بزند.

- جیـــــــغ! خب ارباب راستش باید بگم که الان جاگسن اومد توی سالن و نجینی رو برد گردش! ما گفتیم نبر! غذا تازه خورده! گفت نه! باید ببرمش!بعدش ما رفتیم دم در دنبالش دیدیم دو تا آدم گنده بک که البته بچه ها میگفتن اسمشون بادیگارده دنبالش دارن میرن! البته همون بچه ها هم گفتم که من بچه ها صداشون نکنم اما من گوش نکردم!

لرد سیاه برای اولین بار در عمرش صلوات فرستاد. برای شادی روح روح آن شرلی.

- رز! سریعتر با تمام مرگخوارا برین جاگسنو بیارین! اگه نجینی کوچکترین اسیبی ببینه من میدونم و شماها!

رز موهایش را دم اسبی بست و جواب داد:

- اما ارباب خب گردششون چی میشه؟

- رز! برو بیرون و کاری که گفتم رو بکن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مرداد 1390 01:47
نمایش جزئیات
آفلاین
-قیچی-قلم پر-شنل براق طرحدار لرد سیاه-لونا لاوگود()-سیم ظرفشویی...اه...عجب ذهن آشفته ای داره....زیتون سبز-موهای بلاتریکس-یویوی صورتی...آهان....باید همین طرفا باشه...خودشه...آلبوس دامبلدور!

سوروس روی همان قسمت تمرکز بیشتری کرد...محفل ققنوس با همه حقارتش جلوی چشمان سوروس ظاهر شد.اتاق روشنی که بدون شک دفتر دامبلدور بود ..و جاگسن...درحالیکه روبروی دامبلدور نشسته بود!

-قبول میکنی جاگسن؟میدونم ماموریت خطرناکیه.اگه نخوای مجبورت نمیکنم...

جاگسن با دستپاچگی حرف دامبلدور را قطع کرد.
-نه نه...میرم...حتی اگه به قیمت جونم تموم بشه.اون جونور لعنتی رو میکشم.اگه اون هیولا تکه از از روح اسمشو نبرو حمل میکنه با کمال میل نابودش میکنم.

دامبلدور دستی به شانه جاگسن زد.


سوروس ذهن خوانی را متوقف کرد.لینی و آنتونین متوجه این حرکت اسنیپ شدند و با عجله از جاگسن جدا شدند.سوروس بدون اینکه برای لینی و آنتونین توضیحی بدهد بطرف اتاق لرد سیاه حرکت کرد.

چند دقیقه بعد سه مرگخوار در مقابل لرد سیاه ایستاده بودند.لرد اخمهایش را در هم کشیده بود.
-جاگسن الان کجاس؟

آنتونین جواب داد:
-نمیدونیم ارباب...بعد از جریان ذهن خوانی یهو غیبش زد.

لرد سیاه به چشمان لینی خیره شد.
-گفتین جونور؟تکه ای از روح؟

لینی با ترس و لرز حرف لرد را تایید کرد.
-ارباب ما که متوجه منظورش نشدیم.ظاهرا جاگسن برای نابود کردن یه موجودی به اینجا اومده که یه تکه روح با خودش داره!!نمیفهمم...شاید منظورش دیوانه سازا باشه؟

لرد سری تکان داد.
-نجینی! شما سه تا...از این به بعد بشدت مواظب نجینی باشین.اگه یه فلس ازش کم بشه من میدونم و شما.حتی یک ثانیه هم ولش نکنین.چیزایی رو که قراره بخوره تست کنین.تمام شب کنارش باشین.اگه جاگسنو دیدین درجا دستگیرش کنین و بیارین پیش من.حالا میتونین برین بیرون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: یکشنبه 19 تیر 1390 23:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی نگاهی به ساعتش انداخت و گفت: هنوز چهل و پنج دقیقه تا آخر امتحان باقی مونده. باید سریع تر اسنیپو پیدا کنیم.

آنتونین با حرکت سرش با او موافقت کرد و هر کدام از یک سمت شروع به حرکت کردند. آنتونین مدام سرش را بین ردیف هایی که داوطلبان ورود به گروه مرگخواران قرار داشتند میچرخاند و در انتظار نشانه ای از حضور اسنیپ بود.

در آن طرف لینی نیز هر از گاهی روی دو پایش می ایستاد و به ردیف های دورتر خیره میشد.

بالاخره بعد از مدتی تلاش دو طرفه، شخص سوم اسنیپ را یافت. تریلانی بعد از فراخواندن لینی و آنتونین و رساندن آن دو به اسنیپ، گوی بلورینش را پس گرفت و از آن ها دور شد.

لینی به سرعت گفت: سوروس الان باید عمل ذهن خوانی رو انجام بدی. این برای ارباب خیلی مهمه!

آنتونین دست اسنیپ را گرفت و کشان کشان او را پشت ستونی در نزدیکی جاگسن برد و گفت: ما آماده ش میکنیم تو هم کارتو بکن.

آنتونین همراه لینی به سمت جاگسن رفت. جاگسن با تعجب پرسید: خیلی منو دوست دارین؟

لینی گلویش را صاف کرد و گفت: اممم ... نه چیزه. ببخشید ولی آخرم نتونستم شپشا سرتو چک کنم. اجازه میدی؟

آنتونین هم اضافه کرد: منم اندازه ی مردک چشمت و میزان سیاهیش رو یادداشت نکردم. میدونی که ارباب اطلاعات دقیق میخواد.

جاگسن با بی میلی دستی به سرش کشید و گفت: نمیشه باشه واسه بعد از امتحان؟

لینی گوشزد کرد: ارباب از تاخیر هم خوششون نمیاد.

آنتونین با تردید پرسید: تو که یادت میاد قبلا نصف کارو روت انجام دادیم؟

آنتونین و لینی با نگرانی به جاگسن خیره شدند که برگشت و بعد از صاف کردن کله ی یکی از متقلبان، دوباره به آن ها نگاه کرد و گفت: به یاد دارم!

آنتونین بدون معطلی دست به کار شد، سر جاگسن را صاف کرد و تاکید کنان گفت: حواست باشه تکون نخوری! ارباب ...

جاگسن وسط حرف او پرید و گفت: میدونم میدونم.

لینی نیز پشت سر جاگسن رفت و با انزجار دستش را درون موهای درهم گوریده و کثیف جاگسن کرد. در این میان سرش را برگرداند و با زدن چشمکی به سوروس، به او فهماند که میتواند کارش را شروع کند.

اسنیپ چوبدستیش را بالا آورد و آماده ی اجرای طلسم و نفوذ به مغز جاگسن شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: یکشنبه 19 تیر 1390 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
- این الان داره در مورد زمان حال حرف میزنه یا گذشته و یا شایدم آینده!

شپلـــــــــــــق!!

آنتونین تلو تلویی خورد و از پشت روی جاگسن افتاد.
-اینجا فقط من حق دارم راجب آینده حرف بزنـــــم!

لینی به سرعت به سمت تریلانی دوید و قبل از اینکه مغز آنتونین را پخش زمین کند،گوی بلورینش را از دستش بیرون کشید.
-آروم باش سیبل؛آنتونین که منظوری نداشت فقط نظرشو گفت.

در همان حال جاگسن رو به آن دو فریاد کشید:
-به جای اینکه به من زل بزنین این اسکلت رو از روم برداریــن؛هـــوی! نگات به برگه ی خودت باشه.

و با این حرفش امیدی که در دل لینی به وجود آمده بود،از بین رفت.
-جاگسن؟نمیخوای کاغذ بخوری؟

جاگسن با خشم فریاد زد:
-چـــــــی؟مگه من تسترالم.

ضربه ای که در اثر زمین خوردن به سرش وارد شده بود،موثر واقع و حواسش سر جایش برگشته بود؛لینی و آنتونین فقط تا شب وقت داشتند و باید کسی را پیدا می کردند که توانایی ذهن خوانی را داشته باشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: شنبه 18 تیر 1390 16:39
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین و لینی به جاگسن که سعی میکرد یکی از برگه های امتحانی را قورت دهد نگاه کردند.لینی آهی کشید و گفت:
-این ظاهرا مخش تکون خورده...فکر میکنم دیگه بی خطر باشه...شاید اصلا لازم نباشه ذهنشو بخونیم.میتونیم از خودش بپرسیم که برای چی اومده اینجا و چی میخواد!

انتونین با حالتی دوستانه به سمت جاگسن رفت و گفت:
- ببینم رفیق حالت خوبه؟
جاگسن کاغذ بزرگی را به زور در دهانش چپاند و در حالیکه ملچ ملوچ می کرد گفت:
- ممنون... اینا اینا خیلی خوشمزه هستن... تا حالا استیکایی به این خوشمزگی نخورده بودم ... بیا بچش... دهنتو باز کن...
جاگسن در حالیکه این جملات را نصفه نیمه بیان می کرد، بی هوا دسته بزرگی کاغذ را به زور در دهان آنتونین چپاند.
- هومممممممم اوووووو لینووووووونی کووووووووومک.... پوف... تف...تف... اَخ... این یارو پاک زده به سرش!

لینی که ناظر این ماجرا بود و به اخ و تف های آنتونین نگاه می کرد در حالیکه به زور جلوی خنده اش را می گرفت رو به جاگسن کرد و پرسید:
- جاکسن؟ میگم چه چیزی باعث شد چند سال قبل ناگهان دست از مرگخواری بکشی؟

آنتونین که از طرز سوال مطرح کردن لینی تعجب کرده بود ارام پرسید:
- چرا مستقیم ازش نمی پرسی برای چی اومده اینجا؟
- هیس توی علم روانشناسی می گن تمام حوادثی که در حال رخ دادنه ریشه در گذشته و تفکر قبل داره!
- علم چی چی؟

اما واکنشی که از جاگسن سر زد باعث شد آنتونین دیگر حرفی نزند. جاگسن ناگهان از ملچ ملوچ کردن ایستاد و به نقطه نامعلوم خیره شد.

- اون خیانت می کنه!
-منظورت چیه؟ کی خیانت مکنه؟
- لرد سیاه به تمام یاراش خیانت می کنه! اون فقط می خواد به قدرت برسه!

لینی و آنتونین با ابروهایی بالا رفته به جاکسن خیره شدند.
- اون تا زمانی که بهت نیاز داره تو رو نزدیک خودش نگه میداره بعد مثل یه تیکه اشغال میندازتت کنار!

آنتونین نتوانست جلوی خودش را بگیرد و پرسید:
- مگه کی رو انداخته بیرون!؟؟
- آگلا، پیتر، زاخاریس، من، تو، اون
و با دست به لینی و یا شاید دیوار پشت سر لینی اشاره کرد.

آنتونین نگران و ترسیده رو به لینی کرد و گفت:
- این الان داره در مورد زمان حال حرف میزنه یا گذشته و یا شایدم آینده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 16 تیر 1390 20:02
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه:]هزاران نفر برای مرگخواریت درخواست دادن.مرگخوارای سابق از این موضوع خوشحال نیستن. مرگخواران قدیمی مسئول آموزش به این مرگخوارای جدید هستن. اما تصمیم میگیرن که همه چی رو اشتباه یاد بدن.پس عده ی زیادی رو توی یه کلاس میچپونن تا سطح یادگیری پایین بیاد.ایوان طلسم کروشیو رو اشتباه به ملت یاد میده. اما یکی اونو درست یاد میگیره. اون شخص جاگسنه. جاگسن خودشو به لرد معرفی میکنه اون کسیه که دوبار به مرگخوارا پیوسته و ازشون جدا شده. لرد از بازگشت جاگسن خوشحال میشه.اما جاگسن طرفدار محفلی هاست.لینی و آنتونین این موضوع رو به لرد میگن و لرد اونا رو مامور میکنه که ذهن جاگسنو بخونن و انگیزه شو از برگشتن کشف کنن.آنتونین و لینی مهارت زیادی در ذهن خوانی ندارن.سیبل که قصد کمک به اونا رو داره با گوی بلورینش جمجمه جاگسنو خرد میکنه که بتونن مغزش رو مستقیما(!)بخونن...ولی این کارم بی فایده اس...درست در همین لحظه سر و کله عمه مارج(که جزو مرگخوارای تازه وارد بوده)پیدا میشه و جو سالن امتحان مرگخوارای جدید رو به هم میزنه. [/spoiler]


جاگسن به سختی از جایش بلند شد.لینی با دستپاچگی آخرین تکه های مغز جاگسن را سر جایش ریخت.جاگسن تلو تلو خوران نگاهی به برگه امتحانی عمه مارج که لکه های سس روی آن مشخص بود انداخت.
-این چیه الان؟

عمه مارج لبخند کریهی زد.
-برگه امتحانی منه عزیزم!فکر میکنم نمره کامل بگیرم.

جاگسن همچنان با حالتی گیج و منگ به برگه نگاه میکرد که یکی از سوالات توجه لینی را به خود جلب کرد.

روشهای افزایش تمرکز و فواید آنها:
پاسخ:یکی از این روشها خوردن یک عدد بلغاری بصورت کامل است که این روش برای افزایش تمرکز در انجام طلسمهایی مثل ذهن خوانی....


لینی:

لینی به سختی آنتونین را از روی زمین جمع کرد و هر دو نفر به سراغ عمه مارج رفتند.
-عمه جان...حالتون خوبه؟چه کلاه زیبایی دارین!

عمه مارج با بی تفاوتی تکه دیگری از بلغاری را به ریپر داد.
-به نظر من سلیقت خیلی مزخرفه عزیزم!این کلاه مادر مادربزرگم بود.حالا بگو ببینم چی میخوای؟

لینی کمی این پا و آن پا کرد...ولی وقتی دید ریپر با اشتهای کامل سرگرم بلعیدن بلغاریهاست شروع به صحبت کرد.
-عمه جان...راستش ما به کمی بلغاری احتیاج داریم.شما این لطفو بهمون میکنین؟

ریپر خرخر تهدید آمیزی کرد.عمه مارج دستی به سر ریپر کشید و او را آرام کرد.
-هرگز!این بلغاریها مال ریپره...یکی دو تا هم برای ارباب کنار گذاشتم که اگه درخواست مرگخوار شدنمو رد کرد بهش میدم..متاسفانه برای شما چیزی ندارم.

آنتونین و لینی به جاگسن که سعی میکرد یکی از برگه های امتحانی را قورت دهد نگاه کردند.لینی آهی کشید و گفت:
-این ظاهرا مخش تکون خورده...فکر میکنم دیگه بی خطر باشه...شاید اصلا لازم نباشه ذهنشو بخونیم.میتونیم از خودش بپرسیم که برای چی اومده اینجا و چی میخواد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: پنجشنبه 16 تیر 1390 05:28
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی و آنتونین درحال ِ جمع آوری ِ تکه های پاشیده ی مغز ِ جاگسن بودند، سیبل با حالت ِ محوی در گوی ِ بلورین ِ خود خیره شده بود؛ ناگهان آنتونین جیغ بلندی کشید!!

-

- چی شده!!؟

آنتونین بین ردیف ِ داوطلبان ِ مرگخوار میدوید و جیغ میکشید؛ جو ِ سالن به هم خورده بود، همه ی سرها به طرف ِ آنتونین برگشته بود؛ سگی در دوردست واق میکرد

ئه نه انگار نزدیکه، ریپره، پشت ِ آنتونین رو گاز گرفته و ول نمیکرد و هر از گاهی که آنتونین جیغ زنان از جلوی دوربین میگذشت، قاه قاه توی دوربین میخندید!!

سندی که از خندیدن وی موجود است:

نقل قول:


جاگسن که با بی حالی به هوش می‌اومد، سعی کرد از روی زمین بلند شود؛ لینی دست ِ چرب و چیلی ِ خودش رو که آغشته به تکه هایی از مغز ِ او بود پشت ِ سرش پنهان کرد:

-

سیبل در حال ِ یادداشت ِ پیشگویی و ذهن خوانی ِ خودش بر روی کاغذ پوستی ای که ظاهر کرده، بود. چشم های جاگسن مات شده بود و داوطلبان هم از فرصت ِ به وجود اومده استفاده کرده و در حال ِ رد و بدل ِ کاغذهای کوچک ِ مچاله شده بودند؛ مارج با رضایت از روی صندلی ِ خودش بلند شد و برگه ش رو به جاگسن داد؛ تکه ای بلغاری از توی کیف دستی ش درآورد و ریپر رو صدا کرد:

- کوچولو؟

- واق؟

ریپر شلنگ تخته اندازن به سمت ِ مارج دوید؛ آنتونین بی حال روی زمین ولو شد!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط عمه مارج در 1390/4/16 6:37:22
ویرایش شده توسط عمه مارج در 1390/4/16 6:40:39
موندنی شو!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: چهارشنبه 15 تیر 1390 18:50
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین با عجله دنبال سوروس میره و اونو برمیگردونه.
-تو این کارو بلدی!ارباب خودش میگفت تو این کار مهارت داری.حاضری به ما کمک کنی؟
-نه!
-چرا؟
-برای چی باید این کارو بکنم؟چی به من میرسه؟

لینی درحالیکه سعی میکرد لحن صداش وسوسه انگیز به گوش برسه جواب میده:
-مثلا طلسم مو چرب کن دائمی...دیگه لازم نیست همه حقوقتو بابت خرید روغن بدی.

سوروس کمی فکر میکنه و بالاخره جواب مثبت میده.هر سه مرگخوار بطرف جاگسن که مچ یکی از مرگخوارای تازه واردو درحال تقلب گرفته میرن.سوروس کمی سعی میکنه..ولی موفق نمیشه.
-شما باید اینو ثابت نگه دارین...خیلی تکون میخوره!


دنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ


صدای بلندی از پشت سر جاگسن به گوش میرسه.چشمای جاگسن در حدقه میچرخه و میچرخه و جاگسن نقش زمین میشه...بعد از افتادن جاگسن مرگخوارا سیبل تریلانی رو میبینن که گوی بلورینش رو بالا گرفته.
-درست زدم به هدف...بفرمایین.الان دیگه ثابت شد.خدمت شما!

سوروس با افسوس سری تکون میده.:متاسفم.ذهن یه آدم بیهوش رو نمیشه خوند.منم عجله دارم.باید خودمو به محفل برسونم و نقشه بعدی شما رو براشون توضیح بدم.بعدم نقشه اونا رو بگیرم و برای ارباب بیارم.

با دور شدن سوروس ، لینی و آنتونین با عصبانیت به سیبل خیره میشن.سیبل گوی بلورینشو روی زمین میذاره و روش میشینه.
-خب حالا نگران نباشین.من خودم ذهن خوانی بلدم.سوروس این کارو از من یاد گرفته!
لینی و آنتونین:


اندکی بعد:


-سیبل تو مطمئنی اینجوری میشه ذهن کسی رو خوند؟
سیبل تکه کوچکی از مغز جاگسن رو برمیداره و با دقت بررسیش میکنه.
-آره آره...میشه.مثلا من اینجا سیاهی میبینم.تاریکی میبینم.مرگ میبینم...این عالیه. شاید از این به بعد بتونم فال مغزم بگیرم.

آنتونین به جمجمه جاگسن که با همکاری گوی بلورین سیبل متلاشی شده اشاره میکنه و میگه:
-اینجوری نمیشه.بهتره جمعش کنیم.مغزشم بریزین تو جمجمه.هیچی توش نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1390 10:47
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی و آنتونین از اتاق خارج شدند و بعد از اطمینان از بسته شدن در و دور شدن از اتاق لرد، در حالی که قدم زنان بی هدف حرکت میکردند، جوانب این موضوع را بررسی میکردند.

لینی بعد از کشمکش فراوان درونی، بالاخره رضایت داد که سوالش را بپرسید. بنابراین با تردید پرسید:

- آنتونین، تو ... تو ذهن خونی ... بلدی؟

آنتونین ابتدا میخواست بادی به غبغب بیندازد و خودش را یک مرگخوار همه چیز دان جلوه دهد، اما وقتی اعتراف لینی را شنید با ناراحتی پاسخ داد:

- فقط میدونم طلسمش چیه. مث بقیه طلسماس نه؟

صورت لینی درهم رفت و گفت: یعنی تو میگی، فقط کافیه او طلسمو بگیم؟

آنتونین اضافه کرد: و البته به مخش زل بزنیم. شایدم به چشماش. کدومش؟

لینی لبانش را به نشانه ی فکر کردن اینور و آنور کرد و در نهایت گفت: تو از تو چشاش امتحان کن، منم از پس کله ش.

- فکر خوبیه!

هردو بشکنی زدند و خودشان را برای ورود به سالن امتحان آماده کردند.

مدتی بعد:

- سرت تو کار خودت باشه خانوم.

جاگسن خطاب به یکی از داوطلبان این را بیان کرد و به قدم زدن در میان صف آن ها ادامه داد. اول یک امتحان کتبی داشتند!

آنتونین و لینی که تمام مدت زیرچشمی جاگسن را زیر نظر داشتند، با دیدن او که بالاخره خسته شد و به دیوار تکیه داد به سمتش رفتند.

لینی آهسته در گوش آنتونین زمزمه کرد: یکم از دیوار دورش کن که بتونم پشت کله شو ببینم.

آنتونین با حرکت سرش موافقتش را اعلام کرد و از او جدا شد و یکراست جلوی جاگسن رفت.

- میدونی شاید فکر کنی مسخره س، ولی حقیقت داره. ارباب از من خواسته رنگ چشمای همه ی مرگخوارارو یادداشت کنم. اجازه میدی به چشات زل بزنم؟ باید همه چیزو دقیق یادداشت کنم. پس مدتی طول میکشه.

لینی هم بلافاصله گفت: بررسی شپش های موجود در سر بعلاوه ی رنگ مو و مدل موهای مرگخواران. این به عهده ی منه، میشه کله ی مبارکتون رو از دیوار فاصله بدین؟

جاگسن مردد به آن دو خیره شد. اما به هر حال بهانه ای برای رد کردن آن ها نداشت پس چند قدم از دیوار فاصله گرفت و گذاشت تا آن ها کارشان را بکنند. هر از گاهی چشمانش را از چشم آنتونین برمیداشت تا ببیند داوطلبان (!) تقلب میکنند یا خیر و با مواجه شدن با اخطار آنتونین دوباره به او نگاه میکرد.

سوروس که متوجه حرکات عجیب لینی و آنتونین شده بود و طلسمی که زیر لب اجرا میکردند، به سمتشان آمد. در حالی که از کنار آنتونین میگذشت آرام گفت:

- الان مثلا داری سعی میکنی ذهنشو بخونی؟

و از آن ها دور شد. درست است! اسنیپ به خوبی این کار را بلد بود، شاید میتوانستند از او کمک بگیرند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آموزشگاه مرگخواری
ارسال شده در: یکشنبه 29 خرداد 1390 21:34
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه با عصبانیت فریاد کشید:
-از کی تا حالا شماها برای ارباب تعیین تکلیف میکنین؟این سوژه کی عوض شد؟موضوع، آموزش مرگخوارای جدید بود و الان داریم با جاگسن و محفلی بودنش سرو کله میزنیم!کی مسئول این وضعیته؟

آنتونین و لینی با اشاره دست همدیگر را نشان دادند...


ساعتی بعد، جلسه سری مرگخواران:


-یاران وفادارم...دوره آموزشی کاندیداهای مرگخواری تموم شده و وقتشه اونا آزمایش بشن.آنتونین، تو مسئول قبول شده ها هستی.علامت شوم رو روی دستشون حک کن و درباره آداب و رسوم مرگخوارا، روشهای مختلف پاچه خواری ارباب و غذاهای مورد علاقه نجینی براشون توضیح بده...لینی، شما هم مسئول رد شده ها هستی.اونا رو توی لوله ای که مستقیما به شومینه اختصاصی ارباب متصله میندازی...روشن شد؟

لینی زیر چشمی نگاهی به جاگسن که بی خیال سر جای خودش نشسته بود انداخت و گفت:
-کاملا ارباب...

لرد رو به آخرین مرگخوار کرد.
-و تو جاگسن...مسئول امتحان گرفتن از اونایی...تک تک طلسمهای ممنوعه رو باید اجرا کنن.

لینی و آنتونین با نفرت به چهره خندان جاگسن خیره شدند.

با خروج مرگخواران لرد سیاه هم از جا بلند شد.
-لینی، آنتونین...شما دو تا ذهن خوانی که بلدین؟

لینی و آنتونین:ب...ب ..بله ارباب...ولی نه به خوبی شما!

-اون که مسلمه!ولی مهم نیست.میخوام ذهن جاگسنو بخونین.چون نمیدونه بهش شک کردیم احتمالا مقاومت نمیکنه و اینجوری خوندن ذهنش راحتتره.حین امتحان فرصت دارین این کارو انجام بدین.نقشه ها شو بفهمین...انگیزه شو...شب تو دفترم منتظرتونم.سعی کنین با دست پر بیایین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!