جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 دی 1393 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
اون طرف :

بقیه مرگخوارها به لرد و مک گوناگل خیره شده بودن تا در دور دست ها گمشدن.هکتور تا مطمئن شد که دیگه لرد به اندازه کافی دور شده ، لبخند شیطانی زد و برگشت به طرف بقیه مرگخوارها ، بطری از جیبش در آورد و زمزمه کرد:
-بچه ها این معجون رو به تازگی درست کردم ، این رو هر کی بخوره یه دفعه علاقه زیادی به کله کچل لرد پیدا میکنه و در نتیجه میاد مرگخوار میشه. نظرتون چیه بیاییم چند تا مرگخوار جدید از این بچه های مدرسه بسازیم ؟
-ایده خوبیه ، میشه همشون هم ساحره باشن ؟ drool:

اسنیپ که از دست مرگخوارها روانی شده بود ، دو تا پس گردنی به همشون زد و بعد با صدای محکمی گفت :
-باید بریم کرم های جوان کننده ی پلین رو از دفتر مک گوناگل کش بریم تا خودش درگیر لرد تو دفتر مدیریت هست.

مرگخوارها که تازه یادشون اومده لرد چه دستوری داده ، نگاهی به ساحره هایی که از بغلشون رد میشدن کردن ، با ناامیدی آهی کشیدن و بعد دنبال اسنیپ راه افتادن تا به دفتر مک گوناگل برن.
در همین حال و احوالات ، مک گوناگل همچنان موی چو رو میکشید و به طرف دفتر مدیریت میرفت. لرد که از این وضعیت خسته شده بود ، کمی به خودش اومد و بعد با صدای بلندی گفت:
-چرا حالا اینقد محکم و با عجله داری منو میبری تو دفتر ؟
-چون کار خیلی بدی کردی ، یه کاری خیلی خیلی بد کردی ... اوکی خب راستش رو بخوای اصلا یادم نمیاد دقیقا چه کار بدی کردی. چه انتظاری داری من دویست سالم بوده ، بعدم تازه میگید 19 سال بعد و خب کلی پیرتر شدم دیگه :vay:
-خب اگر یادت نمیاد من چیکار کردم ، چرا منو داره میکشونی میبری پیش دامبلدور ؟
-ها دامبلدور چیه ؟ مدیر هاگوارتز استرجس پادموره عزیزم ، دامبلدور خیلی وقت هست که دیگه اصلا سر به هاگوارتز نمیزنه. از وقتی که یه بچه خلع سلاحش کرد و بعد یه مو چرب معلم معجون سازی کشتش ، دیگه روش نمیشه این طرفا بیاد اصلا.

لرد لحظه ای شوکه شد و کمی به شوکه شدن ادامه داد تا بالاخره متوجه اشتباهشون شد. اگر دامبلدور دفتری تو هاگوارتز نداره ، پس یعنی تمام مدارک رو کجا گذاشته ؟ تو قرارگاه محفل ؟ تو دره گودریک پیش جیمز اینا و چون نویسنده میخواد که داستان به دره گودریک برگرده ، بنا به دلایلی نا مشخصی لرد به این نتیجه میرسه که مدارک باید تو همون دره گودریک باشه.


این طرف :

فرد ناشناس قلیونی سیاه رو از دست ماندانگاس میگیره و یه ذره اینور و اونورش میکنه و کمی بو میکشه و توش رو نگاه میکنه. بعد با خنده ای میگه :
-ها به نظر نمیرسه چیز خطرناکی باشه ، روش یه علامت مرگ هست ، یه علامت جمجمه ، یه نوشته که این رو در هیچ صورت نکشید ، یه علامت قرمز و زرد خطر وجود وجود رادیواکتیو . به نظر سالم و خوب باشه ، بذار منم یه ذره بکشم .

به این صورت بود فرد ناشناس هم که رندومی به همه جا کریشیو میزد ، سری به نشانه تاکید نتیجه گیری ماندانگاس تکون داد و بعد از چند بار استفاده از قلیون مرگخواری ، کرشیو کنان به طرف هاگوارتز به راه افتادن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: شنبه 13 دی 1393 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگوارتز


چو ... یعنی لرد سیاه دستش را نیم متری بالا برد تا سیلی محکمی برا چاگسن بزند اما دستش فرود نیامد! هی زور زد تا بیاد پایین ولی نیومد! باز زور زد ولی باز نتونست! انگار این جسم دخترانه زور کمی داشت! لرد سیاه که صبرش تموم شده بود ، برگشت تا با سلاح همیشگی خودش یعنی کروشیو ، فردی که دستش را گرفته ، تنبیه کند!

لرد سیاه: « کروشی ... . » لرد سیاه با دیدن قیافه ی مک گونگال شکه شد!

مک گونگال با همان کلاه همیشگی خودش مقابل لرد سیاه یا همون چو چانگ ایستاده بود: « دارین چیکار می کنین خانوم چانگ؟! درضمن باورم نمیشه که اون ورد سیاه رو به زبون آوردین! باید با من بیایین! »

ناگهان اسنیپ که در چهره ی سدریک دیگوری بود ، گفت: « خانوم مک گونگال ... اون چیه به صورتتون زدین؟! »

مک گونگال که صورتش کاملا با یک ماده ی سفید رنگی احاطه شده بود ، خندید و گفت: « کرم های جوان کننده پلینه! »

رودولوف گفت: « حالا واقعا تاثیر داره؟! »

مک گونگال باز هم لبخند زیبایی زد و گفت: « بله که تاثیر داره! » بعد گیسو های چو چانگ رو گرفت و او را دنبال خود کشید!

چو یا همون لرد سیاه در حالی که دنبال مک گونگال کشیده می شد ، برگشت و به مرگخوارا گفت: « من سند رو میارم شما هر طور شده اون کرم های جوان کننده ی پلین رو پیدا کنین! »

مرگخواران: « »


خونه ی ریدل


ماندانگاس و مرد ناشناس که از نبود مرگخواران و لرد سیاه در خونه ، مطمئن شده بودند با خیال راحت دنبال سند می گشتند! مرد ناشناس در طبقه ی بالا بود و ماندانگاس در طبقه ی پایین!

ماندانگاس ناگهان داد زد: « هی ... ببین چی پیدا کردم! نمی دونم چیه! فک کنم یه نوع قلیونه! بزار یه پک بکشم! »

و ماندانگاس یه نفسی از آن قلیان عجیب و غریب لرد سیاه کشید! به یک باره سفیدی چشمان ماندانگاس سیاه شدند! چهره ی ماندانگاس کمی خبیث تر شد ولی همینطور بیشتر و سریعتر شروع به کشیدن آن قلیون کرد!

ناگهان مرد ناشناس از طبقه ی بالا ، پایین آمد و با دیدن ماندانگاس که داشت با چوبدستیش به در و دیوار کروشیو می زد ، شکه شد : « چی شده ماندانگاس؟ چت شده؟ »

ماندانگاس نگاهی به مرد ناشناس کرد و گفت: « سلام آلبوس! چرا ریشاتو زدی؟! ولی بهتر شدی اینطوری ها! یالا بیا بریم کازینو دره گودریک! » و بعد دوباره شروع کرد به کروشیو فرستادن به اطراف!

مرد ناشناس نزدیک ماندانگاس شد و دست او را گرفت تا او را با خود ببرد اما ماندانگاس دستش را کشید و نگاهی به مرد ناشناس کرد! گفت: « هری! عزیزم! چطوری؟ » و ناگهان روی مرد ناشناس پرید.

مرد ناشناس: « چیکار می کنی ماندانگاس؟! دیوونه شدی؟ »

ماندامگاس: « به من بگو دیوونه! من عاشق حرف زدنتم لیلی! همیشه تو رو دوست داشتم! »

مرد ناشناس خودش را از دست ماندانگاس نجات داد ، گفت: « چت شده؟ باید بریم ماندانگاس! سندی اینجا نیست! »

ماندانگاس نگاهان با صدای بلندی خندید و گفت: « ولدمورت رفته هاگوارتز! سندش اونجاست! سند دامبلدور هم اونجاست! باید بریم اونجا! ... حالا اینارو بیخیال ... بیا از این قلیون ولدمورت یه پک بزن ببین چه حالی میده! »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: جمعه 12 دی 1393 20:00
نمایش جزئیات
آفلاین
آنچه گذشت:
شخص مجهول الهویه ای اومده تا دره ی گودریک رو بخره و پروژه ی شهر رویایی پدیده رو اونجا بسازه. صاحب زمین های دره گودریک هم به طور نصف نصف دامبلدور و ولدمورت هستن. ولدمورت یه پیشگویی شنیده مبنی بر اینکه اگه محفل شهر رویایی بسازه شکست ناپذیر میشه. به خاطر همین می خواد مانع بشه. محفلی ها هم می خوان حتما شهرشون ساخته بشه. در نتیجه هر دو طرف دنبال اینن که شش دنگ سندها رو داشته باشن. دانگ و فرد ناشناس می خوان برن خونه ی ریدل دزدی نصف سندهایی که دست ولدمورت هست و مرگخوارها و ولدمورت هم به شکل بچه های هاگوارتزی تغییر شکل دادن تا برن دفتر دامبلدور و نیمه ی دیگه ی سندها رو بردارن. ضمن اینکه باید بگم ولدمورت چوچانگ شده و رفته تو مثلث عشقی با جینی و هری!! و پست آخر رو هم بخونین !

---

سیاه وَر(طرف سیاه‌ها)

مرگخوارها با اضطراب از دروازه هاگوارتز گذشتند و با تعجب به محوطه هاگوارتز خیره شدند. آرسینوس با تعجب رو به لرد کرد و گفت:
- ارباب چرا اینجا اینجوری شده؟!
ناگهان پسِ گردنی نصیب آرسینوس شد و 5 متر آنطرف‌تر کف زمین پخش شد. لرد با عصبانیت گفت:
- گفتم من رو اینجوری صدا نکنید!

دستش رو به کمرش گذاشت. ژستی به خودش گرفت و لبانش را غنچه کرد و گفت:
- مــ..ـن چـ..ـنـ..ـگ ـ...ـم!
سيوروس چشمانش را ریز کرد و گفت:
- چـــــی؟!
لرد حالت کمرش را عوض کرد و با لبانی غنچه باز گفت:
- مــ...ــن چــ.. ــچـ..ـگ!
سیوروس سرش را نزدیگ به صورت لرد کرد و گفت:
- چــــی ارباب؟

لرد با دست سر سیوروس را گرفت و نزدیک خود کرد و شروع به راز و نیاز شدیدی کرد. پس از اتمام کار لرد؛ سیوروس با چشمانی از تعجب باز به روبرو خیره شد و لرد خونسرد گفت:
- همیشه می‌دونستم یه چیزی بین من و تو هست سیوروس!
سیوروس که سرخ شده بود ناگهان با پسِ گردنی به 10 متر جلوتر پرت شد و با زمین یکسان شد. لرد با همان خونسردی گفتم:
- فکر نکن یادم رفت؛ گفتم من رو اینجوری صدا نکنید! من چو چانگم!

سپس لبانش رو دوباره غنچه کرد. رودولف لسترنج آهسته از پشت به لرد نزدیک شد و آرام گفت:
- چو چانگ!
لرد هیچ واکنشی از خود نشان نداد. رودولف این بار روی شانه‌ی لرد زد و بلندتر از دفعه‌ی پیش گفت:
- چو چانگ!
باز هم لرد واکنشی از خود نشان نداد. رودولف کمی مکث کرد، نفسی عمیق کشید و با ترسو لرز گفت:
- اربــ...ـاب!
ناگهان مشتی به صورت رودولف برخورد کرد و او را 15 متر آنطرف‌تر نقش بر زمین کرد؛ لرد با عصبانیت گفت:
- آخه چرا نمی‌فهمید می‌گم من رو اینجوری صدا نکنید آخه لامصبــــا!

رودولف که از درد به خودش می‌پیچید گفت:
- آخــ....ـه اربـ..
لرد به سمتش خیز برداشته بود که رودولف سریع دستانش را بلند کرد و سریع گفت:
- چــ...ــو! چــ..ـو! بـ..ـه خـ..ـ.ـدا غلــ...ـط کــ...ــردم! ایـ..ـنجــ..ـ...ـ..ــا چــ....ـرا انقـ...ـد دوربــ...ــ..ــین مـ....ــدار بــ....ـسته و گیــ.ـ...ـ..ــت بــ...ـازرسی هسـ...ــت؟

لرد نگاه به اطراف کرد، نفس عمیقی کشید؛ دستش را در موهایش کرد و گفت:
- مراحل امنیتی هاگوارتز رو بیشتر کردن! دیگه دست به دامن ماگل‌ها شدن!

رو به جاگسن کرد، چشمانش را ریز کرد و گفت:
- راستی جاگسن الان از بچه‌ها کی مراقب خونه ریدله؟
جاگسن که جاخورده بود آب گلوش رو قورت داد. رو دافنه گرینگراس کرد و آرام به دافنه گفت:
- مگه کسی باید مراقب خونه ریدل می‌بود؟

سفید وَر(طرف سفیدها)

فرد ناشناس و ماندانگاس که خودشان را شبیه بلاتریکس و اسنیپ کرده بودند؛ خمیده خمیده و آرام وارد خانه ریدل شدند. ماندانگاس ارام به فرد ناشناس گفت:
- انگار کسی خونه نیست!
فرد ناشناس با تعجب به ماندانگاس خیره شد و با تعجب گفت:
- مگه میشه؟! توام حرفایی می‌زنیا!

ماندانگاس ایستاد و گفت:
- باور کن اگر خونه بودند حتما متوجه صدای مهمونی‌های کر کننده‌شون می‌شدی!
فرد ناشناس صدایش را پایین‌تر آورد و گفت:
- هـــیـــس! آروم! ممکنه صدامونو بشنون!
ماندانگاس خنده‌ی بلندی کرد و گفت:
- می‌خوای بهت ثابت کنم؟!!

صدای را بلند کرد و داد زد:
- تامی خره! اینجا مالـــــــــــــــه منه!
دستانش را باز کرد و منتظر ماند؛ لحظاتی گذشت و با خرسندی گفت:
- دیدی گفتم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی پاتر در 1393/10/12 22:30:34
ویرایش شده توسط لیلی پاتر در 1393/10/12 22:51:46
ویرایش شده توسط لیلی پاتر در 1393/10/12 23:03:42
و آن هنگام که انتظارش را ندارید؛ یهویی می‌شه!

ماجراهای خانواده پاتر
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: چهارشنبه 10 دی 1393 16:01
نمایش جزئیات
آفلاین
همينطورى که مرگخوارا به چراغ بالا سر اربابشون چشم دوخته بودند و مرحبا و احسنت حواله مى کردند، جينى سر رسید. دستش رو برد و موهاى ولدمورت را گرفت تو چنگالش.
- حالا با همسر آينده ى من، کله زخمى خودم..تو..تو با عشق من مى گردى؟ آره؟

ولدمورت که فهمید گویا تو قالب يه شخص ديگه هم از لحاظ مو شانس نداره و تا چند لحظه ديگه همه ى موهاش مثل اولش کنده ميشه، تصمیم گرفت حداقل از خودش دفاع کنه. موهاى نارنجى جينى رو گرفت و گفت:
- هرى منو دوست داره. هرى از همون اول هم از دختراى کله هويجى خوشش نمى اومد. پا تو از زندگى ما بکش بيرون که بوى گند ميده.
- هه..هه..فکر کردى. من به اين راحتى ها ولت نمى کنم..به داداشام ميگم.

ولدمورت نگاهى به يارانش کرد، تعدادشون قطعا ويزلى هارو کفاف نميداد مخصوصا اگه مالى ويزلى هم براى دعوا ميومد که باختشون حتمى بود. جينى که ديد مو کشيدن دلش رو خنک نمى کنه کفش پاشنه ده سانتى خودش رو درآورد.
- حسابت رو ميرسم. تو رو مى فرستم پيش سيدريک جونت.
- من هرى رو به تو نميدم.

سيوروس که ديد اوضاع داره خراب و خراب تر ميشه و ولدمورت هم داره دنبال کفش مى گرده آروم تو گوش اربابش زمزمه کرد:
- ارباب ول کنین شما که واقعا هرى رو دوست نداريد؟
- چى ميگى؟ يعنى از ناموس خودم دفاع نکنم؟
- ارباب!؟
- ها؟
- ارباب؟
- جو؟ گوفتگى؟
- اوهوم!
- کروشيو به تو و نویسنده که نمى دونه ولدمورت نباید جو گير بشه.

همینطورى که نویسنده و سيوروس پيچ و تاب مى خوردن از درد، ولدمورت موهاى جينى رو ول کرد و گفت:
- امیدوارم اسم نوه ت ولدک بشه!

و بعد از يه زبون درازى طولانی دست سيدريک، سيوروس، رو گرفت و با عشوه از اونجا دور شد تا نقشه اى که کشيده بودن رو عملى کنن و بعد از انجام يه خلاف براى مجازات وارد دفتر دامبلدور بشن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 دی 1393 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
طرف سیاه ها :

لرد و مرگخوارا در هاگزمید شروع به قدم زدن کردن و هر از گاهی به دانش آموزان نگاهی میکردن بهشون کمی میخندیدن. لرد نگاهی به مرگخوارهاش در ظاهر دانش آموزان کرد و به این فکر کرد که واقعا اونا بیشتر از این دانش آموز ها هم چیزی بارشون نیست و دستی به سر مو دارش کشید و آهی کشید که ناگهانی یکی بدو بدو به سمت لرد و شروع کرد به راز و نیاز کردن خفن با لرد.
-
-چرا قیافت رو اینجوری میکنی چو ؟ من تازه جینی رو مشغول کردم یه جا که بیام اینجا حسابی با هم حال کنیم ، بریم یه گوشه راز و نیاز و کارهای دیگه بی ناموسی انجام بدیم؟

لرد کمی دقت کرد و به آهستگی موی پسرک رو بالا زد و جای علامت رعد و برقش رو دید و با وحشت به عقب پرید. بعد به سمت اسنپ که شبیه سدریک دیگوری شده بود رفت و یقش رو گرفت و نزدیک بود که کرشیوش کنه.
-سوروس ابله ، تو منو شبیه یه دختر کردی ؟ اونم یه دختر راونکلایی ؟ دوست دختر قائمکی هری پاتر ؟ بزنم همینجا خودت رو جان پیچ کنم مرتیکه

هری دوباره خودش رو به لرد نزدیک کرد و دستش رو گرفت و پیشونیش رو ماچی کرد و با هیجان گفت :
-چرا از دست من در میری شیطون ؟ بازیت گرفته ؟ الان جینی پیداش میشه بیا بریم یه جا خلوت کنیم. اگرم کسی دیدمون ، میگیم که دارم بهت دفاع در برابر جادوی سیاه یاد میدم.

لرد برگشت به طرف سوروس یه نگاه عصبی بهش کرد و سوروس که ترسیده بود دوباره توسط نجینی خورده بشه ، سریع خودش رو به وسط لرد و هری رسوند. کمی فکر کرد و بعد یه سیلی محکم به هری زد.
-تو من ، یعنی سدریک دیگوری رو بردی یه جا که لرد سیاه ... یعنی اسمشو نبر بکشتم ، بعد تو بیایی با چو راز و نیاز کنی ؟ خجالت نمیکشی.

هری تا اومد جواب بده ، از راه دور دید که جینی داره با عصبانیت بهش نزدیک میشه ، برای همین به سرعت پشت چند تا بوته پرید و از داستان خارج شد.

لرد به صورت خیلی پنهان سوروس رو چند تا کرشیو زد و بعد نگاهی به بقیه مرگخوار ها کرد که ناگهان چراغی به نشان ایده جدید بالا سرش ظاهر شد. مرگخوار ها رو جمع کرد و با صدای آرومی شروع به توضیح برنامه جدیدش کرد.
-ما واسه اینکه بتونیم به راحتی وارد دفتر دامبلدور بشیم ، بهترین راه اینه که به نقش دانش آموزیم برسیم ، چند تا کار اشتباه خیلی بد بکنیم ، بعد مک گوناگل که هیچوقت خودش نمیتونه تنهایی تصمیم بگیره ، مارو میفرسته دفتر مدیر. اونجا سریع سند رو برمیداریم میریم به زندگیمون میرسیم.

طرف محفلی ها :

فرد ناشناس و ماندانگاس همچنان قلیون میکشید وفکر میکرد. فرد ناشناس نگاهی به ماندانگاس انداخت و به آهستگی گفت:
-تو نقشه ای به ذهنت میرسه ؟
-آره فک کنم. نقشه اینه که بریم اتاق دامبلدور و ققنوسش رو بدزدیم ، بریم تو بازار بفروشیم ، با پولش قلیون های بیشتر بخریم.
-هاااا ؟
-منظورم این بود که بریم خونه گودریک و شمشیرش رو بدزدیم و بریم بازار بفروشیمش و بعد با پولش قلیون بکشیم.
-تو مشکل داریا
-باب اشتباه فهمیدی ، منظورم این بود که بریم خونه جیمز ، هری رو بدزدیم بریم تو بازار بفروشیم ...
-باب تو مشکل روانی داری ، من رو باش با کی میخوام نقشه بکشم.

فرد ناشناس به زور قلیون رو از دست ماندانگاس میگیره و شروع به کشیدن میکنه. راهی جز اینکه خودشون رو شبیه مرگخوارا میکردن و میرفتن خانه ریدل نبود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز پاتر در 1393/10/9 21:58:14
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: یکشنبه 7 دی 1393 14:53
نمایش جزئیات
آفلاین
زمانی که نور های سبز رنگ به اتمام رسید بالاخره مرگخوارا از محل اختفاشون بیرون اومدند.

لرد که چهره ی سفیدش به طرز جالبی کبود شده بود نعره زد:
- هرچه سریعتر یه راهی پیدا کنید بریم تو اون هاگوارتز خراب شده و اون سند رو بیاریم.

سیوروس:
- ارباب آخه این همه جمعیت رو نمیشه برد تو قلعه که، به نظرم من باید تنها برم حتی با وجود اینکه دامبلدور الان اونجا نیست و منم رمز دفتشرشو نمیدونم!

یکی از مرگخوارای یکم باهوش:
- مگه ما نمیخوایم کل جمعیتو ببریم تو قلعه؟؟

ملت:
- خوب که چی؟

مرگخوار:
- خوب که اینکه اگه اسنیپ هورکراکس رو برداره ممکنه تکه ای روح ارباب بره تو وجودش و ....

لرد بلافاصله وقتی فهمید ماجرا داره بیخ پیدا میکنه با یک کروشیو مرگخوار معلوم الحال را ساکت کرد و گفت:
- ببینم ما موقع جنگ چجوری رفتیم تو مدرسه؟

پیتر با وجود اینکه از دستش خون میرفت:
- ارباب مثل اینکه زبونم لال دارید حافظتون رو از دست میدید ها! مرگخوارا اون موقع با کمد نامرئی رفتن تو قلعه.

لرد که دوباره کبود شده:
- چی؟ تو جرئت میکنی حافظه ی مارو ببری زیر سوال؟ مرتیکه ی بووووووق آوداکداورا، من اگه بفهمم کی اینو زنده کرد دوباره...

مرگخوارا:
- .

و بدین ترتیب پیتر که تازه وارد سوژه شده بود دوباره از سوژه به ملکوت اعلا پیوست.

لرد غرید:
-خوب اون کمده که مطمئنا تا الان پودر شده رفته! کسی ایده ی دیگه ای داره؟ ما خسته هستیم حال نداریم ایده بدیم.

مرگخوارا:
-

بالاخره دست سیوروس بالا رفت:
- پیدا کردم! پیدا کردم! باید با معجون مرکب پیچیده خودمون رو به شکل سال اولی ها در بیاریم و بریم تو مدرسه، البته من که مشکلی ندارم ولی به اندازه ی یک هفته واسه همه تون معجون هست و از شانس بسیار خوبتون موی دانش آموزان رو هم دارم.

لرد که داشت به آرومی کبود میشد به سختی خودشو کنترل کرد و گفت:
- یعنی تو از ما انتظار داری خودمون رو به شکل یه سال اولیه بیریخت در بیاریم؟

- به نظرم این بهترین ایده هست ارباب.

لرد وقتی متوجه میشه چاره ای نیست میگه:
- بردار بیار معجون هارو فقط به نفعته که موفق شیم سیوروس.

48 ساعت بعد:

ملت مرگخوار که شبیه به بچه های کوچیک سال اولی شدن به سختی در ایستگاه هاگزمید پیاده میشن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/7 15:32:50
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: شنبه 6 دی 1393 22:31
نمایش جزئیات
آفلاین
دهکده - قهوه خونه

آلبوس در حال نوازش پشم ها ... ببخشین ریش هایش بود و بسی در فکر فرو رفته بود! در طرف دیگر ماندانگاس و اون یارو که هنوز در سوژه ناشناس بود ، سعی داشتند با قاطی کردن مواد داخل قلیون ، غلظت آن را افزایش دهند تا بیشتر حال کنن!

آلبوس بالاخره به حرف آمد و گفت: « خب این شهر رویاییت بجز منازل مسکونی قراره چیا داشته باشه؟! »

مرد ناشناس دست از قلیون کشید و رو به آلبوس کرد و گفت: « خب قراره یه شهر کامل باشه! من می خوام تو مرکزش یه ساختمون بسیار بزرگ و مجلل بسازم که بشه پایگاه اصلی محفل ققنوس! بعدا در طرف شرق و شمال خونه ها و آپارتمان ها قرار می گیرن! قسمت جنوبی یک مجتمع بسیار بزرگ تفریحی و ورزشی خواهد بود! می خوام توش ورزشگاه 75 هزار نفری کوییدیچ بسازم که قراره دومین استادیوم بزرگ کوییدیچ در کل جهان بشه! در قسمت غرب هم بقیه ساختمون های مورد نیاز یه شهر قرار می گیره! یه شهر رویایی میشه آلبوس! فقط تصورش کن ... شهر رویایی دره گودریک که می تونه یه قلعه مستحکم هم برای محفل باشه! »

آلبوس سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و لبخندی زد. بعد دستش را داخل ریش هایش برد و از درونش دفترچه ی کوچکی بیرون آورد. شروع به ورق زدن آن کرد و بالاخره در یک صفحه ایستاد.

گفت: « خب ببین ... این دهکده فقط که مال من نیست! راسیتش اول از همه این دهکده همونطور که از اسمش پیداست مال گودریک بود! اما گودریک واسه ساختن مدرسه چون پول نداشت ، دهکده رو به مزایده گذاشت! نصفشو محفل یعنی من و دوستانم خریدیم و نصفشو هم ... »

مرد ناشناس که چشمانش همانند یک کاسه چینی بزرگ شده بود ، گفت: « کی؟ بقیش رو کی خریده؟! »

در همین لحظه ماندانگاس برای اولین بار شروع به کشیدن قلیون دست سازشان کرد و به یک باره قلیون با صدای انفجار مهیبی ، ترکید و ماندانگاس روی زمین ولو شد!

آلبوس نگاهی به ماندانگاس کرد بعد رو به مرد ناشناس کرد و گفت: « ببین اگه تو شهر رویاییت هم بخوایی فساد رو رواج بدی ، منم با طرحت موافقت نمی کنم ها! ... بقیه سهام دهکده رو هم مرگخوارا خریدن! باید بری از اونا هم رضایت بگیری! »

آلبوس ماندانگاس بیهوش را با دو دستش بلند کرد. او داخل ریش هایش فرو کرد طوری که دیگر هیچ نشانه ای از او نبود و از قهوه خونه خارج شد!

مرد ناشناس مات و مبهوت مونده و در این فکر بود که چطور برود با لرد سیاه حرف بزند و از او رضایت بگیرد؟ ممکن بود با پولی که به آنها می دهد ، هم راضی نشوند.


خانه ریدل - محفل مرگخوار ها


- « سند کو؟ »

صدای بلند لرد سیاه ولوله ی بزرگی در دل مرگخوار ها ایجاد کرد و به کار آنها سرعت بخشید! مورفین از داخل دهن نجینی بیرون آمد و رو به ولدمورت کرد و گفت: « ارباب تا تهش رفتن! ولی اثری از سند نبود! »

- « کروشیو ... »

لینی وارنر که از یکی از تابلو ها داخل شده بود و از یکی دیگر خارج شده بود هم می خواست حرف مورفین را بزند اما با دیدن صحنه ی مقابلش ، منصرف شد و شیرجه زد داخل یکی از کابینت های اشپرخانه!

همه ی مرگخوار ها در حال داغون کردن خونه بودن تا بلکه بتونن سند سه دٌنگ دره گودریک که به اسم ولدمورت بود رو پیدا کنن!

نجینی: « مسنشمیشس ئمینبئتشخیه دخهسدشبخزض یدبخهد یسبئدتصحثخدبحخ » (ترجمه: "باز فراموش کردی ولدی؟! سند رو تبدیل به هورکراکس کردی و گذاشتی تو دفتر دامبلدور تو هاگوارتز تا بلکه با تشعشعاتش اونو از راه به در کنی!" )

ولدمورت که تازه ماجرا یادش آمده بود ، غرشی از عصبانیت کشید و از چوبدستیش نور های سبز رنگ همانند گلوله های مسلسل بیرون آمدند. در این بین چند مرگخوار هم جان به جان آفرین کردند!

حالا باید ولدمورت سند را از دفتر آلبوس دامبلدور در مدرسه هاگوارتز برمیداشت و هورکراکس آن را نابود می کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: پنجشنبه 4 دی 1393 22:27
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد کمی عقب رفت و برای اینکه مرگخوار ها قیافه نگرانش رو نبینن ، روش رو به طرف نجینی برگردوند و دستی به سر مارش کشید. نجینی که تازه از خواب بیدار شده بود با عصبانیت به لرد گفت:

-هیس میس کیس می ایس ( چرا منو از خواب بیدار میکنی مدام آخه ؟ :vay: )

لرد که برای اولین بار خوشحال بود هری پاتر اونجا نبود که متوجه این مکالمه بشه ، به روی مرگخواراش برگشت ، یکی از اونها رو برای آرامش کریشیو کرد و داد به نجینی بخوره که از دلش در بیاد. بعد کمی مکث کرد و به نزدیک پنجره رفت و با صدای آروم و مرگبار همیشگیش گفت :

-شهر رویایی محفل ، یه افسانه قدیم بوده که اگر شهری به طریقه خاصی ساخته بشه ، کسانی که قبلا در زندگی از طلسم های نابخشودنی استفاده کردن نمیتونن واردش بشن.

در همین بین بود که چون شخصیت خنگ در صحنه کم بود ، مجبور شدیم پیتر پتیگرو رو زنده کنیم و برگردونیم به داستان تا بتونه با حماقت ولی شجاعت پنهانی که از گریفیندور بودنش بهش رسیده بود از لرد بپرسه :

-چجوری امکان داره چنین شهری بشه ساخت آخه ؟ بعدم اضافه کنم که اگر دوست دارید من جای پنهان زندگی کردن جیمز پاتر اون دنیا هم بهتون بدم تا شاید بتونید اونجا هم برید بکشیدنشون.

لرد طبق معمول ابتدا کرشیویی کرد و بعد دست پتیگرو رو برید ریخت توی معجون خاصی ، یه ذره از خونی که از هری باقی مونده بود رو اضافه کرد بهش.

مرگخواران :
لرد: چیه باب ؟ دارم نوشیدنی شامم رو درست میکنم با غذا بخورم ، شاید این باعث بشه وقتی با هری میجنگم بالاخره این چوبی دستی لامصب یه دونه طلسم بزنه به هری . . در هر صورت شهر جادویی باید با پر هزاران ققنوس ، تف اژدهای نروژی ، پوست هاگرید و ریش دامبلدور در اطرافش ساخته بشه تا اجازه ورود به آدم های خلافکار رو نده. اگر این شهر ساخته بشه ، فک نکنم دیگه هیچوقت بتونیم محفل رو شکست بدیم.

لرد از جاش بلند شد ، نوشیدنیش رو گذاشت تو یخچالش و با به طرف در اتاقش رفت.
-برید بیرون تا من یه نقشه خیلی توپ بریزم و تا حمله کنیم دره گودریک و جیمز رو بکشیم ... اهم اهم منظورم این بود که جلوی نقشه دامبلدور اینا رو بگیریم. اسنیپ تو اتاق بمون تا بهم بگی دیگه کدوم دختر رو دوس داری برم اونم بکشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: جمعه 28 آذر 1393 23:06
نمایش جزئیات
آفلاین
اكوي صداي لرد در اتاق پيچيده بود.
مرگخواران ريش دار و بي ريش در حال عمل دستي به ريش خود كشيدن بودند كه ناگهان خري گفت:
-چطور موفق به ساختش نميشن؟
-آواداكداوارا حمال بيشعور

لرد پس از اين عمل نگاهي آكنده از ترس به كارگردان كرده ،به سمت جنازه برگشته و ادامه داد:

-نكبت از ما سوال مي پرسي؟ ما لرديم ميفهمي؟ لرد! ولي الحق كه مرگخواري بس مشتي بود سوال بجايي پرسيد.

وي پس از سخن كوتاهش پروژكتور اتاق مخفي مرگخواران را روشن و در ملاء عموم مرگخواران وارد سايت google.wiz شد.
پس از تايپ كلمه رويا به انتهاي آن كلمه دهخدا... دهمرلين را اضافه كرد.
-خب جماعت مرگخوار همينجور كه ميبينيد رويا در لغت به معناي چيزيه كه انسان آرزو ميكنه بش برسه و فقط در خيال ميتونه تصورش كنه شهر رويايي هم همينه ماجراش.
پس اولا ما اطمينان نداريم كه محفليون انسان باشند.
-احســـــنت!
-آوريـــــن!
-انسان ميخواي فقط خودمون.
- و دوما اطمينان نداريم كه انسان ها به روياي خود برسند.
-عالــــي ميفرمايند.

لرد پس از خاموش شدن تعريفات مرگخواران لبخندي مهيب زده و افزود:
- اين در لغت بود.
و در عمل...
بشينو تماشا كن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1393/9/28 23:13:58
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1393/9/28 23:19:44
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1393/9/28 23:21:07
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: دره گودریک
ارسال شده در: جمعه 28 آذر 1393 21:39
نمایش جزئیات
آفلاین
آلبوس هِلک هِلک به سمت میز اون یارو مرد خفنزه و ماندانگاس که خودشم خیلی خفنزه رفت و روی صندلی نشست. چشم غره ی خفن ناکی به دانگ رفت و گفت:
- مردتیکه مگه تو نگفتی ترک کردم؟ مگه نگفتی دیگه دود نمیره تو این حلقومم؟ پس این چیه داری می کنی تو حلقومت؟ پاشم قلیون و متعلقاتش رو از عرض بکنم توی حلقت؟

دانگ که از هیبت و جذبه ی دامبل جُفت کرده بود دست رو تو رفت و گفت:
- پروف جان به تک تک این ریش و پشم های همایونیت قسم اصلاً من دستم به قلیون نخورده تا حالا! این گودریک تو پست قبلی اینو داد دستم. منم هر چی می گفتم دادا به جون 4 تا بچه ـم من ترک کردم. می گفت نــــــه! باید بکشی. گفتم جواب پروف رو کی بده؟ گفت من ِ من ِ کله گنده! :worry:

اون آقاهه که بسی مجهول بوده توی این سوژه استکان کمر باریک ـش که عکس عله ی کبیر روش نقش بسته بود رو روی میز گذاشت و گفت:
- بسه دیگه! وقت نداریم برای این کار ها! بریم سر اصل مطلب. دانگ بگو براش که داستان از چه قراره.

دانگ دستی به سبیل چخماقی ـش کشید و گفت:
- ببین پروف جان. این رفیقمون یه سری طرح و برنامه داره که هم مرلین رو خوش بیاد هم بنده ی مرلین رو. یعنی هم من و شوما و این حاجی به یه نون و نوایی برسیم. هم مردم خوشحال بشن. تازه بالاخره من و شما محفلی هستیم و این پولا رو می بریم تو محفل و کلی عضو می گیریم.

پروف به تقلید از دانگ دستی به ریش های سفیدش کشید و با توجه به عظمت موضوع این داستان دقایقی طول کشید! بعد از داستان آلبوس گفت:
- خیلیم خوبه فرزندم. من همیشه از این ایده های خوب استقبال می کنم. یه کم عشق هم اگه قاطیش کنیم خیلی خوب میشه!

به محض این که این جمله ی پروف تموم شد دوست خفن ـمون رنگ از رخسارش پرید و از جاش بلند شد. نگاهی ترس آمیز به دامبلدور کرد و به سمت در ورودی که برای خروج نیز استفاده می شود(!) دوید! دانگ هم بلند شد و دنبالش رفت و چند دقیقه بعد آقا خفنه رو برگردوند و نشوندش سر جاش.

- پروف جان عزیزم یه کم از کلمات بهتری استفاده کن! یه کم بچه ها ممکنه فکر بد راجع به این عشق و اینا بکنن با توجه به سابقه ـت!
- نترس خفن جان! حالا چی هست طرحت؟
- طرح ما اینه که میخوایم این دره رو بکوبیم و از نو شهر رویایی پدیده بسازیم. با توجه به این که شما به تنهایی مالک بخش اعظمی از این دره هستی و بقیه ـش هم مال اون پسره کله زخمیه و اونم با شما یک روابطی میگن داره گفتیم بیایم با شما توافق برسیم. طبق صحبت هایی که با دانگ کردیم به توافق رسیدیم که اسم پروژه بشه شهر رویایی محفل و از10% سود ماهانه هم به محفل برسه!

در گوشه ی دیگر قهوه خانه ناگهان یکی از دانشجو ها غیب شد!

خانه ی ریدل

پاق!

- ارباب ارباب ارباب! دامبلدور رو تعقیب کردم! قراره شهر رویایی محفل بسازن! کلی هم سود خواهند کرد!

لرد ولدمورت لحظاتی سکوت کرد و بعد نعره ای از خشم کشید و طلسم های سبز رنگی رو به سمت هر کس که توی اتاق بود فرستاد! حتی با وفا ترین مرگخواران که کسانی مثل سوروس اسنیپ، پرنس، لودو بگمن، لینی وارنر، مورگانا...

- کات آقا! کات!

کارگردان به سمت لرد رفت و گفت:
- عمو جون چیکار می کنی؟! فکر کردی اینجا هم رولینگ داره می نویسه؟! بابا جان زدی نصف اعضای فعال رو شپلخ کردی که! این چه وضعیه عامو؟!
- خب بابا ایفای نقشمه آخه! چیکار کنم؟ الان لرد باید عصبانی بشه و همه اینا رو بکشه دیگه. اوج هیجانه اصلاً!
- اوج هیجان، هان؟!
- آره به جون خودت.
- تو فقط یه نفر دیگه رو بکش تا از کار بی کارت کنم! اونوقت هیجان واقعی رو احساس می کنی!
- باشه.
- دوباره می گیریم! 3، 2، 1، اکشن!

پاق!

- ارباب ارباب ارباب! دامبلدور رو تعقیب کردم! قراره شهر رویایی محفل بسازن! کلی هم سود خواهند کرد!

لرد ولدمورت لحظاتی سکوت کرد و بعد به آرامی گفت:
- اون ها هیچوقت موفق به ساختن این شهر نخواهند شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!