جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

97 کاربر(ها) آنلاین هستند (34 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
97 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

کافه تفريحات سياه!

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 25 مرداد 1387 03:48
نمایش جزئیات
آفلاین
آنی مونی: خب .. افراد .. گوش کنید .. نفری یه سنگ بردارید و بزنید شیشه های محفلو بشکونید .. بارتی در این بین تو میری زنگ در خونه رو میزنی! تا در رو باز کردن همه به هم شروع به فحاشی میکنین .. بعد کار رو به دعوا میکشونین و با کفش گلی میرین یه دور تو محفل دور میزنید و تو راه همه چیزو واژگون میکنید بعد میاید بیرون و همه با هم فرار میکنیم.. بعد مالی این صحنه ها رو که ببینه ناراحت میشه و نقشه ما میگیره .. همه متوجه شدن؟

بارتی: اجازه آقا! بلا دستشو کرده بود تو گوشمون نشنیدیم چی گفتین ... میشه از خط دو تا مونده به آخر دوباره بگین عقب موندیم؟
آنی مونی

چند لحظه بعد
همه یکی یه دونه سنگ برداشتن و مشغول هدف گیرین ..
آنی مونی: شلیک!
سنگها پرت میشه ... ناگهان صحنه اسلوموشن میشه ...لیزر هایی از ناکجا شلیک میکنن و سنگها رو هوا ذوب میشه ... آژیر خطر محفل به صدا در میاد و بلافاصله نورافکن ها روشن میشن و روی متجاوزان قفل میکنن ... در یک چشم به هم زدن از همه جای محفل مسلسل میزنه بیرون و بدون اخطار قبلی همه هم زمان شروع به شلیک میکنن! از اون طرف یک دروازه مخفی باز میشه و یک ارتش کامل از نیروهای نوشابه ای و ضد شورش همیشه حاضر در صحنه مثل مور و ملخ به بیرون هجوم میارن!

آنی مونی: خب خانم ها و آقایان... در کمال آرامش خونسردی خود را حفظ کرده .. مواضع خود را ترک کرده و بدون اینکه همدیگر رو هل بدید خیلی آرام پا به فرار بذارید!
همه مرگخواران بعد از توجه به توصیه های بهداشتی آنی مونی با جیغ و داد از روی وی رد میشن و الفرار!
آنی مونی: بی فرهنگای بی تمدن وحشی صبر کنید! هنوز این جمله رو برای انگلیسی زبانان عزیز به انگلیسی تکرار نکرده بودم ..!

چند لحظه بعد

بلیز که بخاطر اینکه گلگو به همراه گراوپی برای ماه عسل یه سر به جزایر هاوایی رفتن موقتا مسئول کافه شده مشغول تمیز کردن میزی میباشد که ناگهان در باز میشه و یک انسان خپل وارد میشه و رو نزدیک ترین میز میشینه ... و میزنه زیر گریه!

بلیز: ... اه اه .. د ... گریه نکن! د ... همین الان میزو تمیز کردم همشو لک کردی!
ناشناس: شوهرم میگه پای یکی دیگه در میونه! بچه هام ترکم کردن به حرفم گوش نمیدن! عین کلفتا (نکته: غیر از تلفظ colfat از لفظ دیگری استفاده نکنید) صبح تا شب توی محفل جون میکنم! غذا درست میکنم ، رخت میشورم...
بلیز: اه بسه دیگه ... فکر میکنی من روزی ده بار از ارباب کتک نمیخورم؟ فکر میکنی سر و کله زدن با بارتی کار راحتیه؟ فکر میکنی به گلگومات الفبا یاد دادن آسونه؟ فکر میکنی به تسترال های ارباب روزی سه وعده غذا دادن و زنده موندن آسونه؟ فکر میکنی مسواک زدن دندوانی نجینی آسونه؟! حالا میگی چی میخوری یا پرتت کنم بیرون؟
ناشناس که کاملا تحت تاثیر این همه درد و رنج بلیز قرار گرفته بود و الان کاملا احساس خوبی داشت سرشو بالا میگیره و برای اولین بار بلیز صورتشو میبینه:

- اوه بی زحمت پنج لیوان آب کدو حلوایی و شش لیوان نوشیدنی کره ای با سه تا خوک بریان شده درسته با ادویه هندی به اضافه پلوی اضافی و چند بشقاب سالاد کاهو .. دسرمم بعدا سفارش میدم .. هی هی هی! البته من در روزای عادی انقدر بی اشتها نیستما ...ولی خب آرتور عاشق همین اشتهای منه .. قبلا ها بهم میگفت مالی ژله ای .. ولی خب امروز بی اشتهام .. چون واقعا ناراحتم میدونی!
بلیز: اوه ... مالی .. همونی که دنبالش بودیم!!!

همون لحظه در باز میشه و مرگخواران شکست خورده میپرن تو و در رو میبندن! بلیز سینشو صاف میکنه و میره جلو:
- چی شد؟

آنتونی: لامصبا زدن بوقمون کردن! یکیشون از پشت شلیک کرد اونجام .. اوییییییییییی هنوز میسوزه!
بلا: همش تقصیر آنی مونی بود ... ما نقشه پشتیبانی نداشتیم!
بارتی: همش تقصیر بلاست که داشت با گوش من ور میرفت و من نفهمیدم استاد آنی مونی چی میگه ! ای نامردا بهمون شبیخون زدن .... آیییییییییی نفس کش .. ولم کنین برم همشونو بکشم!
رودلف: راستی آنی مونی کو؟

صدایی از پشت در:
- کمــــــــــــــــک! در رو باز کنید .. من پشت در جا موندم ... دارن میرسن .. جیـــــــــــــــــغ!
- رتق تق تق تق تق تق! (صدای شلیک مسلسل)
همه
بلا: واییییییییییییی فرمانده رو هم از دست دادیم .. حالا چی کار کنیم؟
همه: ووووییییییییی

بلیز: بی عرضه ها ... برای اینکه افتضاحتونو درست کنم مجبور شدم مغازه ای که امانت به دستم سپرده بودن رو ول کنم و خودم تنهایی دست به کار شم!

همه!!!!
بلیز که خیلی جو گیر شده بود و فهمیده بود یه ذره خالی بستن نه به ویزنگاموت و نه به هیچ جای دیگه سایت برنمیخوره ، یه ژست حق به جانب به خودش میگیره و به مالی اشاره میکنه و نعره میکشه:

- ببینید .. مالی اینجاست! خودم آوردمش .. نه فکر کردید با پای خودش اومده پس؟ نه جانم .. وقتی خبر شکست مفتضحانتون به گوشم رسید سریع خودمو به اونجا رسوندم .. از یه سوراخ وارد شدم .. یه تنه با هفتاد هشتاد نفر آدم مسلح درگیر شدم .. اولی رو بزن .. دومی رو بزن .. سومی چهارمی و همینجور تا آخر بعد با هآیولای (هیولای) افسانه ای محفل روبه رو شدم و با دو حرکت ضربه فنیش کردم تازه بماند که غول آخرشم بدون رمز کشتم! .. بالاخره مالی رو پیدا کردم و همونجا تو محفل جلسه خصوصی گذاشتم و بهش گفتم گه چطور در حقش ظلم میشه و اینا .. اون اول نمیخواست قبول کنه ... ولی بالاخره قبول کرد و حاضر شد با من بیاید ... این دفعه آخره .. دیگه انتظار نداشته باشید من بیامو گند زدناتونو جمعش کنم!
همه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/5/25 4:06:43
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/5/25 4:13:38
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1387 03:40
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
مرگخواران مطلع شدند كه محفل فيلم تبليغاتي ساخته و پخش كرده.در اين فيلم علاوه بر پرداختن به تبليغ محفل مرگخوار پشيماني نشان داده شده كه از شرايط بد خانه ريدل ميگويد و از پيوستن به محفل كاملا راضي است.مرگخواران و لرد سياه به زحمت موفق ميشوند فيلم تبليغاتي ارتش سياه را آماده و پخش كنند.ولي ظاهرا فيلم موفقيتي به دست نياورده.مرگخواران متوجه ميشوند كه براي موفقيت فيلم بايد از يك محفلي استفاده كنند.تصميم ميگيرند كه شرايط زندگي يكي از محفلي ها را سخت كنند تا او حاضر شود در فيلم تبليغاتي ارتش سياه بازي كرده و از مضرات عضويت در محفل بگويد.
-------------------------------------------------
مرگخواران در اتاق جلسات:

بارتي نقشه بزرگي را در مقابلش باز كرده بود.
-خب اين محفله...

بلاتريكس با بي حوصلگي حرف بارتي را قطع كرد.
-بله ميدونيم و اينم خانه ريدله..اين ماييم..اينم محفليان...ما ميريم و محفلو تصرف ميكنيم.تو غير از اين نقشه ديگه اي نداري؟

بارتي با عصبانيت نقشه اش را جمع كرد.
-اصلا خودتون تصميم بگيرين.كافيه كه هفت هشت تا محفلي تپل براي لرد بياريم.

اسنيپ كه تازه وارد جلسه شده بود با صداي بلند خنديد.
-هفت هشت تا؟چه خوش اشتها.حتي سارا هم نميتونه تا اين حد ژانگولر باشه.مگه محفليا بوقن كه ما بريم و هفت هشت تاشونو بياريم.اصلا مگه كلشون چند نفرن؟ما احتياج به نقشه بهتري داريم.

دالاهوف لبخند موذيانه اي زد.
-و اون نقشه الان در ذهن من جرقه زد.ما فقط يه محفلي رو مياريم.ولي يه محفلي تاثير گذار.كسي كه همه حرفشو باور كنن و در عين حال ساده هم باشه.ما مالي ويزلي رو مياريم.

باشنيدن اسم مالي بلاتريكس از جا پريد.
-اوخ..نميدونم چرا هر وقت اسم اين محفلي بوقي مياد اينجوري ميشم. ...خب حالا چيكار بايد بكنيم؟

دالاهوف از جا بلند شد.
-همه ما ميدونيم نقاط ضعف مالي چيه؟نظم و ترتيب محفل و بچه ها...كافيه ما در اين دو مورد اختلال ايجاد كنيم تا مالي كلافه بشه و وقتي به اوج عصبانيت رسيد بهش پيشنهاد ميكنيم كه براي ادب كردن محفليا تو فيلم ما بازي كنه.

يك ساعت بعد تيم عمليات مرگخواران كه از دالاهوف و اسنيپ وآني موني و بلاتريكس تشكيل شده بود مقابل در خانه شماره دوازده گريمالد منتظر خروج مالي ويزلي بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/5/19 3:43:02
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1387 11:43
نمایش جزئیات
آفلاین
اما بارتي دوباره برگشت و :

-ببينم مگه قرار نبود ما اول جو سازي كنيم بعد بريم سراغ انتخاب شخصيت؟تازشم الان يادم اومد كسي كه انتخاب مي كنيم بايد بيننده پسند باشه.اين داغون كه همه در مي رن ازش.بعدش بايد نقشه رو بكشيم با هم.

پس دوباره آلبوم را باز كرد و به درخواست آني روي صفحه ي سوم متوقف شد.

آني به نفر سوم از چپ در رديف دوم اشاره كرد و انگشت چاقش را روي صورت صاحب عكس پهن كرد مردي با موهاي بلند و سبيلي مدا اسپانيش :

- اين سيريش چطوره ؟...تيپ اينتر نشنالي داره !
- آره بدم نمي گي ، اما فعلا بايد جو سازي كنيم و محيط محفلو جهنم كنيم براشون ...طوري كه ظرف دو روز همشون بيان مرگخوار شن!اون موقع مي تونيم هف هشت تا از اون تپلاشونو براي تبليغ بياريم...

بلا كه به جنس خراب بارتي حسادت مي كرد براي نشان دادن آستاكبار خود وسط حرف بارتي پريد:

- بابا اين بچه بازيا چيه آخه ؟ يه محفلي گرفتن كه اين بامبول بازيا رو نداره...يه بدبختيو پيدا مي كنيم با يه طلسم فرمان وادارش مي كنيم هر كاري ما مي خوايم بكنه...به همين سادگي !يادتون رفته ما مرگخواريم ؟ ما سياهيم؟
اصلا بريم بزيم محفلو رو سرشون خراب كنيم.

بارتي كه حس رقابتش باز روشن شده بود با خشونت تمام رو به بلا:
- ببينم باز روغن ترمزت نشتي پيدا كرده؟ دوره ي اين ژانگولر بازيا تموم شده ...الان دور دوره جنگ نا متقارنه! اين فكرا رو بذار كنار!داشتم مي گفتم...مي تونيم هف هشت تا از او تپلا گير بياريم كه لرد مدتي كروشيو رونه ي ما بدبختا نكنه.بايد ببينيم چه راهي بهتر از همه جواب مي ده.

مرگخوار هاي غيور مهر تاييد به گفته هاي او زده و بلافاصله به درخواست بليز همگي براي تشكيل جلسه اي فوق العاده به محل ساختمان اجلاس هاي فوق سري ريدل رفته ، تا ابعاد اين نقشه را بررسي و آماده ي انجام اين پروژه ي عظيم فرهنگي شوند!زمان كمي براي اين كار داشتند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1387/5/7 11:57:32
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1387 11:00
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتي:اسم اين چي بودش؟

مورفين با بي حوصلگي:نويل لانگ باتم!

به نظر مياد ادم پخمه اي باشه من كه از ظاهرش اين طوري ميخونم!

مورفين: رو اعصابمي!مامان و باباي هميني كه تو پخمه ميبينيش پدر همه رو در اوردند ها!

بارتي:اما من بازم ميگم سوژه ي مناسبيه!

آني موني كه تا حالا سكوت كرده بود گفت:بابا لرد كه نگفته بريد خواستگاري اينا كه اين قدر گلابي بازي در مياريد يكي رو انتخاب كنيد بره ها لرد اعصاب نداره!

مورفين:خب من ميگم اون البومو ورق بزن بلكه به يك سوژه ي بهتر خوردي اگه نشد همين نويل عقب مونده رو انتخاب ميكنيم!

آني موني:

مورفين:ببيندش !

بارتي البوم رو ورق زد اما بازم قيافه ي عقب مونده ي نويل توجهشو جلب كرده بود!

بارتي :نه نديدم!همشون به قيافشون مياد ادم حسابي باشند!

مورفين:خاك بر سرت مگه هركس به قيافش اومد ادم حسابيه؟اصلا ما توي محفل ادم حسابي داريم؟حسابيشون دامبله حالا!

بارتي:نويل خوبه؟


مورفين:من مسئوليته اين قضيه رو قبول نميكنم انتخاب توئه و خودت بايد مسئوليتشو برعهده بگيري مگه نه آني؟

آني موني:

مورفين:اگه مطمئني برو فرد متنخبتو به لرد معرفي كن اگه ديدي وضعيت قرمزه چيزي نگو!

بارتي سرشو تكون داد و ادامه داد:باشه حواسم جمعه!و از اتاق خرج شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1387 03:34
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه رو منحرف نكنين لطفا...مجبور ميشم بصورت ژانگولرانه برش گردونم.
..................................
نگاه مغرورانه پرسي با فرياد كروشيوي ارباب به نگاه التماس آميز تبديل شد.

-تو هنوز نميدوني من به كسي نميگم گلم؟و اگه بگم حتما يه كروشيو پشت سرش هست؟

پرسي درحاليكه بازويش را ميماليد از جا بلند شد.
-ارباب جون ببخشيد.فكر خوبي بود خب..مگه چشه؟

من تعيين ميكنم كه كدوم فكر خوبه.سريع برين براي من يه محفلي پشيمون جور كنين.هر چي معروفتر باشه بهتره.

مرگخواران خسته و نا اميد از كافه خارج شدند.آني موني خوشحال از اينكه موفق شده بود ساندويچش را از تيررس كروشيوي ارباب دور نگه دارد گاز بزرگي به آن زد.
-بارتي..بپر يه محفلي پشيمون دست و پا كن.

بارتي روي چمنهاي روبروي كافه نشست.
-راستش من يه فكري دارم.

مرگخواران:

-بچه ها جمع شين..بارتي يه فكري داره.
-بچه ها شنيدين..بارتي فكر كرده.
-به بقيه هم خبر بدين.

مرگخواران خندان دور بارتي حلقه زدند.بارتي كمي احساس ترس كرد ولي خودش را نباخت.
-خب...ببينين.من ميگم حالا كه ما نميتونيم يه محفلي پشيمون پيدا كنيم بهتره اول كاري بكنيم كه اونا پشيمون بشن.مثلا خرابكاري كنيم.شرايطشونو بد كنيم.خلاصه كاري كنيم كه از محفل زده بشن.

مرگخواران به فكر فرو رفتند.مورفين كنار بارتي نشست.
-هوووم.فكر بدي هم نيست.ما بايد يه محفلي رو انتخاب كنيم و روش متمركز بشيم.تعقيبش كنيم و بدون اينكه بفهمه كاري كنيم كه از محفل خسته و زده بشه.بعد دوستانه جلو بريم و پيشنهاد كنيم كه تو فيلم ما بازي كنه.

بارتي آلبوم بزرگي را از جيب ردايش در آورد.
-اينم آلبوم محفل.لرد بهم داده كه اسمها و قيافه هاشونو حفظ كنم كه موقع جنگ مثل دفعه قبل نزنم يه مرگخوارو....چيزه..برگرديم سر بحث خودمون...حالا يكي رو انتخاب كنين كه ساده باشه و راحت گول بخوره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1387 19:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ابراهام:منم يكسلي قربان چرا گلابي بازي در مياريد؟

ملت مرگخوار كه اصلا حواسشون نيستش دوباره از خنده منفجر شدند!

لرد:واقعا حيف وقت نازنينم قد يه فندق مغز نداريد الان هم خفه شيد خواهشا بذاريد من به كارام برسم عزيزانم!

ابراهام هنوز التماس ميكرد!

پرسي و رادلف:

لرد:تنهام بذاريد اين مزاحم ها رو هم با خودتون ببريد!

رادلف:ارباب شما امتحان سمج اينا يادتونه چه نمره اي گرفتيد و پرسي منفجر شد!

لرد:كروسيو حالا تو ادم حسابي شدي براي من؟من بعدا رو تو ميكشم و با افتخار ميگم كشتمت!

پرسي:بلا برات قيمه قيمه شه!

لرد:پرسي الان خفه ميشي يا خفت كنم؟

پرسي:خفم كن! اما فكر كنم الان كارهاي مهم تري جز خفه كردن من داري عزيزم!

لرد:خفه شو!مزاحم!

پرسي:خب ميدونيد چيه مگه شما فكر كرديد مردم گلابيند كه گلابي بازي درارن؟

لرد:منظورت چيه؟

پرسي ژست مسخره اي گرفت و ادامه داد:كسي كه از محفل خسته شده باشه جوكه!چون اونا همش در حال تكاپو و كار و فعاليت هستند و دامبل و اينا از همه لحاظ ساپورتشون ميكنن حالا پاشن بيان اينجا به خاطر گل روي شما(قيافه ي پرسي وقتي گفت گل روي شما: )از محفل بد بگن؟اخه اين عاقلانست؟و از خنده منفجر شد!

لرد:به جاي اينكه نمك بريزي مثل اون داداشاي بي مصرفت راهكار رو بگو!

پرسي ويزلي به ساير حضار نگاهي كرد و ادامه داد:زور بايد اونا رو وادار كنيم بايد دست گذاشت روي نقطه ضعفشون و البته افراد حدودا متوسطي رو انتخاب كنيم كه تحريك شن!مثلا جيني رو بياريم كه هري بياد (البته اين مزاح بود و خودش اين مدلي شد! )

لرد دقايقي به فكر فرو رفت و ادامه داد:عاليه گلم عاليه اما من انتخاب اين فرد رو بر عهده ي تو ميذارم پرسي!

پرسي با كمال غرور رو به اطرافيانش:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1387 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
- او كسي نبود جز جاسوسي بزرگ و معجون مركب پيچيده خورد بود!

آبراهام : جیــــــغ ، جیــغ! ارباب، ارباب !
صدای لرد از اتاق بغلی به گوش رسید :
- Heyn؟
آبراهام در حالیکه با دو دست شانه های مرد را گرفته بود دوباره فریاد زد :
- ! این محفلی کسی نیست جز جاسوسي بزرگ و معجون مركب پيچيده خورده است !
صدای لرد دوباره به گوش رسید :
- وا؟ راس میگی؟ ههه ، هرهرهر ، ههه، کرکرکر ! :lol2:
صدای دیگر مرگخواران پس از صدای لرد به گوش رسید :
- کرکرکرکرکرهرهرهرهر !
- ساکت.

سکوت حکم فرما شد . آبراهام طاقت نیاورده و دوباره فریاد زد :
- جیغ ، جیغ ، ارباب من اینو چیکارش کنم؟ این یه محفلیه که جاسوس بزرگه و معجون مرکب پیچیده خورده !

صدای قدم هایی شنیده شد و لرد از اتاق بیرون آمد . در کنار آبراهام ایستاد ، به چهره ی محفلی خیره شد و دقایقی بعد :
- پوفش ! ( افکت شلیک خنده ) این .. این که دامبله که ! ههههه ، هوهاهاها، هاههاها...بردار ببرش تا نترکیدم از خنده !

آبراهام : و...ولی قربان ...

خنده بر لبان لرد خشک شد . اینبار او با دقت بیشتری چهره ی رنگ پریده ی آبراهام را بررسی می کرد :

- وایسا بینم ... کی هستی تو ؟
آبراهام با لکنت پاسخ داد : یک...یک مرگخوار وفادار قربان ...
لرد : نام شریفتون؟
- آبراهام !
- من مرگخواری به این اسم ندارم ! بیرون ! دامبلتم بردار برو ، اهوی ملت مرگخوار ! بیاین این دو تا بندازین بیرون ! خودتونم برید یه محفلی پیدا کنید ! نه یک محفلی بازیگر ! کسی که واقعا از محفل خسته شده باشه ! بیرون !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/5/6 16:10:42
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1387 14:20
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد:عزيزم دوست داري پول دار شي از ايم وضع نجات پيدا كني و حتي مقام پرسي ويزلي رو توي وزارت خونه دست بياري؟

مرد:اوهوم اما انديشيدن به اين جور چيزا ذهنمو قلقلك ميده و باعث ميشه هنگ كنم!

لرد:اما گلم من كاري ميكنم كه تمام اين آرزوهات به واقعيت بپيونده اما به شرطي كه ماموريتي رو كه بهت دادم رو ميدم رو به نحو احسن انجام بدي!

مرد:اوهوم اما خدمت به شما ميشه خيانت به محفل و رد خواستتون خيانت به خانواده ام و فرو ريختن كاخ آرزوهام!

لرد:آفرين گلم حالا مايلم همراهيم كني تا روند كار رو برات توضيح بدم!و ادامه داد:بلا و بارتي خواهشا ايشون رو همراهي كنيد!

بلا و بارتي سرشونو به نشونه ي بله حتما تكون دادند!



همه ي مرگخواران نقاب هاشون رو روي صورتشون گذاشتند و ترنم قطرات باران مرد رو از فكر بيرون ميكشيد و ذهنشو قلقلك ميداد!همگي براي امنيت بيشتر قصر ياقوت كبود رادلف و بلا اينا رو براي مذاكره اتنخاب كردند!

پرسي و انتونين با هم شطرنج بازي ميكردند و قضيه رو براي مرد توضيح ميدادند!

مرد به ظاهر قيافه اي به خودس گرفت كه انگار شيفته ي لحن پرسي و انتونين شده باشه!

همگي در عين تدارك ديدن وسايل مورد نياز و انجام وظايفشون بودند كه ناگهان ابراهام متوجه قيافه ي نگران مرد شد و مشكوك شد ارام مرد اتاق رو ترك كرد ابراهام از پشت به مرد نزديك شد و دستشو گرفت مرد به صورت ابراهام نگاه كرد و ابراهام از تعجب شاخ در اورده بود!همه ي نقشه هاي انها نقش بر آب شده بود او كسي نبود جز جاسوسي بزرگ و معجون مركب پيچيده خورد بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1387 13:12
نمایش جزئیات
آفلاین
-اهای... بیاین بیرون ببینم باید یه محفلی پیدا کنیم.
ولدمورت این را فریادی گوش خراش رو به مرگخواران پنهان شده گفت و مرگخواران بالافاصله اسوده از این که راه حلی پیدا شده و از مجازات سنگین اربابشان معاف شده اند به سویش حرکت کردند.
-خوب گوش کنین ببینم...باید برید و یه محفلی رو پیدا کنید که از
پیوستن به ارتش دامبلدور ناراضیه و اونو بیاریدش پیش من.مفهومه؟
-اما اخه قربان...
لرد دستش را محکم به فرق سر مرگخوار زد و گفت:اما و اگر نداره
خیلی سریع از جلوی چشمم دور بشید و وقتی برگشتید دست خالی بر نگردید وگرنه...کروشیو.

مرگخواران به سرعت از کافه بیرون رفتند و به دنبال یک مرگخوار گشتند.

بیرون از کافه

دو مرگخوار در اواسط خیابان در حال یافتن یک محفلی میگشتند که یکی از ان ها چیزی نظرش را جلب کرد:هی...اونجا رو یه کسی اونجا نشسته فکر کنم یه محفلی باشه!
-بریم پیشش.
دو مرگخوار به سمت مرد ناشناس به راه افتادند.
-ببخشید اقا ش...
مرد صورتش را از زانوهایش در اورد و به دو مرگخوار خیره شد:چیزی میخواستید؟
مرگخوار سقلمه ای به همکارش زد و گفت:این که معتاده تو هم با این محفلی پیدا کردنت.
-اه پنیر میخواین بیاین خجالت نکشیدا.

دونفری به راه افتادند و به دنبال یک محفلی گشتند.
باز یکی از ان دو چیزی را نگریست و گفت:این دفعه دیگه دارم راست میگم این یکی دیگه محفلی.نگاه کن از قیافش معلومه که اهل سیاهی نیست.
-اخه احمق...این خودش معلومه که از محفلی بودنش راضیه اگه بریم پیشش بدبخت میشیم.

جلوتر رفتند و اینبار گفت:نگاه کن این یکی هم محفلیه هم مایوسه بیا یریم ببینیم چرا مایوس و ناراحته.
ان دو به سمت مرد حرکت کردند و یکی از ان ها گفت:اهای...شما یه محفلی هستید؟
-بله فرمایش؟
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1387 02:51
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
مرگخواران مطلع شدند كه محفل فيلم تبليغاتي ساخته و پخش كرده.در اين فيلم علاوه بر پرداختن به تبليغ محفل مرگخوار پشيماني نشان داده شده كه از شرايط بد خانه ريدل ميگويد و از پيوستن به محفل كاملا راضي است.مرگخواران و لرد سياه به زحمت موفق ميشوند فيلم تبليغاتي ارتش سياه را آماده و پخش كنند.ولي ظاهرا فيلم موفقيتي به دست نياورده.
---------------------------------------------------.
يك هفته بعد از پخش فيلم تبليغاتي ارتش سياه

ملت هميشه بيكار مرگخوار مثل هميشه در كافه دور هم جمع شده اند.بليز با شور و وق سرگرم پخش اعلاميه هاي مربوط به كودتاي چهارم است.در اعلاميه آخرين عكس وزير سابق در حالي چاپ شده اين كه به جاي كلاه وزارت كلاه منگوله داري به سر گذاشته و در برابر بليز زابيني زانو زده است.

.لرد سياه دفتر بزرگي را در مقابلش گذاشته و سرگرم حساب و كتاب است.
-بارتي...اون صورتحسابا رو بده ببينم.خب..از شنبه چند نفر مرگخوار شدن؟

بارتي در حاليكه سعي ميكرد خود را از تيررس چوب دستي لرد دور نگه دارد:
-ارباب...چيز...بذارين بشمرم...راستش...هيچ نفر.

لرد با عصبانيت دفتر را بطرف بارتي پرتاب كرد.
-يعني چي هيچ نفر؟ ما اون همه خرج كرديم.فيلم به اون خوبي ساختيم.چرا كسي نيومده؟محفل چي؟كسي عضوش شده؟

بارتي با احتياط ليست محفل ققنوس را در مقابل لرد گذاشت.
-ارباب...چيزه..از شنبه حدود شصت و سه نفر.

فرياد خشمناك لرد ديوارهاي كافه را يه لرزه در آورد.
-اي بي عرضه ها.از پس ساختن يه فيلم تبليغاتي برنميايين.زود از جلوي چشمم دور شين.

ملت مرگخوار كه قصد ترك كافه را نداشتند ختصميم گرفتند تا از بين رفتن خشم ويران كننده ارباب خود را زير ميزهاي كافه پنهان كنند.همه بجز...مرگخوار آزاد پرسي.

پرسي بي توجه به ديگران سرگرم خواندن روزنامه ققنوس آزاد بود.

-هي پرسي...مگه نگفتم از جلوي چشمم دور بشين؟ضمناخوندن اون روزنامه در اينجا ممنوعه.

پرسي بي توجه به لرد روزنامه را ورق زد.
-اولا كه من مرگخوار آزادم.نميتوني به من دستور بدي.دوما راه حل مشكل شما خيلي ساده اس.

لرد با كنجكاوي كنار پرسي نشست.
-راه حل؟

پرسي در نهايت خونسردي ادامه داد:
-بله...شما فكر ميكنين چرا فيلم محفل موفق بوده؟اونا از يه مرگخوار پشيمون استفاده كردن.تنها كاري كه بايد شما انجام بدين اينه كه يه صحنه به فيلمتون اضافه كنين.شما بايد يه محفلي رو راضي كنين تو فيلمتون بازي كنه و از شرايط بد و غير قابل تحمل محفل بگه و از اينكه ارتش سياه چقدر مرفه و ثروتمند و خوبه.

صداي خنده هاي ريزي كه از زير ميزها به گوش رسيد با فرياد كروشيوي لرد سياه خاموش شد.
-آهاي...بيايين بيرون ببينم.بايد يه محفلي پيدا كنيم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.