جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  61 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  137 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  250 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  246 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  327 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  231 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 24 مرداد 1397 00:02
نمایش جزئیات
آفلاین
- آینه، بهم بگو کی خوشگل ترین مدیر این شهره؟

وقتی که شب طلوع کرده بود، زمانی که دو جبهه مشغول اجرای تمامی افعال زبان فارسی سخت به روی یک دیگر بودند و درست هنگامی که به لطف اغتشاشات و فتنه - درسته، فتنه! - جمعیت ناظمان روز به روز افزایش می‌یافت، هوریس اسلاگهورن با پیژامه ‌ای شوره زده، شلوارک مامان دوز لکه دار و در حالی که از شدت توجه ویژه به نظافت شخصی بوی وایتکس می‌داد به آینه خیره شده بود.

- سرورم، هنوز یه مدیر خوشگل تر تو این شهر وج...
- اسلاگهورن!

و صدایی که ریزش موی دائمی برای هوریس به ارمغان آورد.

- اربابا، داشتم آماده می‌شدم خدمتتون برسم جون ننم!
- نیازی نیست، ما خودمون از راه زخم کف دستتون باهاتون صحبت می‌کنیم، همگام با توسعه ی ساعت ها و تولید اسمارت واچ ها ما هم طلسم های خودمون رو ارتقا می‌دیم اسلاگهورن.
- به به، حقا که برازند...
- ماموریت ما رو به درستی انجام دادی؟ اون نیمه غول هنوزم اذیت می‌کنه؟
- بله ارباب هنوزم مایه ی ننگ مدیریت متقدر ماست! نمی‌ذاره دزدیامون رو به درستی انجام بدیم.

و هاگرید یک حلال زاده بود! بدون لحظه‌ای درنگ با چشمانی سرخ، دهانی پر کف و پرچم کانادا در دست وارد اتاق شد و با کله راهی سوراخ وسط دست شویی فرهنگی شد! هوریس بعد از این‌که از شدت ترس بوی وایتکسش به بوی شکلات فرهنگی بدل شده بود خودش را جمع کرد و گفت:
- نه میلیاردی که بت دادم چی‌کار کردی باز؟
- گم شد علله وکیلی، ذیاد داریم که نئاریم حوریص جون؟ این کانادا چه هوری حائی داشطا!
- نگاه کی رو کردن مدیر مدرسه، یارو دو کلوم سواد نداره!

***


- برای بار آخر می‌پرسم عضو جوخه نمی‌شین؟
- عروس رفته گل بچینه!

لایتینا دیگر از این قشر فهمیده به ستوه آمده بود. اندک امیدش را نیز از دست داد و رو کرد به ملت ریونکلا و گفت:
- یعنی باس بگیرم بندازمتون پیش فیلچ و باقی ناظما؟ درد داره باور کنید!

کلاوس بودلر که واقعا بی‌ربط ترین فرد نسبت به وقایع اخیر، سوژه، سایت، هری پاتر و به کل هر چیزی بود از جای خود برخاست، عینک خود را در آورد و با گفت:
- یادته وقتی بهمون گفتین کتاب های خود را بگشایید؟ ما همه گفتیم گشادیم! این وضعیت آموزش و پرورش به هیچ عنوان مورد قبول ما قشر رنج دیده و آیدین های روزگار نیست!

و مغزش بال درآورد و همراه با قشر کثیری از ریونکلایون فرار مغز ها کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1397/5/24 1:02:55
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 مرداد 1397 15:22
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از یه ربع ساعت که لایتینا درحال توضیح دهی بود و برعکس همیشه ریونیان با افکت «واشر سرسیلندر جوش اورده» خیلی گنگ نگاش میکردن و تو ذهنشون سوال های متعدی از جمله :«انقلاب شده؟!» و «تا الان که داشتین با همین وضعیت زندگی میکردین الان یهو چتون شد؟!» درحال بالانس زدن بود و راستش رو بخواین هیشکی هم فرضیه ی مناسبی برای سوالات نداشت.

-...و به این دلایل همگی باید عضو جوخه باشیم
و سپس با سرافرازی و غرور نشانش را عینهو نشان میتیکومان فرو کرد تو چش چال بچه ها.

آندریا که از همیشه سردرگم تر بدبخت تر دید خودش رو پرسید:

-این جوخه و الف دال به گروه های محفل و مرگخوار هم ربطی داره؟

-به طور نامحسوس بله

-خب پس من ترجیح میدم بی طرف باشم

لایتینا که کل یک ربع سخنرانیش رو کشک دید با لحن نه به دموکراسی گفت:

-ترجیجات تو برای من مهم نیست بــــــــــایــــــــد عضو جوخه بشی

تحکمی که روی باید به کار رفته بود آندریا را بیشتر ترغیب کرد تا با لحن دادخواهانه ای بگوید:

-پس حق حقوق ارباب رجوع چی میشه؟

-بزا دم کوزه ابشو بخور...یا عضو جوخه میشین یا میبرمتون عمارت ریدل واسه شکنجه

پسری مو فکلی ابرو کمون خلاصه از اینجور تپیا با تاکید بر اینکه عضو جوخه یا الف دال شدن برایش مهم نیست اما داشتن آزادی انتخاب یکی از دلایل عضویتش در ریون است از آندریا حمایت کرد و پس از ان دختری با موهای فر و پوستی برنزه و ارایش غلیض با لحنی تند و الگو گرفته از اسنیپ لب به اعتراض باز کرد:

-اصلا برای چی باید عضو جوخه بشیم با این مدیریت خشک و بی اساس من که ترجیح میدم عضو الف دال باشم تا جوخه. این که نشد زندگی نه میزارن ردا جلوباز بپوشیم نه خالکوبی کنیم از اون طرفم خیلی جالبه که بلک مارکو خالکوبی نمیدونن

-جمع کنین بابا الف جیم دال راه انداختن، همیشه همینه دیگه هر اتفاقی کوچیکی که میوفته مسئولین باید برسی کنن مسئولین حل کنن مسئولین باید نشخار کنن سعی کنین یکم صبور باشید هنوز هیچی نشده دارین حکومت رو سرنگون میکنین؟ مثلا فکر کردین این بره کی جاش میخواد بیاد؟ یکی بدتر از اون میاد دیگه

لایتینا شوک شده بود و به نظرات پرخاشگرانه ریونکلاوی ها میگوشید و هر چند دقیقه یک بار یه چشم غره ترسناک به آندریا که سخت مشغول نگاه کردن به چیزی بود میرفت که یعنی همه این آتیشا از گور تو بلند میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آندریا کگورت در 1397/5/16 15:26:19
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- فرق ایشان چیست؟

لایتینیا برای پیدا کردن لادیسلاو به میان افراد حاضر نگاه کرد.
ولی اثری از او نبود.

- اهم.

به زیر پایش نگاه کرد.
نبود.

- اهم!

به بالای سرش نگاه کرد.
نبود!

-لادیس کجایی؟!
- چی؟ لادیسلاو رفته خونه مامان بزرگش که. همین پریروز هم رفت، خدافظی هم کرد.

لایتینیا کمی چشم هایش را مالید.
- بابا خودش بود! پرسید فرقشون چیه!
- نه خودش نبود. اصلا کسی چیزی نشنید.
- لایت حالت خوبه؟
- ناظرمون داره جوون مرگ می شه! وویی وویی وویی وویی.

ریونیون مشغول چنگ بر صورت زدن و مو کندن و بر سر و روی کوبیدن شدن.
لایتینیا حس می کرد حالش خوب نیست.

- من ادا لادیس رو در آوردم!
- منم سرفه کردم!
- منم کردم!

لایتینیا بهتر شد.

- خب فرقشان چیست؟
- خفه شو.

دوشیزه فاست از شوخی های خز و تکراری و در آوردن شور چیز ها خوشش نمی آمد.
ناگهان صدای ترکیدن بغضی و پایین افتادن چمدان هایی و های های گریه ای به گوش رسید!

- ما ز بهر جنابانتان تحفگان بیاورده بودیم! ما بر منزل مادر بزرگ خویش باز می گردیم!
- عه، لادیس خودت بودی؟

تعدادی چمدان در آستانه ورودی تالار ریونکلاو قرار داشت و دنباله کتی که پشت مجسمه روونا ریونکلاو ناپدید شد.

- خب... هووف! بذارید از فرق های جوخه با الف دال براتون بگم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونکلاوی‌ها که اصلا انگار تو باغ نبودن و جز کلمات نقش بسته تو کتاب، از اوضاع و احوال جای دیگه خبر نداشتن، با چهره‌هایی مات و مبهوت به لایتینا زل می‌زنن.

لایتینا که انتظار چنین عکس‌العمل‌های خاموشی رو نداشت، سعی می‌کنه نشانشو بالاتر بگیره تا برق حاصل از اون بیشتر چشمای ریونکلاوی‌ها رو کور کنه.
- نشان! جوخه بازرسی! اوضاع به هم ریخته‌ی هاگوارتز... اصلا می‌دونین دور و برتون چه خبره؟

سر تک‌تک اعضای ریونکلاو طی یک حرکت هماهنگ به نشانه‌ی منفی به حرکت در میاد.

- شما دقیقا کجا زندگی می‌کنین که خبر ندارین؟

این‌بار نوبت انگشت اشاره‌ی ریونکلاوی‌ها بود که در عین هماهنگی به کتابایی که جلوشون ردیف شده بود اشاره کنن. پاسخشون واضح بود، اونا تو کتابا زندگی می‌کردن!

لایتینا که ورود هیجان‌انگیز و پرابهتش با ناآگاهی ریونکلاوی‌ها به کل خراب شده بود، کل امیدش همچون ابر بهاری شروع به باریدن می‌کنه تا اینکه به اتمام می‌رسه.
بنابراین لایتینا نشانشو رها می‌کنه و بعد از صاف کردن رداش می‌ره و جایی در صدر میزگرد خرخون‌ها برای نشستن پیدا می‌کنه.
- ببینین الان ما با دو گروه مختلف تو هاگوارتز رو به رو هستیم، جوخه بازرسی و الف.دال! یا باید با مدیریت باشیم یا برضدش.

ریونکلاوی‌ها که این‌بار کاملا شیرفهم شده بودن، متفکرانه سری تکون می‌دن و نگاهی به همدیگه می‌ندازن.
لایتینا که حس می‌کرد دوباره فرصتی برای نشون دادن نشان مامور بزرگ فراهم شده، در حالی که جوگیر شده از جاش بلند می‌شه، رو صندلیش می‌ایسته و نشان جوخه بازرسی رو بالا می‌گیره.
- که ناظرتون قبلا انتخاب خودش رو کرده!

همون موقع نشان درخشان لایتینا، به امر روونایی همچون ذره‌بین عمل می‌کنه و یکی از کتاب‌های پهن شده کف میز شروع به سوختن می‌کنه! به نظر میومد اون روز شانس با لایتینا همراه نبود. لایتینا که دستپاچه شده بود به سرعت با چوبدستیش آتیشو خاموش می‌کنه.
- اهم اهم... خب حالا انتخاب شما چیه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 19:55
نمایش جزئیات
آفلاین
فنریر همچنان به خاطر تله ها جوری به در و دیوار میخورد انگار که میخواست ثابت کنه از اسمش فنر تره! و از اونطرف آلکتو با چوب بیسبالش به کیسه میکوبید و سعی داشت حسابشو برسه و هی پشت سرهم با کلمات رکیک مورد عنایت قرارش میداد.
- بی چوب بیسبال! بی آدامس! چطوری جرات میکنی؟!

در این بین بقیه اعضای جوخه که نمیدونستن چیکار کنن جیغ زنان به این ور و اون ور میدوییدن و گاها حتی به دیوار میخوردن و کمونه میکردن و به یه سمت دیگه میدوییدن.

- قار قار؟
- قار به تو قار چه.

و کلاغ هاییم که این وضعیت تالار گریفیندور رو دیده بودن هم بال بال زنان رفتن و اونا رو به حال خودشون تنها گذاشتن.

دور از این شلوغیا، تالار ریونکلاو

برعکس گریفیندوریا، ریونکلاویا با آرامش و همه با عینک گرد و ته استکانی نشسته بودن و مطالعه شون رو میکردن و هرازگاهی انگشتونو با تف مورد عنایت قرار میدادن تا صفحه رو ورق بزنن.

- همه پاشین!

لایتینا جیغ زنان وارد تالار شد. یه سنجاق سینه و نماد جوخه بازرسی رو به رداش زده بود و به همین خاطر گوشه رداشو گرفته بود و هرکسی رو که میدید نماد جوخه رو تو حلقش فرو میکرد. اما این دفعه خاص بود پس در نتیجه کلا اون تیکه از ردا رو درید و نشان جوخه و یه تیکه پارچه رداش رو بالا گرفت.
- این نشان مامور بزرگ، لایتینا فاسته!

ریونکلاوی ها:

- ده لامصبا یه فرصت بهتون میدم یا عضو جوخه میشین یا با این نشان طرفین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
-دست به چماقت خوبه ها. له شون کردیم!
-چماق نه و چوب بیسبال فنریر.
-دقیقا! رمز تابلو چی بود؟

سالن گریف-چند دقیقه قبل

-همه آماده اید؟ پروتی، حالا اون کیسه رو بذار وسط سالن.

هرماینی در اطراف صحنه ی انتقام می گشت و بنر هایی که با حروف درشت رویش نوشته شده بود«اَلکتو کاااارو، نزنی مااارو» را مرتب می کرد. بزرگترین اَلکتو کارو روی کیسه ای نوشته شده بود که افرادی را که از جوخه بازرسی گرفته بودند، در آن چپانده بودند. بلاخره کسی باید انتقام آرتور و کسانی که دستگیر شده بودند را می گرفت.

-نوشته هارو تو دید بذارید. همه نقشه رو میدونید، ازتون بازجویی کردن میگید کار من و لیزا بوده. لیزا؟
-ویزززززوووو!
-تله ها با توئه. بعدش زود برگرد طرف پنجره.

لیزا که حالا به شکل دختری مگسی درآمده بود، دست هایش را به هم مالید.
-حله، خیالت راحت! صداشونو میشنوم، دارن میان.

هرماینی برق هارا خاموش کرد و همانجا ایستاد.
-برگردید به خوابگاها و بیرون نیاید!

پس از یک دقیقه حفره ی تابلو باز شد و فنریر و آلکتو و چندنفر دیگر وارد سالن شدند.
-چپ اندر قیچی هم شد رمز؟
-چرا تاریکه اینجا؟

-ریداکتو!

با طلسم هرماینی جعبه ای که کنار حفره بود ترکید و رنگ های قرمز و عصاره های فلفل قرمز به سر و صورت تازه واردان پاشید. فنریر نعره زنان به اطراف می دوید، به تله های گرگی و میخ ها برخورد می کرد و نعره های بلندتری می زد. هرماینی برق هارا روشن کرد. قبل ازینکه کسی متوجه اش شود، جارویش را برداشت و به طرف پنجره پروازکرد. در همان حال صداهایی از پشت سرش می شنید:
-اونجاس. کار اونه. بگیرینش ملعونا!
-کروووو، نه کااارو! کی اینارو نوشتهههههه. نابودتون می کنممم.

طبق نقشه آلکتو با چماقش به جان کیسه افتاده بود. درهمین حال هرماینی و لیزا چشمکی به هم زدند و قبل از اینکه دستگیر شوند، از پنجره به بیرون پریدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1397/5/15 16:18:29
lost between reality and dreams
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 03:59
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از گذشت مدتی و جمع شدن نصف کلاس توسط مامورین جوخه بازرسی، آلکتو کلاس رو به همراه مامورین و دانش آموزان بازداشت شده ترک کرد. دانش آموزان که در حال غرق شدن در سکوت به جا مانده بودند، همزمان با چهره ای پوکر مانند، هم دیگر را نگاه میکردند تا اینکه صدای اعتراض یکی از دانش آموزان، سکوت رو شکست:
-این دیگه چه وضعشه؟ اینا دارن به ما ظلم میکنن.
-راست میگه.
-ما نباید همینطور بشینیم و اونها رو نگاه کنیم تا هر غ... چیز... هر کاری که دلشون میخواد بکنن.
-راست میگه.
-باید جلوشون بایستیم.
-راست میگه.
-ببند دهنتو.
-راست میگه. آها چشم.

دانش آموزان دیگه، کمی فکر کردن. یکی از دانش آموزان رو کرد به دانش آموز معترض:
-خب میگی چیکار کنیم؟
-شاید بهتره که یه گروه بشیم علیه جوخه.
-فکر خوبیه. باید الف دال رو هم قانع کنیم که هوریس، دست نشونده لرد نیست.
-یه مسئله ای این وسط هست. اسم گروه رو چی بذاریم؟
-اسمش مهم نیست. بعدا یه فکری براش میکنیم. الان وقتشه که بریم یه سری رو بکشونیم طرف خودمون.

دانش آموزان از جاشون بلند شدن و به طرف حیاط حرکت کردن. سعی کردن تا دور از چشم اعضای جوخه، بقیه دانش آموزان رو به گروه خودشون بیارن. برخی مخالفت میکردن. چون اصلا دوست نداشتن توی خطر بیافتن. تعدادی از دانش آموزان دیگه که اوضاع مدرسه رو دیده بودن، به گروه ملحق میشدن تا شاید بتونن کاری برای هاگوارتز بکنن.

ساعتی گذشت. هوا تقریبا تاریک شده بود و اعضای گروه، طبق قرارشون، توی هاگزهد جمع شده بودن. آرتور از روی صندلیش بلند شد رو کرد به جمعیت:
-خیلی خب دوستان! وقتش رسیده که هاگوارتز رو نجات بدیم. هاگوارتز توی خطر بزرگی قرار گرفته و دو جناح رو علیه خودش کرده. باعث و بانی این اتفاقات به گفته هوریس، مدیر مدرسه، مدیران اسبق هاگوارتز هستن. ولی مسئله ای که وجود داره، اینه که آیا حرف هوریس درسته یا نه.
-نه آرتور! مسئله اینجاست که از کدوم گروه شروع کنیم. جوخه یا الف دال؟ جوخه بازرسی داره به همه اعضای مدرسه ظلم میکنه و با بی عدالتی دانش آموزان رو مجازات میکنه. از طرفی هم الف دال خیال میکنه که هوریس، دست نشونده ولدمورته و این خیلی خطرناکه. اگه هوریس فکر و خیالی نداشته باشه که از نظر من نداره، درصورتی که جوخه رو از بین ببریم، به مشکل بزرگی بر میخوریم. نمیتونیم جلوی الف دال رو بگیریم و اونها رو قانع کنیم. از دیدگاه دیگه، اگه الف دال رو بخوایم قانع کنیم، تقریبا غیر ممکنه. چون اونها زور گویی و بی عدالتی جوخه رو میبینن و باور نمیکنن که هوریس بی گناه باشه.
-من یه نظری دارم. بیاید هوریس رو از بین ببریم.
-مزه نریز یوآن. موضوع جدیه.
-اتفاقا حرف بدی هم نزدا. هوریس رو از بین میبریم. بعدم جوخه رو. الف دال هم نمیخواد قانع کنیم.

در همین لحظه، فنریر و آلکتو، به همراه دسته ای از مامورین جوخه بازرسی و دیوانه سازان، وارد هاگزهد شدن:
-به به! سوسیس کالباسای خودم هم که اینجان. میبینم داشتید در مورد از بین بردن هوریس صحبت میکردید.
-جان؟ کی اسم هوریس رو آورد؟ آقا بوخودا ما نبودیم.
-حرف اضافه نزن بینیم باو. همشونو دستگیر کنید ببرید. باس یه گوشمالی پررررررررو بهشون بدیم.

آلکتو این رو گفت و مامورین جوخه دست به کار شدن. روز بعد، هرکدوم از اعضای گروه منحل شده، با بدنهایی کبود شده و استخوان هایی شکسته، در یکی از سلول های آزکابان قرار گرفته بودن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 7 مرداد 1397 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب عرضم به حضورتون که باس، صد قطعه عکس سه در چهار، کپی شناسنامه، البت نباس المثنی باشه، مهارت در تنبیه بدنی و داشتن سلاح گرم یا سرد، اجالتا سه گالیون هم پیش پرداختشه، هر ماهم سه دستگاه نیمبوس 2018 قرعه کشی می کنن! تازه یه چی بین خودمون باشه ساندیسم می دن!
- به نظرت اول برم ثبت نام کنم یا بعد از کامل شدن ماه برم؟
- اگ نظر ما رو می خواین همین الان فرصتو ع دست ندین، برین. چون ساندیس خورا زیادن الان یه غلغله ایه. ما هم پارتی داشتیم. البت جا شما که محفوظه پیش مدیر!

فنریر آب در دستش را بر زمین گذاشت و رفت. آلکتو هم همراه اعضای جوخه بازرسی داخل کلاس شد.
- که اختشاش می کنین واس ما؟ فک کردین اینجا بووووقه؟ حالیتون می کنیم!

آلکتو کنار صندلی یکی از دانشا موزان رفت و چوب بیسبالش را تکان داد.
- هی یو! واستا ببینیم! به قیافه ت میاد اختشاش گر باشی!

دانش آموز بیچاره که دست و پایش را گم کرده بود تته پته کنان گفت:
- کی ... من... من روحمم خبر نداشت! اصلا اختشاشو با کدوم "خ" می نویسن؟
- ننه من غریبم بازی درنیار بینیم! به نام مدیریت هاگوارتز، به نام اون ساندیسایی که خوردیم، به نام چوب بیسبالمون،تو بازداشتی!
- من... هیچ...
- رو حرف سر بازرسم که حرف می زنی! تو محکوم به زندانی شدن تو سیاهچالِ تاریک و نمور مدرسه با اعمال شاقه ایی!
- چی؟

تا دانش آموز بیچاره خواست حرف دیگری بزند، دو دیوانه ساز دستان او را گرفتند و او را به سیاهچال بردند.
- خب کس دیگه، حرفی نداره؟
دانش آموزا:
- پس ادامه می دیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلکتو کرو در 1397/5/7 23:51:05
ویرایش شده توسط آلکتو کرو در 1397/5/7 23:53:37
ویرایش شده توسط آلکتو کرو در 1397/5/8 12:08:21
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 7 مرداد 1397 23:15
نمایش جزئیات
آفلاین
آستریکس که به دلیل مشکل معده اش، دیگر کم کم داشت رقص پا میرفت، با ضربه سطل حاوی گادفری به در درمانگاه، خود را به داخل پرتاب کرد.
مادام پامفری که داشت به کمک تنفس مصنوعی، یکی از تلفات های درگیری بین جوخه بازرسی و الف دال را که کاملا صاف شده بود، باد میکرد، از جا پرید و پوکرفیس وارانه به آستریکس و سطلش نگاه کرد، اما پیش از آنکه بخواهد چیزی بگوید، آستریکس شروع کرد به توضیح دادن.
- ببینید، من الان ممکنه کل این درمانگاه رو به رنگ قهوه ای در بیارم، در نتیجه اول بیاید سراغ من! بعدش یه چیزی به این بدبخت بدید، خون بسازه!

در همان زمان، کلاس تغییر شکل:

دانش آموزان نمیدانستند از بوی عرق استاد تغییر شکل باید بیشتر متنفر باشند، یا از درگیری های جوخه بازرسی و الف دال.
فنریر هم با آرامش در جلوی کلاس ایستاده بود و توضیحات درس آن روز را میداد.
دانش آموزان هم میکوشیدند جلوی دماغشان را نگیرند، و یا بر اثر بوی شدید غرق، بیهوش نشوند.

- اصلا حواستون به من هست؟ چتونه امروز؟ ماه کامله یا چیزی که انقدر قیافه هاتون داغون و ترسناک شده؟

جواب فنریر را در کلاس با باز شدن ناگهانی خود داد، و سپس چندین دانش آموز، که مدال های سیاهی با نشان هاگوارتز روی سینه خود داشتند، وارد کلاس شدند.

- سر کلاسیم ما!

الکتو کرو، به سرعت خودش را از بین آنها جلو انداخت. میدانست که فنریر ممکن است هر لحظه حمله کند و پاچه، یا بقیه اعضای بدن هم قطارهایش را گاز بگیرد.
- سلام پروفسور، با اجازه تون اومدیم قبل از ناهار، برای بازرسی کلاس، یه وقت اعضای الف دال نخوان سوءقصد به جونتون بکنن.
- جونم به اونا سوءقصد نکنه یه وقت. و گفتی ناهار؟ گوشت هم دارید؟
- همیشه پروفسور... چطور؟

فنریر در حالی که داشت اعضای جوخه بازرسی را به خارج از کلاس هدایت میکرد و خودش هم همراهشان میرفت، گفت:
- پس گوشت دارید... و گفتید شرایط عضویت در جوخه بازرسی چیه خانم کرو؟

دانش آموزان با صدای بسته شدن در کلاس پشت در فنریر، نتوانستند پاسخ الکتو را بشنوند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!