جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

58 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
58 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 28 مرداد 1397 11:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- یعنی الان بریم درخواست حقوق کنیم؟

اجتماع ریونی برگشتن و به آندریا که این جمله رو گفته بود ، خیره شدن .

- چیه خب؟ سوال پرسیدم !

اجتماع ریونی دوباره به سمت پنه لوپه چرخیدند و در همین منتظر جواب شدند .

- خب ... می تونیم در خواست پول نکنیم . می تونیم به جاش درخواست یه سری امکانات و ...
- من ایفون xمی خوام !
- من خونه می خوام !
- لامبورگینی!
-پیتزا !

ریونکلاویان دوباره به سمت آندریا باز گشتند .

- چیه خب؟ آرزو بر جوانان عیب نیست !
- همه اینا درست ولی...

-افراد !

جماعت ریونی پوکر فیس شدند . لایتینا دوباره برگشته بود.

- بیاین اینجا ! می خوام بهتون سنجاق بزنم .

دقایقی بعد

نابغه های تالار ریون سنجاق شده(؟) و در یک خط ، به صف ، در حالی که بهترین ردایی را که گیر آورده بودند پوشیده بودند ، جلوی لایتینا ایستاده بودند و لا در حالی از روی کاغذ پوستی ای قوانین را برایشان می خواند ، جلویشان قدم می زد .

- خب ... سوالی هست ؟

ریونیان زیر چشمی به یکدیگر نگاه کردند .

- لطفا هرکی سوالی داره یه قدم بیاد جلو.

جماعت ریونی طی یک اقدام کاملا هماهنگ قدمی به عقب برداشته و .. یوآن که از قاعده مستثنی بود جلو باقی ماند!

- سوالی داری بمپتون ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me



پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 26 مرداد 1397 16:19
نمایش جزئیات
آفلاین
لایتینا که از اتاق بیرون رفت، پنی لبخند گشادی زد و جلوی بچه های ریون پرید اما طبق معمول پخش زمین شد.
- اون دهنت وا بشه لهت می کنم!

و آندریا که لباش در حال شکفتن بودن توی همدن حالت خشک شد.
پنی به سختی بلند شد و انگار چیزی نشده داد زد:
- گایز گوش بدین دو دیقه!

ریونیون از حالت بله قربان در اومدن و یکصدا گفتن:
-بله قربان!

که یوآن یهو هیجان زده شد و فضا رو عطرآلود کرد. اصلا هم توجهی به تن های بی جونی که اطرافش از حال می رفتن نداشت:
-آااااخ جون! می تونم از این صدا برای رول به روایت صدا استفاده کنم!

پنی آخرین توانشو جمع کرد و بریده بریده جیغ زد:
- لعنتی.. داش... تم حر... ف می زد... م!

یوآن که متوجه شد باز اختیارشو از دست داده یه ببخشید خجالتی گفت و عقب نشست. تا چند دقیقه بعد بازمانده ها جان باختگان رو به بیرون منتقل کردن و خودشون به صف ایستادن؛ پنی هم جلوشون ایستاد و دوباره شروع کرد.
- آقا گوش بدین! من به یه نتیجه رسیدم...
- اسمش چیه؟
- ازدواج کردی مگه؟

پنی کفشو در آورد و کوبید به یوآن که نزدیک اون دوتا نمکدون ایستاده بود و یوآنم باز دود سبز رنگی رو در فضا پخش کرد که باعث بیهوش شدن اون دونفر شد.

چند دقیقه بعد

- خب! ببینین بچه ها! این لایتینا که اومد اینجوری ما رو عضو جوخه کرد، اونوَر یه سودی می بره! حقوق و مزایا، اضافه کاری! ولی ما چی؟ چی به ما می رسه؟ الان همه چی گرون شده! قیمت دلار دستتون هست؟ الان دلار کشور ما می تونه تا شونصد نسل بعد مارو تامین کنه! ما نباید بذاریم بی پول ازمون استفاده بشه! وی نید مانی!
- ولی... آخه... آرمان ها و آرزوهامون چی می شه؟

اجتماع ریونی برگشتن و با قیافه های پوکرفیس به تری که اینو گفته بود نگاه کردن. اونم اول همه رو از نظر گذروند و بعد خنده ای زورکی کرد.
- ای بابا داشتم شوخی می کردم باهاتون!
- خوبه! پس... پیش به سوی مانی!




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 25 مرداد 1397 19:47
نمایش جزئیات
آفلاین
لایتینا برای چند لحظه به پروازِ مغز ها و تلاششان برای خروج از پنجره خیره شد. مغزهایی که پرواز ناموفق داشتند، بعد از برخورد با دیوار، از هم باز شده و بر روی زمین می افتادند. ساحره با لبخندی شوم به دانش آموزان ریونکلاوی نگاه کرد. تک تک‌شان با نگاهی گنگ و مبهم به اطراف خیره شده بودند و لبحند های ابلهانه ای بر لب داشتند.
یعنی لایتینا می توانست از این شرایط به نفع خودش بهره ببرد؟

- سربازان؟
- بله قربان!

لبخندِ دخترک عمیق تر شد؛ تا حدی که کم مانده بود از صورتش بیرون بزند و کل خوابگاه را در بر بگیرد.

- شما از این لحظه، اعضای از جان گذشته جوخه ی بازرسی هستین!
- بله قربان!
- همین‌جا منتظر باشین تا برگردم.
- بله قربان!

لایتینا خیلی کار داشت. خیلی.
باید به تعداد اعضای گروهش مدال تهیه می کرد.

چند قدمی دور شد و بعد، دوباره درون تاالار پرید.
- یعنی الان هرچی من بگم همونه؟ تا پشتمو بکنم، برنمی گردین به حالت اول؟
- بله قربان!
- فقط همینو بلدین بگین؟
- بله قربان!
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
“I would recognise you in total darkness, were you mute and I deaf. I would recognise you in another lifetime entirely, in different bodies, different times. And I would love you in all of this, until the very last star in the sky burnt out into oblivion
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 24 مرداد 1397 00:02
نمایش جزئیات
آفلاین
- آینه، بهم بگو کی خوشگل ترین مدیر این شهره؟

وقتی که شب طلوع کرده بود، زمانی که دو جبهه مشغول اجرای تمامی افعال زبان فارسی سخت به روی یک دیگر بودند و درست هنگامی که به لطف اغتشاشات و فتنه - درسته، فتنه! - جمعیت ناظمان روز به روز افزایش می‌یافت، هوریس اسلاگهورن با پیژامه ‌ای شوره زده، شلوارک مامان دوز لکه دار و در حالی که از شدت توجه ویژه به نظافت شخصی بوی وایتکس می‌داد به آینه خیره شده بود.

- سرورم، هنوز یه مدیر خوشگل تر تو این شهر وج...
- اسلاگهورن!

و صدایی که ریزش موی دائمی برای هوریس به ارمغان آورد.

- اربابا، داشتم آماده می‌شدم خدمتتون برسم جون ننم!
- نیازی نیست، ما خودمون از راه زخم کف دستتون باهاتون صحبت می‌کنیم، همگام با توسعه ی ساعت ها و تولید اسمارت واچ ها ما هم طلسم های خودمون رو ارتقا می‌دیم اسلاگهورن.
- به به، حقا که برازند...
- ماموریت ما رو به درستی انجام دادی؟ اون نیمه غول هنوزم اذیت می‌کنه؟
- بله ارباب هنوزم مایه ی ننگ مدیریت متقدر ماست! نمی‌ذاره دزدیامون رو به درستی انجام بدیم.

و هاگرید یک حلال زاده بود! بدون لحظه‌ای درنگ با چشمانی سرخ، دهانی پر کف و پرچم کانادا در دست وارد اتاق شد و با کله راهی سوراخ وسط دست شویی فرهنگی شد! هوریس بعد از این‌که از شدت ترس بوی وایتکسش به بوی شکلات فرهنگی بدل شده بود خودش را جمع کرد و گفت:
- نه میلیاردی که بت دادم چی‌کار کردی باز؟
- گم شد علله وکیلی، ذیاد داریم که نئاریم حوریص جون؟ این کانادا چه هوری حائی داشطا!
- نگاه کی رو کردن مدیر مدرسه، یارو دو کلوم سواد نداره!

***


- برای بار آخر می‌پرسم عضو جوخه نمی‌شین؟
- عروس رفته گل بچینه!

لایتینا دیگر از این قشر فهمیده به ستوه آمده بود. اندک امیدش را نیز از دست داد و رو کرد به ملت ریونکلا و گفت:
- یعنی باس بگیرم بندازمتون پیش فیلچ و باقی ناظما؟ درد داره باور کنید!

کلاوس بودلر که واقعا بی‌ربط ترین فرد نسبت به وقایع اخیر، سوژه، سایت، هری پاتر و به کل هر چیزی بود از جای خود برخاست، عینک خود را در آورد و با گفت:
- یادته وقتی بهمون گفتین کتاب های خود را بگشایید؟ ما همه گفتیم گشادیم! این وضعیت آموزش و پرورش به هیچ عنوان مورد قبول ما قشر رنج دیده و آیدین های روزگار نیست!

و مغزش بال درآورد و همراه با قشر کثیری از ریونکلایون فرار مغز ها کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1397/5/24 1:02:55
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 مرداد 1397 15:22
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از یه ربع ساعت که لایتینا درحال توضیح دهی بود و برعکس همیشه ریونیان با افکت «واشر سرسیلندر جوش اورده» خیلی گنگ نگاش میکردن و تو ذهنشون سوال های متعدی از جمله :«انقلاب شده؟!» و «تا الان که داشتین با همین وضعیت زندگی میکردین الان یهو چتون شد؟!» درحال بالانس زدن بود و راستش رو بخواین هیشکی هم فرضیه ی مناسبی برای سوالات نداشت.

-...و به این دلایل همگی باید عضو جوخه باشیم
و سپس با سرافرازی و غرور نشانش را عینهو نشان میتیکومان فرو کرد تو چش چال بچه ها.

آندریا که از همیشه سردرگم تر بدبخت تر دید خودش رو پرسید:

-این جوخه و الف دال به گروه های محفل و مرگخوار هم ربطی داره؟

-به طور نامحسوس بله

-خب پس من ترجیح میدم بی طرف باشم

لایتینا که کل یک ربع سخنرانیش رو کشک دید با لحن نه به دموکراسی گفت:

-ترجیجات تو برای من مهم نیست بــــــــــایــــــــد عضو جوخه بشی

تحکمی که روی باید به کار رفته بود آندریا را بیشتر ترغیب کرد تا با لحن دادخواهانه ای بگوید:

-پس حق حقوق ارباب رجوع چی میشه؟

-بزا دم کوزه ابشو بخور...یا عضو جوخه میشین یا میبرمتون عمارت ریدل واسه شکنجه

پسری مو فکلی ابرو کمون خلاصه از اینجور تپیا با تاکید بر اینکه عضو جوخه یا الف دال شدن برایش مهم نیست اما داشتن آزادی انتخاب یکی از دلایل عضویتش در ریون است از آندریا حمایت کرد و پس از ان دختری با موهای فر و پوستی برنزه و ارایش غلیض با لحنی تند و الگو گرفته از اسنیپ لب به اعتراض باز کرد:

-اصلا برای چی باید عضو جوخه بشیم با این مدیریت خشک و بی اساس من که ترجیح میدم عضو الف دال باشم تا جوخه. این که نشد زندگی نه میزارن ردا جلوباز بپوشیم نه خالکوبی کنیم از اون طرفم خیلی جالبه که بلک مارکو خالکوبی نمیدونن

-جمع کنین بابا الف جیم دال راه انداختن، همیشه همینه دیگه هر اتفاقی کوچیکی که میوفته مسئولین باید برسی کنن مسئولین حل کنن مسئولین باید نشخار کنن سعی کنین یکم صبور باشید هنوز هیچی نشده دارین حکومت رو سرنگون میکنین؟ مثلا فکر کردین این بره کی جاش میخواد بیاد؟ یکی بدتر از اون میاد دیگه

لایتینا شوک شده بود و به نظرات پرخاشگرانه ریونکلاوی ها میگوشید و هر چند دقیقه یک بار یه چشم غره ترسناک به آندریا که سخت مشغول نگاه کردن به چیزی بود میرفت که یعنی همه این آتیشا از گور تو بلند میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آندریا کگورت در 1397/5/16 15:26:19
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- فرق ایشان چیست؟

لایتینیا برای پیدا کردن لادیسلاو به میان افراد حاضر نگاه کرد.
ولی اثری از او نبود.

- اهم.

به زیر پایش نگاه کرد.
نبود.

- اهم!

به بالای سرش نگاه کرد.
نبود!

-لادیس کجایی؟!
- چی؟ لادیسلاو رفته خونه مامان بزرگش که. همین پریروز هم رفت، خدافظی هم کرد.

لایتینیا کمی چشم هایش را مالید.
- بابا خودش بود! پرسید فرقشون چیه!
- نه خودش نبود. اصلا کسی چیزی نشنید.
- لایت حالت خوبه؟
- ناظرمون داره جوون مرگ می شه! وویی وویی وویی وویی.

ریونیون مشغول چنگ بر صورت زدن و مو کندن و بر سر و روی کوبیدن شدن.
لایتینیا حس می کرد حالش خوب نیست.

- من ادا لادیس رو در آوردم!
- منم سرفه کردم!
- منم کردم!

لایتینیا بهتر شد.

- خب فرقشان چیست؟
- خفه شو.

دوشیزه فاست از شوخی های خز و تکراری و در آوردن شور چیز ها خوشش نمی آمد.
ناگهان صدای ترکیدن بغضی و پایین افتادن چمدان هایی و های های گریه ای به گوش رسید!

- ما ز بهر جنابانتان تحفگان بیاورده بودیم! ما بر منزل مادر بزرگ خویش باز می گردیم!
- عه، لادیس خودت بودی؟

تعدادی چمدان در آستانه ورودی تالار ریونکلاو قرار داشت و دنباله کتی که پشت مجسمه روونا ریونکلاو ناپدید شد.

- خب... هووف! بذارید از فرق های جوخه با الف دال براتون بگم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونکلاوی‌ها که اصلا انگار تو باغ نبودن و جز کلمات نقش بسته تو کتاب، از اوضاع و احوال جای دیگه خبر نداشتن، با چهره‌هایی مات و مبهوت به لایتینا زل می‌زنن.

لایتینا که انتظار چنین عکس‌العمل‌های خاموشی رو نداشت، سعی می‌کنه نشانشو بالاتر بگیره تا برق حاصل از اون بیشتر چشمای ریونکلاوی‌ها رو کور کنه.
- نشان! جوخه بازرسی! اوضاع به هم ریخته‌ی هاگوارتز... اصلا می‌دونین دور و برتون چه خبره؟

سر تک‌تک اعضای ریونکلاو طی یک حرکت هماهنگ به نشانه‌ی منفی به حرکت در میاد.

- شما دقیقا کجا زندگی می‌کنین که خبر ندارین؟

این‌بار نوبت انگشت اشاره‌ی ریونکلاوی‌ها بود که در عین هماهنگی به کتابایی که جلوشون ردیف شده بود اشاره کنن. پاسخشون واضح بود، اونا تو کتابا زندگی می‌کردن!

لایتینا که ورود هیجان‌انگیز و پرابهتش با ناآگاهی ریونکلاوی‌ها به کل خراب شده بود، کل امیدش همچون ابر بهاری شروع به باریدن می‌کنه تا اینکه به اتمام می‌رسه.
بنابراین لایتینا نشانشو رها می‌کنه و بعد از صاف کردن رداش می‌ره و جایی در صدر میزگرد خرخون‌ها برای نشستن پیدا می‌کنه.
- ببینین الان ما با دو گروه مختلف تو هاگوارتز رو به رو هستیم، جوخه بازرسی و الف.دال! یا باید با مدیریت باشیم یا برضدش.

ریونکلاوی‌ها که این‌بار کاملا شیرفهم شده بودن، متفکرانه سری تکون می‌دن و نگاهی به همدیگه می‌ندازن.
لایتینا که حس می‌کرد دوباره فرصتی برای نشون دادن نشان مامور بزرگ فراهم شده، در حالی که جوگیر شده از جاش بلند می‌شه، رو صندلیش می‌ایسته و نشان جوخه بازرسی رو بالا می‌گیره.
- که ناظرتون قبلا انتخاب خودش رو کرده!

همون موقع نشان درخشان لایتینا، به امر روونایی همچون ذره‌بین عمل می‌کنه و یکی از کتاب‌های پهن شده کف میز شروع به سوختن می‌کنه! به نظر میومد اون روز شانس با لایتینا همراه نبود. لایتینا که دستپاچه شده بود به سرعت با چوبدستیش آتیشو خاموش می‌کنه.
- اهم اهم... خب حالا انتخاب شما چیه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 19:55
نمایش جزئیات
آفلاین
فنریر همچنان به خاطر تله ها جوری به در و دیوار میخورد انگار که میخواست ثابت کنه از اسمش فنر تره! و از اونطرف آلکتو با چوب بیسبالش به کیسه میکوبید و سعی داشت حسابشو برسه و هی پشت سرهم با کلمات رکیک مورد عنایت قرارش میداد.
- بی چوب بیسبال! بی آدامس! چطوری جرات میکنی؟!

در این بین بقیه اعضای جوخه که نمیدونستن چیکار کنن جیغ زنان به این ور و اون ور میدوییدن و گاها حتی به دیوار میخوردن و کمونه میکردن و به یه سمت دیگه میدوییدن.

- قار قار؟
- قار به تو قار چه.

و کلاغ هاییم که این وضعیت تالار گریفیندور رو دیده بودن هم بال بال زنان رفتن و اونا رو به حال خودشون تنها گذاشتن.

دور از این شلوغیا، تالار ریونکلاو

برعکس گریفیندوریا، ریونکلاویا با آرامش و همه با عینک گرد و ته استکانی نشسته بودن و مطالعه شون رو میکردن و هرازگاهی انگشتونو با تف مورد عنایت قرار میدادن تا صفحه رو ورق بزنن.

- همه پاشین!

لایتینا جیغ زنان وارد تالار شد. یه سنجاق سینه و نماد جوخه بازرسی رو به رداش زده بود و به همین خاطر گوشه رداشو گرفته بود و هرکسی رو که میدید نماد جوخه رو تو حلقش فرو میکرد. اما این دفعه خاص بود پس در نتیجه کلا اون تیکه از ردا رو درید و نشان جوخه و یه تیکه پارچه رداش رو بالا گرفت.
- این نشان مامور بزرگ، لایتینا فاسته!

ریونکلاوی ها:

- ده لامصبا یه فرصت بهتون میدم یا عضو جوخه میشین یا با این نشان طرفین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1397 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
-دست به چماقت خوبه ها. له شون کردیم!
-چماق نه و چوب بیسبال فنریر.
-دقیقا! رمز تابلو چی بود؟

سالن گریف-چند دقیقه قبل

-همه آماده اید؟ پروتی، حالا اون کیسه رو بذار وسط سالن.

هرماینی در اطراف صحنه ی انتقام می گشت و بنر هایی که با حروف درشت رویش نوشته شده بود«اَلکتو کاااارو، نزنی مااارو» را مرتب می کرد. بزرگترین اَلکتو کارو روی کیسه ای نوشته شده بود که افرادی را که از جوخه بازرسی گرفته بودند، در آن چپانده بودند. بلاخره کسی باید انتقام آرتور و کسانی که دستگیر شده بودند را می گرفت.

-نوشته هارو تو دید بذارید. همه نقشه رو میدونید، ازتون بازجویی کردن میگید کار من و لیزا بوده. لیزا؟
-ویزززززوووو!
-تله ها با توئه. بعدش زود برگرد طرف پنجره.

لیزا که حالا به شکل دختری مگسی درآمده بود، دست هایش را به هم مالید.
-حله، خیالت راحت! صداشونو میشنوم، دارن میان.

هرماینی برق هارا خاموش کرد و همانجا ایستاد.
-برگردید به خوابگاها و بیرون نیاید!

پس از یک دقیقه حفره ی تابلو باز شد و فنریر و آلکتو و چندنفر دیگر وارد سالن شدند.
-چپ اندر قیچی هم شد رمز؟
-چرا تاریکه اینجا؟

-ریداکتو!

با طلسم هرماینی جعبه ای که کنار حفره بود ترکید و رنگ های قرمز و عصاره های فلفل قرمز به سر و صورت تازه واردان پاشید. فنریر نعره زنان به اطراف می دوید، به تله های گرگی و میخ ها برخورد می کرد و نعره های بلندتری می زد. هرماینی برق هارا روشن کرد. قبل ازینکه کسی متوجه اش شود، جارویش را برداشت و به طرف پنجره پروازکرد. در همان حال صداهایی از پشت سرش می شنید:
-اونجاس. کار اونه. بگیرینش ملعونا!
-کروووو، نه کااارو! کی اینارو نوشتهههههه. نابودتون می کنممم.

طبق نقشه آلکتو با چماقش به جان کیسه افتاده بود. درهمین حال هرماینی و لیزا چشمکی به هم زدند و قبل از اینکه دستگیر شوند، از پنجره به بیرون پریدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1397/5/15 16:18:29
lost between reality and dreams