جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  62 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 29 آبان 1394 13:11
نمایش جزئیات
آفلاین
لونا از شنیدن حرف ادی به فکر فرو رفت. لونا هنوز خیلی برای یتیم شدن جوان بود .لونا پدرش را دوست داشت و مطمعنا حتی از فکر کردن به کشته شدن پدرش به دست معجون های هکتور هم در حالت ری استارت قرار میگرفت.
البته معجون های هک کسی را نکشته بود . غیب کرده بود ؛ به کلاغ تبدیل کرده بود ؛ حتی گاها دیده شده بود با خوردن معجون های هک ملت زبان تسترال ها را می فهمیدند ؛ اما کسی را نکشته بود.
لونا از معیوب شدن جسمی و عقلی پدرش بیشتر از مرگش می ترسید.
لونا سرانجام تصمیم گرفت که دیگر پدرش را به دست ریونی ها نسپارد .سپس با سرعت طرف در دوید.

_ ا....خو کجا میری لونا صبر کن ما هم بیاییم

_فکر کنم رفت باباش رو نجات بده .

در دفتر هکتور

_این چی بووووود؟ حالا قرار چی بشه....

_حول نکن زنوف . ابمیوه بود . همین

_خواهش میکنم بگو از مغازه خریدیش . جان هر کی دوس داری نگو خودت درست کرده بودی

_از مغازه خریده بودم.....

زنوف نفس عمیقی کشید. او می دانست اگر ابمیوه کار هکتور بود یا الان باید در هزار تویی با میمون و نارگیل دنبال راه فرار میگشت . یا غیب شده بود . یا کلا پودر شده از نیستس پاک گردیده بود.

_هک ؛ تا با کمربندم مشعوفت نکردم معجونو بده بیاد.

_

هک معجون ساز قرن بود .هک دوست نداشت معجون مجانی به کسی بدهد. هک در دوگانگی فکری قرار گرفته بود معجونش یا کمر بند زنوف.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه جالب


پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 28 آبان 1394 09:35
نمایش جزئیات
آفلاین
زنو فیلیوس از اینکه هر لحظه به بی پدر شدن دخترش نزدیک تر می شد، خود را مجبور دید که دست به صلاح سرد بزند.
_نفس کش نفس نکش .
زنو فیلیوس با کمربند و چشمانش هکتور را تهدید به این می کرد ک اگر دادی ،دادی ندادی ، با این طرفی.
هکتور که چشمانش به وسیله ای که ممکن بود هر لحظه باعث شود که لرد بی چتر دار شود.
_ زنوف یه معجون ضد عصبانیت می خوای بهت بدم؟
_ ...
_ زنوف می گم بهتر نیست مثل دو تا انسان متمدن باهم حرف بزنیم؟
_ ...
_ سکوت علامت رضایته؟
زنوفیلیوس که همین جمله دقایقی پیش باعث شده بود که مجبور به حضور در اینجا شود از ادامه ی حرف های هکتور جلو گیری کرد.
_ نه کی گفته؟
این را گفت و کمربندش را در دستش تاب داد و این حرکت همانا و خورد شدن شیشه ای که حاوی ماده ی بنفش رنگی بود و ...

در آن سو در کافه راون

لینی،لونا و... دور هم نشسته بودند و به خوردن کیک ها و شیرینی های ابداء شده توسط خودشان مشغول بودند.
- بابام مطمئناً می تونه معجونو از هکتور بگیره.
همه به گوینده سخن که از صدای زیرش معلوم بود لونا دخترک زنوفیلیوس بود نگاه کردند. که ادی صحبت را شروع کرد.
_ منکه فکر نمی کنم بتونه بیاد.
_ می تونه
_ نمی تونه
_ چرا ؟
_ چون هکتور مجبورش می کنه معجوناشو بخوره. آخی بی بابا شدی رفت.
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیادی خوب بودن خوب نیست،
زیادی که خوب باشی دیده نمی‌شوی،
می‌شوی مثل شیشه‌ای تمیز،
کسی شیشهٔ تمیز را نمی‌بیند،
منظرهٔ بیرون را می‌بیند.!





تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: دوشنبه 25 آبان 1394 14:44
نمایش جزئیات
آفلاین
زنوفیلیس، توسط ملت راونی که همه مثل یک دسته مگس دور شیرینی پشت دفتر پرفسورهکتوردگروث گرنجر( هوف، نفسم گرفت. ) ایستاده بودند به داخل دفتر پرتاب شد.

- اوه! سلام زنو. معجون دختر شوهر دادن می خواستی؟
- خب نه دقیقا...
- معجون از بین بردن فلیت؟
-
- معجون پر تیراژ کردن مجلت؟
زنوفیلیس کم کم حالش داشت از ویبره های هکتور به هم می خورد. مطمئن بود اگر همین حالا در خواستش را نگوید هکتور تا چند دقیقه دیگر با این اسامی مزخرف معجون هایش و ویبره های شکنجه کننده اش یا بلایی سر خودش می آورد یا زنوفیلیس.
- طرز تهیه معجون مرکب می خوام.
-چی؟
هکتور دگروث گرنجر پس از سال های متوالی ویبره زدن، طی یک عملیات انتحاری که ناشی از تعجب بیش از حد او بود از حالت ویبره به پوکر فیس تغییر حالت داد. اما از آنجا که قلب و مغز هکتور سال های ویبره زده بودند و پوکر فیس را همی دشمن میشناختدند به جان یک دیگر افتادند و... فاتحة.

- اممم... هکتور؟
طی یک عملیات کاملا انتحاری دیگر پیامی از عالم بالا بر هکتور ارسال شد:« لامصب گند نزن به سوژه» هکتور دوباره ویبره زد. هکتور به خاطر پیام از عالم بالا اعتماد به نفسش را به توان دو رساند. هکتور برای صد و بیست سال دیگر زنده ماندنش را برنامه ریزی کرد... و زنده شد.
- متاسفم زنوفیلیس. اگه معجون میخواین باید فقط بیاید از خودم بخرید من دستور معجون هامو به کسی نمی دم.
همه جادوگران و ساحره ها هکتور را می شناختند و همین طور معجون هایش را به خوبی. حتی اعتماد به دستورالعمل های هکتور هم زیاد عاقلانه نبود چه برسد به خوردن یک معجونش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دای لوولین در 1394/8/25 15:18:01
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مهر 1394 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو با استرس فروان پا به ازمایشگاه معجون ساز قرن هکتور گذاشت. لودو هر ان منتظر بود که ازمایشگاه در اثر ترکیب دو ماده مختلف توسط هکتور منفجر شود. ملت ریون با افکت پوکر فیس در امده بودند و به لودویی که با حرکت اسلوموشن حرکت می کرد و ساعتی یک گام بر می دارد نگاه می کردند لونا برای اینکه از فشاری که بر روی اعضای تنفسی اش قرار داشت جلوگیری کند نفس های عمیق می کشید. لینی با دستی تکیه داده بر دیوار و پا هایی که مثلث فائم الزاویه ساخته بودند داشت به لودو نگاه می کرد سایر اعضا هم به ترتیب قد ایستاده بودند و دست اندر مماخ به لودو نگاه می کردند. که زنوف سکوت را شکست.

_به حلزون می گفتیم بره رفته بود طرز ساختشو گرفته بود و برگشته بود تو چرا به لاک پشت و حلزون گفتی برو من جای تو هستم؟

لودو که از ترس و اضطراب صورتش به رنگ صورتی در امده بود غضبناک به زنو نگاه کرد و راهی برای فرار کردن از این فلاکت برای خود پیدا کرد ،گفت:

_اگه بلدی چرا خودت نمی ری؟ من از این تند تر بلد نیستم برم.

زنو نگاهی به ملت انداخت که هر کدام به نوع خود فقط منتظر بله گفتن زنو بودن تا ابراز خوشحالی کنند و مانند لودو او را روی سر قرار دهند که لونا گفت:

_ددی؟
_بله

بله گفتن زنو همانا و روی سرقرار گرفتنش توسط ملت همانا...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: شنبه 31 مرداد 1394 16:34
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ی ریونی ها به حالت ویبره در آمده و با ذوق فراوان به لودو خیره شدند.

- اینجوری نگام نکنین خجالت می کشم.

لینی به سمت لودو شیرجه ای زد، لپش را کشید و او را به سمت در هدایت کرد. لودو که از گفته ی خود پشیمان شده بود، برای دک (!) کردن ریونی ها و در راس آن ها لینی، به دنبال بهانه گشت.

- ام... چیزه...
- هوم؟! بگو لودوی عزیز!
- ای بابا نکن دیگه روم نمیشه. بچه ها... الان که دارم فکرشو میکنم... امم.. فکر نکنم از پسش بر بیام.

گلرت قدم زنان به سمت لودو رفت و لینی را که برای کشیدن دوباره ی لپ لودو خیز گرفته بود، کنار زد.

- مگه نگفتی خودت از پسش بر میای؟ لینی توام بس کن دیگه.
- عاره خو... ولی الان ذهنم مشغوله چیزی به ذهنم نمیرسه!
-

دافنه به صورت ویبره کنان جلو آمد، استفاده از معجون تغییر شکل را پیشنهاد کرد و به همان صورت ویبره سر جای خود برگشت.

لینی دستش به چانه اش کشید و به فکر فرو رفت.

چند ساعت بعد - جلوی درِ دفترِ استاد هکتور دگورث گرنجر


لینی در حالی که لودو را به سمت در هل میداد، با صدای آهسته چیزی در گوشش می گفت.
- ببین لودو رفتی اون تو به تته پته نمیفتیا! عین یه ریونی باهوش رفتار کن. خیلی عادی از استاد طرز تهیه معجون تغییر شکلو بپرس! و بعد هم بدون هیچ حرفی بیا بیرون. برو ببینم چیکار میکنی!

لودو:

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

کلا از زمان های قدیم بنده به تغییر دهنده ی سوژه معروف بودم!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 10 آبان 1392 16:20
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلیترین، یکی از گروه های چهار گانه هاگوارتز است. نام اسلیترین، تنها باعث می شود که دیگر گروه ها، صدای فوس فس مار زبان ها و بوی مورفین و مورفین را زیر بینی جادویی خود (در صورت وجود همچنین عضوی! ) حس کنند. این بو ها، به قدری شدید هستند که فرد، نمی تواند هیچ حرفی بزند. نام اسلیترین باعث شد که همه اعضا بخاطر وجود این بو، هیچ حرفی نزنند. (یادداشت نویسنده (!) : حالا بوی خود مورفین به کنار! )

چند ثانیه بعد، لونا برای شکاندن سکوت جادویی و غیر تحمل ترسناک ِ جمع راونی، گفت: اهم!
لودو، فردی به دنبال فرصت برای بی ناموسی، گفت: مرلینگاه اون وره! کسی هم نیست. می تونی بری.

لونا از خشم، دست هایش را مشت کرد. صورتش قرمز شد و از گوش های جادویی ـی تدی، خرس مستر بین ِ غیرتی ـش، دود بیرون آمد. اما چیزی نگفت. فقط در گوش تدی، چیزی زمزمه کرد که محققان می گویند دلیل جیغ زنانه لودو در چند ثانیه بعد، بخاطر دندان های تیز تدی بوده است!

- حالا اصن اسلیترین کجا هست؟

لودو لبخند ترسناکی زد و گفت: مگه نمی دونین به من می گن لودو، بدو ندو، برو تو این گروه، اون گروه؟ :pretty: (نکته: این شکلک گاو نیست و علف نمی خورد. بلکه دارد گل تقدیم می کند!)





افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 10 آبان 1392 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
- خوب بدون اینکه نوشیدنی جدید بسازیم هم میتونیم تبلیغ کنیم و خالی ببندیما حتا میتونیم جایزه هم بزاریم برای خرید از کافه

- با کدوم بودجه جایزه بدیم؟

- خوب اگه تبلیغاتمون جواب بده با درامدی که داریم ...

- اگه جواب نده چی؟

- خوب الکی میگیم جایزه رو دادیم دیگه

- اگه مچمون رو گرفتن و فعالیت کافه کل یوم رف رو هوا چی؟

لودو دست در اعماق ردایش کرد و چماغی بیرون کشید با یک ضربه جیم را طوری از پنجره به بیرون منتقل کرد که با برف کریسمس سال بعد بازگردد

- خوب این از این! با تشکر از دوست خوبم لودو ... کسی مشکلی با طرح تحول منوی کافه و تبلیغات گسترده نداره؟ تصویب شد :aros:

لینی با رضایت این جمله را گفت و از منبر پایین پرید و ملت ریون را به دنیال خود راه انداخت که به کافه بروند ...

- صبر کنید! من یه فکر بهتر دارم

ملت برگشتند و به لودو خیره شدند ... لودو کلاه شنلش را روی صورتش انداخت و چراغ های تالار خاموش شد و نور اسپات روی صورتش افتاد! دستی به زیر چانه اش کشید و سپس سرش را بالا آورد و یک چشمش را تنگ کرد و به نوبت به تک تک اعضا خیره شد ... در عرض تالار چند قدمی حرکت کرد و از تعلیق ایجاد شده و انتظاری که در ملت به وجود آورده بود کیفور شد!

- بنال دیگه باو

- بی شعور! اصن نمیگم

- لـــــودوووووو بگو دیه جون به سرمون کردی خو لامصّب :vay:

- باشه خوب چون خیلی اصرار میکنید ... من با طرح افزایش طول منو و تبلیغات مخالف نیستما اما میگم احتمال کمی وجود داره که جواب نده! شاید بعضیا از نوشیدنی های جدید خوششون نیاد ... به نظر من ما باید کاری کنیم که موفقیت و فروش آیتم های جدیدمون تضمینی باشه ...

- منظورت چیه؟ چجوری؟

- خوب یعنی ما باید کاری کنیم که هر کس یک بار نوشیدنی هامون رو امتحان کرد مجبور شه بازم امتحانش کنه .

لودو پیروزمندانه و با خنده ای شیطانی به ملت راون خیره شد اما وقتی دید آن ها همگی هاج و واج به او خیره شده اند ادامه داد:

- بازم نفهمیدین؟ باو خیر سرتون راونی هستینا! منظورم اینه که نوشیدنی هامون ... اعتیاد آور باشن .

لودو یک بار دیگر با یک خنده ی شیطانی جمله اش را به پایان برد اما همچنان جمعیت بدون هیچ عکس العملی به او خیره شده بودند!

- آو! فهمیدم ... این کار کار کثیفیه ... اصن داشتم شوخی میکردم باهاتون کاری ندارین بچه ها؟

- شوخی میکردی؟! این ایده فوق العاده اس لودو

لینی این را گفت و سپس به رهبری او ملت راون به سمت لودو حمله ور شده و او را به بالا پرتاب کرده و گفتند: هیبیب هورا! و سپس به هلهله و شادی و قر های ریز مشغول شدند و لودو مستقیما سقوط کرد کف تالار!

پس از این مراسم باشکوه و تقدیر ویژه ای که از لودو به عمل آمد لونا پرسید: خوب حالا خوراکی های مخدر چجوری درست کنیم؟ کسی بلده؟ مواد اولیه شو داریم؟

لودو که کمر شکسته اش را با دست مالش میداد گفت: بلد بودنو که من بلدم ... اما فقط یه نفرو میشناسم که مواد اولیه شو داشته باشه ...

- کی؟ drool:

- خوب مورفین تو خوابگاه اسلیترین یه گیاهایی پرورش میده ...

- اسلیترین؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1392/8/10 15:37:49
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1392/8/10 15:43:42
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 10 آبان 1392 13:20
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید!

لینی دست ریز چونه پشتِ دخل (!) ِ کافه نشسته و میخواد سعی کنه تغییر حالت بده به این صورت ولی میبینه واقعا حسش نیست.

یه کم اونور تر از دخل یه میز گرد هست برای وقتایی که کارکنای کافه دور هم جمع میشن و پادما غضبناک داره رو به روش رو نگاه میکنه.

کافه سر تا سر خالیه و تنها کسایی که اونجا هستن لینی و پادما و دو پسر بچه ی سال اولی هستن که سراسیمه در حال نوشتن تکالیفشون هستن.

لینی سکوت رو میشکونه: این دو تا چرا چیزی سفارش نمیدن؟

پادما نگاه ِ نفرین بارش رو از پسرا برمیداره و میگه: نمیدونم! یه ساعت دیگه کلاس تاریخ جادوگریشون شروع میشه و انگار اینا فقط دنبال یه میز و صندلی میگردن که بخوان مشقاشونو بنویسن!

لینی که از این حرکت پسرا اعصابش خورد شده از صندلیش بلند میشه و فریاد زنان پسرا رو شوت میکنه بیرون!

چند ساعت بعد - کنار شومینه!

لینی در حالی که رفته بالا منبر: چند وقته که پولمون ته کشیدهف یه زمانی این کافه واسه خودش برو بیایی داشت! الان فقط شده محل دانش آموزای تنیلی که میان مشقاشونو مینویسن فقط!

فلور ناامیدانه میگه: خب میگی چی کار کنیم؟ نمیتونیم ملتو به زور بکشونیم تو کافه که!

لینی از بالا منبر (صندلی) پایین میاد و میگه: من یه فکری دارم، الان میریم کافه و هر کی شروع میکنه یه نوشیدنی یا کیک از خودش میسازه، بعدشم به منو اضافه میکنیم و همه جا تبلیغ میکنیم که کافه با سری نوشیدنی ها و دسر های خوشمزه اومده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1392 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
ترى در حالى كه سرش را به خاطر سر درد مى ماليد گفت:بزارش تو انبارى. دست و پاشو هم ببند. ناهارو هم عوض كن فلور جان چون من

قبل از اين كه بتونه حرف بزنه بالا آورد و همشو روى سر مأمور بدبخت ريخت.

-بهتره برگردم به سالن عمومى.

فلور در حالى كه داشت دست و پاى مأمور را مى بست گفت:آره بهتره برى .

لينى در حالى كه به فكر فرو رفته بود ،پرسيد:حالا ناهار چى درست كنيم؟

الا:يه غذاى سريع.

درهمان حال پادما وارد شد و كتش را از تن در آورد و كيسه ى بزرگى كه در دست داشت رو روى ميز انداخت و روى اولين صندلى اى كه پيدا كرد نشست.

گفت:واى خدا خسته شدم .

در همان لحظه چشمش به مأمور بيهوش افتاد و سريع از جا پريد، و گفت:اين جا چه خبره؟

فلور همه چيز را برايش تعريف كرد.

پادما : :vay:

ترى به سراغ كيسه رفت و پرسيد:اين چيه.؟

-اين كتلت و يه جور غذاى مشنگى.عمه ى مشنگم برام درست كرد تا همه باهم بخوريم ولى براى همه ى مدرسه درست كرده.ميزارى لاى نون و كمى روش سس مى زنى و مى خورى.

بچه ها

(اين زياد براى جلو بردن سوژه نبود و فقط براى راه اندازى دوباره ى كافه بود)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

به ياد قديما
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 13 تیر 1392 16:47
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور در حالی که ایش ایش می کرد مانند سرخ پوست ها دور سر مامور می چرخید و ماهیتابه را در دست داشت تا به محض بلند شدن مامور آن را به سر او بکوبد. بقیه بچه ها در شک بودند و کاری نمی کردند.

فلور همان طور که دور مامور می چرخید زمزمه کنان از بچه ها در مورد هویت مامور پرسید. لینی که تا آن زمان فقط با جان و دل کار می کرد و انرژی اش را برای حرف زدن هدر نمی داد؛ دست از کار برداشت و جلوی مامور خم شد و با دیدن کارت شناسایی او گفت:
- اینی که شما کشتین؛ یکی از اون بازرس ها بوده! :vay:

(کیلومتر ها آن طرف تر، اما در حالی که با تری و لودو در حال امتحان دادن بود؛ سرش را بلند کرد و زمزمه کرد:
- چی؟ بوی گوشت می آد.)

فلور سرش را پایین انداخت و گفت:
- حالا چی کار کنیم؟

آماندا دست به سینه ایستاد و شروع به سرزنش فلور کرد.
- ماکم مشکل داشتیم که تو بهشون اضافه کردی؟ همین اداره این کافه سخت نبود که تو...

چو در حالی که خم شده بود؛ با دیدن سینه مامور که بالا و پایین می رفتغ متوجه زنده بودن او شد.
- بچه ها! این زندست. فقط تو کماست. باید قبل از این که بقیه مامور ها بفهمن قائمش کنیم و بعد می تونیم به کافه برسیم. هر چند وقت یک بار یک نفر رو می فرستیم بهش سر بزنه؟ اوکی؟

هلنا سرش را کج کرد و پرسید:
- حالا کجا بذاریمش؟







افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟