جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: دوشنبه 2 آذر 1394 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت راونی که حالا به تالار خودشان بازگشته بودند، هر یک در گوشه ای از تالار جمع شده و از رشادت هایشان تعریف می کردند.
- من با چارپایم زدم تو سرش.
- تو که اصن قدت به سرش نمی رسه فیلیوس. من سیگارمو کردم تو مماخش.
- من دستشو سوزوندم.
- منم میخواستم با تبغم بزنم تو سغش. چوب کبغیت نزاشت.
- بسه... بسه! فعلا کارای مهم تری داریم. باید مواد اولیه معجونو پیدا کنیم.

همه با فریاد لینی ساکت شدند. چه کسی باید دنبال مواد اولیه می رفت؟ یک دست برد دیگر؟

- هکتور الان ازمون ترسیده اگه موادو از انبارش برداریم هیچی نمی گه.
- در آزمایشگاه هکتور رمز داره. فقطم خودش رمزشو می دونه و هکتورم الان...
- هکتور چی شده؟
- من بهش معجون فراموشی دادم.
- باید بریم انباری اسنیپ.

هر یک از راونیون به دیگری نگاه می کرد.
- اوه دیدی چی شد؟ من باید می رفتم دنبال کود فیل.
- من یه سرنخ از اجدادم پیدا کردم، باید برم دنبالش.
- هیشکی هیچ جا نمی ره. هممون می ریم موادو از دیاگون می خریم.

سکوت... راونی ها جرئت مخالفت نداشتند، اما سوالی در ذهن همه ان ها رشد کرده بود. که بالاخره یک ممد راونی آن را بیان کرد:
- د آخه اگه ما بودجه چیزی خریدن داشتیم که به فکر چیزخور کردن ملت نمی افتادیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: دوشنبه 2 آذر 1394 20:50
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: بودجه تالار کم شده و کافه راون که منبع درآمدی برای ریونیا بود، تبدیل شده به مکانی برای دانش‌آموزان تنبل که فقط دنبال میز و صندلی‌ای برای نوشتن مشقاشون می‌گردن. بنابراین ریونیا تصمیم می‌گیرن که با ساخت نوشیدنی‌ها و خوردنی‌های من درآوردی، دوباره کافه رو باز کنن. از طرفی می‌خوان تو تمام مواد خوراکیشون ماده‌ اعتیاد آور بریزن تا هرکس یکبار به کافه بیاد، مجبور شه بازم بیاد.
حالا برای بدست آوردن گیاه اعتیاد آوری که مورفین اونو توی تالار اسلیترین پرورش می‌ده، نیاز به معجون مرکب پیچیده دارن. زنوفیلیوس لاوگود به اتاق استاد معجون‌ساز هاگوارتز، یعنی هکتور رفته و با ضرب و شتم می‌خواد طرز ساخت معجون مرکب پیچیده رو بدست بیاره.
نکته: لطفا حتما پست قبل(باب آگدن) رو بخونین!


*********************************************************************

هکتور در دوگانگی فکری قرار گرفته بود معجونش یا کمر بند زنوف؟!
بالاخره هکتور تصمیمش را می‌گیرد و انتخابش چیزی نیست جز "ویبره رفتن" و حمله با "معجون"!
- گووووداااا!

زمین زیر پای زنوفیلیوس شروع به ویبره رفتن می‌کند و کمربندی که آماده برای حمله به هکتور داشت، از دست‌هایش رها می‌شود و همچون پاپ کرن در حال پختی که مدام بالا و پایین می‌پرد، بپر بپر می‌کند.

در آن طرف هکتور همزمان با ویبره زدن، مقادیر زیادی معجون را زیر بغل زده و سخت درگیر انتخاب میان معجون‌های رنگ و وارنگش است. کدامشان درس عبرتی مناسب برای گستاخی زنوفیلیوس بودند؟

در این بین در با صدای محکمی باز می‌شود و لونا لاوگود که برای نجات پدرش راهروها را گذرانده و پله‌ها را دو تا یکی طی کرده بود، در آستانه‌ی آن ظاهر می‌شود. حتما انتظار دارید که توجه زنوفیلیوس و هکتور به او جلب شده و برای لحظه‌ای سکوت در آنجا حکم‌فرما شود. اما اوضاع چنین نبود. زنوفیلیوس در تلاشی پایان‌ناپذیر به هوا چنگ می‌زد و به دنبال کمربند نافرمانش بود. هکتور نیز بالاخره انتخابش را کرده بود و با هیجان به صورت اسلوموشن به سمت زنوفیلیوس می‌دوید.

لونا که انتظار چنین ورودِ بی‌بخاری را نداشت و در ذهنش ورودی با ابهت را به تصویر کشیده بود، ناامیدانه شروع به جیغ کشیدن می‌کند.
- حمله به بابای من؟

جیغ کشیدن او همانا و حمله‌ی ملت ریونی از پشت سرش به داخل اتاق نیز همانا! هکتور و معجونش که فاصله‌ی چندانی با زنوفیلیوس نداشتند، با دیدن صحنه‌ی حمله‌ی مغول‌وارانه‌ی ریونی‌ها به درون اتاق، میان زمین و هوا متوقف شده و سرجایشان خشک می‌شوند.

- بکش گوششو!
- اون چوبو فرو کن تو بینیش!
- موهاشو بکن!
- گازش بگیر!

همانطور که ریونی‌ها از گوش و حلق و بینی‌ِ هکتور آویزان شده بودند و او را مورد حمله‌ی خود قرار داده بودند، دو عدد ریونی خارج از این ماجراها مشغول زیر و رو کردن کاغذهای هکتور برای یافتن دستور ساخت معجون مرکب پیچیده بودند.

- پیداش کردم!

با فریاد دای، ریونی‌ها دست از سر هکتور که کبود شده بود برمی‌دارند و همانطور که مشغول تکاندن گرد و خاک روی لباسشان بودند، به نوبت از آزمایشگاه خارج می‌شوند. لونا برای اطمینان معجونی که بر روی آن برچسب "فراموشی" خورده بود را روی سر هکتور خالی کرده و به دنبال بقیه راه می‌افتد.

نتیجه اخلاقی: هرگز با ریونی جماعت در نیفتید که آخر و عاقبتتان این چنین می‌شود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 29 آبان 1394 13:11
نمایش جزئیات
آفلاین
لونا از شنیدن حرف ادی به فکر فرو رفت. لونا هنوز خیلی برای یتیم شدن جوان بود .لونا پدرش را دوست داشت و مطمعنا حتی از فکر کردن به کشته شدن پدرش به دست معجون های هکتور هم در حالت ری استارت قرار میگرفت.
البته معجون های هک کسی را نکشته بود . غیب کرده بود ؛ به کلاغ تبدیل کرده بود ؛ حتی گاها دیده شده بود با خوردن معجون های هک ملت زبان تسترال ها را می فهمیدند ؛ اما کسی را نکشته بود.
لونا از معیوب شدن جسمی و عقلی پدرش بیشتر از مرگش می ترسید.
لونا سرانجام تصمیم گرفت که دیگر پدرش را به دست ریونی ها نسپارد .سپس با سرعت طرف در دوید.

_ ا....خو کجا میری لونا صبر کن ما هم بیاییم

_فکر کنم رفت باباش رو نجات بده .

در دفتر هکتور

_این چی بووووود؟ حالا قرار چی بشه....

_حول نکن زنوف . ابمیوه بود . همین

_خواهش میکنم بگو از مغازه خریدیش . جان هر کی دوس داری نگو خودت درست کرده بودی

_از مغازه خریده بودم.....

زنوف نفس عمیقی کشید. او می دانست اگر ابمیوه کار هکتور بود یا الان باید در هزار تویی با میمون و نارگیل دنبال راه فرار میگشت . یا غیب شده بود . یا کلا پودر شده از نیستس پاک گردیده بود.

_هک ؛ تا با کمربندم مشعوفت نکردم معجونو بده بیاد.

_

هک معجون ساز قرن بود .هک دوست نداشت معجون مجانی به کسی بدهد. هک در دوگانگی فکری قرار گرفته بود معجونش یا کمر بند زنوف.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه جالب


پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 28 آبان 1394 09:35
نمایش جزئیات
آفلاین
زنو فیلیوس از اینکه هر لحظه به بی پدر شدن دخترش نزدیک تر می شد، خود را مجبور دید که دست به صلاح سرد بزند.
_نفس کش نفس نکش .
زنو فیلیوس با کمربند و چشمانش هکتور را تهدید به این می کرد ک اگر دادی ،دادی ندادی ، با این طرفی.
هکتور که چشمانش به وسیله ای که ممکن بود هر لحظه باعث شود که لرد بی چتر دار شود.
_ زنوف یه معجون ضد عصبانیت می خوای بهت بدم؟
_ ...
_ زنوف می گم بهتر نیست مثل دو تا انسان متمدن باهم حرف بزنیم؟
_ ...
_ سکوت علامت رضایته؟
زنوفیلیوس که همین جمله دقایقی پیش باعث شده بود که مجبور به حضور در اینجا شود از ادامه ی حرف های هکتور جلو گیری کرد.
_ نه کی گفته؟
این را گفت و کمربندش را در دستش تاب داد و این حرکت همانا و خورد شدن شیشه ای که حاوی ماده ی بنفش رنگی بود و ...

در آن سو در کافه راون

لینی،لونا و... دور هم نشسته بودند و به خوردن کیک ها و شیرینی های ابداء شده توسط خودشان مشغول بودند.
- بابام مطمئناً می تونه معجونو از هکتور بگیره.
همه به گوینده سخن که از صدای زیرش معلوم بود لونا دخترک زنوفیلیوس بود نگاه کردند. که ادی صحبت را شروع کرد.
_ منکه فکر نمی کنم بتونه بیاد.
_ می تونه
_ نمی تونه
_ چرا ؟
_ چون هکتور مجبورش می کنه معجوناشو بخوره. آخی بی بابا شدی رفت.
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیادی خوب بودن خوب نیست،
زیادی که خوب باشی دیده نمی‌شوی،
می‌شوی مثل شیشه‌ای تمیز،
کسی شیشهٔ تمیز را نمی‌بیند،
منظرهٔ بیرون را می‌بیند.!





تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: دوشنبه 25 آبان 1394 14:44
نمایش جزئیات
آفلاین
زنوفیلیس، توسط ملت راونی که همه مثل یک دسته مگس دور شیرینی پشت دفتر پرفسورهکتوردگروث گرنجر( هوف، نفسم گرفت. ) ایستاده بودند به داخل دفتر پرتاب شد.

- اوه! سلام زنو. معجون دختر شوهر دادن می خواستی؟
- خب نه دقیقا...
- معجون از بین بردن فلیت؟
-
- معجون پر تیراژ کردن مجلت؟
زنوفیلیس کم کم حالش داشت از ویبره های هکتور به هم می خورد. مطمئن بود اگر همین حالا در خواستش را نگوید هکتور تا چند دقیقه دیگر با این اسامی مزخرف معجون هایش و ویبره های شکنجه کننده اش یا بلایی سر خودش می آورد یا زنوفیلیس.
- طرز تهیه معجون مرکب می خوام.
-چی؟
هکتور دگروث گرنجر پس از سال های متوالی ویبره زدن، طی یک عملیات انتحاری که ناشی از تعجب بیش از حد او بود از حالت ویبره به پوکر فیس تغییر حالت داد. اما از آنجا که قلب و مغز هکتور سال های ویبره زده بودند و پوکر فیس را همی دشمن میشناختدند به جان یک دیگر افتادند و... فاتحة.

- اممم... هکتور؟
طی یک عملیات کاملا انتحاری دیگر پیامی از عالم بالا بر هکتور ارسال شد:« لامصب گند نزن به سوژه» هکتور دوباره ویبره زد. هکتور به خاطر پیام از عالم بالا اعتماد به نفسش را به توان دو رساند. هکتور برای صد و بیست سال دیگر زنده ماندنش را برنامه ریزی کرد... و زنده شد.
- متاسفم زنوفیلیس. اگه معجون میخواین باید فقط بیاید از خودم بخرید من دستور معجون هامو به کسی نمی دم.
همه جادوگران و ساحره ها هکتور را می شناختند و همین طور معجون هایش را به خوبی. حتی اعتماد به دستورالعمل های هکتور هم زیاد عاقلانه نبود چه برسد به خوردن یک معجونش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دای لوولین در 1394/8/25 15:18:01
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مهر 1394 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو با استرس فروان پا به ازمایشگاه معجون ساز قرن هکتور گذاشت. لودو هر ان منتظر بود که ازمایشگاه در اثر ترکیب دو ماده مختلف توسط هکتور منفجر شود. ملت ریون با افکت پوکر فیس در امده بودند و به لودویی که با حرکت اسلوموشن حرکت می کرد و ساعتی یک گام بر می دارد نگاه می کردند لونا برای اینکه از فشاری که بر روی اعضای تنفسی اش قرار داشت جلوگیری کند نفس های عمیق می کشید. لینی با دستی تکیه داده بر دیوار و پا هایی که مثلث فائم الزاویه ساخته بودند داشت به لودو نگاه می کرد سایر اعضا هم به ترتیب قد ایستاده بودند و دست اندر مماخ به لودو نگاه می کردند. که زنوف سکوت را شکست.

_به حلزون می گفتیم بره رفته بود طرز ساختشو گرفته بود و برگشته بود تو چرا به لاک پشت و حلزون گفتی برو من جای تو هستم؟

لودو که از ترس و اضطراب صورتش به رنگ صورتی در امده بود غضبناک به زنو نگاه کرد و راهی برای فرار کردن از این فلاکت برای خود پیدا کرد ،گفت:

_اگه بلدی چرا خودت نمی ری؟ من از این تند تر بلد نیستم برم.

زنو نگاهی به ملت انداخت که هر کدام به نوع خود فقط منتظر بله گفتن زنو بودن تا ابراز خوشحالی کنند و مانند لودو او را روی سر قرار دهند که لونا گفت:

_ددی؟
_بله

بله گفتن زنو همانا و روی سرقرار گرفتنش توسط ملت همانا...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: شنبه 31 مرداد 1394 16:34
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ی ریونی ها به حالت ویبره در آمده و با ذوق فراوان به لودو خیره شدند.

- اینجوری نگام نکنین خجالت می کشم.

لینی به سمت لودو شیرجه ای زد، لپش را کشید و او را به سمت در هدایت کرد. لودو که از گفته ی خود پشیمان شده بود، برای دک (!) کردن ریونی ها و در راس آن ها لینی، به دنبال بهانه گشت.

- ام... چیزه...
- هوم؟! بگو لودوی عزیز!
- ای بابا نکن دیگه روم نمیشه. بچه ها... الان که دارم فکرشو میکنم... امم.. فکر نکنم از پسش بر بیام.

گلرت قدم زنان به سمت لودو رفت و لینی را که برای کشیدن دوباره ی لپ لودو خیز گرفته بود، کنار زد.

- مگه نگفتی خودت از پسش بر میای؟ لینی توام بس کن دیگه.
- عاره خو... ولی الان ذهنم مشغوله چیزی به ذهنم نمیرسه!
-

دافنه به صورت ویبره کنان جلو آمد، استفاده از معجون تغییر شکل را پیشنهاد کرد و به همان صورت ویبره سر جای خود برگشت.

لینی دستش به چانه اش کشید و به فکر فرو رفت.

چند ساعت بعد - جلوی درِ دفترِ استاد هکتور دگورث گرنجر


لینی در حالی که لودو را به سمت در هل میداد، با صدای آهسته چیزی در گوشش می گفت.
- ببین لودو رفتی اون تو به تته پته نمیفتیا! عین یه ریونی باهوش رفتار کن. خیلی عادی از استاد طرز تهیه معجون تغییر شکلو بپرس! و بعد هم بدون هیچ حرفی بیا بیرون. برو ببینم چیکار میکنی!

لودو:

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

کلا از زمان های قدیم بنده به تغییر دهنده ی سوژه معروف بودم!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 10 آبان 1392 16:20
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلیترین، یکی از گروه های چهار گانه هاگوارتز است. نام اسلیترین، تنها باعث می شود که دیگر گروه ها، صدای فوس فس مار زبان ها و بوی مورفین و مورفین را زیر بینی جادویی خود (در صورت وجود همچنین عضوی! ) حس کنند. این بو ها، به قدری شدید هستند که فرد، نمی تواند هیچ حرفی بزند. نام اسلیترین باعث شد که همه اعضا بخاطر وجود این بو، هیچ حرفی نزنند. (یادداشت نویسنده (!) : حالا بوی خود مورفین به کنار! )

چند ثانیه بعد، لونا برای شکاندن سکوت جادویی و غیر تحمل ترسناک ِ جمع راونی، گفت: اهم!
لودو، فردی به دنبال فرصت برای بی ناموسی، گفت: مرلینگاه اون وره! کسی هم نیست. می تونی بری.

لونا از خشم، دست هایش را مشت کرد. صورتش قرمز شد و از گوش های جادویی ـی تدی، خرس مستر بین ِ غیرتی ـش، دود بیرون آمد. اما چیزی نگفت. فقط در گوش تدی، چیزی زمزمه کرد که محققان می گویند دلیل جیغ زنانه لودو در چند ثانیه بعد، بخاطر دندان های تیز تدی بوده است!

- حالا اصن اسلیترین کجا هست؟

لودو لبخند ترسناکی زد و گفت: مگه نمی دونین به من می گن لودو، بدو ندو، برو تو این گروه، اون گروه؟ :pretty: (نکته: این شکلک گاو نیست و علف نمی خورد. بلکه دارد گل تقدیم می کند!)





افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 10 آبان 1392 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
- خوب بدون اینکه نوشیدنی جدید بسازیم هم میتونیم تبلیغ کنیم و خالی ببندیما حتا میتونیم جایزه هم بزاریم برای خرید از کافه

- با کدوم بودجه جایزه بدیم؟

- خوب اگه تبلیغاتمون جواب بده با درامدی که داریم ...

- اگه جواب نده چی؟

- خوب الکی میگیم جایزه رو دادیم دیگه

- اگه مچمون رو گرفتن و فعالیت کافه کل یوم رف رو هوا چی؟

لودو دست در اعماق ردایش کرد و چماغی بیرون کشید با یک ضربه جیم را طوری از پنجره به بیرون منتقل کرد که با برف کریسمس سال بعد بازگردد

- خوب این از این! با تشکر از دوست خوبم لودو ... کسی مشکلی با طرح تحول منوی کافه و تبلیغات گسترده نداره؟ تصویب شد :aros:

لینی با رضایت این جمله را گفت و از منبر پایین پرید و ملت ریون را به دنیال خود راه انداخت که به کافه بروند ...

- صبر کنید! من یه فکر بهتر دارم

ملت برگشتند و به لودو خیره شدند ... لودو کلاه شنلش را روی صورتش انداخت و چراغ های تالار خاموش شد و نور اسپات روی صورتش افتاد! دستی به زیر چانه اش کشید و سپس سرش را بالا آورد و یک چشمش را تنگ کرد و به نوبت به تک تک اعضا خیره شد ... در عرض تالار چند قدمی حرکت کرد و از تعلیق ایجاد شده و انتظاری که در ملت به وجود آورده بود کیفور شد!

- بنال دیگه باو

- بی شعور! اصن نمیگم

- لـــــودوووووو بگو دیه جون به سرمون کردی خو لامصّب :vay:

- باشه خوب چون خیلی اصرار میکنید ... من با طرح افزایش طول منو و تبلیغات مخالف نیستما اما میگم احتمال کمی وجود داره که جواب نده! شاید بعضیا از نوشیدنی های جدید خوششون نیاد ... به نظر من ما باید کاری کنیم که موفقیت و فروش آیتم های جدیدمون تضمینی باشه ...

- منظورت چیه؟ چجوری؟

- خوب یعنی ما باید کاری کنیم که هر کس یک بار نوشیدنی هامون رو امتحان کرد مجبور شه بازم امتحانش کنه .

لودو پیروزمندانه و با خنده ای شیطانی به ملت راون خیره شد اما وقتی دید آن ها همگی هاج و واج به او خیره شده اند ادامه داد:

- بازم نفهمیدین؟ باو خیر سرتون راونی هستینا! منظورم اینه که نوشیدنی هامون ... اعتیاد آور باشن .

لودو یک بار دیگر با یک خنده ی شیطانی جمله اش را به پایان برد اما همچنان جمعیت بدون هیچ عکس العملی به او خیره شده بودند!

- آو! فهمیدم ... این کار کار کثیفیه ... اصن داشتم شوخی میکردم باهاتون کاری ندارین بچه ها؟

- شوخی میکردی؟! این ایده فوق العاده اس لودو

لینی این را گفت و سپس به رهبری او ملت راون به سمت لودو حمله ور شده و او را به بالا پرتاب کرده و گفتند: هیبیب هورا! و سپس به هلهله و شادی و قر های ریز مشغول شدند و لودو مستقیما سقوط کرد کف تالار!

پس از این مراسم باشکوه و تقدیر ویژه ای که از لودو به عمل آمد لونا پرسید: خوب حالا خوراکی های مخدر چجوری درست کنیم؟ کسی بلده؟ مواد اولیه شو داریم؟

لودو که کمر شکسته اش را با دست مالش میداد گفت: بلد بودنو که من بلدم ... اما فقط یه نفرو میشناسم که مواد اولیه شو داشته باشه ...

- کی؟ drool:

- خوب مورفین تو خوابگاه اسلیترین یه گیاهایی پرورش میده ...

- اسلیترین؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1392/8/10 15:37:49
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1392/8/10 15:43:42
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 10 آبان 1392 13:20
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید!

لینی دست ریز چونه پشتِ دخل (!) ِ کافه نشسته و میخواد سعی کنه تغییر حالت بده به این صورت ولی میبینه واقعا حسش نیست.

یه کم اونور تر از دخل یه میز گرد هست برای وقتایی که کارکنای کافه دور هم جمع میشن و پادما غضبناک داره رو به روش رو نگاه میکنه.

کافه سر تا سر خالیه و تنها کسایی که اونجا هستن لینی و پادما و دو پسر بچه ی سال اولی هستن که سراسیمه در حال نوشتن تکالیفشون هستن.

لینی سکوت رو میشکونه: این دو تا چرا چیزی سفارش نمیدن؟

پادما نگاه ِ نفرین بارش رو از پسرا برمیداره و میگه: نمیدونم! یه ساعت دیگه کلاس تاریخ جادوگریشون شروع میشه و انگار اینا فقط دنبال یه میز و صندلی میگردن که بخوان مشقاشونو بنویسن!

لینی که از این حرکت پسرا اعصابش خورد شده از صندلیش بلند میشه و فریاد زنان پسرا رو شوت میکنه بیرون!

چند ساعت بعد - کنار شومینه!

لینی در حالی که رفته بالا منبر: چند وقته که پولمون ته کشیدهف یه زمانی این کافه واسه خودش برو بیایی داشت! الان فقط شده محل دانش آموزای تنیلی که میان مشقاشونو مینویسن فقط!

فلور ناامیدانه میگه: خب میگی چی کار کنیم؟ نمیتونیم ملتو به زور بکشونیم تو کافه که!

لینی از بالا منبر (صندلی) پایین میاد و میگه: من یه فکری دارم، الان میریم کافه و هر کی شروع میکنه یه نوشیدنی یا کیک از خودش میسازه، بعدشم به منو اضافه میکنیم و همه جا تبلیغ میکنیم که کافه با سری نوشیدنی ها و دسر های خوشمزه اومده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده