جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

58 کاربر(ها) آنلاین هستند (29 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
57 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 14 دی 1388 21:36
نمایش جزئیات
آفلاین
با اين حرف لرد، همه به تكاپو افتادند تا دكور صحنه را عوض كنند!
در اين ميان روفس به سراغ لرد رفت و به او گفت:

- لرد كبير! براي اجراي اين صحنه به هزينه زيادي احتياج داريم! ما بايد دكور هاگوارتز رو اينجا درست كنيم كه خيلي سخته! تازه به كلي سياهي لشگر نياز داريم!

لرد نگاهي بس تحقير آميز نظاره روفس مي كند و با سرعت زيادي چوبدستي مبارك را تكان مي دهد... در يك آن زمين شروع به لرزه مي كند... ماسه هاي ساحل درون زمين فرو مي روند... اشكال محو و نابود مي گردند... زمين به طور خود مي چرخد... تمام مرگخواران از اين دگرگوني به وحشت افتاده اند... و ناگهان... بوووووووووووووووم...فيـــــــــــــــــش... همه مرگخواران بر روي زمين مي افتند و با حيرت به اطراف مي نگرند! هاگوارتز، با شكوه و جلال هميشگي رو به روي آنان ظاهر شده بود!

روفس: ارب...باب!!

همه محو قدرت و دانشجادويي لرد شدند!

ولدمورت بعد از ارادت مرگخواران رو به آنان كرد و گفت:

- حالا شروع كنيد! روفس!

- بله... ارباب!

- مي توني كارت رو ادامه بدي!

- اممم... ارباب... ميشه اول فيلم نامه رو بخونيد؟

- چي؟ من فيلم نامه رو بخونم؟ كروشيو روفس! ارباب هر جور و هر چيزي كه بخواد ميگه! برو سر كارت!

روفس نيز به همراه بقيه شروع به نصب كردن ميكروفون و پروژكتور و دوربين و ساير وسايل مربوطه شد...

- صدا ، نور ، دوربين ....اكشن!!

دوربين اين بار از اعماق هاگوارتز به سمت بيرون حركت مي كند، از دخمه ها و راهرو مي گذرد، از درهاي عظيم بلوط سرسراي ورودي بيرون مي رود، از محوطه مي گذرد، از نزديك درياچه عبور مي كند، به سمت هاگزميد مي رود كه ناگهان صداي روفس به گوش مي رسد:

- هووووووووووووووووووووووووووي! دالاهوف كجا ميري؟ نزديك درياچه!
دوربين دوباره بر مي گردد و نزديك درياچه مي رود، به سمت بالا حركت مي كند و نماي زيبايي از قلعه با شكوه هاگوارتز را به نمايش مي گذارد! سپس آرام آرام نزديك مي رود و رو به روي قلعه متوقف مي شود؛ ناگهان موزيك شروع به نواختن مي كند:

دي دي ديـــــــــن دي دي ديـــــــــن دي دي ديــــــــــن دي دي ديـــــــــــن ديري ري ري ري ري ديرين دين دين دين دين دين دين دين دين ديـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!

لرد سوار بر موتور ماگلي، به همراه اسكورت كنندگانش وارد صحنه مي شود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1388/10/14 21:40:11
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 14 دی 1388 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
_ مای لرد اصن اینا ولش کنید بیاین اون صحنه که من و شما همدیگرو می بینیمو بازی کنیم.

لرد در حالی که با یک دستش یک من آرایش را پاک می کرد : واقعا کروشیو بلا! چطور جرات می کنی این حرفو بزنی، کروشیو!

سپس رو کرد به عوامل پشت صحنه و ادامه داد: من بدون این همه گریم بازی می کنم..فهمیدین؟

در فکر مرگ خوار ها:

ده مین بعد:

- صدا ، نور ، دوربين ....اكشن!!

دوربین از وسط ابرهاي كومولوس رد شده و با سرعت به سمت زمين مي آيد .
از وسط جنگلها و روي درياها مي گذرد و در دشتي وسيع جلوي پاي جنازه اي مي ايستد .

جنازه ي يك پسر جوان در وسط دشت افتاده بود . پسر بدون دماغ و سری کچل
رداي مشكي اش خاكي شده بود و دهانش پر خون شده بود .
آثار درگيري بر سرو صورتش نمايان بود ولي چوب دستي اش همچنان محكم در دستانش بود .

ناگهان جنازه سرفه اي مي كند و خون روي دوربين پاشيده مي شود.یهو جنازه پا میشه و می گه:کروشیو روفوس!اصن کی گفته من باید اینطوری باشم هان؟ من اصلا این صحنه ها رو بازی نمی کنم ..بریم صحنه ی بعد!بریم صحنه ی...

_دیدار من و شما مای لرد...دیدار من و...

لرد حرکتی به چوب دستی می ده و با آرامش رو به بلا می گه:آواداکدوارا


بلا در حالی که مثل تام و جری میدوه و نور سبز دنبالش از نظر ها دور می شه: :hammer

لرد نگاه پر ابهتی می کنه و می گه:ارباب دوست داره صحنه کشتن عله رو بازی کنه...


ادامه دارد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 13 دی 1388 20:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سوروس از ميان جمعيت برخاست و گفت :

- ارباب ، من مي تونم يه سري اسم پيشنهاد كنم .

لرد با غرور هميشگي اش سري تكان داد و گفت :

- بگو .

ارباب از اونجايي كه من نويسنده ام و مي خوام فيلمم بسي گولاخ بشه ، به نظر من و با توجه به سوژه ي و ايده اي كه من در ذهنمه بهتره اسم فيلم رو بزاريم آغاز ولدرموت (Voldormor Beging) تو مايه هاي آغاز بتمنه و همينطوري ممكنه كه فروشش زياد هم بشه .

لرد دستي به چانه اش برد و با قيافه اي فيلسوفانه و بسي متفكرانه گفت :

- براي شروع خوبه ، من از اين خوشم اومد .

ملت مرگخوار :

- كروشيو !! تا يه ذره روتون ميخندم پررو ميشيد .

روفوس سرخوش از انتخاب اسم فيلم از ارباب اجازه گرفت و به سخنانش ادامه داد:

- خب براي شروع كار ما به يه سري عوامل پشت صحنه نياز داريم و بعدش مي تونيم بريم سراغ بازيگرها براي قسمت اول .

سرفه اي كرد و ادامه داد :

- من براي تصويربرداي دالاهوف رو ميخوام ، براي گريم نارسيس رو ، براي صدابرداري رابستن و نور پردازي به كله ي لرد .

- كروشيو ، چطوري جرات كردي ؟

- ببخشيد ارباب ، از دهنم پريد بيرون

- مگه هرچي به ذهنت مياد بايد بگي ؟ كروشيو !!

چند روز بعد

- صدا ، نور ، دوربين ....اكشن !!

دروبين از وسط ابرهاي كومولوس رد شده و با سرعت به سمت زمين مي آيد .
از وسط جنگلها و روي درياها مي گذرد و در دشتي وسيع جلوي پاي جنازه اي مي ايستد .

جنازه ي يك پسر جوان در وسط دشت افتاده بود . پسر خوش قيافه اي بود و موهاي صافش ژوليده شده بود .
رداي مشكي اش خاكي شده بود و دهانش پر خون شده بود .
آثار درگيري بر سرو صورتش نمايان بود ولي چوب دستي اش همچنان محكم در دستانش بود .

ناگهان جنازه سرفه اي مي كند و خون روي دوربين پاشيده مي شود . پسر به سختي بلند مي شود و در حالي كه با ردايش دهانش را پاك مي كند مي گوبد :

- نارسيسا ، كروشيو ، مرديم زير اين گريم سنگين .

- كات

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 12 دی 1388 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
-اهم،خوب ديگه كافيه! نميخواد فكر كنيد ارباب خودش كارگردان ميشه.

روفوس در حالي كه سرش رو ميخاريد سعي كرد با ملايمت بگه:
-ولي ارباب شما قراره شخصيت اصلي بشيد اينطوري خسته ميشيد

-كروشيو!اشكال نداره. روفوس كارگردان ميشه ولي تو تيتراژ اسم ارباب رو مينويسيد.

روفوس كه از شدت هيجان نزديك بود غش كنه براي دو ثانيه غيب شد و اين بار با يه كلاه و عينك دودي برگشت و شروع به سخنراني كرد.

-خب،قبل از همه چيز ما به يه نويسنده احتياج داري كه افتخارات ارباب رو به صورت فيلم دربياره من براي اين كار سوروس رو انتخاب ميكنم. نه بلا نميشه تو بشي چون اون موقع فيلم از مسير اصليش خارج ميشه.
خب در مرحله ي بعد...

-كروشيو!چرا از ارباب نميپرسي كه موافقه يا نه؟

-ام،ارباب موافقيد؟

-هوم.ارباب موافقتشو اعلام ميكنه.

-خوبه.بعد از اون ما هم بايد چندتا فيلم درست كنيم تا مثل محفلي ها چند قسمت شه. براي اين كار هم من ميگم كه بهتره افتخارات ارباب رو دسته بندي كنيم و در هركدوم فقط يه گوشه ش رو نشون بديم.كسي پيشنهادي داره؟

ايوان در حالي كه صداش رو صاف ميكرد شروع به صحبت كردن كرد:
- من چندتا اسم پيشنهادي دارم مثل "لرد و مرگخواران" ، "عله بايد بميره" ، "لرد اين دفعه ميبره" ، "لرد نبايد شكست بخوره" ، "ترميم شكست هاي تامي" و...

بلا:

-يا مثلا": "ارباب و بلا" ، "بر آب رفته" ، " بلا عشق لردي" ،...

-كروشيو!كروشيو به توان هزار!مرگخواراي پررو!اين اسمهاي چرت و پرت چيه؟ كروشيو! از همين الان ارباب بهتون يه ساعت وقت ميده تا بهترين اسم ها رو پيدا كنيد وگرنه اسم فيلم رو ميذاريم "مرگ مرگخواران"!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 12 دی 1388 12:06
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید
همه ی مرگخواران در سرسرای خانه ریدل نشسته و در حال گوش کردن به سخنان اربابشان بودند . در میان آنها ایوان فقط غایب بود که به دلیل شوره ی بیش از حد سرش نزد طبیب رفته بود .
- همه گوش کنید ! هر وقت محفلی ها رو دیدید محلت بهشون ندید ! همشون رو نابود کنید !
در این لحظه روفوس دست خود را بالا برد و گفت : ارباب اجازه ؟
- کروشیو ! بگو !
روفوس گفت : ارباب ، البته یه کمی وضعیت مشکوکه ! محفلی ها مدتی هست که دیده نمیشن . معلوم نیست کجا رفتن ! خبری ازشون نیست .
همین که لرد خواست پاسخ او را بدهد ، در خانه به شدت باز شد و ایوان با حالتی آشفته وارد شد .
- ارباب بدبخت شدیم ! بیچاره شدیم ! خار و خفیف شدیم !
- کروشیو ! بگو ببینم !
ایوان ادامه داد : ارباب ، محفلی ها دارن برای عله فیلم میسازن و از قهرمانی هاش میگن ! تا الان شش تا فیلم ازش ساختن . عله و سنگ جادو ، عله و تالار اسرار ، عله و زندانی آزکابان ، عله و جام آتش ، عله و ...
- کروشیو ، بس کن دیگه ! ما هم باید فیلم بسازیم .
در همین لحظه بلا با شور و هیجان گفت : بله ارباب ، تازه فیلممون هم باید از اون صحنه ها داشته باشه که من و لرد ...
- بله ؟
- منظورم اینه که من و لرد در حال کروشیو کردن محفلی ها هستیم .
لرد با حالتی متکبرانه گفت : خب ، شروع کنیم .
روفوس گفت : ارباب ، ببخشید ها ... ولی به همین سادگی نیست . اول از همه باید کارگردان داشته باشیم .
- کارگردان ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 مهر 1388 13:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان نگاهی به انتونین کرد و زیر لب پرسید:ببینم گفتم چقئر خون تسترال لازم داریم؟
آنتونین که به یکی از تسترال ها که در چشمانش زل زده بود لبخند میزد گفت:3 لیتر!اینا هم استخونی هستن نمیشه زیاد ازشون خون گرفت!من حساب کردم باید از هر کدوم یه لیتر خون بگیریم!

ایوان هم لبخند آنتونین را ادامه داد و در حالی که به ارامی به یکی از تسترال ها نزدیک میشد گفت:تسترال عزیز احتمالا یه کم درد داره!ولی قول میدم زود تموم بشه!این سرنگ رو میزنم بهت و یه کم خون ازت میکشم!بعدش همه چی تمومه!

ایوان با تعجب نگاهی به پایین کرد و متوجه شد کششی که در ناحیه مچ پایش احساس میکند ناشی از جویده شدن شلوارش توسط یکی از تسترال هاست!!
ایوان با ناراحتی اب دهانش را قورت داد و به انتونین گفت:ئه راستی من اون امپول رو یادم رفت بیارم.بریم بیاریمش.
آنتونین نگاهی به ایوان کرد و گفت:کدوم امپول رو میگی؟

ایوان ابروهایش را بالا انداخت و گفت:بابا همون امپوله دیگه بوقی!!
انتونین که دو ناتی اش افتاده بود گفت:اهان از اول بگو خب!
و بعد ایوان را از تسترال جدا کرد و به بیرون اتاق رفتند!
ایوان به اتاق اشاره کرد و گفت:دو نفری از پسشون بر نمیایم!باید بریم بلا و مونتی رو بیاریم!
اون دوتا دست و پای تسترال رو بگیرن،تو مواظب بقیه باشی،من هم ازشون خون بگیرم!

انتونین سرش را تکان داد و همراه ایوان به دنبال مونتی و بلا رفت.
در قبرستان خانه ریدل بلا روی یکی از سنگ های قبر نشسته بود و در حالی که نفس عمیقی میکشید گفت:اینجا حالم بهتره.نصف ادم های این قبرستان رو من فرستادم زیر خاک!برای همین احساس خوبی دارم وقتی میام اینجا!

مونتی با بیلش به ایوان و آنتونین اشاره کرد و گفت:این بوقیا که اومدن!یعنی کارشون تموم شد؟
ایوان که حرف مونتی را شنیده بود گفت:نخیر!به شماها احتیاج داریم!دو نفر باید تسترال رو بگیرن.یه نفر مواظب بقیه باشه و یکی هم ازشون خون بگیره!

بلا با ناراحتی به چوب جادویش که هیچ جادویی نداشت نگاه کرد و با تاسف گفت:باشه.فقط گفته باشم من تسترال رو نمیگیرم!من مواظب بقیه میشم.هر کی هم اونجا اعصابم رو خرد کنه به جای کروشیویی که نمیتونم بزنم چوب جادوم رو از چشمش رد میکنم از دماغش میارم بیرون!مفهوم بود؟
همگی به این حالت ()حرف بلا را تایید کردند و به سمت اتاق تسترال ها رفتند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 مهر 1388 12:36
نمایش جزئیات
آفلاین
غررررررررر.... خرررررررررت!... عاااااا !!!


مرگخواراي مربوطه كه هميشه يه8 چوبي داشتن و ميدونستن تسترال اگه جمب بخوره، حالش گرفته ست؛ ايندفعه چنان از صداهاي نامربوط و ناشايست!!! تسترال ميگرخن كه در جا...!!!


بلا كه هميشه فك ميكرد خيليييييي شجاعه، اينبار روحيه ي زن بودنش حسابي گل ميكنه و ميشينه رو زمين و هااااي هااااي ميزنه زير گريه و داد و بيداد كه:

_ روووووووووووووووووودلففففموووو ميخوام!!!!!!!


و همونجا پشت سر مونتي قاييم ميشه و به بندري زدن ادامه ميده!!!

مونتي: خب بچه ها! من بلا رو آروم ميكنه! دخترم ترسيده! من بزرگترشم، بايد بهش روحيه بدم!! بيا دخترم، بيا ببرمت قبرستون روحيه بگيري بري فضا!!!

ايوان و آنتونين ميمونن و يه مشت تسترال ِ غرّان!


درو باز ميكنن و اولين چيزي كه ميبينن، استخوناي ماگولاي بدبختيه كه قبلا خوراك تسترالا شده بودن!!!!

جفتشون به صورت :-s در مي يان و در يك حركت ورزشي- مشكوكانه، سكته ميزنن!

وقتي سكته رو ميزنن، شكي به مغزهاشون وارد ميشه و در يك حركت ماگولانه، برميگردن بيرون و اينبار با يك سري لباسهاي پزشكي برميگردن!!!

_ خب تسترال هاي عزيز! يك بيماري اخ اومده و ممكنه شماها رو ناراحت كنه! ما ازتون خون ميگيريم كه ببينيم اون بيماري رو دارين يا نه!! موافقين؟!!


تسترالا: بـــــــــــــــــــــــــــله!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 مهر 1388 03:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

بر اساس یه نفرین نوادگان سالازار سی روز از عمرشون رو فشفشه میشن.لرد از یه طلسم استفاده میکنه و مرگخوارا به جاش فشفشه میشن.همه از اینکه فشفشه شدن ناراحتن.لرد ازشون میخواد که کاراشونو مثل قبل انجام بدن.مرگخوارا تحقیق میکنن و متوجه میشن که فشفشه ها هم میتونن با وسایلی مثل جارو و چتر جادو کنن ولی قبلا باید بهشون نیروی جادویی بدن.روش این کارم به این ترتیبه که باید معجونی درست کنن و روی وسیله مورد نظر بریزن.خون تسترال جزو مواد اولیه معجونه.
______________________

مرگخوارها به هم خیره شدند.بلاتریکس سکوت سنگین اتاق را شکست.
-آنتونین باید بره سراغ تسترالها.هر چی باشه بیشتر وقتشو اونجا میگذروند.

آنتونین دست از برق انداختن منوی ایوان برداشت و معترضانه حواب داد:
-چرا من؟به نظر من بهتره تو بری.ممکنه با دیدن موهات سکته کنن و بتونیم خونشونو بگیریم.

بلا آماده حمله شد.نارسیسا به آرامی زمزمه کرد:
-بلا اگه میخوای با چوب دستیت اونقدر بزنی تو سرش که بمیره جلوتو نمیگیرم.ولی اگه قصد داری جادو کنی باید بهت یادآوری کنم که

بلا با عصبانیت سر جایش نشست.به چهره تک تک مرگخواران نگاه کرد.همه نگاهشان را از او میدزدیدند.
-مونتگومری بره.اون گورکنه.به خون عادت داره.

مونتگومری درحالیکه گوشهای بیلش را گرفته بود سری تکان داد.
-بابا ارباب که با مشت و لگد نمیکشه.همه جسدایی که من دفن کردم با آواداکداورا مرده بودن.هیچ خونی در کار نبود.ضمنا جلوی بیلی مواظب حرفاتون باشین.روحیه لطیفی داره.

.ایوان بعد از شنیدن این حرف با چهره ای مصمم از جا بلند شد.
-آنتونین پا شو.باید بریم.بلا و مونتگومری شما هم با ما میایین.

لحن تحکم آمیز ایوان جای هیچگونه اعتراضی برای مرگخواران باقی نگذاشت.
چهار مرگخوار بطرف اتاق تسترالها حرکت کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1388/7/8 4:05:33
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 5 مهر 1388 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
کتابخانه خانه ریدل

انبوهی از کتابهای قدیمی و خاک گرفته در جلوی مرگخوارا انباشته شده بود. بوی ناخوش آیند خاک به جا مانده کتابها در همجا پخش شده بود. ایوان یکی از کتابهای قطور و سنگین را گرفت و همان طور و رو به دیگران گفت: اینجا نوشته که فشفشها با جارو، چتر و یا چیزهای دیگه که قدرت جادویی توشون هست میتونن بعضی از جادوهارو انجام بدن. البته باید اول قدرت جادویی به جسم بدی.
بلا دستی به موهای وزوزی خود کشید و گفت: چجوری قدت جادویی بدیم بهش؟
- با معجون! یک معجون درست میکنیم و میریز روی جسم.دستور درست کردن مععجون اینجا نوشته شده.
نارسیسا چینی به دماغ خود انداخت و گفت: معجون رو که نمیتونیم تو این خاک درست کنیم.میبریم آشپزخونه.اونجا درست میکنیم.


آشپزخانه


آنی مونی بزرگترین دیگ خود را برای مرگخواران آماده نمود. ایوان کتاب را گرفت و شروع به خواندن کرد: سه عدد تخم مرغ، چها لیتر آب، بیکینگ پودر به ...او ببخشید! داشتم دستور کیک رو میخوندم از اول...سه لیتر خون تسترال
با شنیدن این، مرگخواران همگی به یک دیگر نگاه کردند. مونتی آب دهن خود را پایین داد و با ترس گفت: خون تسترال؟؟ یعنی باید...باید
آنی مونی جمله وی را کامل کرد: باید یکی بره از اتاق تسترالها خون بیاره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/7/5 15:51:38
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 5 مهر 1388 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای فریاد لرد مرگخواران را از جا پراند:تا سی ثانیه دیگه یا اینجا هستین یا توی قبرهایی که مونتگومری ته حیاط عمارت کنده!
با این فریاد لرد مرگخواران جادو و راه مخفی و بارتی را فراموش کردند و همانند فشنگ به طرف بالا فرار کردند!
بارتی که زیر دست و پا مانده بود به زور بلند شد و درحالی که به گرد و خاک ناشی از دویدن سریع مرگخواران خیره شده بود گفت:اه بوقیا!اینا با این سرعت به غیب شدن احتیاجی ندارن که!

درون اتاق همه با ناراحتی مشغول در زیر میز مشغول ور رفتن با چوب دستی شان بودند تا شاید جرقه ای از انها بیرون بیاید!
لرد کروشیوی به طرف آنها فرستاد و گفت:بیخود با اون چوب ها ور نرین.شما تا سی روز توانایی جادو کردن ندارین!!

مونتگومری در حالی که فکش دو متر پایین افتاده بود گفت:ولی ارباب آخه چرا؟ما که کار بدی نکردیم.تازه کلی هم کار خوب کردیم!همین دیروز یه دهکده رو از مشنگ ها پاک کردیم!
لرد لبخند شومی زد و گفت:این ماجرا به این چیزا ربطی نداره.این یه نفرین قدیمیه.در ضمن بلا اینقدر درباره این نفرین و رابطه اش با نوادگان سالازار فکر نکن وگرنه کروشیو میخوری...کروشیو!خب بهتره سی روز بتونین کارهاتون رو بدون جادو انجام بدین!

بلا با افسردگی گفت:ولی ارباب بدون جادو هیچ کاری نمیتونیم بکنیم!
لرد از روی صندلی بلند شد و در حالی که مچ راست مورگان را از دهان نجینی در میاورد گفت:به من هیچ ارتباطی نداره.شما باید تمام دستورات رو مثل قبل بدون کم و کاست انجام بدین.هرکسی کوتاهی کنه افتخار داره خودش رو به اتاق تسترال ها معرفی کنه!

نارسیسا گفت:ولی آخه...
لرد:کروشیو!حالا برین سر کاراتون.من تمام مدت چکتون میکنم که کسی از زیر کار در نره.حالا برین بیرون.کروشیو!
مرگخواران مانند لشگر شکست خورده از اتاق خارج شدند و در بیرون اتاق تجمع کردند.
لوسیوس:این امکان نداره.حتی یه دونه از دستورهای لرد رو نمیشه بدون جادو انجام داد.محاله!من که میرم خودم رو به اتاق تسترال ها معرفی کنم!

مورفین بازوی لوسیوس را گرفت و گفت:کژا میری بوقی؟چرا اینقدر آی کیویی!بابا مگه ما الان فشفشه نشدیم؟
همه با ناراحتی سر تکان میدن.مورفین بینی اش را بالا میکشه و میگه:خب دیگه!این فشفشه ها یه شری راه های بوقی برای ژادو کردن دارن.اژ این کتابای کمک آموژشی و اینا.خب بریم چندتا اژ اونا رو پیدا کنیم دیگه!

رودولف با خوشحالی به پشت مورفین زد و بعد از اینکه مورفین با دیوار یکی شد گفت:بالاخره این مفنگی هم یه چیزی به ذهنش رسید!راست میگه!کی میدونه این چیزای مربوط به فشفشه ها رو از کجا میشه گیر آورد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!