عقاب تیز پرواز، کاراگاه اورلا کوییرک
ماموریت اداره کاراگاهان
ماموریت اداره کاراگاهان
*****
رودلف با تعجب به هاگرید نگاه می کرد. چطور میشد یک کیک خور داور مسابقه باشد؟ همین طور که در حال فکر کردن بود به نتیجهی عجیبی دست یافت.
- حاجی میگما... :worry:
تراورز با حرف رودلف از حالت پوکرفیس در آمده و سپس به رودلف خیره شد و او هم ادامه داد:
- نکنه اون غوله برای مسابقهی بزرگترین کیک خور های جهان داور شده؟نه؟! میدونم که داری به باهوشیم فکر میکنی؛ همین باهوشیمه که ساحره ها رو جلب میکنه!
تراورز که به کلی از دوستش ناامید شده و به حالت
درآمده بود. در جواب رودلف گفت:- آخه رود مگه صدای اون خبرنگار رو نشنیدی؟
هردو تا خرخره در هزاران شک و شبهه فرو رفته بودند و منتظر این بودند که شاید هاگرید در مصاحب اش جواب تک تک سوال هایشان را بدهد. کم کم دور هاگرید خلوت شد و تنها او ماند و اورلا کوییرک. کاراگاه در حالی که با دستکش های بلند و سرمه ای رنگش بازی میکرد رو به هاگرید گفت:
- پس داور مسابقه قویترین جادوگران جهان شدی؟
هاگرید با خوشحالی سری به نشانه موافقت تکان داد و بعد از آن دو محفلی در حالی که با همدیگر خوش و بش می کردند رفتند و درافق محو شدند.
رودلف نه نتها جواب هیچ کدام از سوال هایش را نگرفته بود بلکه سوالی دیگر به سوال هایش اضافه شده بود.
- حاجی ترا...
تراورز باز هم از حالت پوکرفیس درآمده و این دفعه با چهره ای طلبکارآمیز به رودلف خیره شد. رودلف هم پس از نگاه دوستش، آب دهانش را قورت داد و ادامه داد:
- نکنه اون غوله برا جلب ساحره ها داور شده؟ :worry:
تراوز این دفعه سری به این شکل
تکان داد و ناگهان چهره اش تغییر کرد.- یا باز تمرین میکنی یا پاتایا بی پاتایا!
رودلف که تازه داشت نفسی تازه میکرد دوباره هالتر را برداشت.
_ عک...دوع...سعح...چوعهار...پعن...
خانه ریدل
بلاتریکس جلوی اربابش ایستاده و به چشمان مار مانند تنها سرورش خیره شده بود. ولدمورت لبخند شینطنت باری زد و گفت:
- برامون معجون مرکب پیچیده بیار؛ همین طور برا خودت! ما باید برای تماشای مسابقه به ورزشگاه بریم.
بلاتریکس هم لبخندی شرارت بارتر از اربابش زد و از آن جا دور شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




.
.
.







))


»
»