بروی تخت خوابم در خوابگاه دراز کشیده بود. همان طور که به کلاس طلسمات آن روز فکر میکردم ورقه ایی که مربوط به امتیازات تکالیفم بود و زیرش با خطی نه چندان خوانا تکالیفم را نوشته بودم می نگریستم!
سوال اول!
افراد را یکی یکی در ذهنم مرور کردم! چه کسی قبول میکرد در مقابل من بایستد تا این طلسم را بروی او اجرا کند و چه کسی حاضر بود 2 ساعت از وقتش را بدون جادو طی کند! هیچ کس و این محال بود!
راه حل های زیادی به ذهنم می رسید که البته هیچ کدام در آخر نتیجه ایی در بر نداشتند!
شاید می توانستم چیزی خود بوجود بیاورم ....چیزی شبیه به یک عروسک! ولی نه...فایده ایی نداشت... عروسک که جادو نمی کرد و در هر صورت من نمی توانستم نتیجه کار خود را ببینم!
شاید زمان زیادی می گذشت و من هنوز به برگه در دستم خیره شده بودم!
ناگهان جرقه هایی نمایان شد. شاید یه فکر خوب.....! اوه..بله! این بسیار عالی بود!
از جا بلند شدم.... به ساعتم نگریستم. نیم ساعت وقت تا زمان خاموشی باقی مانده بود. اگر عجله می کردم حتما موفق می شدم! نیک بی سر بهترین کسی که کم ترین احتیاج را به جادو داشت و تنها لازم بود کمی ملایمت به خرج بدهم! از تالار عمومی بیرون آمدم! همه در حال متفرق شدن! ناگهان در یک سو او را دیدم که به سمت پله ها می رفت. تا غیب نشده بود باید او را متوجه خود می ساختم!
سرانجام پس از در خواست های مکرر راضی شد که این کار را انجام دهم!
چوب دستی را بیرون آوردم! بار دیگر به ساعتم نگریستم...تنها 15 دقیقه! چشمان خود را بستم! متمرکز شدم.... چوب دستی مستقیم در میان چشمان افتاده نیک بود!
_نومجیکیوس!
نشانه رفتم!.....چشمانم را باز کردم. احساس می کردم تا حدودی در کارم موفق شدم! به صورت نیک نگریستم. کمی آشفته و سرگردان به نظر می رسید! چیزی نمی گفت. این طور حس می کردم که نمی داند کجاست! بدون هیچ حرفی از من دور شد. خواست از میان یکی از دیوار ها عبور کند اما دیگر نمی توانست!
خوش حال به سمت خوابگاه به راه افتادم!
2- شرح چگونگی اجرای "ماکانئون" که 2 امتیاز داره! به خاطر ادی!
ورد ماکانئون را باید بر خلاف طلسم های دیگر در کمال بی صبری و عصبانیت به کار ببرید. داشتن تمرکز باعث می شود طلسم پس از برخورد به شخص مورد نظر او را عصبانی کند تا حدی که ممکن از طلسم مرگ استفاده نماید.
این ورد باید مستقیم به سر فرد بر خورد کند. زیرا در این حالت اثر بیش تری دارد و قوی تر عمل میکند! سر رو نشونه می رید و به صورت ناگهانی که فرد هم قافل گیر بشه و یه ذره بخندید طلسم رو فریاد می زنید. در این صورت دیگه اون بدبخت فرصت سنگر گرفتن هم نداره و حتما بهش برخورد می کنه!
3- توضیح یک طلسم که باید مثل من توضیح بدید و عواقب درست انجام ندادنش رو هم بگید! میتونید به تاپیک ساخت طلسمات برید و کمک بگیرید! که 8 امتیاز داره!
راشم ماران:
طلسمی ساخته شده از افکار درونی شخصی صامت است. این طلسم توسط ماروس ریمان به صورت کاملا ناگهانی و به دلیل خواست درونی شخص ساخته شد. ماروس بیش ترین سال عمر خود را در اتاق کوچک خانه ایی گذراند. او که از جامعه جادوگری ترد شده بود خود را مغبون و اضافی حس می کرد. پس از چند سال او را دیوانه خواندند. تا بالاخره در یکی از روز های سرد زمستان که ماروس چوب دستی خود را در دست میگیرد و در ذهن چیزی را زمزمه میکند که منجر به پدیدار شدن حفره بزرگی در دیوار می شود.
او از آن جا بیرون می آید و ناپدید می شود.
برای گفتن طلسم برای مانند همیشه تمرکز داشته باشیم. در ذهن چیزی را که می خواهیم از صمیم قلب در نظر بگیریم. باید تنها خواسته درونی ما باشد. و طلسم را آهسته در ذهن و با آرامش می خوانیم!
عدم تمرکز و قصد به بازی گرفتن این طلسم منجر به تبدیل شدن خواسته مورد نظر به مخالف آن است. یعنی اگر ماروس تمرکز به اندازه کافی نداشت اتاق برای همیشه مانند یک زندان می شد و او دیگر نمی توانست بیرون آید!
گرمای این طلسم زیر 0 درجه و حدود -5 درجه سانتی گراد است. این طلسم انرژی بدن را می گیرد و گرم می شود!
مرلین دقیقا که بود؟! معروفترین داستان درباره ی او و خلاصه ای از آن داستان. و اینکه آیا او زنده است؟!
مرلین یکی از نخستین جادوگرانی ست که توانست چوب دستی را بوجود آورد. در زمان قبل از مرلین مردم از دست ها و چشمان و یا اعضای بدن خود به عنوان چوب دستی استفاده میکردند که این بسیار خطرناک بود. مرلین ابتدا با استفاده از سنگ می خواست قدرت درونی خود را که منجر به وجود آمدن جادو می شد را به سنگ منتقل کند. اما این در این کار نا موفق بود! او این عمل را بروی مقدار زیادی از مواد مختلف امتحان کرد و در پایان توانست خاصیت جذب کنندگی بالا را در چوب بیابد! البته چوبی که از درخت بلوط یا سرو بدست می آمد.
این چوب شکلی متفاوت با ظاهر امروزی خود دارد. تا جایی که در قدیم ماگل ها آن را به عنوان یک چوب خشک به سطل های زباله خود می انداختند!
از آن به بعد مردم یاد گرفتند که با کمک چوب دستی کارهای خود را بهتر و کم خطر تر انجام دهند. از آن به بعد مرلین تنها در فکر ساختن انواع طلسمات مختلف بود. او که تنها 36 سال داشت موفق به کارگیری انواع طلسم ها شد و از این رو از او به عنوان خدای جادو و یا یاد می کنند!
او با این اختراع توانست کمک زیادی به جوامع جادوگری کند و به کار آمد ترین خدمت را عرضه دارد! او نام خود را برای همیشه در تاریخ جادوگری که نخستین صفحات آن نیز به دست خود او نوشته شده است ماندگار کند!
معروفترین داستانی که در مورد نقل شده است این می باشد که:
گویند در زمان به دنیا آمدن مرلین جادوگری می زیسته است که قیافه بسیار مشابهی با مرلین داشته است. وقتی مرلین به دنیا می آید آن جادوگر پس از دیدن او از دنیا می رود!
بعد ها مرلین پس از تحقیق و جست و جو به نتیجه ایی می رسد که برای هیچ کس قابل باور نبود! آن جادوگر که آسارامتریوس نام داشته است یکی از بزرگ ترین جادوگران و قدرت مندان بوده است و هم چنین با نام های بسیار معتبری در میان مردم جا افتاده بوده است پس از دیدن مرلین آینده او را از چهره اش می خواند. پس به همین دلیل خود را می کشد تا در دنیای دیگر مراقب و نگهبان او باشد! روحی که به مرلین بسیار کمک های غیبی کرده بوده است!
مرلین پس از بازگو کردن این ماجرا مردم را از خود می راند چون مردم تصور می کردند مرلین روحیه ایی شیطانی دارد و باعث شده است آن ها بزرگترین حامی خود را از دست بدهند! بعضی نیز معتقد بودند که خود مرلین با چشمانی که از آن نور شیطانیت ساطع می شود مسبب این حادثه بوده است!
البته این ماجرا بعد ها از ذهن مردم پاک می شود زیرا مرلین بزرگترین و بهترین چیز را در اختیار آنان قرار داد!
بعضی ها معتقدند او در خانه ایی کوچک در یک جنگل دفن شده است و بعضی دیگر می گویند که او در قالب شخصی دیگری و با تغییر چهره هم چنان زندگی می کند! البته شایعات دیگری وجود دارد که البته هیچ کدام سند مشهودی ندارند! اما شخصا معتقد هستم که او آخرین سال های عمر خود را طی می کند!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


حالا وقتی به من میگی پروفسور عق می زنی؟؟! یه نمره ای بهت بدم....! 

... مكثتيل !
! و دوباره تمركز كردم ؛
...
من ساز مخالفم مفهوم شد! من ساز می زنمو... ساز می زنمو ... ساز می زنم! حالا تار می زنمو ... تار می زنمو... تار می زنم!