جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] مغازه‌ی لوازم جادوی سیاه هوكی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مغازه‌ي لوازم جادوي سياه هوكي
ارسال شده در: دوشنبه 10 اردیبهشت 1386 12:22
نمایش جزئیات
آفلاین
بورگین نیز به علامت تایید سری تکان داد و همراه دیگر اوباشی که پشت سرش بودند و هیچ حرفی بین آنها رد و بدل نمیشد به طرف در چوبی رفته و آن را باز کردند و داخل شدند.
با باز شدن در نور سبزی در اتاق به چشم دسته اوباش خورد که منشاء ان بسار کوچک و در روی سنگ نسبتاً بزرگی قرار داشت دسته به دنبال بورگین شروع به حرکت به سمت منشاء نور حرکت کردند
بورگین : ببینم به نظر شما این همون طلسمه؟
زخاریاس: بله. من مطمئنم. یکبار اونو دیده بودم
ویکتوربه سرعت دستش رو به سمت اون طلسم برد تا اونو ورداه که پیوز فریادی از ته دل کشید: نننننننهههههههههههههه... دست نزن
ملت اوباش: چرا؟
پیوز: شاید طلسم شده وبا دست زدن اون نابود بشی
ملت اوباش:
بورگین : خب پیوز پس بهتره تو اینکار رو بکنی اخه تو روحی و دیگه از این نابود تر نمیشی
پیوز: ولی من نمیتونم خودتون میدونید که من از همه چی رد میشم و از اینم رد میشم
همه شروع به کردن به فکر. چگونه میتوان فهمید که این طلسم طلسم نشده باشه و چطور میشه اونو برداشت که پیوز خنده ایی سر می گه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
Re: مغازه‌ي لوازم جادوي سياه هوكي
ارسال شده در: یکشنبه 9 اردیبهشت 1386 14:31
نمایش جزئیات
آفلاین
تمامی گنگستر ها با لباس هایی گرم ، به داخل مغازه آمده و بدون توجه به هوکی که هم چنان در حال تقلا بود ، به طرف زیر زمین حرکت کردند.

همینکه در را باز کردند ، موج سرما باعث شد که چشمانشان را تنگ کنند اما استقامت و برد باری به آنها اجازه نمی داد که برگردند. جدا از این ، جان یکی از دوستان گانگسترشان در خطر بود.

کمی بعد ، بورگین در جلوی اوباش در حالی که چوب را با دست کشش نگه داشته بود ، پا به زیر زمین گذاشت و نفرینی نثار هوکی کرد!
_ لعنت!زیر زمین که نیست!سرد خونست!

پلکان به طرف پایین میرفت و انتهایش معلوم نبود گویی سایه و تاریکی ، پلکان را در خود ربوده بودند پس بنا براین ، تمامی اوباش ، به سختی چوب هایشان را از جیب پالتو اشان بیرون آوردند و با تلفظ ورد " لوموس " باعث شدند که تمام فضای داخل غار معلوم بشه ، ولی گویی مسیر پلکان طولانی بود و بس ، دراز!

بعد از پانزده د دقیقه پایین رفتن سر انجام پایشان به زمین سختی خورد که هموار بود و نمایانگر این بود که دیگر پلکان تمام شده است.

نوری که از چوب دست ها بیرون می آمد تنها منبع نور آن جا بود و باعث می شد که اوباش بتوانند فضای زیر زمین مغازه رو خوب بر رسی کنند.

دیوار های نم زده و پوسته پوسته شده که بسیار دراز و بلند بود و دری قهوهای رنگ که گویی رنگش را موریانه ها خورده اند تنها اشیایی بود که در آن مکان قابل روئیت بود.

_ خوب رفقا! به نظر میرسه این در ، تنها راه ورودی این زیر زمینه!
این جمله رو پیوز گفت که به دلیل روح بودنش و نداشتن سلول ها اعصاب ، همان لباس های معمولش را پوشیده بود خطاب به دیگر گانگستر هایی گفت که آنها نیز در حال نگاه کردن به آن در بودند.

بورگین نیز به علامت تایید سری تکان داد و همراه دیگر اوباشی که پشت سرش بودند و هیچ حرفی بین آنها رد و بدل نمیشد به طرف در چوبی رفته و آن را باز کردند و داخل شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مغازه‌ي لوازم جادوي سياه هوكي
ارسال شده در: شنبه 8 اردیبهشت 1386 21:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان زاخي كه فكري به ذهنش رسيده بود گفت: هي هوكي تو اين جا يخچال داري؟
_ نه
_فريزر
_نه
سرد خونه
_نه
_ نه و مرض خب كودوم گوري گذاشتيش؟
بورگين كه ديگه طاقتش تمام شده بود طي يك حركت انتحاري زاخي رو به يكي از قفسه ها كوبوند زاخي هم ولو شد رو زمين ولي ناگهان زاخي از جا پريد .
هي اين جارو اينا يه دره كه مي ره تو زير زمين فكر كنم اين جا از همه جا سرد تر باشه
در نتيجه اعضاي اوباش همه دوباره به مغازه ي لباس فروشي رفتن چون وقتي پيوز در زير زمين رو باز كرده بود همه سر تاپا قنديل بسته بودند وقتي همه حسابي با لباس هاي گرم تجهيز شدند به سوي زير زمين مغازه راه افتادند.

------------------------------------------
اين پست در واقع مشتي بود بر دهان مستكبران جهاني



ناظر: ملت اينقده مشت مشت و ضربه مربه نكنيد ها، مگه رينگ بوكس راه انداختيد، اون از پيوز اينم از شما. پست عادي رو بزنيد. اينقدم خط و نشون نكشيد، شاخ و شاخ بازي پايين پست ها ممنوع!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اينيگو ايماگو در 1386/2/9 18:14:17
[i]
Re: مغازه‌ي لوازم جادوي سياه هوكي
ارسال شده در: شنبه 8 اردیبهشت 1386 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
بورگین گفت : " زاخی .. زود برو و اون رو با طلسم فرمان جادو کن ... بهش نیاز داریم ! ...
و اونم سریع به سمت هوکی رفت و اونو تحت رمان در آورد
در مغازه بسته شده بود و روی در نوشته شده تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد
توی مغازه هوکی روی یکی از صندلی ها با طناب بسته شده بود و تکان نمی خود آن حلقه در انگشت یکی مونده به آخری کنار کوچیکه در دست بورگین بود بورگین روبه هوکی
محل اون طلسم کجاست؟
هوکی همینطور به بورگین نگاه میکرد و هیچ نمیگفت
یکی از دار و دسته اوباش که کسی جز ویولت نبود گفت: هی هوکی مگه کری نمیشنوی چی میگه زود جاشو نشون بده ما بریم بیاریمش کار داریم.
هوکی : من نمیگم
پیوز: اخه چرا؟
هوکی : ن به یکی قول دادم و پیمان ناگسستنی بستم نمی تونم بگم و نمیخوام بگم
ویکتور: واییییی... پیمان ناگسستنی؟ ولی این به ما مربوط نمیشه ما اونو میخویم و فرقی به حالمون نمیکنه که تو پیمان بستی
و ملت اباش با سر حرف ویکتور رو تایید کردن
هوکی شروع به گریه کرد و خوش رو بسیار مظلوم جلوه داد: من نمیتونم... فقط یه خورده کمکتون میکنم. اون طلسم در جایی از این مغازه هست و اونجا جای بسیار سردیه ... همین
ملت اوباش به فکر فرو رفتن. یعنی کجای این مغازه میتونه سردتر از بقیه جاهاش باشه اخه این مغازه همش سرده اونم به خاطر تاریکی و طلسم های تاریک........


.....................
بالاخره تونستم خودم رو وفادار نشون بدم به دسته اوباش و اولین پست رو زدم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
Re: مغازه‌ي لوازم جادوي سياه هوكي
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1386 21:09
نمایش جزئیات
آفلاین
بورگین آرام دستش را در جیبش کرد و در همان حال اطراف مغازه را وارسی کرد... شومینه کوچک در دیوار غربی مغازه می سوخت و دیوار ها با کاغذ دیواری های قهوه ای رنگ پوشیده شده بود. بورگین بالاخره توانست چوبدستی اش را با دست لمس کند . دستش را به دور چوبدستی حلقه کرد . باد آرامی می وزید و با تمام قوا سعی می کرد از شکاف در وارد شود. زوزه می کشید و با نوای زوزه اش آتش شومینه را به رقص وامیداشت.
بورگین بالاخره با مشقات فراوان چوبدستی را از جیب تنگ لباسش بیرون کشید و پشت خودش مخفی کرد.
دقیقه ای بعد صدای پایی به گوش رسید و هوکی با قدم های سریع به سمت او آمد. قفلی در دست داشت که به شکل یک عقاب بود و کلید کوچکی به آن می خورد.
هوکی بالاخره به بورگین رسید و گفت : " بفرمایید خانم محترم ... "
بورگین سعی کرد زنانه ترین عشوه ای را که بلد بود به خود بدهد و گفت : " چقدر باید پول بدم ؟ "
هوکی مشتاقانه گفت : " می تونید مجانی برش دارید .... قابل شما رو نداره ! "
بورگین گفت : " خیلی ممنون "
و همان لحظه چوب دستی اش را کشید . در یک صدم ثانیه چشم های هوکی گرد شد و سعی کرد خودش را که داشت از تعجب به زمین می افتاد سرپا نگه دارد. در همان لحظه بورگین فریاد زد : " استیوپفای "
طلسم آنچنان پر قدرت بود که هوکی چهار پنج متر به عقب پرت شد و به یکی از قفسه ها خورد و بیهوش به زمین افتاد ... بورگین در حالی که لباس زنانه را در می آورد پوزخندی زد و به اوباش علامت داد که داخل شوند ... وقتی همه داخل شدند بورگین گفت : " زاخی .. زود برو و اون رو با طلسم فرمان جادو کن ... بهش نیاز داریم ! ...
------------------------------------------
ضربه شصت کوچکی بود برای ناظر ... البته خیلی با عجله نوشتم و همه هنرم رو نتونستم به کار ببرم !




ويرايش ناظر:
بابا ضربه! دميج ميزني خائن! گفتيم چي بزني، شايد براي شما اين پست رو نقد كردم. البته طي دو سه روز آينده. موفق باشيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اينيگو ايماگو در 1386/2/8 13:35:23
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: مغازه‌ي لوازم جادوي سياه هوكي
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1386 12:36
نمایش جزئیات
آفلاین
در مغازه هوکی باز شد و آنگاه زنی با لباس های زیبا وارد شد. هوکی برگشت. ناگهان با دیدن آن زن دهانش گشاد شد اما سریع خود را کنترل کرد. لبخندی زد و گفت: کمکی میتونم بکنم خانم؟؟؟؟
بورگین در حالی که سعی میکرد صدایش خشانت بار اما زنانه باشد گفت: البته!! میخواستم چند تا وسیله بخرم
هوکی در همان حالت گفت: برای چه کاری میخواید؟؟؟
بورگین گفت: برای تنبیه. پسرم منو اذیت میکنه اما از جادوی سیاه نمیدونه میخوام یه شی باشه که وقتی بخوام تنبیهش کنم دردش بیاد
هوکی لختی اندیشید آنگاه برگشت و مشغول جست و جو در میان اشیا مغازه شد
وقت خوبی بود بورگین دستش را به داخل ردایش برد
- بله خانم. بفرمایید.
بورگین به سختی جلو رفت هوکی در جعبه را باز کرد. یک حلقه در آن بود. حلقه طلایی رنگ. اما وسطش یک سوراخ بود
هوکی گفت: اگه این رو به هر نقطه از بدن پسرتون بزنید در اون نقطه درد بزرگی احساس خواهد کرد
بورگین با خود اندیشید: وقتی مدال رو برداشتم حتما این رو هم بر میدارم برای تنبیه اوباش خیلی خوبه
بورگین با همان صدای زنانه گفت: خیلی ممنون! شما شی برای محافظت در برابر جادو هم دارید؟؟
هوکی گفت: البته خانم!!! مرغوب ترین این شی رو داریم
سپس به سمت ته مغازه رفت. بورگین بار دیگر خواست چوبدستیش را در بیاورد که ناگهان هوکی بازگشت انگار هوکی دوست نداشت بیشتر از چند ثانیه از بورگین دور بماند.
بورگین که دیگر چیزی به ذهنش رسید کمی فکر کرد بعد گفت: آهان راستی یه چیز دیگه هم میخواستم. شما یه قفل دارید که فقط توسط صاحب در باز بشه؟؟؟
این ایده رو از پیوز گرفته بود او پیشنهاد داده بود اعضا رو برای تنبیه در اتاقی زندانی کنیم اما چون درها به راحتی باز میشدند این کار امکان پذیر نبود. این بار هوکی کمی کارش را طول داد. وقت خوبی برای بورگین بود. اما ناگهان هوکی برگشت و به طرف دیگر مغازه رفت. حالا بورگین کاملا در دیدرس هوکی بود. بورگین با خود اندیشید: لعنت به این شانس!!!
اما در همان موقع ناگهان هوکی برگشت و به سمت بورگین آمد و گفت:خب یخورده طول میکشه. شما میتونید بشینید.
بورگین نزدیک بود یادش برود که به شکل زن است اما به موقع صدایش را تغییر داد و گفت: نه خیلی ممنون! همینجا راحت ترم
هوکی بار دیگر در میان اشیا مغازه گم شد.
وقت خیلی خوبی بود......
------------------------------------------------------------------------------
خوبه پیوز گفته جدی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مغازه‌ي لوازم جادوي سياه هوكي
ارسال شده در: پنجشنبه 6 اردیبهشت 1386 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
_ آها!بالاخره یک فکری به ذهنم رسید!
بورگین در حالی که چونه اش رو به علامت فکر کردن می خواروند خطاب به دیگر اوباشی که عین ستون جلوش ایستاده بودند گفت.

بورگین منتظر نشد که دیگر گانگستر ها در باره نقشه اش با وی صحبت کنند و در عوض به یک مغازه لباس فروشی در همین نزدیکی ها رفت و اوباش را متحیر به جا گذاشت.

کمی بعد
زنی با لباس های گنگگولی و غربی از مغازه بیرون اومد
ملت اوباش با دیدن این صحنه

پیوز ، روح مزاحم ، بی صدا در هوا چرخی زد و به طرف آن زن شیرجه رفت!
_ کمک نمیخواین ؟!؟!؟!؟
این جمله رو پیوز خطاب به آن زن که هم اکنون به دسته اوباش ندید بدید نگاه میکرد گفت.
زن : چرا!
و کیف قرمز رنگی که با لباس هایش جور در نمی آمد را محکم بر فرق پیوز کوبید!
پیوز
و این موقع بود که زن صحبت کردنش را آغاز کرد و در حیرت همگان این صدا ، صدای مردی بود.صدای بورگین بود!

بورگین با کفش های پاشنه بلندی که در سنگ فرش دیاگون ، تلق تلق می کرد و نفرین کنان با زحمت به طرف دسته اش حرکت کرد .

_ گندت بزنن!آخه اینم شدم کفش؟ نمی دونم این زنا چجوری این جور کفش ها رو پاشون می کنن. انگشتای پام کنده شدن
بعد از چند دقیقه اعصاب خورد کنی ، بورگین با صورتی که از فرط خشم ، قرمز شده بود به نزد اوباشش آمد.

_ خوب . من با این لباس ها میرم تو مغازه اون پیر خرفت ، هوکی!شنیدم به اینجور آدم ها علاقه داره ( منظور جنث مونث بود!) میرم تو و وقتی حواسش نیست چوبم رو می کشم بیرون و خلع سلاحش می کنم. بعد به شما علامت میدم و شما هم میریزن تو و اون وقت با هم هوکی رو مجبور می کنیم که محل اون طلسم رو بگه!
ملت

بورگین دوباره ، بدون هیچ حرف دیگری ، در حالی که تلنگر می خورد و آن کفش های پاشنه بلند رو نفرین می کرد به طرف مغازه هوکی حرکت کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مغازه‌ي لوازم جادوي سياه هوكي
ارسال شده در: پنجشنبه 6 اردیبهشت 1386 14:30
نمایش جزئیات
آفلاین
بورگین: هوم ... چه مشکوک این به چه دردی میخوره؟
هوکی: این سیستم دفاعیه مغازه هست! برای دور کردن مزاحمینه!
در این لحظه هوکی با همون نگاه مظلومانه چند لحظه پیش به بورگین خیره میشه!
بورگین: ولی من گفتم یه طلسم میخوام که ....
ناگهان بورگین متوجه منظور هوکی شده و حرفشو نیمه تمام میزاره و با تردید به هوکی خیره میشه!

جن پیر یک عدد دکمه را بر روی قبضه شمشیر فشار میده و پس از گذشت کسری از ثانیه شمشیر اونقدر بزرگ میشه که هیکل بورگین در برابر شمشیر اصلا به چشم نمیاد! (کپی رایت بای تام و جری)
بورگین

چند لحظه بعد!
دوووف بووووم داااااام !
اما دابز: فکر کنم بورگین داره میزندش!
پیوز خطاب به بورگین: زیاد نزنش فقط در حدی که سر عقل بیاد!

ناگهان در مغازه به شدت باز میشه و بورگین در یک حرکت قوسی به بیرون پرتاب میشه ... در سویی دیگر چند گربه که در سطل آشغال ها مشغول یافتن یک تیکه نون خوردن بودن با دیدن بورگین جا خالی میدن و بورگین یک راست درون یکی از سطل آشغالها فرود میاد.

اوباش ناظر: داداش بوگی ضایع شد!
هوکی در حالی که از خشم رنگش کبود شده بود فریاد میزنه:
- دیگه این طرفا پیدات نشه وگرنه بچه های اتحاد رو صدا میکنم بیان بخورنت! (باخشانت خوانده شود)
بورگین: نه لازم نیست کاملا ملتفت شدم!
هوکی با خونسردی برمیگرده و وارد مغازه خود میشه!

بلافاصله دار و دسته ارزشی اوباش که تا اون لحظه فقط ناظر صحنه بودن به سمت اربابشون میرن تا اونو از قاطی زباله ها بیرون بیارن!

- چی شده بورگین؟
- کی تو رو به این روز انداخت؟
- چه بلایی سرت آوردن؟

بورگین با خشم چند تا برگ کاهو و ... که در سطل آشغال به دهانش رفته بود رو با خشم به بیرون تف میکنه و در حالی که سعی میکنه بلند شه میگه:
- ورود به مغازه سخت تر از اون چیزی بود که فکرشو میکردم باید به فکر یک نقشه تازه جهت ورود به مغازه باشیم!
اوباش : هر چی شما بگید ارباب

ادامه دارد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1386/2/6 14:35:47
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1386/2/6 14:41:48
[b][size=large][color=00CC00]�
Re: مغازه‌ي لوازم جادوي سياه هوكي
ارسال شده در: چهارشنبه 5 اردیبهشت 1386 21:43
نمایش جزئیات
آفلاین
گروه اوباش در ادامه فعالیت ها خود برای تکاندن تاپیک های خاک خورده سر انجام به این تاپیک رسید ... این ماموریت که توسط اوباش بورگین و رفقا انجام میشه در ادامه ماموریت پاتیل درزدار است.
---------------------------------------------------
اوباش با صدای بلندی در مغازه هوکی را از جا در آوردند!
مغازه کوچک بود و پیشخان کوتاهی داشت. پشت پیشخان دو ردیف قفسه بود که در آن پر از اجسام مختلف جادوی سیاه بود و در اطراف مغازه لوازمی برای نمایش چیده شده بود. سقف مغازه کوتاه بود و بورگین می توانست دستش را به آن بزند. مغازه صاحب کوچک و بی عرضه و زشتی هم داشت که در عین زشتی معصوم به نظر می رسید.
بورگین با آن هیکل غول مانندش جلو رفت و یغه هوکی کوچک را گرفت و گفت : " ببین ما دنبال یک طلسمی می گردیم که دوستمون رو در اینجا ظاهر کنیم ! "
هوکی کوچک ترسان گفت :" الان میارم قربان ...
بورگین او را ول کرد و هوکی به سمت پشت قفسه ها رفت و با یک کارتن برگشت. هوکی کارتن را روی پیشخان مغازه گذاشت و یک شمشیر کوچک از داخل آن بیرون آورد ...
----------------------------------------------
اوباش بشتابید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: مغازه‌ي لوازم جادوي سياه هوكي
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1385 23:34
نمایش جزئیات
آفلاین
warning
یعنی از تعدا سیاهان سایت کم شده؟یاواقعا فعالیت و نوشتن رول تنبل شده؟

به این تاپیک 10 روز مهلت داده میشه تا فعال بشه وگرنه قفل میشه.

پست هوکی و مادام هوچ هم پاک شد از پست مرلین ادامه بدید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین