بلیز با قیافه ایی شپلخ در حالی که می خواست نفس نفس زدن هایش را غورت دهد ظاهر شد .
_هاهه...هاهه...هی...رودلف....
اااااااا....تو اینجا چی کار می کنی مارکوس؟ ولی حالا بی خیال بلا گفته زودتر بیای! یه اتفاق وحشتناک افتاده!رودلف : برای برای بلای من اتفاقی افتاده...
دیگه بلا ندارم!بلیز : نه باب...از اون وحشتناک تر!
مارکوس : یه غول بی شاخ و دم دیگه اومده تو کافه؟
بلیز : هی یه چیزی تو همین مایه ها...لرد با خواهرش اومدن!
دو دقیقه بعد کافه:
لرد با تریپ مهربانی :
_بلا این خواهر من سامانتاست . آوردمش وردستت یه چند ماهی کار یادش بدی!
سامانتا با جیغ :
_ من نمی خوام اینجا بمونم . چطور جرئت می کنی منو اینجا زندانی کنی و با اون بری جزایر قناری خوش گذرونی هان؟ کروشیو...ازش متنفرم!

لرد با تریپ سوپر مهربانی :
_خواهر عزیز من ، یه دو سه هفته ایی ماهه عسله زود می ریم و برمی گردیم.
و با خشانت رو به بلا :
_ تا وقتی که اون اینجاست باید با مهربانی باهاش رفتار کنید و گرنه فلفور تو دیگ همتون رو می پزم!
مادام رزمرتا در گوش فلور :
_ایش...این دیگه کیه از کجا پیداش کردن؟...همشونو غورت می ده!
هدی و اسکاور که از ترس تو راهروی مخفی بین دیوارا قایم شده بودند ، از تو سوراخ چشم تابلوی مونالیزا آویزون به وسط حال داشتن همه چیز رو تماشا می کردن!
هدی:

هدی : آخ ...چرا می زنی؟...خب چی کار کنم خندم می گیره آخه ببین ویولت داره چه
از بالای سر اون در میاره!ده دقیقه بعد :
بلا آن قدر به برف بیرون از خانه زل زد تا سیاهی غیب شد...با فریاد:
_اون رفت....
همه : هورا...

سامانتا با جیغ خوشحالی :
_ ای ول از دستش راحت شدم!...خب حالا کو؟ کجا ؟ بر و بچس اتحاد همینان...چه گروه باحالی...خب قراره کجا بریم...شرارت...شکنجه...این رودلفه ..چه بانمکه...
و بعد لپ او را کشید!
ایوان نگاه تندی به ایگور کرد و لوسیوس یک ابرویش را بالا انداخت...
اما انگار هدی و اسکاور دیگر نمی توانستند جلوی خنده شان را بگیرند!
دو ساعت بعد :
مادام رزمرتا :

_خب این نوشیدنی تازه من رو بخورید...
همه :

اما به یک باره تق ، تق ، تق...همه بچه های اسلیترین یکی یکی از کافه غیب شدند.
فلور :
اون چی بود؟مادام رزمرتا : معجون زمان....فیش....می برتشون به عصر حجر جادوگری...فکر می کنم تو کافه جد من ظاهر بشن! البته موقتیه اما دست کم یه روز کامل از دستشون راحتیم!...برو و از زندگی لذت ببر!
این داستان ادامه دارد ...البته امیدوارم!
________________________________________________-
خب عموما ما شانس نداریم و نقد بهمون نمی رسه اما چنانچه اگر معجزه ایی شد اول از اسکاور تشکر می کنم که این قدر وقت می ذارن پست نقد می کنن بعدشم این که پستام یه چند تا اشکال داره که می خوام بگم:
دیالوگ زیاد داره ، توصیف کم داره ، سه نقطه و شکلک اضافه هم زیاد داره! ولی آخه این جوری قشنگ تره!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



خب الان این چه ربطی داشت؟
اي بر پدر بوقيت لعنت گراهام بل!!!

