جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

25 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 16 تیر 1386 14:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سر ميز صبحانه

بچه هاي راوان خيلي بيخيال مشغول صرف صبحانه بودند و ورنون خيلي به سختي داشت به تخم مرغي كه جلوش گذاشته بوندند ور ميرفت .و زير لبي مشغول خواندن وردهايي بود.

_اه من اصلا از سفيده خوشم نمياد كي بشه به زردش برسم تصویر تغییر اندازه داده شده

بقيه بچه ها نيز منتظر اعلام مادام هوچ بودن تا هر چه سريعتر به رختكن برن.

چند دقيقه بعد

_از اعضاي دو تيم كوئيديچ راوانكلاو - گريفندور درخواست ميشود كه جهت برگزاري مسابقه به رختكن هاي مربوطه رجوع كنند.

چو در حالي كه خميازه بلندي ميكشيد اضافه كرد:خوب ملت پاشيد بريد ...

و زير چشمي به ورنون نگاه كرد كه سخت مشغول زور زدن بود:اه اينچقدر سفته چرا در نمياد اه..

_ورنون تو داري چي كار ميكني الان مسابقه شروع ميشه تصویر تغییر اندازه داده شده

_الان ميام بذار چيزي نمونده...اه چرا در نمياد .. خيال كردي من دست از سرت برنميدارم.
ه
چو با ناديده گرفتن ورنون از سر جاش بلند شد اما به دليل اينكه شب گذشته تا دير وقت در تولد فلور بود نتوانست تعادل خودشو حفظ كنه و محكم به ورنوني خورد كه بلاخره موفق به جدا سازي زرده تخم مرغ شده بود.

در طي اين فرايند هر دو گومپي از صندلي پايين افتادند و زرده نيز غل غل خوران به زير ميزي فرو رفت.

_اي چوي نامرد تو زرده منو گم كردي تصویر تغییر اندازه داده شده من زردمو ميخوام تصویر تغییر اندازه داده شده

_باب بلند شو بريم از اين هيكل خرست خجالت نميكشي دير شد تصویر تغییر اندازه داده شده

_نامرد تو زرده منو گم كردي من زرده ميخوام من بي زردم جايي نميرم تصویر تغییر اندازه داده شده

در رختكن

از توصيف مشقتي كه چو براي اوردن ورنون به رختن كشيد خود داري ميكنيم.فقط همينقدر بدانيد كه خواب را از سر چو پراند.

صداي هق هق ورنون تمام رختكن را پر كرده بود و همه مجبور شده بودند كه انگشت شصتشان را در گوششان فرو كنند.

_من زردمو ميخوام من زردمو ميخوام تصویر تغییر اندازه داده شده چو تو خيلي نامردي

صداي غيژي بلند شد و فوران صدا به درون رختكن هجون اورد اين امر به قدري ناگهاني بود كه حتي ورنون هم براي مدتي دست از گريه برداشت.

ملت به سمت ورزشگاه راه افتادند كه اوريل متوجه شد ورنون هنوز سر جايش نشسته

_باب بلند شو الان مسابقه شروع ميشه

_نميخوام چو زرده منو گم كرده من مسابقه نميدم تصویر تغییر اندازه داده شده

اما همين كه پيكر قشنگ سوسكي رو درون رختكن ديد زرده را فراموش كرد به دنبال اوريل راه افتاد.

كاپيتان ها با هم دست دادند و هر دو تيم پا به زمين كويند و به هوا رفتند سوت مادام هوچ به صدا در امد و توپها ازاد شد.

اسنيچ طلايي جلوي ورنون ويراژ زيبايي داد و خودنمايي كرد.

ورنون پيش خودش:اخ جون زرده تخم مرغم ...وايسا الان ميگرمت(در همين هنگام اسنيچ ناپديد شد)اااا زرده ام كو ...اشكال نداره الان پيداش ميكنم... تصویر تغییر اندازه داده شده

و با سرعت به كند و كاش پرداخت

گزارشگر:بله جسيكا پاتر رو ميبينيم يه پاس قشنگ به هدويگ ميده و هدويگ در كمال اسودگي يه گل ميزنه .

گل دوم هم همين الان زده ميشه....اي بابا سومين گلم همين الان به ثمر رسيد...اينم از چهارمي .. واي نه اين يكي پنجمي بود...توپ از جلوي دروازه راوان كنار نميره و جسي و هدويگ تا الان توي يه همكاري دو نفره 8 تا گل زدن...پس مدافعا كجان...اوه بله دكتر رو ميبينيم كه داره برا تماشاچي ها نخسه ببخشيد نسخه مينوسه اوريل هم كه اونور زده زير اواز ... يكي نيست بگه اينجا يه سايت هي پاتري و جايي براي گيتار و بقيه وسايل نيست .. واي چو چانگ كجاست... انگار دارم ميبينمش بله اون توي جايگاه تماشيچي ها كنار مگ نشسته...انگار هدويگ و جسيكا دستشون خسته شده ... تا الان 120 امتياز كسب كردن......

ورنون كه اصلا اهميتي به حرفهاي گزارشگر و كلا مسابقه نميده تمام حواسش دنبال اون زرده تخم مرغ پرندست.. براي خوردنش بي تابي ميكنه.

در همين هنگام برق طلايي اون زرده تخم مرغو پشت تير دروازه وسطي ميبنه مريدانوسم متوجه ميشه و به سمت زرده شيرجه ور ميشه..

ورنون با خودش:ااا اين باز زرده من چي كار داره الان حسابشو ميرسم...
در گيري سختي بر سر اسنيچ در ميگيره ..اسنيچ با چابكي از داخل دستهاي گوشتالو جستوجوگرها جا خالي ميده...

اما ورنون با ولعي وصف ناپذير به دنبال زرده ميگرده...در همين هنگام صداي بوم بلندي شنيده ميشه كه ناشي از تركيدن تابلو امتيازات هست..انگار گريف اينقدر گل زده كه ديگه تابلو توان محاسبشو نداشته.. تصویر تغییر اندازه داده شده

مريدانوس با چابكي از ورنون جلو ميزنه و چند لحظه بعد اسنيچ توي دستاش بال بال ميزنه.

_نه اون زرده تخم مرغه منه تصویر تغییر اندازه داده شده

قرچ!!!!!!!!!!!!

جيغ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در حالي كه دست مريدانوس تا ارنج توي دهن ورنون رفته و ورنون دندوناشو روي اون قفل كرده داره جيغ ميزنه.

توصيف ادامه ماجرا براي زير 16 سال ممنوعه علاقه داريد پيام شخصي بديد به همراه فتوكپي شناسنامه تا براتون بفرستم

در نتيجه تيم كوئيديچ روانكلاو با اختلافي بسيار زياد مغلوب تيم گريفندور شد و اسنيچ نيز سر دل ورنون گير كرد و اونو مرحوم كرد تصویر تغییر اندازه داده شده

____________________________________________________

پايان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ورنون دورسلی در 1386/4/17 10:27:39
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 16 تیر 1386 11:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ريونكلا و گريفندور


- پس شنيدين چي گفتم؟ فردا صبح تمرين داريم. مي دونم يكمي دير شده ولي از هيچي بهتره.
چو كه ديد هيچ توجهي بهش نمي شه و ملت دارن هم چنان از سر و كول هم بالا مي رن، بلندگوي بزرگش رو از جيبش (بله، جيبش!) درآورد و داد زد:
- فردا تمرين داريم!
بازيكنان عزيز تيم حتي يك لحظه هم دست از كار برنداشتن و همه با هم گفتن: "باشه!"

صبحش!
ورنون خميازه كشيد و گفت:
- چو، مي تونيم با لباس خوابامون بيايم؟ تمرينه ديگه!
كاپيتان هم كه داشت دكتر و كورن رو روي زمين مي كشيد (چه زوري!) جواب داد:
- باشه. الان برو آوريل اينا رو از تختشون پرت كن پايين.
ورنون نگاهي به در خوابگاه دختران كرد و آب دهنش رو با صداي بلندي قورت داد.
- بهتره خودت بري! من حوصله ي دردسر ندارم!
چو كورن و فيلي رو روي زمين گذاشت و آستيناش رو بالا زد!

چند ثانيه بعد:
- آخ!
- چو، راه بهتري نبود؟!

كمي بعد همه بازيكنا بالاخره خودشون رو نزديك زمين كوييديچ رسوندن و منتظر دستورات كاپيتان شدن. لونا كه حواسش نبود و داشت ته جاروي باتيلدا رو مي كند، با تعجب گفت:
- بچه ها، صدايي نمي آد؟ انگار كلي آدم اين اطراف جمع شدن و شعار مي دن! نمي دونم شايد توهم باشه.
بقيه هم كمي دقت كردن و ديدن لونا درست مي گه! اما چي كار مي كــ...
ناگهان جمعيتي از ناكجاآباد پيدا شد و مانع ادامه ي تفكرشون شد و به تعجبشون اضافه كرد!!
كورن كه داشت به سرش مي زد بلكه از خواب بيدار شه، گفت:
- اينا دارن به سمت ما مي آن؟!
بقيه هم تكرار كردن: " اينا دارن به سمت ما مي آن!!"
اما ديگه دير شده بود! جمعيت مستقيما به سمتشون اومد و در ضمن از روشون رد شد! (متاسفانه اين صحنه تا سال ها در ذهن دكتر موند. بعضي وقت ها يهو از جا مي پريد و داد مي زد:" اومدن! الانه كه له بشيم!" و هيچ روانپزشك و روانشناس و روانكاو و غيره اي نبود كه بتونه اون رو درمان كنه.)
از ذكر جزئيات بعد از اون حمله ي خونين بي خيال مي شيم چون شما كودك عزيز دارين اين رو مي خونين و ممكنه روتون تاثير بذاره و بعد بياين يقه ي من رو بچسبيد. فقط قسمتي از مكالمه ي رد و بدل شده رو اينجا مي آريم:
- چو... مطمـ...ئني كه امروز... مسابقه اي نيست؟!
- خب... نه!

- اهم!
گزارشگر ميكروفون جادوييش! رو امتحان كرد و بعد گفت:
- بله، امروز ديدار دو تيم گريفندور و ريونكلا در پيشه! در ضمن پروفسور دامبلدور گفتن اعلام كنم كه لطفا، مثل وحشي ها رفتار نكين و اقلا" چند تا صندلي سالم در ورزشگاه باقي بمونه. الان گروهي اوباش وارد زمين شدن كه معلوم نيست كي هستن و چرا به خودشون رنگ قرمز ماليدن و لباس خواب پوشيدن!
گزارشگره دوربين همه كاره شو! در آورد و نگاه دقيق تري به اون گروه انداخت.
- چوچانگ، كاپيتان تيم ريونكلا در ميانوشن ديده مي شه ولي صورت بقيه قابل تشخيص نيست.
پروفسور فليت ويك ميكروفون رو از دست گزارشگر كشيد و داد زد:
- اون تيم ريونكلاست!
و ناگهان ورزشگاه منفجر شد! البته از خنده.

يك ساعت بعد خلاصه ملت تونستن خودشون رو جمع و جور كنن. چند نفر به درمانگاه منتقل شدن و حتي يكي از بازيكنان تيم گريفندور به تنفس مصنوعي () احتياج پيدا كرد.
داور كه خودش رو رو زمين مي كشيد، وسط زمين اومد و به زور گفت:
- دو تيم... آماده باشن! كاپيتانا با هم...
و ديگه نتونست ادامه بده!
بعد، بازيكنا سوار جاروهاشون شدن و منتظر پرتاب شدن سرخگون.

سوت!!

بازي شروع شد. آوريل كه دست راستش شكسته بود!!، سعي كرد با دست چپش سرخگون رو بگيره اما لارتن زودتر قاپيدش. بعد بلافاصله به جسيكا پاس داد و جسيكا هم به هدويگ . لونا به بازدارنده ضربه زد اما ضربه اش فقط اون قدر كارساز بود كه چند سانتي متر جلوتر بره و تو صورت چو بخوره. حالا فكر كنم صورت چو هم غير قابل تشخيص شد!!
اون طرف زمين هدويگ سرخگون رو به طرف حلقه ي سمت چپ دروازه شوت كرد. باتيلدا داد زد:
- هي، درست نيست كه دوتا مهاجم همزمان دوتا سرخگون پرتاب كنن! من اعتراض دارم!
در همين لحظه صداي گزارشگر تو ورزشگاه پيچيد:
- گــــل!‌ ده امتياز براي تيم گريفندور در چند ثانيه اول بازي! شروع خوبيه.
و قرمز پوشان تماشاچي موج مكزيكي راه انداختن!

بازي از سر گرفته شد. اين بار سرخگون دست كورن بود اما بعد نبود! چون پروفسور سینیسترا بازدارنده اي رو به طرفش فرستاد. كورن رو جاروش سر و ته شد! آوريل سرخگون رو تو هوا گرفت و در حالي كه لبخند پهني زده بود، با بازدارنده ي استرجس روبرو شد. اما موفق شد سرخگون رو به طرف فيلي پرت كنه. فيلي خودش رو نازك كرد! و از بين جسيكا و لارتن رد شد. توپ رو گرفت و به سرعت به سمت دروازه و آلبوس دامبلدور رفت.
يه ذره جلو دروازه چپ و راست رفت و بعد از يك چرخش به دور خود، سرخگون رو پرتاب كرد. توپ به سمت چپ رفت اما آلبوس به طرف راست شيرجه زده بود. توپ نزديك حلقه شد. خيلي نزديك! اما از كنارش گذشت!! لونا خيلي سريع چو رو محكم گرفت تا يه وقت چماقش به بازدارنده و بعد بازدارنده به دماغ فيلي نخوره.

ورنون و مريدانوس هم چنان دورزمين مي گشتن. مريدانوس چند بار تظاهر كرد گوي زرين رو ديده (كه البته دفعه ي چهارم واقعا ديده بود) اما بعد گمش كرد! ورنون با خودش فكر مي كرد كه بد نيست اون هم اين كلك رو امتحان كنه.

اين بار سرخگون دست فيلي بود. مي خواست جلو بره كه يهو لارتن جلوش ظاهر شد و از طرف ديگه جسيكا. لبخندي شيطاني روي لب جسيكا و لارتن ديده مي شد. پشت سر اون ها آوريل روي جاروش بالا و پايين مي پريد و دستاشو به طرف بالا دراز كرده بود. دكتر باستر با خودش گفت كه حالا بايد يه پاس بلند بده و قبل از اين كه يكي از بازدارنده ها خودش رو شوت كنه يك ور. اومد دست به كار بشه كه جسيكا و لارتن حلقه ي محاصره رو تنگ تر كردن. هي جلو مي اومدن. فيلي به خودش لرزيد و داد زد:
- نه، من نمي خوام دوباره له بشم! دورشين جمعيت شيط...
اما نتونست جمله شو تموم كنه چون اون قدر به عقب خم شده بود كه از جاروش پرت شد پايين! هدويگ دنبال فيلي رفت و سرخگون رو كه تو هوا بود، قاپيد. و در ضمن از بازدارنده ي لونا جاخالي داد. چو كه داشت سقوط فيلي رو تماشا مي كرد، با كف دستش محكم به پيشونيش زد. زير لب گفت:
- ديوونه!! بايد وقت استراحت بگيرم!

اون طرف زمين، ورنون گوي زرين رو ديده بود. چيزي طلايي وسط زمين برق مي زد. دسته جارو رو به طرف وسط زمين گرفت و به سرعت به طرفش رفت. مريدانوس ورنون رو ديد و بعد وقتي مسير حركتش رو تعقيب كرد، گوي رو ديد! اون هم به سرعت وارد عمل شد. عقب تر از ورنون بود ولي هنوز اميد وجود داشت.
تماشاچي ها هم از جاشون بلند شدن و براي تشويق اون دو تا جستجوگر فرياد مي كشيدن. گزارشگر هم كه جوگير شده بود تو ميكروفونش داد زد:
- خيلي هيجان انگيزه! جستجوگرها مثل اين كه گوي زرين رو ديدن. چه زود! اما كي زودتر...
فريادش ناگهان قطع شد. ورنون كه دستش رو به طرف جلو دراز كرده بود، با چشماي گشاد شده به طرف گزارشگر نگاه مي كرد! چو از بالاي ورنون پرواز كرد و پرسيد:
- چي كار مي كني ورنون؟! مگه گوي رو نديدي پس زود باش! با دستت مي خواي هوا رو بگيري؟
اما ورنون با دهان باز به گزارشگر اشاره كرد و آروم گفت:
- بازدارنده... به گوي خورد! رفت تو دهن اون!!
مريدانوس كه خودش رو به اون جا رسونده بود هم حرفش رو شنيد و با ناباوري به گزارشگر خيره شد. گزارشگر ميكروفون رو انداخته بود و گلوش رو چسبيده بود!
- كم...ك!! دارم...خفه...
- خب، روحش شاد باد! فكر كنم مجبورن شكمش رو بشكافن تا گوي در بياد!
چو اين رو گفت و خنده اي عصبي كرد! استرجس كنارش اومد و با خوشحالي گفت:
- فعلا كه ما جلوتر بوديم!
باتيلدا كه از جاروش به لطف لونا فقط يك چوب راست مونده بود، تو گوش چو يادآوري كرد:
- و اين خيلي بده!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي؛
و اگرچه
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 15 تیر 1386 16:01
نمایش جزئیات
آفلاین
***شب قبل از مسابقه، تالار عمومی ریونکلاو***

- : بهت گفته بودم منو بذار ذخیره! من فردا نمیام!
- : تو غلط کردی اصن اعلام آمادگی کردی! تو که نمیتونستی بیای، مگه مجبور بودی اعلام آمادگی کنی؟
دو نفر از جیغ جیغوترین اعضای ریونکلاو دارن با قدرت تمام سر همدیگه داد میزنن و بقیه بچه هام با هدستی در گوش، منتظرن این دعوای احمقانه زودتر تموم بشه!
- : بابا من گفتم ذخیره، نگفتم ترکیب اصلی! الانم کنسرت دارم باید برم! ایناها اینم طیاره شخصیم!
و با دستش یه هواپیما ملخی نشون میده که تو حیاط هاگوارتز نشسته رو زمین! چمدونشو برمیداره و از تالار خارج میشه!
چو: آوریل بلایی به سرت میارم که آرزو کنی کاش یه جن خونگی بودی!
چو بدو بدو میره طرف خوابگاه و از زیر تختش، یه آر پی جی بیرون میاره و میذارتش لب پنجره، به طرف هواپیمای اوریل که داشت اوج میگرفت نشونه گیری میکنه و ویـــــــــــــــــــــژ!!
بووووووووووم!!
هواپیما تو فضا متلاشی میشه و به ذرات معلق موجود در هوا میپیونده! یه آدمی هم با چتر نجات سوراخ از اون بالا میپره پایین!
ملت :
چو :
آوریل در حال فرود با چتر نجاتی سوراخ : بــــــــــــــــــــــوق!

***صبح روز بعد، رختکن تیم کوییدیچ ریونکلاو***
آوریل در حالیکه سر تاپاش تو گچه و مومیایی شده، و هر از چند گاهی به چو فحش میده! اونورترم چو داره سعی میکنه، فقط سعی میکنه، به بازیکنای جدید نحوه بازی کردن رو یاد بده، و دائم پیش خودش فک میکنه که چرا نسل بچه ها روز به روز داره خنگتر میشه!
چو : کورن و آوریل! هوای این فیلیو داشته باشین! مطمئن نیستم درست فهمیده باشه باید چیکار کنه! مدافعا و دروازه بان که قبلا هم بازی کردن...هوووم جستجوگرمون کیه؟
ورنون سرشو میاره سیبیل زشتشو تاب میده!
چو : تو؟ تو که ماگل بودی! تو که از جادوگری بدت میومد؟! خدایا این ملت چرا به کتاب احاطه ندارن!
ورنون : اااه چقد حرف میزنی جاپونی! وقتی آوریل داریم، وقتی چو تو ریونه، نباید خیلی چیز عجیبی باشه که منم بیام جادوگر بشم!
چو : درهرحال تو هم باید اسنیچو بگیری! خب بچه ها بریم تو زمین!
اعضای تیم میرن تو زمین و پشت سرشون آوریل لخ لخ کنان و همینجوری که پاشو میکشید، وارد زمین میشه! تماشاچیا که تا اون لحظه جیغ و ویغ میکردن، با مشاهده یک عدد مومیایی گردن شکسته (!) جمعیتی خفه میشن!
- : مومیایی!
- : الان میخوردمون!
آوریل دستاشون بالا میاره و ادای موجودات ناقص الخلقه این فیلمای آمریکایی مثلا ترسناک رو در میاره : یوهاهاها!
تماشاچیای بزدل که درواقع همون بچه های گریف و اسلی و هافل بودن، فلنگو میبندن و فقط میمونن بچه های ریون که میدونستن از مومیایی گردن شکسته همون آوریل خودشونه!
تیم ریون :
داور : خانوم چانگ! این مومیایی ناقص الخلقه رو از کجا آوردین؟
آوریل : ناقص الخلقه باباته! آوریلم بابا! شماها چقد خنگ شدین امروز!
چو : این بازیکنمون دیشب براش یه مشکلی پیش اومد (یه لبخند موذیانه) و این شکلی شد! میشه بازیو شروع کنیم؟
داور استرجسو صدا میکنه که بیاد با چو دست بده، دو تا کاپیتانا خیلی مهربون و صمیمی با هم دست میدن و این صمیمیت بیش از حد باعث میشه تمام پشمای مک بون از شدت غیرت فر بخوره! داور سوتشو میزنه و گریفیا به همراه ریونیا منهای آوریل و ورنون به هوا میرن.
ورنون : بلند شو! بلند شو! اااه جاروی بی خاصیت عمله، بهت میگم بلند شو! چو؟ چو؟!! این جاروی من بلند نمیشه! من مامانمو میخوااااام!
یه خرده اونورتر آوریل که اصن هدایت جارو تو دستش نبوده و درواقع دستش به علت شکستگی به دسته جارو نمیرسیده، نمیتونه جارو رو به سمت بالا هدایت کنه و مستقیم میره جلو و میخوره وسط میله یکی از حلقه ها! جاروش به سمت دیوار پشت حلقه میره و خودشم با میلهه یکی میشه!
چو : داور! داور!! پیست ()! وقت استراحت!
داور : امکان نداره! بازی تازه شروع شده!
چو :
بچه های تیم ریونکلاو بیخیال بازی میشن ومیان پایین ببینن چه بلایی سر بازیکناشون اومده! از اونورم دکتر فیلی که کلا گیراییش خیلی پایینه، متوجه هیچی نمیشه و میره با مهاجمای گریفی دست رشته!
هدویگ کوافلو میگیره و از بالای دست فیلی میندازه واسه جسیکا! جسیکام دو در دور خودش میچرخه و با یه پاس بغل پا (!) کوافلو میفرسته واسه لارتن! و در حینی که فیلی داره اون وسط واسه خودش بال بال میزنه، لارتنم با یه برگردون خفن کوافلو به طرف حلقه خالی میندازه! و در اینجا این پرسش برای تماشاچیای ریونی پیش میاد که آخه جوسازی تا چقدر؟ و دلیل این همه حرکات اضافه چیه؟ خب گلتونو بزنین، برنده بشین، برین گمشین تالارتون دیگه!

***روی زمین***
با کمی تفکر و تعقل به جا، مشخص میشه که جاروی ورنون به علت ماگل بودن صاحاب جارو، از جاش بلند نمیشه! و بیل ویزلی به صورت پیام بازرگای 5 ثانیه ای میاد تذکر میده که «واسه همینه که میگم باید به کتاب احاطه داشته باشین!»
در اون طرفترم پزشکای متخصص و ویژه با یه معاینه کوتاه اعلام میکنن که آوریل در کما فرو رفته و کلا فقط میشه واسش دعا کرد! و ادی هم در نقش زن باوفا (!) به طرف یه امامزاده نزدیک هاگوارتز شیرجه میزنه و اونجا دخیل میبنده که آوریل زودتر بهوش بیاد!

***روی هوا***
بازیکنای خیلی خیلی جوونمرد تیم گریفیندور که کلا این حس بازی جوونمردونشون منو کشته و من بخورم این مرامشونو!، دارن زرت و زرت به ریونکلاو گل میزنن و استرجس و سینسترا هم که خیلی خیلی بیکار شدن بودن، شروع میکنن با بلاجرا الک دو لک بازی کردن! دامبلدور هم که که طبق عادت معهود واسه خودش بندری میزنه و مریدانوسم همونجوری که مثلا، مثلا، مثلا! داره دنبال اسنیچ میگرده به اس ام اس بازیشم ادامه میده! مهاجمام که مشخصه، سر فیلی رو گرم کردن و با بازی جذاب و هیجان انگیز دست رشته، بچه مردمو دست انداختن!
هدویگ : دکی! دکی جوون! اینور!
و توپو میندازه واسه جسیکا، جسیکا یه عشوه واسه فیلی میاد در حد عشوه شتری، و کوافلو میندازه واسه لارتن و لارتن هم با موفقیت تمام و کلی زحمت و پشتکار و اینا که جای کلی ایول داره، گل میزنه!
داور : 1940 به صفر، به نفع گریفیندور!
....
....
بازیکنای تیم ریون بالاخره به خودشون میان و میبینن این آوریل که کلا در حال عبور از پل صراطه، ورنونم که اصن بازی بلد نیس، لاقل خودشون برن پنج تایی یه خاکی بریزن تو سر خودشون و حداقل با گرفتن اسنیچ، از یه نتیجه رقت انگیز جلوگیری کنن!
باتیلدا در نقش دروازه بان بالا میره و جلوی حلقه ها مثه پاسدار ایست و بازرسی، نگهبانی میده و فقط دنبال اسنیچ میگرده! چو و لونام که کلا احساس تعطیلی بیش از حد میکردن، به استر و سینسترا میپیوندن و بازی مهیج الک دو لک رو ادامه میدن! فیلی هم که هنوز سوژه خنده بچه های گریفی بود و به خوبی تونسته بود نقش یه اوسگلو ایفا کنه و اونا رو در هدف با ارزششون یعنی «خنده» یاری کنه! کورن هم در گوشه ای داره کری میخونه و روی رجزخونیش کار میکنه تا پاور آداس کم نیاره!
(حالا همه اینا چی؟ اینکه این چه قانونیه که باید اسم بازیکنای دو تیم باشه! تیم حریف باشه بسه دیگه! )

- : یههههههههههههههههه!!
توجه بازیکنا به سمت زمین جلب میشه و ورنون رو میبینن که داره مثه اسب میخنده و این احتمالو میدن که طرف دیوونه شد رفت و میرن که تماسی با امین آباد داشته باشن.....
ورنون : گرفتمش! ایناهاش!
و توپ طلایی رو به همه نشون میده!
داور : 1990 به 150! تیم گریفیندور برنده اس!
و ریونیا شکر خدا رو به جا میارن که گریف لاقل 2000 نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 15 تیر 1386 15:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو


گريفيندور و ريونكلاو

صبح روز جمعه جسي و ديگر دختران كوييديچ خيلي زود از خواب بيدار شدند و مدتي در رختخواب نشستند و با هم در مورد مسابقه ي كوييديچ خود با ريونكلاو صحبت ميكردند ، و به واكنشي كه استرجس در قبال باخت از خود نشان ميداد فكر ميكردند، آنها تصميم گرفتند حداكثر تلاش خود را براي پيروزي انجام بدهند ، بنابراين از جا برخاستند و بعد از پوشيدن لباس براي خوردن صبحانه به تالار اصلي رفتند . اما با چهره هاي گرفته و ناراحت پسران مواجه شدند كه سر ميز طويل گريفيندور نشسته بودند و به ندرت با هم حرف ميزدند !!


قبل از ساعت 10 همه ي مدرسه به تدريج در ورزشگاه كوييديچ جمع شدند تا اولين بازي اين فصل را تماشا كنند . هوا ملايم و آفتابي بود و نور خورشيد كمي چشم را مي آزرد . اندروميدا بازيكن سابق تيم دوان دوان به سمت دوستانش آمد و برايشان آرزوي موفقيت كرد ! بازيكنان كوييديچ همگي وارد رختكن شدند و رداهاي سرخ تيم گريفيندور را به تن كردند و نشستند تا طبق عادت به حرفهاي پاياني براي تقويت روحيه ي استرجس پادمور گوش دهند :
- بازيكنان تيم ريون قوي هستند ، در اين حرف هيچ شكي نيست ! ... اما ما با جاروهاي سريع و قدرت عكس العمل بالا ميتونيم اونها رو شكست بديم ، ما خيلي بيشتر از اونا تمرين كرديم ، ما توي همه جور شرايط جوي پرواز كرديم ...
لارتن كه تازه وارد تيم شده بود گفت:
- بله ، درسته !... من از بس آب رفت تو موهام ، موهام داره به نارنجي كم رنگ تغيير ميكنه !!
استرجس لبخندي زد و گفت:
- مريدانوس تو بايد زودتر از ورنون گوي زرين رو با چنگ و دندون هم شده خودتو به گوي زرين برسوني براي اينكه ما بايد امروز مسابقه رو ببريم ، بايد ببريم !! ...ضمنا يك مهمان ويژه داريم كه از ديدنش خوشحال ميشين !
جسي چشمكي به مري زد و گفت:
- زياد به خودت فشار نيار مري !


وقتي وارد زمين شدند فرياد شادي و تشويق تماشاچيان كه از آنها استقبال ميكردند لحظه اي قطع نميشد ، در بين راه استرجس رو به بازيكنان كرد و گفت:
- بهتره به جايگاه مهمانان ويژه نگاه كنين!
- woW !
همه به رديف اول جايگاه نگاه كردند و در كمال ناباوري ديدند كه "هري پاتر " آن پسر برگزيده در حالي كه دستايش را تكان ميدهد ، به آنها لبخند ميزدند !!
در همين حال يكي از اعضاي اسليترين كه در سمت چپ جايگاه نشسته بود، رو به هري گفت:
- چه طوري كله زخمي ؟


- كاپيتان ها با هم دست بدن ! ... بدين ترتيب چو چانگ و استرجس پادمور در حالي كه در دل آرزوي برد تيم خود را داشتند .
سوت آغاز مسابقه توسط داور اين ديدار به صدا در آمد ، بازكنان دو تيم به هوا پرواز كردند ، با آزاد شدن توپ ها همگي به جنب و جوش افتادند ، در همين حال هدويگ بود كه به سرعت سرخگون را از آنه خود كرد و با بالهاي ممتدي كه ميزد ميخواست سرعت جاروي خود را به نهايت برساند به سمت دروازه ي ريون و باتيلدا بگشات حمله ور شد و در فاصله كمي دورتر جسي و لارتن او را تحت كنترل داشتند ، هدويگ با سرعتي سرسام آور در حال حركت بود، اندكي بعد با توپ بازدارنده اي كه از سوي لونالاوگود پرتاپ شد ، هدويگ تعادل خود را از دست داد و سرخگون از بين بالهايش رها شد ، كورن اسميت از فرصت استفاده كرد و سرخگون را در هوا قاپيد ، ولي بلافاصله جسي به تعقيب آن پرداخت و با يك حركت چرخشي-دوراني سرخگون را بدست آورد !
جسي همراه با لارتن به سمت دروازه ي تيم ريون حركت ميكردند ، جسي كه در فاصله ي چند متري از دروازه قرار داشت سرخگون رو به عقب و به لارتن پاس داد ، و به ايت ترتيب گل اول مسابقه توسط لارتن كريسلي به ثمر رسيد !
- براي شروع بد نبود پسر !
اين پيام روحيه بخش استرجس بود كه به گريفي ها نيرويي دوباره داد !!!
اينبار سرخگون در دستان آوريل بود كه در حين حركت و براي تقويت ديگر ريوني ها شعر نيز ميخواند و در حالي كه موهايش در آسمان ميرقصيد و تواسنت از سدُ سينيسترا كه داشت در اوج به نغمه سرايي ميپرداخت بگذرد و گل تساوي بازي را به ثمر رساند !
- و من در حيرت آنم كه چرا كوافل گل شد ؟!



در ديگر سو !
مريدانوس و ورنون در راستاي رسيدن به گوي زرين دور ورزشگاه ميچرخيدند ، مري هر از گاهي دسته ي جارو را رها ميكرد و با دستانش نقش پنجه ي گربه را تصور ميكرد ، زيرا به او گفته بودند براي بدست آوردن گوي زرين ميتواند از چنگ و دندون استفاده كنه !
چشمان مري گوي زرين را در بالاي سر ورنون شناسايي كرد ، بنابراين به سرعت حركت كرد و ورنون نيز بعد از ديدن گوي همراه با مري حركت كرد.
بالا ، پايين ، زيگزاگ ، مارپيچ ، پايين ، بالا ، مارپيچ ، زيگزاگ !!
گوي آنها را به بازي گرفته بود ، اندكي بعد گوي به سمت پايين روانه شد و به دنبال آن جستجوگران دو تيم!
دكتر فيلي باستر مهاجم تيم ريون كه داشت نكات ضروري را كه چو گفته بود به بچه هاي تيم ميگفت ، رو به ورنون كرد و گفت:
- اميدوارم حقه ت بگيره پسر !
در همين حال استرجس فرياد زد :
- حملات دروغي ورانسكي! ... به نظر قديمي مياد چـــو !!
چو اخمي كرد و به سمت پست خود رفت .
حال ديگر همه منتظر سقوط جستجوگران دو تيم بودند ،آنها در فاصله ي ميلي متري از هم حركت ميكردند، كه ناگهان مري ناخن هايش را به نمايش گذاشت !... در همين موقع بود كه ورنون لحظه اي مكث كرد و اين درنگ كوتاه باعث شد مريدانوس دوباره اوج گيرد و حركت بالهاي گوي زري را در ميان دستانش احساس كند.
ريوني ها : واي نـــه !!
ورنون دورسلي با مخ به داخل زمين فرو رفت ، و لحظه اي بعد به درمانگاه منتقل شد !
صداي هلهله ي شادي گريفندوري به اوج خود رسيده بود ، سينيسترا به يُمن اين برد مدادش را از پشت گوشش بيرون آورد و گفت:
- مري ، گوي زرين را ديد ... بدست آورد آن را با اينكه سخت بود!
- كارتون عالي بود بچه ها !
اين صداي هري پاتر كه وارد زمين شده بودبه بازيكنان تبريك ميگفت .
استرجس كه در پوست خود نميگنجيد گفت:
- ما مثل ترم قبل قهرمانيم بچه ها !!... بهتره جشن بگيريم !!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسيكا پاتر در 1386/4/15 18:55:56
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 9 تیر 1386 09:43
نمایش جزئیات
آفلاین
اعضای تیم کوئیدیج گریفیندور برای مسابقه با ریونکلا:

مهاجمين:جسيكا پاتر - لارتن کرپسلی - هدويگ
مدافعين:استرجس پادمور - پروفسور سینیسترا
دروازه بان:آلبوس دامبلدور
جستجوگر:مریدانوس

کاپیتان: استرجس پادمور.

*بازیکنان ذخیره در این ترم نداریم چون هر مسابقه بازیکنان عوض میشن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1386/4/9 9:48:12
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/4/9 12:30:46
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 8 تیر 1386 18:13
نمایش جزئیات
آفلاین
ترکیب تیم کوییدیچ ریونکلاو برای اولین مسابقه!

مهاجمان:کورن اسمیت ، آوریل لاوین ، دکتر فیلی باستر
مدافعان: چوچانگ ، لونا لاوگود
دروازه بان:باتیلدا بگشات
جستجوگر:ورنون دورسلی

کاپیتان: چو چانگ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1386/4/8 18:19:48
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 17 اسفند 1385 23:00
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا آفتابي و روشن و بدون ابر و باد و مهتاب و اينا بود! كلا هواي خيلي خوبي بود!!!
اعضاي تيم اسلي با خوشحالي از راه مخفي وارد رختكن تيم شدن. همگي در انتظار اومدن كاپيتان و شنيدن حرفاي پيش از شروع بازي بودند.
ناگهان رعد و برقي داخل رخت كن زده شد! پنجره(!) ها به صدا اومدن! زمين زير پاي بازيكنان اسلي لرزيد!

در اتاق كاپيتان با صدايي بلندتر از انفجار بمب هاي ماگلي باز شد. همه ي بازيكنان خيره به در نگاه مي كردند.
اما كسي كه از در بيرون اومد كاپيتان خوش اخلاق(!) و خندان تيم نبود! يك فرد شنل پوش و بلند قامت با چو بدستي اي كشيده بود.

- ارباب!
همه شش بازيكن تيم در برابر فردي كه ارباب خطابش مي كردند به زمين افتادند.
- از حالا به بعد من كاپيتان تيمم!!
بازيكنان با حالتي كه حالكي از وحشت عميقي بود به هم نگاه كردند.
- پس آرامينتا چي شد؟!
- سزاي كسي كه ارباب رو از تيم بيرون بياره و يك آني مونتاگ(!) رو جايگزينش كنه مرگه!
و بعد به طرف زمين كوييديچ حركت كرد و بازيكنان تيم هم به دنبالش رفتند!
- چیز ارباب. میتونم یه حرفی بزنم؟
- بنال
- ارباب آرامینیتا گناه داشت ها همش تقصیر این آنی مونی خبیث بید این اغفالش کرده بود
آنی مونی: بیشن بینیم بابا ... چیز ببخشید ارباب یه لحظه فراموش کردم شما اینجا تشریف دارید
لرد: اشکالی نداره مونتاگ جونم.. من تو رو خیلی دوست دارم این اشتباهاتت رو نادیده میگیرم... ولی خوب باید یادت باشه که بعدا تکرار نکنی
کریشیو

دقایقی بعد
چند دقیقه از آخرین شکنجه ی ارباب گذشته و بازی کن ها دارن به خوبی و خوشی به راهنمای هایی کاپیتان ... چیز ببخشید ارباب گوش میدن ( همون کچله رو میگم) ارباب همه رو به بازی جوان مردانه دعوت میکنه
لرد: ببینید تا وقتی میشه اون ها رو طلسم فرمان کرد که ببازن خشونت لازم نیست . من تا بازی به دقیقه ی 3 نرسیده همه رو طلسم میکنم بعد با خیال راحت بازی میکنیم

دو تیم وارد زمین شدن کاپیتان ها با هم دست دادن و بازی کن های اسلی و هافل پریدن روی جارو هاشون و رفتن فضا .. ببخشید هوا

بازکن های اسلی به امید اینکه لرد الان همه ی بازی کن های هافل رو به طلسم فرمان جادوکرده خیلی جوانمردانه بازی میکردن
مثلا به هیچ وجه چماغ های بلیز و مونتاگ به کله ی بازی کن های هافل برخورد نمیکرد

ولی یه مشکلی در بین بود . در ظاهر قرار بود هافل ها بد بازی کنن و ببازن ولی 70 به 10 جلو بودن
لرد وقت استراحت درخواست کرد

مونتاگ: ببخشید ارباب جسارته چرا ما داریم میبازیم؟
لرد: ساکت شده یه اصیل زاده هیچ وقت نمیبازه این استراتژی ماست
بلیز: چطور ما خبر نداریم ارباب؟
سامانتا: شما ها که انتظار ندارین داداشم همه ی نقشه هاشو به شما بگه؟ فقط به من میگه
لرد: نه
سامانتا: نه؟ یعنی چی نه؟ یعنی نمیگی؟ تو غلط میکنی ... ببینم اصلا نقشه داری تو؟ ... کچل

یه ساعت بعد وقت استراحت دوم

ارباب این چه وضعشه؟ ما 240 به 30 عقبیم حتی اگه شما گوی زرین رو هم بگیرین ما میبازیم

سامانتا: داداش زود تند سریع توضیح بده چه سوتی دادی این وسط کار. چیکار کردی؟ چرا طلسمت درست عمل نمیکنه؟

لرد: هیچی نشده درست عمل میکنه

سامانتا: نپیچون ... راست و درست حقیقت رو بگو

لرد: چیز ... چیز خاصی نیست یه اشتباه وچیکه

سامانتا: بگو. حرف بزن

لرد: اخه میدونی چیه؟ ورد طلسم فرمان رو یادم رفته

ملت قهرمان اسلی بعد از شنیدن این حرف مثل ماست ولد میشن رو زیمن

____________________
دقایقی بعد که هافل 300 به 40 جلو لرد و سدریک دیگوری دارن دنبال گوی زرین میکنن

لرد نعره میزنه: چرا این آذرخش راه نمیره؟ این پسره پاتر هیچ چیزش به آدمیزاد نفرته نه جونش نه جاروش.. یکی نیست بگه مرتیکه ی کچل آدم قحط بود رفتی از این
اتر جارو گرفتی

در همین هنگام سدریک گوی زرین رو میگیره و لرد همچنان داره به پاتر بد و بیراه میگه

اصلا تمام مشکلات ما به خاطر این پسره پاتره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 17 اسفند 1385 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
هافلپاف و اسليترين


هيچ صدايي جز زمزمه و هم آلود درياچه به گوش نمي رسيدو بوي درياچه در نسيم صبح گاهي به مشام مي رسيد. برگهاي فرو ريخته بر روي چمن به آهستگي در رقص بودند. همه چيز نشان از يك روز خوب بود. اما بي شك، اين آرامش قبل از طوفان بود.
صداي مهيب ادوارد، كه سعي ميكرد پنهان شود. سدريك را از جا پراند: تو...تو رو خدا كمكم كن. آني و بليز افتادن دنبالم. ن... نجاتم...
و قبل از اينكه حرفش را تمام كند، مثل برق دور شد. سدريك نگاهي به آسمان انداخت؛ صافِ صاف بود. بسيار خسته بود. تا يك ربع ديگر آخرين مسابقه خود را شروع ميكردند. مسابقه اي كه براي آنها بسيار مهم بود. اگر اين مسابقه را ميبردند؛ ميتوانستند به قهرماني اميدوار باشند...و او سخت ترين كار را انجام ميداد. در چند مسابقه ي قبل به شدت مجروح شده بود و آرزو ميكرد كه در اين مسابقه بتواند قبل از اينكه مشكلي پيش بيايد؛ اسنيچ را بگيرد.
در همين افكار بود كه با فرياد دنيس از جا پريد: هي سدريك. ادوارد رو نديدي؟ دم آخري خودشو گم و گور كرد.
سدريك نگاهي به اطراف كرد؛ بچه ها خوشحال و خندان به سمت رختكن مي دويدند. لحظه اي تآسف خورد كه چقدر بدبخت است.

.......

""" اين آخرين مسابقه اين ترم است. اميدواريم مسابقه ي خوبي باشه. هورررا...هافلپاف وارد ميشه. آره اسليترين هم اومد. اوووو...باز هم مشكل هميشگي... شكم بزرگ و دست كوچيك. خب بگذريم... """

اسپي سعي ميكنه تا با يك چوب بلند با آرمينتا دست بدهد. اما بعد از تلاش بسيار فقط تونست چشم چپشو كور كنه. خون از چشم آرمينتا فوران ميكرد و ايگور براي تلافي يكي زد تو گوش درك. بالاخره چشم آرمينتا رو بستن و بازي شروع شد.

""" آهـــــــــــا... حالا توپ دست درك است. از همه طرف احاطه شده. حالا وقتشه كه پاس بده. اما هيچ كس رو نميبينه. معلوم نيست بقيه مهاجما كجان!!"""

-: شما ادوارد رو نديديد؟؟ تو نميدوني ادوارد كجاست؟؟
-: اِااااا...برو اونور دنيس. چميدونم كجاس.
-: اريكا... اريكا ادوارد كجاست؟؟؟
-: برو اونور... چميدونم كجاس. برو از تماشاچياي اونور بپرس.

"""آخ آخ درك رو كشتن. انواع و اقسام بلاجر است كه به سر و تن درك ميخوره. نميدونم اين مدافع هاي هافل كجان!!!"""

لودو به دستور اما سه متر پاپيون پهن صورتي خال خالي خريده بود و داشت دم جاروهاشون رو به هم مي بست.
-: چقدر قشنگ و رمانتيك شد لودو...
-: خب، حالا بيا بريم دفاع كنيم. تنها پنج دقيقه بعد لودو و اما به شهادت رسيدند.

""" اوه اوه...خدا رحم كنه نتيجه بازي 100 به 0 به نفع اسليترين است. اسپروات همچنان داره كتك ميخوره و همچنان هم از جلوي دروازه كنار نميره. به اين ميگن يك هافلي كامل."""

ماركوس رو به اينگو ميگه: چوبدستي رو ول كن. بيا ببين چه شكم نرمي داره. خداي ژله است.
اسپروات تا اين رو شنيد از جا پريد و گفت: چـــــــــــي؟؟؟ تو داشتي به شكم نازنين من مشت ميزدي؟؟ من از اون موقع نفهميده بودم. تو به چه جرئتي...
اما قبل از اينكه حرفشو تموم كنه؛ به اندازه ي يك ميلي متر شكمشو جلو برد و اسم ماركوس فلينت رو به عنوان اولين جادوگري كه پا به سياره ي پلوتو گذاشته؛ ثبت كرد.

ابرها سرتاسر آسمان را گرفتند. رعد و برقي صدا كرد و باراني شديد سر گرفت و باران برگ هم، او را ياري كرد. ناگهان سدريك لرزيد و احساس سرما كرد. سراسر وجودش را سرما فرا گرفت. ميدانست كه چنين ميشود. ميدانست كه باز هم تنها اميد به اوست. لحظه اي به آسمان غريد و بعد به سرعت هوا را شكافت و در آن آسمان كه مملو از هواپيماهاي برگي بود كه مسافران قطره اي خود را به ناكجا ميبردند؛ به دنبال تنها توپ شانس خود گشت. توپي كه متعلق به او بود.
ابرهاي خاكستري و ارغواني در فاصله اندكي با زمين قرارداشتند و ريزش مداوم برگ و باران سرد، چمن ها را لغزنده و گل آلود كرده بود. از آن بالا زمين جنگلِ پوشيده از برگ ديده ميشد. منظره ي زيبايي بود كه سدريك را در آن وضعيت وادار به تماشا كرد. اما او به راستي چه ميديد!!! موجودي كوچك و چاق در حالي كه به يكي از درختها بسته شده بود؛ تقلا ميكرد. سدريك چشمانش را چندين بار باز و بسته كرد. نه... اشتباه نميكرد. ادوارد بود!!! نگاهي به اطراف انداخت. همه چيز عجيب بود. داور خواب... بازيكنان گم شده... اسپروات زخمي... و نتيجه190 به 0.
چكار بايد ميكرد؟؟ يك ثانيه بعد و حتي كمتر از يكبار تپش قلب، سدريك فهميد كه چيز وحشتناكي درست نيست. خودش هم نميدانست. با تمام قوا به سمت جنگل ممنوعه و ادوارد پرواز كرد. نفهميد چطور رسيد. به سرعت پايين پريد و دستهاي ادوارد را از بند رها كرد. چسب روي دهانش را برداشت: اد...ادوارد چي شده؟؟
به شدت سرفه ميكرد و بر روي زمين خم شده بود. ناگهان نوري طلايي رنگ از دهانش به بيرون تابيد. سدريك به سرعت آن را گرفت. باورش نميشد. آن اسنيچ بود. اما... اما چطور؟
ادوارد همچنان سرفه ميكرد و لابه لاي آن ميگفت: آني...بليز...منو...بستن...اسنيچو...كردن... تو دهنم...تا كسي... پيداش نكنه...تا بعد... هر وقت... خواستن...بيان و ببرنش...نميدونم ...چطور... و... از كجا... .

..............

چند دقيقه بعد سدريك خود را به داور رسوند. بيدارش كرد و زجه زنان گفت كه اسنيچ را گرفته. هافل برد. 250 به 240 . همه چيز عجيب باقي ماند و سدريك در آغوش خورشيد تازه متولد شده ي آسمان، توپ شانس زرد رنگ ديگري را در حال پرواز ديد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 17 اسفند 1385 20:31
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام او که ما را اصیل پک آفرید!


اسليترين و هافلپاف !!
نسيم ملايمي در حال وزيدن بود و آفتاب در حال طلوع از پشت كوههاي مشرف به هاگوارتز ! برفها با وزش هر نسيم كم و كمتر ميشدند.

اكثر بچه هاي مدرسه خسته از تحمل تكاليف آخر ترم و درخواب بودند ؛ آنها حتي يك دقيقه خواب را به هر كاري ترجيح ميدادند!
- بلند شين تنبلا ! تا كي بايد صداتون كنم؟؟! پا ميشين يا شكنجه تون كنم ؟؟!؟
بعد از چند دقيقه سر و كله زدن با بچه هاي كوييديچ ، همگي با چشمان گريون ، دستاي بسته به سمت دستشويي و سپس سالن اصلي براي صرف صبحانه رفتند.

ساعت 6 صبح !
قوقولي قوقو ! ... هو هوووو ! خش خشش!
صداي پرندگان و خزندگان گوناگوني در راه ورود بچه ها به سمت ورزشگاه و تمرين قبل از بازي آنها به گوش ميرسيد.
آرمينتا كه جلوتر از همه حركت ميكرد گفت:
- ميبينين! همه دارن پيروزي ما رو جشن ميگيرن! اينها همه نمادهايي از برتري ما اصيل زادگان در مقابل هافلي هاست! اونا بايد بفهمن با بد تيمي در افتادن ! و سپس با خنده هاي شيطاني خودش به پيش رفت.
و بقيه ي بازيكنان هم به دنبالش لبخندي از سر رضايت يا ترس بر لب داشتند و به دنبال كاپيتان حركت ميكردند.

بعد از چند تمرين ، براي آماده شدن اعضا ! آرمينتا رو به اعضا كرد و در حالي كه چروكي به پيشونيش انداخته بود گفت:
- امروز همتون غافلگير ميشين ! يك درسي به اين هافلي ها بدم تا ديگه جرات بازي با تيم سترگي مثل ما رو نداشته باشن!

* ندايي از آسمان برخاست : خيلي ادعات ميشه برين قهرمان كوييديج بشين! *
صداي به همان سرعت به شنيده شد از بين رفت.
آرمينتا چيزي نگفت و بعد از چند دقيقه استراحت به اعضا ! همه را براي تعويض لباس به داخل چادر هدايت كرد.

چند دقيقه بعد (؟)!
اذيام جمعيت باعث شده بود عده ي زيادي از هوادارن دو تيم علاوه بر تهيه ي بليط پشت درهاي بسته بمانند و دست به اعتراض بزنند.
- هافلپاف هافلپاف حمايتت ميكنيم!
- اسلي اسلي شعار ماست ، اصالت افتخار ماست!
در همين حال موج صداها به داخل كشيده شد تا آنجا كه هيت نظارت بر بازيها دستور دادن كه عده اي داخل بشن!و ادامه ي ماجرا!
در همين موقع بود كه داور بازي (!) از بازيكنان دو تيم دعوت كرد تا براي بازي وارد زمين شوند.

كاپيتانهاي دو تيم با هم دست دادن ! و بقيه ي تيم سوار بر جاروهايشان به سمت آسمان آبي به پرواز در اومدن.
- ورونيكا و زاخاياس در همين ابتدا سرخگون رو از آن خود كردند و با اخرين سرعت به سمت دروازه ي تيم اسليترين در حركت بودند كه با يك تنه ي بليز ، ورونيكا تعادلش رو از دست داد و ايگور كه با فاصله ي كمي روي زمين حركت ميكرد سرخگون رو از آن خود كرد و با همراهي اينيگو و ماركوس به پيش رفتند.
رد شدن از مدافعان هافل چندان سخت نبود زيرا به محض ديدن خشانت اينيگو ، اما جيغي كشيد و پشت لودو پناه برد ! مهاجمان تيم اسليرين فاصله ي چنداني با لودو نداشتند كه ايگور سرخگون رو شوت كرد و لودو كه انگار ميترسيد اگر به سمت سرخگون برود دچار نفرين سنگيني شود ترجيح داد حركتي نكند.

***
صداي فريادهاي بي امان آرمينتا كه به بازيكنانش تذكر ميداد به وضوح شنيده ميشد. اما گويا هيچ نتيجه اي نداشت و بازي كماكان با نتيجه ي برابر دنبال ميشد.
بعد از چند دقيقه صدايي از آسمان بلند شد! به ناگاه همه ي سرها به سمت آرمينتا چرخيد! وي در حالي كه چشمانش رو بسته بود و به حالت قايم در زمين و آسمان معلق بود ، كلمات نامفهومي را به زبان ماري بيان ميكرد !
اندكي بعد ديگر از آسمان آبي خبري نبود و تنها لكه هاي بزرگ سياه رنگ و ابرهاي تنومند به چشم ميخورد ، در همين لحظه كه همه ي سرها به سمت آسمان بود ؛ آرمينتا رو به بازيكنان تيمش كرد و گفت:
- نقشه ي شماره ي 7 رو اجرا ميكنيم! مار در آسمان!
اين حرف آرمينتا همانند انرژي به بقيه منتقل شد ! آناكين و بليز در حالي كه چماغ هايشان را آماده نگه داشته بودند و آماده ي هر گونه حمله ي دنيس و زاخاياس كه ناقصشان كنند. و ديگران نيز به همين ترتيب ! ترس محسوسي در هافلپافي ها ديده ميشد !

صداي غرشهاي بي امان از آسمان به گوش ميرسيد و كه با هر اوج گرفتن آرمينتا و نزديك شدنش به آن بيشتر ميشد ، گويا او هم ميخواست برتري اسليترين را به رخ تيم حريف بكشاند. سدريك با فاصله ي كمي از وي حركت ميكرد ، آن دو بالا و بالا تر ميرفتند .تا انجا كه در ابرهاي سياه و بيكران ناپديد شدند.

اينيگو و ماركوس در حال پيش روي به سمت دروازه ي حرف بودند كه اما چماغش را به پاي اينيگو زد ! اثر ضربه چنان زياد بود كه باعث شد وي تعادل خود را از دست داده و به سمت زمين سقوط كند.
در همين حال آسمان شروع به باريدن كرد ، قطرات باران باعث شد اينيگو كه روي زمين افتاده بود بهوش بيايد و بتواند كنترل خودش را حفظ كند.
آناكين : تو باعث افتخاري پسر !!!
اينيگو چشمكي زد و از حال رفت ......!

درمانگاه هاگوارتز !
- آآآآييي ! من كجام ؟؟؟
اينيگو با زحمت فراوان چشمانش رو باز كرد و چهره ي پرغرور و رضايت هم تيميهايش را ديد كه به وي نگاه ميكنند.
در همين حال آرمينتا خود را به تخت اينيگو رساند و گفت:
- حالت كه خوبه ؟؟ حساب اون دختره رو هم رسيدم! جاي هيچ نگراني نيست و ...
هنوز حرف آرمينتا تموم نشده بود كه ايگور شروع به توضيح دادن در مورد نقشه و سركار گذاشتن سدريك و به دست آوردن گوي زرين توسط آرمينتا شد !
- اوووووف چقدر لفطش ميدين باب! بگين اسليترين برنده شد ! خفه شد بچه !

اين بود خاطره ي من !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 17 اسفند 1385 19:56
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی اسلی و هافل

روز قبل از بازی ( یعنی دقیقا ساعت 6 صبح روز قبل از بازی)
- هوی بوقی پاشو ببینم
- اوهو چه خبرته مرض داری ادم رو بیدار میکنی؟
- بوق احمق پاشو زود یه کار مهمه باید بریم
- کجا بریم ؟... ساعت چنده؟....
در این لحظه ساعت مشاهده گردید
- امق چلمنگ ...و .... ساعت 6 صبح با من چی کار داری؟ اصلا ببینم کی گفته بیای منو بیدار کنی؟
-طرف با افتخار میگه: این دستور از مقامات بالا صادر شده پس زود بلند شو؟

- مقامات بلا دیگه کیه؟ هان بگو کیه دیگه؟
- آرامینتا ملی فلوا

دقایقی بعد فرد مربوطه توجیح شده و مثل پسر های خوب ( عمرا شماره بدم) بلند شده دندون هاش رو شسته لبای پوشیده صبحونه نش رو میل کرده ( طبق فرمایش مقامات بالا کوفت کرده) و اول راس ساعت 7 صبح جلوی زمین کویدیچ با یه سرزی دیگه مثل اينيگو اينيماگو و ايگور كاركاروفو ماركوس فلينت و بلیز و سامانتا ولدی واساده تا مقامات بلا بیاد بگه چه خاکی تو سرشون کنن این وقت صبح

اگه تا حالا متوجه نشدید این یارو که بالا گفته شد استاد آنی مونی میباشد

مقامات بالا در حالی که داره به شدت خمیازه میکشه وارد میگردد
ملت: سلام آرامینتا ملی فلوا شما تاخیر داشتی کاپیتان فلوا

ملی فلوا: ببخشید تا ساعت 6 صبح داشتم چت میکردم دیروز هم نه صبحونه خوردم نه نهار نه شام برای همین صبح یه سر رفتم هاگزمید کله پزی بعد اومدم برای همین یه م تاخیر شد

آنی مونی در گوش ملی فلوا: جون آبجی تو که رفتی کله پزی ما رو هم با خودت میبردی دیگه همه با هم مهمون بلیز یک حالی میداد

آنی مونی جوابی دریافت نکرد به جز یه اردنگی

ملت بعد از صحبت های کاپیتان میرن تمرین میکنن و بعدش هم میرن تو رختگن و لباس ها رو عوض میکنن و میرن به قلعه

توجه داشته باشید چون صحبت های کاپی خیلی مهم بود تمرین هم محرمانه هیچ چیزی برای نوشتن نداریم لطفا سوال نفرمایید

___________________
صبح روز مسابقه کله پزی داش اسی جارو کش تو هاگزمید
اعضای تیم کویدیچ اسلی همگی با هم نشستن و به خرج بلیز مشغول تناول صبحانه ( همون کله پاچه با نون سنگک ) هستند

بلیز: داش اسی یه پارچ دوغ میاره
ملی فلوا: لازم نکرده داش اسی این بلیز همینجوریش گیج هست کافی دوغ هم بخوره تا وسط بازی روی جاروش بگیره بخوابه

و .... ( به علت اثرات بد کله پاچه سانسور شد)

_______________
بازی کنان تیم کویدیچ ملت قهرمان اسلی به طرف زمین کویدیچ میرن و اونجا بازیکنان هافل پافل هم حظور به هم رساندن این دو تا تیم مثل بچه ی آدم با هم دست میدن ( کاپیتان هاشون البته) و میرن تو زمین ( یعنی پرواز میکنن)

آرامینتا به بلیز و آین مونی: تا من این گوی زرینه رو پیدا میکنم خواستون باشه این هافلی ها از زیر دستتون زنده نرن بیرون همشون رو تا جد امکان با چماغ بزنید اگه تونستید به ای بلاجر با چماغ بزنید تو کلشون شب پیش من جاییزه دارین

بعد از ارشادات کاپیتان ملی فلوا بازی کن ها به پرواز در میان و بازی هم شروع میشه توپ دست هافله که داره به سمت دروازه ی اسلی میره چند تا بازدارنده به طرف محاجم ها پرتاب میشه که بی تاثیره مهاجم های هافل حالا با سامانتا که دروازه بانه تک به تک شدن و... و ... و .... توی دروازه

اسلی صفر هافل 10
بازی ادامه پیدا میکنه دو تیم به طرف دروازه های هم حمله میکنن و به علت حرفه ای بدون دروازه بان ها و فرا حرفه ای بودن مدافعین یکی در میون گل میزنن تا اینکه بازی 70 به 60 به نفع هافله

در این بین ملی فلوا جستجوگر اسلی و این پسرخشتیپه دیگوری جستجوگر هافل دارن دنبال گوی زرین میگردن و چون حواس مدافع ها و داور بهشون نیست تا میتونن میزنن تو سر و کله ی هم یک دفع گوی زرین از دور دیده میشه که ته زمین دقیقا بالای سر ایگور داره میچرخه
دو تا جستجو گر در حالی که به شدت مسغول زدن تو سر کله ی هم هستن به ایگور که گوی زرین بالا کلشه نزدیک میشن

ایگور که فکر میکنه یه دفعه خیلی محبوب شده و این ها میخوان بقلش کنن نیشش رو تا بناگوش ( به یاد کله پاچه ی صبح) باز میکنه ولی چون کلا یه مقدار این بشر زیادی خوشحاله فکر میکنه اول آرامینتا بیاد بقلش بهتره برای همین در مسیر ارامینتا قرار میگیره و ارامینتا باهاش برخورد میکنه و دیگوری گوی زرین رو میگیره و هافل برنده میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!