پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

80
نفر همین الان آنلاین‌اند 19 نفر در «انجمن»
1 عضو 79 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

52 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

سفر به گذشته (گریفیندور)

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1396/11/23
آخرین ورود
شنبه 17 اسفند 1392 13:02
عضویت
1385/11/30
پست‌ها
471
- حال شما را خواهم آموخت که تفرج شبانه چه حسن ها و چه کراماتی همی دارد! من اکنون خواهم رفت تا مقدار مبسوطی پیاز خاصه جناگل(جنگل ها) هاگوارتز را همی آورم تا شما تناول(یادم نبود با کدوم ت می نویسن!) کنید. روا نیست میهمانی امشب بدون آذوقه همی گذرد!

پس فلچر از دخمه خارج همی گردید و بانو نوریس را به پاس دادن آن دو گمارد. پس چنین شد که رنگ از رخساره فرانکلین بپریدندی و رو به هارولد نجوا کردندی:
- یا هارولد به دادم رس! پس کدامین پارتی به خلاص کردن ما تواناست؟ از نوزادی زخم معده مرا عارض بوده. پس پیاز چگونه همی خورم؟ آن هم پیاز جناگل هاگوارتز که طبیبی نقل می کرد به لطف شیره آن از حجرات(سنگ ها) مرمر رسوب زدایی همی کنند!

هارولد اندکی با لبخند ملاحت بار(ملیح!) به او همچون نگه کردن عاقل اندر سفیه همی نگریست و سپس همی گفت:
- ای یار ساده و دنیا نادیده من! همانا فتاح مشکلات در پیش حضورت همی ایستاده! به من همی گویند هارولد پاتر بن الکساندر بن ذالذالک! هم الان از اینجا خواهیم همی رفت! لکن پس از اینکه من به تو قدرت و شوکت پارتی را در این زمانه به حالت جلی نشان همی دادم!

سپس هارول دست خود را به اندرون ردای طلبگی اش فرو همی برد و گوشی سامسونگ خویش را عیان ساخت! فرانکلین از این حرکت در عجب شد و همی گفت:
- عجبا! مگر در دارالطلاب همراه داشتن دورگو همراه خطایی بس نا بخشودنی نیست!؟

هارولد بر پشت شانه وی ضربتی همی زد و بگفت:
- هنوز بسیار مانده تا تو رسم روزگار فراگیری! اکنون به تو خواهم آموخت آنچه آموختنی ست را! (این جمله رو یه جا شنیدم!)

سپس از اندرونی دفترچه، نمرات مربوط به فرگوس فینیگان! رئیس وقت دارالطلاب ( ) را همی جست و اقدام همی کرد.....

.....همانا دارنده نمرات مورد نظر شما در حد فاصله شبکات مربوطه موجود همی نمی باشد!............

این صوت شوم ساحره ای همی بود که در دورگو سخن می گفت و با این سخن رفته رفته رنگ هارولد نیز بسان زردآلویی رسیده درآمد و فرانکلین چون او را بدینگونه بدید، فریاد برآورد:
- ...............................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/1/27 2:02:37
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/1/27 2:18:45
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
آخرین ورود
یکشنبه 24 دی 1391 16:43
عضویت
1385/10/27
پست‌ها
256
هارولد او را همی گفت:
تو گر ندانی پارتی چیست نصف عمرت ب باد فنا همی برفتندی ! الا ای ُ حال من تورا از رمز آن توانم اگاه ساخت تا نیمه ی دگر عمرت را در سایه ی جهالت نگذارندی!

فرانکلین چون این سخن بشنید نیش را تا بناگوش باز بکردی و همی گوش فر ابدادی که هارولد چه گفتندی.

هارولد سرفه ای بس خفیف بکردی و سپس لب به سخن گشودندی:

-این راز را به هیچ مگو الا به غیر!! کین راز را من از پدرم بشنیدم که او از پدرش شنیدندی که او از پدرش بشنیدندی و او نیز از پدرش و او نیز از پدر ِپدرش!! کین راز را سلسله الذهب نامیدندی !پس گر خواهی از پل های سخت و صعب العبور گذر کردندی چاره ای ندارندی الا کسی که دست تور ا همی بگیرد و شیرینی اش را نیز باید کنار گزاردندی !و گر غیر این باشد گیر گراس بازی و چه وچه که در این مقال همی نگنجد افتندی پس این سخن از من بشنو که من صلاح تو بهتر دانم.

خانوم نوریس که در حوالی انها قدمی زدندی و هر از گاهی المیو المیو (1) آواز دادی تا این که به در دخمه رسیدندی پس فلچر را بدیند که به انها با سبابه اش اشاره همی کند که دخول را سر لوحه کنند.

فلچر خنده ای ابلیس نشان ! بر اندرونی لبش انداخت و همی گفت:
..........

-----------------------------
1) المیو الیمو صدای گربه ها در زمان گذشته بوده که در مرور زمان به دلیل سهل شدن در گفتار به میو میو تغییر بافته است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ـ «خدا را دیدی؟»

ـ «خدا؟… دیوانه شده­ای؟… کجا ست؟»

ـ «همین که می­پرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
تولد نقش
1396/11/23
آخرین ورود
شنبه 17 اسفند 1392 13:02
عضویت
1385/11/30
پست‌ها
471
نقل کرده اند که شبی از شب ها هارولد پاتر بن الکساندر! یگانه پسر الکساندر پاتر به سال 1832 ، شبانه در دارالطلاب هاگوارتز قدم همی زدی و یار و غمخوار او در دارالطلاب، فرانکلین ویزلی او را همراهی همی کردی و |آنان در باب معقولیت استعمال انواع طلسمات ممنوعه و غیر ممنوعه بسیار بحث همی کردند.
ناگهان قفایی بر پشت گردن هر دوشان حادث گردید و یاران دانستند که که به تیر غیب دچار همی گشته اند. آن نفس ملقب به تیر غیب، همانا دارن فلچر بود که طلاب آن روزها در باب فشفشگی او بسیار فکاهی همی گفتندی!

فلچر آن ها را همی گفت:
- به غایت شاد می باشم که به منظور خود رسیدم! دو سال و اندی بود که در انتظار این زمان میمون و مبارک بال بال همی زدم! اما اکنون راه گریزی بر شما روا نخواهم داشت! شما خود نیک می دانید که من اسباب شکنجه خود را بسی تیمار کرده ام تا امشب پذیرای شما همی باشند! حال اسباب جادوگری(چوبدستی) خود را به من سپارید و بر تخمتین چشم های من قدم نهید!

در حد فاصل دخمه فلچر، فرانکلین، هارولد را همی گفت:
- تو را به کرات همی رهنمون ساختم که از تفرج شبانه به دور باشیم. اما تو نیز همانند آن طور که در قاموس پدرت همی بود، سخن پذیری را در فقره گناهان کبیره انگار همی کرده ای و مرا نیز به سرنوشتی چنین شوم، دچار همی ساختی!

هارولد من باب پاسخ گفت:
- تو را پندی بسیط همی دهم ای یار وفادار من! در حیات آدمی مقررات و مکتوبات و منصوبات را همی به هیچ گیر. لیکن مشروط به داشتن پارتی!

فرانکلین بطوری که گویا این گویش برایش بلا فهم است، گفت:
- پارتی دیگر چه منظری از قدرت همی هست که من تاکنون همی نشنیده ام!؟

هارولد او را همی گفت:
- ............................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
آخرین ورود
پنجشنبه 2 شهریور 1391 23:40
عضویت
1385/03/11
پست‌ها
93
... قریب به اتفاق گیس کشی به قتال نفس می انجامید، اگر گودریک السطنه که در آن اوان مابین تردستان از الوات نامی به حساب می آمده از جای بر نمی خواسته و با خواندن گرفتن وردی آن دوان را در دم به سکوت نمی خواندی. پس گودریک السلطنه ورد خود را بر آنان عرضه داشتی. دماغ هر یک به غایت کف دستی دراز گشته و دیگر هرگز کاستی نیافتی.
شیخ ما - رحمة الله علیه - همی نقل می نمود که از آن هنگام هلگا سخت محزون گشته، از جهان دوری گزیده و حتی سالیان طویلی از عمر خویش را در دارالمجانین به سر می برده است...
دوره ی هدایت گودریک السلطنه و توبه ی وی را نیز در آن شامگاهان می خوانند که تا صباح بیدار بوده و همی درخواست بازگشت به درگاه الهی را می نموده است. و گویند که زان پس گودریک العظما - رضی الله عنه - از لوطیان و عرفا و صاحبان نام گشته و همگنان از وی خرسند بوده و دیگر هیچ کس را نالان از وی نیافته و کس را برتر از وی در فضل و کرم و عطوفت سراغ نتوانند گرفت.
آن شب را نیز به میمنت چنین اتفاق خجسته ای شب "گودریکة النصوحا" (1) خوانده و تا بدین روز همه ساله آن را بزرگ داشته و از برترین اعیاد ساحرین جهان می خوانند.
اما سالازار را گویا، این شب سرگذشتی جداگانه بوده است...
----
گودریکة النصوحا: نصوح اشاره به آیه ی "توبة النصوحا" دارد و معنای توبه ی خالصانه می دهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوسك در 1386/1/21 17:12:22
پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...
تولد نقش
1396/11/23
آخرین ورود
چهارشنبه 21 تیر 1396 22:21
عضویت
1384/05/16
پست‌ها
791
روونا با خشم به سالازار همی گفت :
- در عجبم .
هلگا که او را در بحر فکر مستغرق دید به زمزمه گفت :
- عجب از بحر چه ؟

- ما را خبر آوردند که مشاجره ای نه درخود این دارالطلاب! در گرفته و ما برای گره گشایی اینجا آمدیم .گودریک همی "فرهنگ و ادب بریتانیایی" فروخت و سالازار قدرت نمایاندی و تو سکوت پیش کردی و من درسی آموختم .
هلگا : بگو چه درسی آموختی که ما نیز بیاموزیم و حالش را ببریم!
- که چه ناشایست است خواست کنی کسی را چیزی بیاموزی اما خود آن را ندانی و او را بیشتر در تیه گمراهی سرگردان سازی .

هلگا : چه شد که چنین اندیشیدی ؟
- هم قطارانمان خواستند دعوا و بحث درگرفته را به قاطعیت و قدرت حل کنند ولی حل شدن بحث همانا و دعوای آن دو همانا !چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که "اومد موهاشو درست کنه زد چشمشم کور کرد!"(تحریف ادبی ، جابجایی تاریخی و به گند کشیدن پست به صورت همزمان !)

چنین شد که دو بنیانگذار زن دو یار دیگر را نظاره گر شدند که گیس و گیس کشی پیشه کرده در دوستی را به روی هم بسته بودند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1396/11/23
آخرین ورود
شنبه 17 اسفند 1392 13:02
عضویت
1385/11/30
پست‌ها
471
دوستان عزیز چون بحث به جمع بندی نرسید دیگه پست زدم!
---------------------------------------------------------
آورده اند که گودریک گریفیندور ملقب به گودریک السلطنه! روزی در دفتر خود نشستندی و یک فقره نوشیدنی کره ای نیوش کردندی که دفعتا سالازار بر او وارد گردید و بی مقدمه گفت:
- بشتاب ای گودی بلا! جمعی از طلاب مدرسه در ایوان به جنگ و مشاجره همی پردازند!

گودریگ السلطه اندیشید:
- اینان را چه شده! مگر از فرهنگ و ادب بریتانیایی بهره ای نجسته اند!
سپس گفت:
- هم اینک هلگا و راونا را هم فراخوان تا طلاب را به خط کرده برایشان اندکی بنطقیم! (یعنی نطق کنیم!)
ساعاتی بعد تمام طلاب به صف شده بودند و آماده به این که به سخنان برزرگان گوش فرا دهند.
گودریک السلطنه به فرمودن آغازید!:
- فرزندان بسی غیور هاگوارتز، گوش فرا همی دهید! من از جانب جملگی مدیران و صاحب منصبان با شما سخن همی گویم! شما را چه شده. مگر شما در سرآغاز دخول به مدرسه، سوگند اتحاد دسته های اربعه را نخورده اید؟ شما را چه شده؟

در همین حال سالازار به اندرونی گوش او مطلبی همی گفت!
- گویا مطلب اخیر شما را چه شده را دو بار همی گفتم، ولی از باب نصیحت شما را به کرات خواهم همی گفت که عزیزان من همدیگر را همی دوست بدارید و در پشتیبانی هم بسی بکوشید! دیگر سخنی ندارم فقط از باب رو کم کنی، ناقابل 10 امتیازی را از طلاب اسلیترینی کم همی کنم!
والسلام!

اینگونه بود که سالازار خود را در جبهه مقابل یافت و ناگزیر از ادامه میتینگ! همی شد! پس بر بالای میتینگگاه! رفت و گفت:
- من نیز به نوبه و قدرت خود از تمامی طلاب لا اسلیترینی! 50 امتیاز کم همی کردم! باشد تا برای دیگران عبرت همی شود!(یاد امضای پرسی افتادم!)
اینگونه بود که پس از رفتن طلاب به حجره های خود، بین بنیانگزاران مشاجره ای بس ناثواب در همی گرفت!
راوانا با خشم به سالازار همی گفت:
- ....................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/1/20 19:54:12
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
تولد نقش
1396/11/23
آخرین ورود
چهارشنبه 21 تیر 1396 22:21
عضویت
1384/05/16
پست‌ها
791
هوووم ... قدیمی نویسی کار هر کسی نیست ! ... ولی اگه کسی بتونه بنویسه پستش خیلی ممتاز می شه .
و اما می رسیم به نظر من :

1- قدیمی نویسی رو اگه کسی تونست اجرا کنه اگه نتونست هم موردی نیست .
2- تک پستی باشه خوبه ... و در کنارش اگه سوژه های کوتاه در حد چهار پنج پست هم باشه خیلی خوب می شه .
3- طنز و جدی به نویسنده برمیگرده .
4- اگه موارد بالا تایید شدن از طرف بقیه ، باید یه قانونی بزاریم که وقتی یه سوژه کوتاه ادامه دار در جریانه ، کسی تک پستی نزنه ... برای افزایش نظم تاپیک !

جغد همیشه در صحنه ، هدویگ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1396/08/07
آخرین ورود
دوشنبه 11 مرداد 1400 20:30
عضویت
1384/03/07
پست‌ها
3574
به نام دوست

با سلام

نظر من در مورد این تاپیک اینه که پست ها ادامه دار نباشه ... طنز یا جدیش فرقی نداشته باشه ... هر کی هر جور دوست داری پست بزنه ولی در مورد گذشته باشه ...


موفق باشید
استرجس پادمور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/1/16 13:20:41
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1400/04/09
آخرین ورود
سه‌شنبه 2 مرداد 1403 18:08
عضویت
1385/10/19
پست‌ها
514
ما هم میتکانییییم ، خفن
اگه میخواد دنباله دار باشه ، بهتره پستها جدی باشه. چون دنباله دارای طنز از موضوع منحرف میشه.
تک پستی ها بهتره طنز یا جدی _ طنز باشه. ( مخلوط جدی وطنز)
قدیمی نوشتن هم به نظر من بازم به درد تک پستی ها میخوره.
چون بالاخره تو داستانای دنباله دار یکی یه جا حالت قدیمی رو خراب میکنه و ...
با نظر ویکتور و جرج هم به شدت موافقم که باید حتما پستای دنباله دار محدوده زمانی داشته باشن.
و از همه مهمتر اینکه یکی باید پست ملتو ویرایش کنه ، وگرنه هیچکدوم از اقدامات فایده نداره که هیچ ، به نظر من وقت تلف کردنه.
مهم نیست !!!
مهم نیست که پستها چگونه باشند.
مهم این است که ویرایش بشوند . ( تیریپ پیام بازرگانی بخونین )
در ضمن تو ویرایش نباید یکسره اشکالات پست گرفته بشه.
بالاخره هر پستی چنتا نقطه قوت هم داره دیگه.
باید یه دلگرمی به اون نویسنده داده بشه یا نه ؟
پس نتیجه این که در درجه اول ویرایش اونم با گفتن نقاط ضعف و قوت.

موفق باشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
آخرین ورود
جمعه 12 بهمن 1386 14:09
عضویت
1385/11/26
پست‌ها
281
با سلام.من هم با نظر جمع موافقم.از این جهت که مثلا فردی که میاد پست دنباله دار را ادامه بده نمیتونه پستها را از شصت تا پست قبل بخونه تا در جریان کامل ماجرا باشه بنابراین اگر داستا دنبله دار در یه مدت جمع بشه خیلی بهتره تا اینکه تکی باشه و یا دنباله داریش خیلی زیاد باشه.این هم از نظر من.
با احترام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.