سلام
اينم لينك تكليف
شماره 66
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
كلاس ماگلشناسی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/18
تولد نقش: 1383/11/19
آخرین ورود: پنجشنبه 30 بهمن 1404 04:03
از: تو میپرسند !!
پستها:
3736

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
جزئیات کاربر

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1386/4/7 11:34:07
[color=0033CC]چقدر غمناک است وقتی ققنوس تنها دوست او بر بالای سرش م�
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/30
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: شنبه 17 اسفند 1392 13:02
از: یو ویش!
پستها:
471

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نارنجی رو بخاطر بسپار!
طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...
چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...
چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

خیلی ممنون استاد !!!
این هم لینک تکلیف من : پست شماره 61
این هم لینک تکلیف من : پست شماره 61
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/11/01
تولد نقش: 1396/07/22
آخرین ورود: دوشنبه 25 آذر 1392 18:06
از: اتاق خون محفل
پستها:
3113

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم ! 
شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین
ده دقيقه از دو بعد از ظهر مي گذشت اما هنوز خبري از استاد جديد درس ماگل شناسي نبود.رون خميازه اي كشيد و درحاليكه به عكس ها و پوسترهاي روي ديوار هاي كلاس نگاه مي كرد با بي حوصلگي گفت:«به نظر مي رسه درس كسل كننده اي باشه
»
هري شانه هايش را بالا انداخت و به عكس هايي كه در گوشه كنار اتاق چسبانده شده بودند و قسمت هايي از زندگي و ابزار مورد استفاده ماگل ها را نشان مي دادند نگاه كرد.
در همين موقع در كلاس با صداي شديدي باز شد و ساحره اي جوان در حاليكه چهره اش در پشت انبوه كتاب،پوشه و پرونده هايي كه در دست داشت پنهان شده بود وارد اتاق شد و با ضربه آرام پا در را پشت سر خود بست.
_«ببخشيد بچه ها...انگار يه مقدار دير كردم»
ساحره كتابها و كاغذ ها را روي ميز رها كرد ،دستي به موهايش كشيد و با لحني آرام تر از قبل ادامه داد:«خب نيازي به توضيح نيست...اينجا كلاس ماگل شناسيه و من هم ليلي اوانز استاد اين درس در ترم جاري هاگوارتز هستم...ما اينجا جمع شديم تا با گوشه هايي از زندگي ماگل ها،ابزار و وسايلشون ،عادت ها وآداب معاشرتشون آشنا بشيم؛ماگل ها رو بشناسيم و از همه مهمتر نحوه ي معاشرت و دوستي با اونها رو ياد بگيريم...»
دراكو به آرامي در گوش گويل زمزمه كرد«دوستي!» و بعد صداي خنده فضاي كلاس را در بر گرفت.
پرفسور اوانز بي توجه به خنده ي تمسخر آميز بچه ها ادامه داد:«در اين كلاس شما با شيوه ي متفاوتي از تدريس آشنا مي شيد و اميدوارم خيلي زود خودتونو با اين شيوه وفق بديد...من بيشتر از هر چيز از شما انتظار دارم آموزش هاي كلاس رو به صورت عملي و كاربردي درك كنيد و بتونيد در مواقع لزوم از اونها استفاده كنيد...به همين دليل سعي دارم به جاي تأكيد صرف روي تئوري و حفظيات شما رو با زندگي واقعي ماگل ها از نزديك آشنا كنم...»
صداي همهمه ي بچه ها فضاي كلاس را پر كرد.پرفسور در حاليكه آرام روي ميز مي كوبيد گفت:«سؤالي هست؟»
نويل با دست پاچگي دستش را بالابرد و بريده بريده پرسيد:«پرفسور ممكنه منظورتونو واضح تر توضيح بديد»
پرفسور اوانز با لبخند جواب داد:«منظورم كاملاً واضحه...شما توي اين كلاس از طريق اردوهاي آموزشي ،بازديد ها ي مستمر و يادگيري روش مطالعه ي درون فهمي از نزديك با زندگي ماگل ها آشنا مي شيد....خب اگه سؤال ديگه اي نداريد شروع مي كنيم!...براي حركت اماده ايد؟»
دانش آموزان با حيرت به هم خيره شدند.پروتي با ترديد دستش را بالا برد وپرسيد:«اممم...ببخشيد پرفسور...منظورتون اينه كه الآن قراره به محل زندگي ماگل ها بريم؟!»
پرفسور اوانز دستي به چانه اش كشيد و در حاليكه مي خنديد گفت:«خب دوشيزه پاتيل فكر مي كنم انجام همچين بازديدي براي جلسه ي اول كمي زود باشه!...شما قبل از هرچيز بايد ياد بگيريد ماگل ها رو دوست داشته باشيد و آسيب پذيري اونها نسبت به دنياي جادوگري رو درك كنيد...دوستان من در وزارتخونه به من اطلاع دادند امروز بعد از ظهر قراره توي دادگاه شماره ي 10 متهمين پرونده ي حمله به ماگل ها مورد محاكمه قرار بگيرن...خب كمي غير متعارفه ولي من از پرفسور دامبلدور درخواست كردم مقدمات حضور ما در دادگاه رو آماده كنن...از شما انتظار دارم در طول جلسه،با سكوت كامل از جايگاه حضار جريان محاكمه رو دنبال كنيد و هفته ي آينده يه گزارش كامل از مشاهداتتون و همچنين برداشت شخصي خودتون در مورد پرونده رو به من ارائه بديد...خب سؤالي نيست؟»
بهت و حيرت فضاي كلاس را در بر گرفته بود و دانش آموزان در سكوت به يكديگر نگاه مي كردند.
پرفسور اوانز نگاهي به ساعتش انداخت و گفت:«خب وقت زيادي باقي نمونده...براي رفتن به دادگاه از شومينه ي كلاس استفاده مي كنيم...همه پشت سر من لطفاً....»
خب!همونطور كه متوجه شديد براي انجام تكاليف اين كلاس بايد به تاپيك دادگاه شماره10 مراجعه كنيد.
_با توجه به نوع تاپيك و سوژه هاي اون، پست ها ي تكي مد نظر كلاس هستن.
_شما بايد جريان يك محاكمه، با توضيح جرمي كه عليه ماگل ها صورت گرفته رو شرح بديد.طنز و جدي بودن پست چندان تفاوتي نداره فقط با توجه به موضوع كلاس بهتره ماجرا رو به نفع ماگل ها بنويسيد!
_هري پاتري بودن داستان رو فراموش نكنيد!ضمناً لازم نيست همه ي ماجرا رو به طور كامل شرح بديد،پست شما مي تونه بريده يا فريمي از يك داستان باشه.
_اهميت شروع و پايان مناسب رو در پست هاتون فراموش نكنيد.
_سعي كنيد به جاي ناشيانه وارد كردن خودتون به فضاي داستان ، ماجرا رو از ديد يك راوي يا سوم شخص شرح بديد.
_ساير نكات در بقيه ي كلاسها و همچنين تاپيك هاي توضيحي هاگوارتز مطرح شدند.
_اگه سؤالي داشتيد اينجا مطرح نكنيد.هميشه راههاي ارتباطي مناسب تري مثل پيام شخصي، مسنجر،چترباكس!،ايميل،تلفن،جغد،فكس و ...وجود دارن!!
موفق باشيد
»هري شانه هايش را بالا انداخت و به عكس هايي كه در گوشه كنار اتاق چسبانده شده بودند و قسمت هايي از زندگي و ابزار مورد استفاده ماگل ها را نشان مي دادند نگاه كرد.
در همين موقع در كلاس با صداي شديدي باز شد و ساحره اي جوان در حاليكه چهره اش در پشت انبوه كتاب،پوشه و پرونده هايي كه در دست داشت پنهان شده بود وارد اتاق شد و با ضربه آرام پا در را پشت سر خود بست.
_«ببخشيد بچه ها...انگار يه مقدار دير كردم»
ساحره كتابها و كاغذ ها را روي ميز رها كرد ،دستي به موهايش كشيد و با لحني آرام تر از قبل ادامه داد:«خب نيازي به توضيح نيست...اينجا كلاس ماگل شناسيه و من هم ليلي اوانز استاد اين درس در ترم جاري هاگوارتز هستم...ما اينجا جمع شديم تا با گوشه هايي از زندگي ماگل ها،ابزار و وسايلشون ،عادت ها وآداب معاشرتشون آشنا بشيم؛ماگل ها رو بشناسيم و از همه مهمتر نحوه ي معاشرت و دوستي با اونها رو ياد بگيريم...»
دراكو به آرامي در گوش گويل زمزمه كرد«دوستي!» و بعد صداي خنده فضاي كلاس را در بر گرفت.
پرفسور اوانز بي توجه به خنده ي تمسخر آميز بچه ها ادامه داد:«در اين كلاس شما با شيوه ي متفاوتي از تدريس آشنا مي شيد و اميدوارم خيلي زود خودتونو با اين شيوه وفق بديد...من بيشتر از هر چيز از شما انتظار دارم آموزش هاي كلاس رو به صورت عملي و كاربردي درك كنيد و بتونيد در مواقع لزوم از اونها استفاده كنيد...به همين دليل سعي دارم به جاي تأكيد صرف روي تئوري و حفظيات شما رو با زندگي واقعي ماگل ها از نزديك آشنا كنم...»
صداي همهمه ي بچه ها فضاي كلاس را پر كرد.پرفسور در حاليكه آرام روي ميز مي كوبيد گفت:«سؤالي هست؟»
نويل با دست پاچگي دستش را بالابرد و بريده بريده پرسيد:«پرفسور ممكنه منظورتونو واضح تر توضيح بديد»
پرفسور اوانز با لبخند جواب داد:«منظورم كاملاً واضحه...شما توي اين كلاس از طريق اردوهاي آموزشي ،بازديد ها ي مستمر و يادگيري روش مطالعه ي درون فهمي از نزديك با زندگي ماگل ها آشنا مي شيد....خب اگه سؤال ديگه اي نداريد شروع مي كنيم!...براي حركت اماده ايد؟»
دانش آموزان با حيرت به هم خيره شدند.پروتي با ترديد دستش را بالا برد وپرسيد:«اممم...ببخشيد پرفسور...منظورتون اينه كه الآن قراره به محل زندگي ماگل ها بريم؟!»
پرفسور اوانز دستي به چانه اش كشيد و در حاليكه مي خنديد گفت:«خب دوشيزه پاتيل فكر مي كنم انجام همچين بازديدي براي جلسه ي اول كمي زود باشه!...شما قبل از هرچيز بايد ياد بگيريد ماگل ها رو دوست داشته باشيد و آسيب پذيري اونها نسبت به دنياي جادوگري رو درك كنيد...دوستان من در وزارتخونه به من اطلاع دادند امروز بعد از ظهر قراره توي دادگاه شماره ي 10 متهمين پرونده ي حمله به ماگل ها مورد محاكمه قرار بگيرن...خب كمي غير متعارفه ولي من از پرفسور دامبلدور درخواست كردم مقدمات حضور ما در دادگاه رو آماده كنن...از شما انتظار دارم در طول جلسه،با سكوت كامل از جايگاه حضار جريان محاكمه رو دنبال كنيد و هفته ي آينده يه گزارش كامل از مشاهداتتون و همچنين برداشت شخصي خودتون در مورد پرونده رو به من ارائه بديد...خب سؤالي نيست؟»
بهت و حيرت فضاي كلاس را در بر گرفته بود و دانش آموزان در سكوت به يكديگر نگاه مي كردند.
پرفسور اوانز نگاهي به ساعتش انداخت و گفت:«خب وقت زيادي باقي نمونده...براي رفتن به دادگاه از شومينه ي كلاس استفاده مي كنيم...همه پشت سر من لطفاً....»
خب!همونطور كه متوجه شديد براي انجام تكاليف اين كلاس بايد به تاپيك دادگاه شماره10 مراجعه كنيد.
_با توجه به نوع تاپيك و سوژه هاي اون، پست ها ي تكي مد نظر كلاس هستن.
_شما بايد جريان يك محاكمه، با توضيح جرمي كه عليه ماگل ها صورت گرفته رو شرح بديد.طنز و جدي بودن پست چندان تفاوتي نداره فقط با توجه به موضوع كلاس بهتره ماجرا رو به نفع ماگل ها بنويسيد!
_هري پاتري بودن داستان رو فراموش نكنيد!ضمناً لازم نيست همه ي ماجرا رو به طور كامل شرح بديد،پست شما مي تونه بريده يا فريمي از يك داستان باشه.
_اهميت شروع و پايان مناسب رو در پست هاتون فراموش نكنيد.
_سعي كنيد به جاي ناشيانه وارد كردن خودتون به فضاي داستان ، ماجرا رو از ديد يك راوي يا سوم شخص شرح بديد.
_ساير نكات در بقيه ي كلاسها و همچنين تاپيك هاي توضيحي هاگوارتز مطرح شدند.
_اگه سؤالي داشتيد اينجا مطرح نكنيد.هميشه راههاي ارتباطي مناسب تري مثل پيام شخصي، مسنجر،چترباكس!،ايميل،تلفن،جغد،فكس و ...وجود دارن!!

موفق باشيد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
لیلی هم طوری به نظر می رسید که انگار دوباره تنبلی را کنار گذاشته! البته همه فهمیده بودند که لیلی گاهی اینطوری می شود، ولی می دانستند که زود خوب می شود و به همان تنبلی گذشته باز می گردد! به هر حال باعث شده بود همه یک تکانی بخورند! بعضی ها هم به او تهمت اعتیاد به آبنبات چوبی را می زدند، ولی همیشه آن را تکذیب می کرد!
لارتن کرپسلی، بالاتر از توهم، (جادوگران: سنه ی یکهزار و سیصدو هشتاد و شش) ، 70
لارتن کرپسلی، بالاتر از توهم، (جادوگران: سنه ی یکهزار و سیصدو هشتاد و شش) ، 70
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

جزئیات کاربر

به نظر با آگدن یه مسئه ای رو اضافه کنم:
زن باید خوشگل باشه زن باید خوشگل باشه توپول و کمی چاق توپول و کمی چاق
مرد باید بد گل باشه مرد باید بد گل باشه پولدار و خوش اخلاق پولدار و خوش اخلاق
--------------------------------------------------------------------------
یک رسم دیگر را شبیه همین رسم هایی که من گفتم تعریف کنید
مثلاً چمیدونم رسم عاشقی ، رسم درس خواندن ، رسم های دیگر ، تکراری هم بود رسم ها مهم نیست ، مهم این است که متن تعریف کردنتان فرق بکنه!
رسم آرایش کردن
در این رسم همهی ما مشنگ ها یک سری سرخ آب سفید آب بر میداریم میمالیم رو صورتمون!
بعضی هامون این قدر میمالیم که دیگه بقیه یادشون میره قیافه ی اصلی ما چی بوده!
بعضی هام که دارن از اون ور بوم میفتن!اصلا"آرایش نمیکنن!
همین دیگه
زن باید خوشگل باشه زن باید خوشگل باشه توپول و کمی چاق توپول و کمی چاق
مرد باید بد گل باشه مرد باید بد گل باشه پولدار و خوش اخلاق پولدار و خوش اخلاق
--------------------------------------------------------------------------
یک رسم دیگر را شبیه همین رسم هایی که من گفتم تعریف کنید
مثلاً چمیدونم رسم عاشقی ، رسم درس خواندن ، رسم های دیگر ، تکراری هم بود رسم ها مهم نیست ، مهم این است که متن تعریف کردنتان فرق بکنه!
رسم آرایش کردن
در این رسم همهی ما مشنگ ها یک سری سرخ آب سفید آب بر میداریم میمالیم رو صورتمون!
بعضی هامون این قدر میمالیم که دیگه بقیه یادشون میره قیافه ی اصلی ما چی بوده!
بعضی هام که دارن از اون ور بوم میفتن!اصلا"آرایش نمیکنن!
همین دیگه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
