وارد کتاب سرای دیاگون شدم. محیطی بزرگ و خلوت و ساکت بود با سقف بلند و کف پوش چوبی ، قفسه های بزرگی در اقصی نقاط آن دیده می شد و در بین قفسه ها میز های مطالعه پشت سر هم چیده شده بود.
به سمت قفسه مربوط به کتاب های معجون سازی رفتم و شروع به گشتن کردم. کتاب های فراوان ، جادویی ، رنگارنگ ، یکی دهان داشت و دیگری حرف می زد. تا اینکه به کتابی رسیدم که هیچ چیز نداشت. از یک کتاب معمولی هم پایین تر ، اما عنوانش نشان می داد همانی است که من می خواهم : « قوی ترین معجون های دنیا! »
کتاب را برداشتم. جلد چرمی و کاغذ های پوستی قدیمی داشت. همه کاغذ های آن سفید بود. هیچ نوشته ای در آن نبود. از پرسیدن شروع کردم : « در مورد معجون "پاور تو آید"(1) می خواستم !»
کتاب پاسخی نداد. نوشتن را امتحان کردم : « چطور معجون پاور تو آید درست کنم ؟ » باز هم کتاب جوابی نداد.
ده ها دقیقه گذشت و من هر راهی به ذهنم می رسید را امتحان کردم. سرانجام با ناامیدی کتاب را روی میز گذاشتم و در ذهنم خطاب به او گفتم : « کاش بهم می گفتی چطور باهات کار کنم !»
و در کمال شگفتی ، در ذهنم صدایی شنیدم ! در واقع صدایی نشنیدم ، صحبتی در مغزم شکل گرفت که گویی شخص دیگری آن را می گفت : « برای کار کردن با من باید از طریق فکر با من ارتباط بر قرار کنی !»
وحشت زده به کتاب خیره شدم. چیز خنده داری به ذهنم رسید. امتحانش کردم. تمرکز کردم و در ذهنم خطاب به کتاب گفتم : « چطور معجون "پاور تو آید" درست کنم ؟ »
لحظاتی بعد ، در حالی که داشتم از دریافت جواب نا امید می شدم ، کتاب در سرم صحبت کرد : « برای این کار ، باید کمی ماهیچه اژدها را با عصاره گل بابونه جادویی مخلوط کنی و در دیگی روی آتش بگذاری ، سپس کمی مغز ابولهول را درون آن بریزی و زهر باسیلیسک را هم در حالی که با دندان خرد شده افعی شاخدار مخلوط شده به آن اضافه کنی. تمام این کار ها باید در عرض ده دقیقه انجام شود. سپس آتش زیر معجون را خاموش کن و یک ساعت آن را بی حرکت نگه دار ! با این کار معجون کامل می شود. »
از سختی کار سرم درد گرفت. کاغذی برداشتم و تمام آنچه شنیده بودم را روی آن نوشتم. سپس دوباره از کتاب پرسیدم : « کار این معجون دقیقا چیه ؟ »
و کتاب توضیح داد : « قدرتی خارج العاده به انسان میده ، انسان یا خوردن یک لیوان معجون به مدت ده ساعت می تونه همه کاری بکنه ، می تونه زمان رو کنترل کنه ، به ذهن دیگران وارد بشه ، دیگران رو از طریق چشم بکشه و هزاران هزار کار خارق العاده دیگه ! »
وحشت و شوق تمام وجودم را گرفت. اگر به آن نیرو دست پیدا می کردم عالی بود. درنگ نکردم. بدون اینکه حتی کتاب را ببندم از کتابسرا خارج شدم تا وسایل مورد نیاز برای معجون را آماده کنم ...
آنلاینها
13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] کتابخانهی پروفسور اسلینکرد
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: کتابسرای جادویی دیاگون
Re: کتابسرای جادویی دیاگون
Re: کتابسرای جادویی دیاگون
Re: کتابسرای جادویی دیاگون
Re: کتابسرای جادویی دیاگون
Re: کتابسرای جادویی دیاگون
Re: کتابسرای جادویی دیاگون
Re: کتابسرای جادویی دیاگون
Re: کتابسرای جادویی دیاگون
Re: کتابسرای جادویی دیاگون
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



