جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  119 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  238 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  237 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  314 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  224 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: یکشنبه 11 شهریور 1386 22:07
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف

خواستم بیشتر ادامش بدم ولی دیگه نشد !

با تشکر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ـ «خدا را دیدی؟»

ـ «خدا؟… دیوانه شده­ای؟… کجا ست؟»

ـ «همین که می­پرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 9 شهریور 1386 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 9 شهریور 1386 21:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو


تكليف جلسه ي سوم !!
پست شماره ي 113 !!!

موفق باشين استاد !!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 9 شهریور 1386 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف جلسه سوم

استاد خداییش این ایگور سوژه رو منحدم کرده بود ، من نمیدونستم چی کار کنم ، فقط سوژه رو وارد ماجرا کردم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

جونم فدای عشقم ، نفسم فدای رفقا ، شناسه ام هم فدای سر آرشام

[color=99
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 9 شهریور 1386 18:44
نمایش جزئیات
آفلاین
نمره به اولين نفر فراموش نشود!

پست 111 در باشگاه تفريحاتي وزارت خانه!

پست 99 در اداره مبارزات با سوء استفاده از وسايل مشنگي!

پ.ن.سبك جديدي در دومين پست بر قرار است كه طبق آن،رول جدي همراه با تيكه هاي طنز است!در اين مورد بعدا كاملا توضيح خواهم داد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 9 شهریور 1386 03:37
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه ي سوم و چهارم

صبح روز قبل اعلاميه اي در تابلوي اعلانات مدرسه نصب شده بود كه از تغيير محل تشكيل كلاس ماگل شناسي خبر مي داد:

برج غربي، راهروي سمت چپ ، اتاق دوم از سمت راست

رون در حاليكه با ناراحتي از پله هاي برج بالا مي رفت غرغر كنان گفت: «اين پله ها تموم شدني نيستن!مگه كلاس قبلي چه مشكلي داشت؟ از كلاسهايي كه توي برج تشكيل مي شن متنفرم!»
هري خنده اي كردو گفت:« ديگه چيزي نمونده برسيم ، مي تونم از اينجا راهرو رو ببينم.»
اتاق مورد نظر در واقع تالاري بزرگ با پنجره هاي مرتفع و پرده هايي مخملي بود كه با نوري ملايم و آبي رنگ روشن مي شد. گروهي از دانش آموزان كه قبل از رون و هري به تالار رسيده بودند با چهره هايي شگفت زده و در سكوت مشغول تماشاي گوشه و كنار اتاق بودند.
رون كه هنوز به خاطر بالا آمدن از پله ها ناراحت به نظر مي رسيد با بدخلقي گفت:« چه خبر شده؟!از سر راه بريد كن...هي پسر!...» و بعد با چهره اي كه به شدت هيجان زده بود به گوشه اي از اتاق اشاره كرد و فرياد زد:«اون فليتونه!»
هري به آرامي گفت:«تلفن!» رون بي توجه به جواب هري با اشتياق به تماشاي وسايل عجيبي كه در اطراف تالار چيده شده بودند مشغول شد.
هرچند هري بيشتر آنها را در خانه ي دورسلي ها ديده بود و به خوبي مي شناخت اما جمع شدن همه ي آن وسايل ماگلي در كنار هم و آن هم در محيطي كاملاً جادويي مثل هاگوارتز حتي او را هم متعجب و هيجان زده كرده بود.
صداي باز شدن دري كه در سمت ديگر تالار قرار داشت او و ساير دانش آموزان را به خود آورد. پرفسور اوانز با چهره ي خندان و رداي ارغواني رنگ هميشگي اش به آنها نزديك شد:« اينطور كه پيداست مجموعه ي كوچيك من شما رو شگفت زده كرده!»
پرفسور حركت ملايمي به چوبدستي اش داد و تعدادي نيمكت ، يك ميزو صندلي چوبي و تخته سياه هميشگي كلاس را ظاهر كرد:«مي تونيد بشينيد بچه ها»
رون طبق معمول هميشه غرغري كرد و گفت:«تازه داشتيم به جاهاي جالبش مي رسيديم!» و با نا رضايتي روي نيمكت نشست.
پرفسور اوانز خنده اي كردو گفت: « نگران نباشيد آقاي ويزلي! امروز فرصت كافي براي تماشاي مجموعه ي منو خواهيد داشت»
رون كه چشم هايش از تعجب گرد شده بود كمي روي صندلي جابجا شد و با اضطراب زير لب زمزمه:« قسم مي خورم اون ذهن آدمو مي خونه!»
پرفسور طبق عادت هميشگي چوبش را با ملايمت به ميز زد و گفت:« كار همتون توي اتوبوس شواليه قابل تحسين بود.به جز چند موردِ به خصوص تقريباً همتون به خوبي ورد اصلاح حافظه رو انجام داديد...امروز قصد دارم يه طلسم اصلاح حافظه ي جديد بهتون ياد بدم كه كمي پيشرفته تره. براي شروع لطفاً همتون چند لحظه چشماتونو ببنديد، ذهنتون رو متمركز كنيد تا براي شروع تمرين آماده بشيم.»
همه ي دانش آموزان چشمهايشان را بستند چند ثانيه بعد پرفسور به آرامي گفت: «خب حالا لطفاً به تخته سياه نگاه كنيد تا تمرينو شروع كنيم.»
پرفسور چوب دستي اش را حركت داد و كلماتي روي تخته ي تيره رنگ شكل گرفت.

(OBLIVIATE)

_لطفاً بعد ازمن تكرار كنيد: اُبليويات
_ابليويات
پرفسور سرش را به نشانه ي تأييد تكان داد و گفت:« اين طلسم باعث فراموشي خاطرات مي شه و فقط زماني مجازيد روي ماگل ها اجراش كنيد كه از زمان مشاهده ي جادو توسط اونها به حدي گذشته باشه كه طلسم قبلي به تنهايي براي اصلاح حافظه تأثيري نداشته باشه....اين طلسم هم مثل طلسم قبل جزء طلسمهايي محسوب مي شه كه استفاده از اون پيگرد قانوني وزارتخونه رو به همراه داره و به جز موارد خاص به هيچ وجه نبايد مورد استفاده قرار بگيره...از طرفي نمي تونيد حتي براي تمرين هم اين طلسمو روي همديگه امتحان كنيد چون حافظه ي پاك شده توسط اين طلسم به جز موارد خاص و اون هم به وسيله ي روش هاي بسيار پيچيده، قابل بازگشت نيست ...»
پرفسور سرفه اي كرد و ادامه داد:« بايد اين نكته رو هم بدونيد كه انجام اين طلسم به تمركز بسيار بالايي نياز داره و به سادگي قابل اجرا نيست و حركت چرخشي و نرم مچ دست هم در اجراي صحيحش نقش مهمي ايفا مي كنه...در هر حال وظيفه ي استادي به من حكم مي كرد اين طلسمو به شما آموزش بدم اما شخصاً به جز موارد بسيار استثنائي به هيچ وجه استفاده از اونو توصيه نمي كنم چون مي تونه صدمات جبران ناپذيري به حافظه وارد كنه...در نهايت هيچ وقت اين نكته ي مهمو فراموش نكنيد كه راز داري و احتياط هميشه بهترين راه زندگي مسالمت آميز در كنار ماگل هاست»
پرفسور لبخندي زد و گفت:« خب! فكر نمي كنم ديگه نكته اي مونده باشه...شما در طي اين جلسات با مقدمات ابتدايي درس ماگل شناسي آشنا شديد و با كمي مطالعه ي آزاد و استفاده ي صحيح از آموخته هاتون مي تونيد مثل يك جادوگر متعهد در كنار ماگل ها زندگي كنيد.»
پرفسور چند لحظه در سكوت به بچه ها نگاه كرد و بعد مشغول جمع كردن وسايلش از روي ميز شد.

لاوندر با ترديد گفت:« امممم پرفسور!... شما هنوز راجع به كار عملي و تكليف اين جلسه توضيحي نداديد...» رون حرف او را قطع كرد و با دلخوري ادامه داد:« و همينطور در مورد اين وسايل عجيب و غريب!»
پرفسور خنده اي كرد و گفت :« خوشحالم كه براي انجام تكاليف انقدر اشتياق نشون مي ديد! تمرين عملي شما آخر هفته و در فضاي آزاد انجام مي شه...يه اردوي تفريحي با دانش آموزان ماگل هم سن و سال خودتون...شرح كامل برنامه هاي اردو و كارهايي كه بايد انجام بديد رو توي تابلوي اعلانات نصب كردم...»
صداي همهمه ي بچه ها كلاس را پر كرد. پرفسور دوباره چوب دستي اش را روي ميز زد و ادامه داد:« و اما در مورد اين وسايل آقاي ويزلي!...اگه كمي دقت كنيد مي بينيد كه كنار هر وسيله شرح كاملي شامل نام، كاربرد و طرز استفاده ي وسيله نصب شده. من با بقيه ي اساتيد صحبت كردم و شما اجازه داريد تا قبل از ساعت شام توي تالار بمونيد و با تك تك وسيله ها آشنا بشيد...»
پراوتي با اشتياق گفت:« يعني مي تونيم ازشون استفاده كنيم؟»
پرفسور با لبخند گفت:« البته!شما اينجا به همه ي امكانات خارق العاده ي زندگي ماگلي دسترسي داريد!... و اما در مورد جلسه ي بعد كه در واقع آخرين جلسه ي كلاس خواهد بود...ما هفته ي آينده كلاسي توي مدرسه نخواهيم داشت در عوض به وزارتخونه مي ريم تا با يكي از مهيج ترين قسمت هاي اون آشنا بشيم...آقاي ويزلي با توجه به شغل پدرتون حتماً مي تونيد محل مورد نظرو حدس بزنيد!»
رون با ترديد گفت:« دفتر مبارزه با سوء استفاده از اشياء ماگلي؟!»
_ البته آقاي ويزلي! خب بچه ها وقتشه كه من شما رو با مجموعه ي شگفت انگيزم تنها بذارم. سعي كنيد وسايل رو به خوبي بشناسيد چون انتظار دارم براي جلسه ي آخر مقاله هاي خوبي در مورد وسايل ماگلي و سوءاستفاده ي نا صحيح ازونا برام بنويسيد.
------------------------------------------------------------------------

تكليف جلسه ي سوم: گروهي از جادوگران و ساحره ها براي گذراندن تعطيلات آخر هفته ( و يا تعطيلات عيد يا حتي 13 بدر!)
به باشگاه تفريحاتي وزارتخانه رفته اند اما در بدو ورود به آنجا متوجه مي شوند كه طلسم هاي محافظتي باشگاه از بين رفته و گروهي از ماگل ها نيز به منظور گذراندن تعطيلات در آنجا حضور دارند. جادوگران و ساحره ها كه مي دانند در تعطيلات رسمي، ادارات ِ وزارتخانه تعطيل هستند و راهي براي بيرون كردن ماگل ها وجود ندارد تصميم مي گيرند تعطيلات را به طور مسالمت آميز (!!) در كنار ماگل ها ( كه بعضاً شيرازي و عاشق فضاي سبز،كاهو ترشي و ... هستند!) بگذرانند اما در اين بين اتفاقاتي مي افتد....

توجه: سوژه طنز و ادامه دار است. لطفاً توجه داشته باشيد: طنز! نه آن چيزهايي كه به اسم طنز در تاپيك اتوبوس شواليه نوشتيد!

-------------------------------------------------------------------------
تكليف جلسه ي چهارم: به تاپيك اداره ي مبارزه با سوء استفاده از اشياء ماگلي برويد و در طول يك پست به شرح نام ، كاربرد و طرز استفاده ي يكي از اشياء ماگلي بپردازيد سپس داستاني را شرح دهيد كه در آن ، وسيله ي مورد نظر توسط جادوگران مورد سوء استفاده قرار گرفته. اشكالات رخ داده در وسيله، آسيب احتمالي كه به ماگل ها وارد كرده و عملكرد كارمندان اداره ي مبارزه با سوء استفاده از اشياء ماگلي در مورد اين حادثه را در طول داستان خود شرح دهيد.

توجه: سوژه ها به صورت تك پستي هستند ومي توانند طنز يا جدي باشند.

نكته ي مهم: از اشاره به هاگوارتز و تكليف كلاس ماگل شناسي؛ در ابتدا،انتها و همچنين در طول پستها اكيداً خود داري نماييد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: یکشنبه 4 شهریور 1386 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
كار من

دیگه پست مارو فراموش نکنین استاد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ٌٌدر حال پاشیدن بذر
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: شنبه 3 شهریور 1386 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

تکلیف
اتوبوس شوالیه

* سوژه ای که مشخص کرده بودید با پست های اعضا واقعا فرق داشت و به همین خاطر من هم نتونستم سوژه رو دقیق همونطور که باید باشه برگردونم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 2 شهریور 1386 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
اینم تکلیفمن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: یکشنبه 28 مرداد 1386 09:41
نمایش جزئیات
آفلاین
استاد این مقش منه .
استاد باور کنید من آیکیوم خیلی کم نیس ها !!! استاد این بد جنس منو اغفال کرد از اون لینکی که مال خنگا بود استفاده کنم . استاد من بیگناهم !!! استاد چشم غره نرین ! استاد من بی گناهم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا لانگ باتم در 1386/5/28 10:00:10
تصویر تغییر اندازه داده شده