جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  246 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  165 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  194 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: یکشنبه 20 آبان 1386 22:16
نمایش جزئیات
آفلاین
لیلی داشت سانتور خشنگش رو ناز میکرد .
وقتی انگشت میانی اشاراه اش به اواسط یال سانتور رسید ، ناگهان توسط جانوری گازیده شده و لیلی از جایی که نشسته بود دقیقا سه متر به سمت هوا پرید اما پرشش ناموفق بود و جمجمه اش به سقف اتاق دالی گفت و پرید پایین !

اما لیلی که همیشه در میدان بود از جانور خاطی غافل نشد و جلو رفت تا یخش رو بگیره اما وقتی با ککی که لای یال های سانتور عزیزش وِندی ( wendy ) سکنی گزیده بود آشنا شد دید که بیچاره اینقدر فقیرِ که حتی پیرهنی نداره که به تن کنه تا یقش رو بگیره !!!

لیلی همکه فردی بود دلسوز ومهربان کک رو از رو یال وندی برداشت و انداخت تو لونه موشی که جدیدا داخل دیوار پشت کمد ایجاد شده بود !

وقتی کارا رو راست و ریست کرد روی تختش ریلکس دراز کشید و در رویاهایش غوطه ور شد ....

یکی از رویاهای لیلی :

لیلی روزی رو که نامه ی هاگوارتز به دستش رسید و ازش برای تحصیل در اونجا با بورسیه و اینا (!) دعوت کرده بودند به یاد آورد .
همون روز اونقدر خوشحال شد که مثل امروز از سرجاش سه متر پرید بالا به زیارت سقف !
کلا همه ی سقف هایی که لیلی زیرشون زندگی میکرده به دلایل مختلف این افتخار نصیبشون میشد که یه بار با کله ی مبارکش آشنایی پیدا کنن !

بعدش لیلی با مادرش جینی برای خرید راهی کوچه ی دیاگون شدند .
البته خرید مدرسه همانا و غر غر های مامانش برای ولخرجی بیش از اندازه و خرج تراشیدنای لیلی همان !

خلاصه خریداشون رو کردن و میخواستن برن خونشون که یه دفعه پوستری جلوی چشم لیلی لبخند ( همراه با زبون درازی ! ) زد !
رویش هم به این صورت نوشته شده بود :

بشتابید ! بشتابید!

فروشگاه موجودات جادویی دیاگون !

با تخفیف ویژه برای محصلان

سال اولی !




حالا لیلی شروع کرد به پیدا کردن رگ مامان جونش :

- مامانی هیچ میدونستی که بر خلاف مامانی بزرگ اصلا استعداد چاقی نداری ؟

- جدا عزیزم ؟

- آره مامانی ! عین نی قلیونی به پاچه ی زیر شلواری مرلین !!!

- معلومه ! با این همه پول ایروبیکی که میدم میخوای لاغر نباشم ؟

- مامانی جونم تازه ! تو خیلی خوشبختی که بابایی اومد شوورت شد ! وگرنه الان مامانی بزرگ به آرزوش رسیده بود و یه ترشی حسابی رو دستش داشت !

-

- اوا ببخشید ! ( این تیکه رو با خودش میگه : سوتی سوتی سوتی ! همش سوتی !!! ) مامانی میدونستی امروزچقدر ماه شدی ؟

- جدا ؟

- آره جون عمت ! ام ! ببخشید ! تسلیت !!! ( )
راستی مامان ! اینو مخصوص تو سرودم :
دیشب تو را به مستی ! من مثل ماه دیدم !
اما تو یک الاغی !!! من اشتباه دیدم !!!!!

- بسه دیگه ! بگو ببینم ! چی میخوای بخرم ؟!!!!

- یه دونه سانتور کوچولو ! باوش ؟

- خیلی خب بابا ! شَر کَم !!! مجبورم بخرم و الا تو صبح قراره عین لولو خورخوره شکل عوض کنم ! الاغ و پری و ... !

- متاسفم به خاطر اشتباهام !

- تو ؟!!!

- مگه من چمه ؟ ............

.......


و بدین گونه لیلی از برای خود سانتوری اختیار کرد و نام آن را وندی نهاد !

بالا رفتیم ماست بود قصه ی ما راست بود

پایین اومدیم لیلی بود ..تو خواب هفت پری بود ! (من در آوردی بود !!! )

----------------------------------------------------------------------------------

نام سانتور : wendy
نام خودم ! : liliy potter

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: یکشنبه 20 آبان 1386 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
آيا بايد قبول مي كردم ؟ از وقتي كه از هاگزهد بيرون آمده بودم ، يكسره به اين فكر مي كردم . در ورودي هاگوارتز كم كم ديده مي شد . قدم هاي خودم رو بلند تر بر داشتم زيرا سرما داشت در استخوان هايم نفوذ مي كرد . آيا من لياقتش رو دارم جادوگر هاي ديگه اي هم هستند كه مثل من باشن يا حتي بهتر . چرا دامبلدور فكر كرده بود من توانايش رو دارم ؟ از طرفي خودم مي گفتم من لياقتش رو ندارم ولي چيزي در سرم مي گفت كه اگر دامبلدور مناسب ديده پس لياقتش رو دارم .
آبرفوث بعد از اين كه پيغام دامبلدور را به من داده بود گفت : كه دامبلدور ساعت ده صبح در دفترش منتظرت خواهد بود . نگاهي به ساعت خود كردم ساعت يك ربع به ده بود . تازه بوارد محوطه هاگوارتز شده بودم . محوطه زياد شلوغ نبود به نظر ميرسيد همه سر كلاس هايشان هستند يا در سرسراي عمومي ، فقط سه دانش آموز كه از شال گردن هايشان معلوم بود گريفندورند و به نظر ميرسيد سال ششم باشند پشت در كلبه ي شكاربان ايستاده بودند .
وارد قلعه شدم . سنگ هاي ياقوتي گريفندور در ساعت شنيش از همه ي گروه ها بيشتر بود و بعد از آن هم اسليترين بود . بيشتر دانش آموران در سرسراي عمومي داشتد صبحانه مي خوردن و تعداد كمتري هم در حال پايين آمدن از پله ها بودند .
به طبقه ي سوم كه رسيدم . تابلو ها خاطره هاي بيشتري رو از دوران تحصيلم در هاگوارتز به يادم آوردند و داشتند كم كم فكر قبول كردن و لياقت را از يادم مي بردند و با ياد آوردن گرفتن يازده نمره ي عالي در امتحان هاي سمج اعتماد به نفس بيشتر و احساس لياقت بيشتري را به من دادند . حالا مي فهميدم چرا دامبلدور مي خواست مرا در هاگوارتز ملاقات كند .
به در اتاق دامبلدور كه رسيدم به در ضربه زدم . دامبلدور كه از قبل منتظر بود به آرامي گفت بفرما داخل آلفرد عزيز . در را باز كردم اتاق از بار قبل كه به آنجا رفته بودم زياد تغيير نكرده بود . به طرف ميز دامبلدور رفتم و با گفتن لطفا بشين دامبلدور نشستم .
دامبلدور گفت : فكر كنم آبرفوث پيغامم رو بهت داده اگر دوست داري قبول كن ؟ من تو رو در حال حاضر مناسب ترين فرد مي دونم .
من كه مايل به پذيرفتن بودم گفتم : هر محفلي هميشه اينو از مرلين مي خواد . من هم مايلم ولي نميدونم مي تونم يا نه ولي حالا كه شما مي گين مناسبم حتما مناسبم .
دامبلدور كه خوشحال شده بود گفت : خب حالا تو آلفرد بلك جانشين من در محفل ققنوس هستي . براي اين كه اينو به همه اعلام كنيم فردا عصر بيا خونه ي شماره دوازده گريمولد . حالا از اين كه بگذريم مي خواستم يه چيز بهت بدم راستش من خيلي وقته مي خوام يك جانشين انتخاب كنم ولي ققنوسي ديگه يه غير از فوكس پيدا نكردم كه به جانشين بدم . ولي چند روز پيش فوكس سال ها زود تر آتيش گرفت . و بعد فهميدم كه فوكس بچه دار شده آخه مي دوني ققنوس هاي هر پانصد سال يك بار وقتي از خاكستر بلند مي شن دو ققنوس بلند مي شه كه ديگري بچه ي ان يكي هست . سپس بشكني زد و ناگهان دو ققنوس از پنجره وارد شدند اولي فوكس بود و دومي كه هم شكل آن بود ولي با پرهاي آتشين بيشتر .
من كه بسيار خوشحال شده بودم نميدونستم چي بايد بگم .
كه دامبلدور گفت اسمش Oranosو متعلق به تو,Alferd black

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلفرد بلک در 1386/8/21 16:15:30
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: یکشنبه 22 مهر 1386 15:05
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


با سلام!

تبريك ميگم كه به افرادي كه در شروع كار اين تاپيك درخواست جونور دادن؛ چون ما براي شروع آتيش زديم به مالمون و به همه پنج ميديم!

---------------------------------------------
ايگور كاركاروف
خوب بود ولي اشكالاتي هم داشت مثلا بعد از نقطه بايد يه فاصله بدي تا راحت تر خونده بشه. تكرار فعل هم زياد داشتي كه از زيبايي نوشته كم ميكرد. اما در كل خوب بود.

امتياز = 5
اين موجود رو مي توني بر داري!

تد ريموس لوپين
پست قشنگي بود اما از نظر پاراگراف بندي بد بود. اين كه همه ي نوشته رو تو يك پاراگراف نوشته بودي باعث ميشه خيلي ها حوصله خوندشو نداشته باشن و چشم ادم درد بگيره. از علائم نگارشي به خوبي استفاده نكرده بودي. از كاما بايد به جا استفاده كني. اما نوشته و سوژه ات قشنگ بود. با ارفاق نمره كامل رو گرفتي.
امتياز=5
اين موجود رو ميتوني برداري!

آپولين دلاكور
سلام بر تو عضو تازه وارد.
به عنوان چهارمين پستي كه زده بودي خوب بود؛ اما مشكلاتي داشت كه بايد برطرف بشه.
اول اينكه پستت داراي سوژه نبود؛ اينكه خيلي عادي بري تو مغازه و جونورو بخري اصلآ جذاب نيست. پستت بايد جذابيت داشته باشه و يك سوژه خوب لازم داره!
از نظر نگارشي هم ضعيف بود. پاراگراف بندي جالبي هم نداشت.
سعي كن دفعه بعدي بهتر از اينها بنويسي. موفق باشي!
امتياز=1
پول شما براي خريداري پري كم است.
حيواناتي كه ميتونيد برداريد:
كرم فلوبر: (غدا:سبزيجات)...........قيمت:1
اگه كرم فلوبر خواستي به اعلام كن تا برات ارسالش كنم.

جاگسن اون
پست نسبتآ خوبي بود. از علائم نگارشي درست استفاده نكرده بودي. يعني بعد از از سوال پرسشي علامت سوال نگذاشته بودي. علامت تعجب هم همينطور. سوژه ات بد نبود. اين طور كه معلومه ميخواي مشتري سابت ما بشي.
امتياز=5
اين موجود رو ميتوني برداري!


نكته: اين دفعه چون بار اول بود امتيازات رو اينقدر راحت دادم. دفعه ديگه سخت گيري زياد ميشه.
توجه: اگر فردي حيواني را خريد به اين معنا نيست كه مغازه ديگر ان حيوان را ندارد. شما هم مي توانيد همان حيوان را درخواست بدهيد.

سوژه همچنان ازاد است!
لطفآ انگليسي اسم خود و حيوانتان را در انتهاي پستتان بنويسيد!
براي پست زدن در اين اينجا پست اول اين تاپيك رو مطالعه فرماييد!



-------------------------------------------------------------------------
حيوانات خريداري شده:


****
باسيليسك:
نام: آلبوس سوروس تام ريدل رولينگ
صاحب حيوان: ايگور كاركاروف
ويژگي ها: اين حيوان مريض ميباشد.
كليك كنيد تا حيوان را ببينيد.


****

ققنوس:
نام: Miracle
صاحب حيوان: تد ريموس لوپين
ويژگي ها: پرهاي اين حيوان چند رنگ ميباشد.
كليك كنيد تا حيوان را ببينيد.

****

اژدها شاخدم مجارستاني:
نام: گانن
صاحب حيوان: جاگسن اون
ويژگي ها: بچه اژدها و قابل حمل در جيب
كليك كنيد تا حيوان را ببينيد.






-------------------------------------------------------------------------
ليست موجودات جادويي:

ابوالهل.........قيمت:5
اژدها چشم عقيقي استراليا و زلاندنو (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اژدها گوي آتشين چيني (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اژدها سبز چمني ولزي (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اژدها شاخدم مجارستاني (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب).....قيمت:5
اژدها دندانه دار نروژي (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اژدها بلند شاخ رومانيايي (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب).....قيمت:5
اژدها پوزه پهن سوئدي (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اسب بالدار نقره اي.....قيمت:4
اسب بالدار طلايي......قيمت:4
پري (جانور زينتي و بسيار زيبا).....قيمت:5
پنج پا (معروف به مك بون پشمالو)....قيمت:4
با سيليسك ( درازا: ده سانتي متر، با چشم بند براي جلوگيري از نفله شدن).....قيمت:5
جن خاكي......قيمت:3
جن كوتوله.....قيمت:3
تك شاخ نقره اي......قيمت:5
تك شاخ طلايي....قيمت:5
توپك (در اندازه ها و رنگ هاي متفاوت).....قيمت:2.5
داكسي.....قيمت:2
سانتور (زير پنج سال، اهلي، حرف گوش كن)....قيمت:5
غول غارنشين (زير دو سال، قد: يك متر و پنجاه. تربيت شده زير نظر گراپ).....قيمت:4
ققنوس.....قيمت:5
كرم فلوبر(غذا: سبزيجات)....قيمت:1
مار سه سر....قيمت:5
هيپوگريف.....قيمت:5
يتي (معروف به پا گنده، غول برفي، يك ساله، قد: يك وپنجاه).....قيمت:4

موجودات غير جادويي:

خرگوش (در اندازه و رنگهاي مختلف).....قيمت:3
گربه (در اندازه و رنگهاي مختلف)....قيمت:3
سگ (در اندازه و رنگهاي مختلف)....قيمت:3
موش (در اندازه و رنگهاي مختلف)....قيمت:3
وزغ (در اندازه و رنگهاي مختلف)....قيمت:3
جغد (در انواع رنگ ها و اندازه ها)....قيمت:3

موجودات مخصوص گروههاي هاگوارتز:
شيردال (مخصوص گريفيندوري ها، به بقيه اعضا فروخته نمي شود. غدا: گوشت خام).....قيمت:5
گوركن (مخصوص هافلپافي ها، به بقيه اعضا فروخته نمي شود.).....قيمت:5
عقاب (مخصوص روان كلاوي ها، به ساير اعضا فروخته نمي شود.)....قيمت:5
مار (مخصوص اسليتريني ها، به ساير گروهها فروخته نمي شود.).....قيمت:5

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/7/22 15:14:04
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/7/22 15:20:19
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: جمعه 20 مهر 1386 12:53
نمایش جزئیات
آفلاین
توضیحات درباره شخصیت من :من یه شبح وارم . همون شبح واره تو دارن شان (ارباب شبح واره ها) استیو لئوناردو . اگر کتاب سرزمین اشباح رو خوندین به شماره 1 توجه کنید و اگر نخوندید به شماره 2.
1-من بعد از جنگم با دارن شان نمردم و زنده موندم(عین خود لرد ) سپس انقدر بی توان بودم تا بالاخره یکی از موگولها من رو پیدا کرد و به من آب و غذا داد . من سر حال و پر نشاط شدم که دوباره نیرویم را به دست آوردم. به خانیمان رفتم و مادرم به من گفت که از نوادگان اسلیتیرینم( ) (البته جاگسن اون اسم جعلی و الکی منه )
حالا من به هاگوارتز اومده بودم که درس بخونم خیر سرم که با ارباب لرد ولدومورت صغیر( شوخی) مواجه شدم . حالا می خواهم گروه شبح واره ها و مرگخوارها متحد شه تا همه این جادوگران سفید و اشباح نابود شوند.
2-اگه داستان اشباح رو هم نخوندید (زودتر بخونید . خیلی قشنگه)
خوب من یه انسان نیستم . یه موگول هم نیستم . من یه شبح وارم (شبح واره ها با تضریغ خون شبح واره می شون . یعنی باید یه خون از یه شبح واره به یه انسان داده بشه. )شبح واره ها از انسانهای معمولی خیلی قویتر و سریعتر هستند و برای زنده موندن به خون نیاز دارند . وقتی خون یه نفر رو می خواهند بخورند . نمی تونند جلوی خودشون رو بگیرند و خون رو تا آخر سر می کشن .
--------------------------------------------------------
جاگسن داشت در کوچه راه می رفت و ذهنش خیلی سخت مشغول بود.(مگه تلفنه) درگیر جنگ با اشباح . چون اون ارباب شبحواره ها بود و باید نقشه ای طراحی می کرد. کریسمس هم نزدیک بود . برف دلنشینی هم از آسمان می بارید و سوز سردی می آمد. جاگسن که سردش شده بود رفت یه گوشه نشست و به دیوار سبز لجنی تکیه داد که تازه رنگ کرده بودنش تا گرمش شود . چون دیوار کمی از برخورد سوز و باد به او جلوگیری می کرد.
ذهن جاگسن مشغولتر شد چون احساس سرما دیگر نبود. هیچ چیزی در اطرافش نبود و ذهنش روی جنگ و نقشه اش درگیر شده بود.
ذهن جاگسن:
خب باید چی کار کنم . یعنی چه نکته مثبتی می تونم در مورد اشباح به کار ببرم . از جادو که نمی تونم استفاده کنم. چون ما عهد بستیم که با جادو و سلاحهای گرم و ... با هم مبارزه نکنیم. از شبحزنها هم که دیگه نمی تونم استفاده برتر کنم چون اونها هم انسانهایی(موگولها) رو به خدمت خودشون درآوردن . خب پس باید چی کار کنم ؟
جاگسن از جاش بلند میشه . دستهاش رو به هم میماله و شروع به قدم زدن در کوچه می کنه و همچنان فکرش مشغول جنگ با آنهاست. همین که در کوچه پیشروی می کنه مغازه فروش موجودات جادویی رو می بینه.
ناگهان چشمان سبز رنگش از خوشحالی و کینه نسبت به اشباح برقی می زند .
بله در روبه رویش مغازه ای رو می بینه که روش نوشته فروشگاه موجودات جادویی بلک
جاگسن دوان دوان به سمت مغازه میره و در حالی که ذهنش همچنان مشفول است.
ذهن جاگسن : آره خیلی فکر خوبیه . می تونم از موجودات جادویی در جنگ با شبحواره استفاده کنم. می تونم چند تا اژدهای بالغ و باسیلیسک و فلاپی بخرم و در جنگ با اشباح از آنها استفاده کنم و اشباح رو با استفاده از اون موجودات شکست دهم .
جاگسن به جلوی درب مغازه می رسد که می بینه روش یه اعلامیه چسبیده شده :
ابوالهل.........قيمت:5
اژدها چشم عقيقي استراليا و زلاندنو (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اژدها گوي آتشين چيني (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اژدها سبز چمني ولزي (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اژدها شاخدم مجارستاني (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب).....قيمت:5
اژدها دندانه دار نروژي (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اژدها بلند شاخ رومانيايي (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب).....قيمت:5
اژدها پوزه پهن سوئدي (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
...
ذهن جاگسن:
خب فعلا بذار یه بچه اژدها بخرم تا یکم با نگهداریش آشنا بشم و یه کم هم با خلقیاتش و از آنجایی که از شاخدم خوشم میاد شاخدم می خرم.
جاگسن کمی مردد می مانه که آیا تصمیم درستی گرفته یا نه ولی بالاخره دستش رو روی دستگیره می گذاره و می چرخانه و وارد مغازه میشه.
داخل مغازه از انواع جانورها بزرگ و کوچک پر بود. انواع اژدهایان و بچه غول و بچه یتی و مار وشیر دال و...
ولی از مغازه دار خبری نبود.
جاگسن کسی رو داخل مغازه نمی بینه و میگه : ببخشید کسی اینجا نیست .
ناگهان مردی از پشت پیشخان میاد بیرون و میگه : کاری داشتین؟
جاگسن گفت : بله اگه میشه یه بچه اژدهای شاخدم مجارستانی می خواستم .
مغازه دار : بله . الان باستون میارم .
مغازه دار به سمت در پشت مغازه میره که روش نوشته شده بود: انبار
بعد از یکی دو دقیقه مغازه دار با یه بچه اژدهای شاخدم مجارستانی میاد.
جاگسن : این همونی بود که می خواستم . قیمتش چقدره؟
مغازه دار: 5 گالیون
جاگسن : دست می کنه تو کیفش که ببینه آیا پنج گالیون داره یا نه؟*
ذهن جاگسن: برای این که همیشه به یاد گانن هارست باشم اسمش رو میزارم : گانن
------------------------------------------------------------------
*شما باید مشخص کنید که آیا می تونم جانور رو بخرم یا نه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: دوشنبه 16 مهر 1386 21:18
نمایش جزئیات
آفلاین
آپولین دست در دست مادر و پدر جادوگرش در دیاگون قدم می زدند.ناگهان تیتری بزرگ به چشم های سبز آپولین کوچولو آمد:
ماما ژوسی لا موغ؟
(ترجمه:مامان بیا بریم این تو!)
و وقتی وارد شدند تمام حیوانا ت از حرکت ایستادند و دنیس گفت:سلام خانم،می تونم بهتون کمکی کنم؟
و مادر و پدر آپولین و خود آپولین دهن باز ماندند،(اگر ضریب هوشی تون بالای 50 باشه می گید برای چی دهنشون باز موند)
بعد از کلی کلنجار دنیس موفق به تبدیل پول شد.
پري (جانور زينتي و بسيار زيبا).....قيمت:5
پری در شیشه اش مرتب تکان میخورد و آرام و قرار نداشت.پری مانند چشمان آپولین سبز کم رنگ بود و بالهایش به سفید می زد.
مادر آپولین گفت:voila tu t appelle?oie
و آپولین سرش را تکان داد و گفت:ژیمون
و اسم پری سبز رنگ ژیمون شد.
--------------------
در خانه...
آپولین:مامانی چه قدر خوگله!(چون زیاد هنوز فارسی بلد نیستم)ژیمون برو برایم یه لیوان آب خنک بار(در راستای ثابت نمودن نقایص زبان!)
پری مثل برق می ره و یه لیوان آب برای آپو میاره و آپو هم کلی دنیس و آلفرد رو دعا می کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: دوشنبه 16 مهر 1386 21:08
نمایش جزئیات
آفلاین
نوزدهمین روز تولدم بود. برای نهار ویکتوآر به کلبه صدفی دعوتم کرده بود. بهترین لباسهام رو پوشیدم و با مویی که رنگش در هماهنگی کامل با لباسهام بود آماده آپارات شدم. آخرین لحظه قبل از رفتن چشمم به آگهی بزرگ و رنگی صفحه اول پیام روز افتاد. درشت نوشته بود فروشگاه موجودات جادویی آلفرد تاسیس شد و تصاویری از انواع موجودات در زیر آگهی به چشم میخورد؛ اژدهایی سبز رنگ که آتش بیرون میداد، تک شاخهای باشکوه که موقرانه قدم می زدند، هیپوگریفی تنومند دور صفحه پرواز می کرد و ققنوس! توی دلم گفتم عجب حقه بازیه! واسه زیاد شدن تعداد مشتری عکس گنده ققنوسم زده. یک بار دیگه به عکس ققنوس زیبا نگاه کردم که مرتب آتش می گرفت و از خاکسترهاش ققنوسی دیگر متولد می شد. در دل با خودم گفتم اگه هنوز از این موجود وجود داشته باشه صاحبش واقعاً خوش شانسه. آهی کشیدم و وسط حیاط به مقصد کلبه صدفی آپارات کردم. به محض اینکه نسیمی که از سمت دریا میومد رو حس کردم کلاً قضیه آگهی آلفرد فراموشم شد. با اشتیاق خاصی به سمت ورودی خونه حرکت کردم. خانم فلور با لبخندی مهربون در رو باز کرد و تولدم رو تبریک گفت. باورم نمیشد اون همه آدم اونجا باشن. همه ویزلی ها ریز و درشت و مو قرمز اونجا بودن و می خندیدن و تولدت مبارک می خوندن. ویکتوار زیباتر از همیشه جلوتر اومد، دستم رو گرفت و بوسه ای نثار گونه ام کرد و به زمزمه گفت: تولدت مبارک تدی من! گونه هام داغ شده بود. نگاه سنگین بیل رو حس می کردم ولی به روی خودم نیاوردم. به سمت هری رفتم و با اون دست دادم. بالاخره قسمت خوب ماجرا رسید و سیل کادو ها جاری شد. همه رو باز کردم ولی خوب حواسم بود کههری به من چیزی نداد. در حالی که از همه تشکر می کردم صدای جینی رو شنیدم که گفت:" تدی! من و هری خیلی دوست داشتیم هدیه ای بدیم که همیشه برات بمونه. حالا خواهش می کنم چشمات رو چند لحظه ببند." به حرف جینی گوش کردم و چشمام رو بستم اما ضربان قلبم بالا رفته بود. هدایای هری همیشه خاص بودن اما حس می کردم این دفعه فرق داره. صدای پایی شنیدم که دور شد و صدای پچ پچ و دوباره صدای پای دیگر که این دفعه به سمت من میومد. با امیدواری گفتم: "حالا می تونم باز کنم؟" هری جوابم داد:"البته تدی. تولدت مبارک!" چشمام رو باز کردم و حس کردم قلبم چیزی نمونده بایسته. با ناباوری به موجود زیبایی که روبرویم قرار داشت نگاه کردم. نمیشد گفت چه رنگیه چون زیباترین رنگ های دنیا بین پرهای اون مثل رنگین کمون دیده می شدن. با اون چشمان نافذ به من زل زده بود و سرش رو با وقار بالا گرفته بود. هری گفت:"فروشگاهی توی دیاگون باز شده که موجودات جادویی می فروشه. برای اینکه ببینم چی داره رفتم داخل اما فکرشو بکن پرنده منحصر به فردی مثل این هم برای فروش بود و من فکر کردم تدی مهربون ما لیاقت این ققنوس رو داره. " نمی دونستم به چه زبونی از هری و جینی تشکر کنم. باورم نمیشد خواسته دست نیافتنی و رویایی دو ساعت قبلم به حقیقت پیوسته بود. اما این یک رویا نبود و من صاحب ققنوسی شده بودم که اسمش رو Miracle گذاشتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1386/7/17 17:52:47
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: یکشنبه 15 مهر 1386 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
ايگور قدم زنان در كوچه شلوغ دياگون عبور ميكرد.هواي مطبوع باعث ميشد كه احساس خوشايندي بهش دست بده و با اميد بيشتري قدم بردارد.نامه هاي مختلفي كه براش تو ستاد انتخاباتيش فرستاده ميشد اعصابش رو داغون كرده بود.همين چند ساعت پيش سه نفر از كانديدا هاي خوب و پر طرفدار به نفع رقيبش كنار كشيده بودن.حالا اون مونده بود و چند كانديد ديگه ولي خب خوشحال بود كه از اين اتفاقات لذت ميبرد و به عنوان تفريح بهش نگاه ميكند.

بارون هر از گاهي قطره اي از اشك ابر هاي سفيد و نقره به پايين مي آمد و صورتش رو خيس ميكرد.سر جاش ايستاد و به اطراف نگاه كرد.بر آمدگي ستوني در گوشه خيابون ديد.به سمتش رفت تا كمي استراحت بكنه و به قرارش با دوستش فكر كند.دوستي قديمي كه در مدرسه دورمشترانگ با وي هم مدرسه و هم گروهي بود.بعد از مدت ها پيدايش كرده بود و كلي سوال ازش داشت.

مقابلش تونل معروف كوچه ناكترن خودنمايي ميكرد.كوچه اي كه افراد نا اميد رو در خودش مي بلعيد ولي او كه نا اميد نبود يعني نبايد ميشد.فكرش رو منحرف كرد و به حيوان هاي خانگي متمركز شد.جغدي در دستان يه دخترك كه احتمال ميداد دانش آموز مدرسه هاگوارتز باشد هو هو ميكرد.

در همان لحظه دنيس غرق در افكار خودش در مورد كنترل دياگون از كنارش رد شد.او به تازگي براي كمك به درك شهردار دياگون شده بود تا بتوانن با هم نظم و امنيت دياگون رو حفظ كنند.دنيس كه اصلا حواسش به اطراف و محيطش نبود هنگام عبور از كنار ايگور به او برخورد ميكند.سرش رو از كاغذي كه در حال مطالعه اون بود لحظه اي بيرون آورد و عذر خواهي كرد و دوباره مشغول خواندن شد.لحظه اي ايستاد و به طرف كاركاروف برگشت.فكري در ذهنش به سرعت گذشت.لبخندي زد و به كاركاروف نزديك شد.

آغاز فلش بك!
-ببين دنيس..من شنيدم كه ايگور خيلي وقته كه يه مار نياز داره!البته مار كه نه ولي خب يه موجودي هست كه خيلي خطرناكه..اسمش يادم نيست.باسيليسك؟يه چيزي تو همين مايه ها.ما ميتونيم اين مار رو بهش غالب كنيم.اين مار هم مريض هست هم به زودي در حال مرگ.ميتونيم با قيمت يه ذره ارزون تر از قيمت واقعيش بهش بفروشيم.

صداي آلفرد هنوز تو مغزش تكرار ميشد.همچون سوزن داغي سرش رو گرم كرده بود و باعث ميشد به چيز ديگه اي فكر نكنه.اونا پول نياز داشتن و بايد سر كاركاروف رو كلاه ميذاشتن.

ساعتها بعد.ايگور كاركاروف و دوستش در پارك جادوگران.

ماري سبز رنگ و به ظاهر سرحال دور و بر ايگور ميچرخيد و همچون طنابي كلفت در حال خفه كردن وي بود.
-خب چه خبر دنيل؟آخ برو اونور آلبوس سوروس تام ريدل رولينگ(بقيه اسم در پشت صفحه قرار دارد).

و به اين ترتيب بود كه ايگور صاحب يه باسيليسك به نام آلبوس سوروس تام ريدل رولينگ شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: فروشگاه موجودات جادويي
ارسال شده در: یکشنبه 15 مهر 1386 20:30
نمایش جزئیات
آفلاین
اين تاپيك كار خودشو شروع كرد.
ملت بيايد جونور بخريد.
موفق باشيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


فروشگاه موجودات جادويی چارلی ویزلی
ارسال شده در: جمعه 13 مهر 1386 16:32
نمایش جزئیات
آفلاین
فروشگاه موجودات جادويي
آلفرد داشت با جادو تابلوي مغازه ي خودش را نصب مي كرد او از كودكي و از هنگامي كه مجبور شد براي خريد موجود جادويي خودش براي همراه بردن به هاگوارتز به جايي خارج از كوچه ي دياگو ن برود . آرزو داشت مغازه ي موجودات جادويي در كوچه ي دياگون باز كند كه د انش آموزان براي خريد موجودات جادويي در كوچه ي دياگون دچار مشكل نشوند .
********************************************************
افتتاح شد
مژده به هموطنان جادوگراني
از اين به بعد ديگر نگران تهيه موجودات جادويي براي فرزندان دانش آموز خود نباشيد
فروشگاه موجودات جادويي آلفرد بلك واقع دركوچه دياگون افتتاح شد
20 در صد تخفيف براي دانش آموزان هاگوارتز
اعضاي ايفاي نقش به خصوص كساني كه قصد به شركت در كلاس هاي هاگوارتز را دارند مي توانند با خريد يك موجود جادويي در كلاس هاي هاگوارتز راحت تر باشيد!

-------

1
هر موجود قيمتي دارد. شما بايد در ابتداي پست خود حيوان مورد نظر و اسمي كه ميخواهيد روي آن بگذاريد (هراسمي ميتونه باشه!) را ذكر كنيد. بعد از زدن پست شما، ما بر روي پستتان قيمت ميگذاريم. براي خريدن حيوان، قيمت پست شما بايد بيشتر يا هم اندازه با قيمت حيوان باشد.

2
اگر قيمت پست شما به قيمت حيوان انتخابي رسيد؛ ما لينك عكس حيوان، همراه اسم خودش و اسم دارنده حيوان (شما) و نشان مالكيت حيوان را برايتان پيام شخصي ميكنيم و شما بايد آن را در امضايتان قرار دهيد. به اين صورت آن حيوان رسمآ متعلق به شما ميگردد.

3
توجه داشته باشيد شكل موجود جادويي هر نفر با ديگري متفاوت است پس اسم شخصي (مثل: قلي، تپلو، راكي و..) موجود شما نبايد توسط فرد ديگري انتخاب شده باشد.

4
قيمت ها از 1 تا 5 تقسيم بندي شده است.

مزيت هاي داشتن حيوان در كلاس هاي هاگوارتز و بيرون از آن:
هر شخص مي تواند در پست هاي خود از موجود جادويي خودش نام برده واز آن كمك بگيرد و استفاده كند و اون جونور رسمآ متعلق به اوست. زيرا از اين تاپيك مجوز دارد!

طريقه ي خريد :
شما مي توانيد با نوشتن نمايشنامه يا داستان كوتاه و پست زدن در همين تاپيك درخواست موجود جادويي كنيد.

توجه : موضوع متن فعلآ براي شروع كار آزاد است!


----------------------------------------------------

ليست موجودات جادويي:

ابوالهل.........قيمت:5
اژدها چشم عقيقي استراليا و زلاندنو (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اژدها گوي آتشين چيني (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اژدها سبز چمني ولزي (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اژدها شاخدم مجارستاني (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب).....قيمت:5
اژدها دندانه دار نروژي (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اژدها بلند شاخ رومانيايي (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب).....قيمت:5
اژدها پوزه پهن سوئدي (به صورت نوزاد. قابل حمل در جيب)......قيمت:5
اسب بالدار نقره اي.....قيمت:4
اسب بالدار طلايي......قيمت:4
پري (جانور زينتي و بسيار زيبا).....قيمت:5
پنج پا (معروف به مك بون پشمالو)....قيمت:4
با سيليسك ( درازا: ده سانتي متر، با چشم بند براي جلوگيري از نفله شدن).....قيمت:5
جن خاكي......قيمت:3
جن كوتوله.....قيمت:3
تك شاخ نقره اي......قيمت:5
تك شاخ طلايي....قيمت:5
توپك (در اندازه ها و رنگ هاي متفاوت).....قيمت:2.5
داكسي.....قيمت:2
سانتور (زير پنج سال، اهلي، حرف گوش كن)....قيمت:5
غول غارنشين (زير دو سال، قد: يك متر و پنجاه. تربيت شده زير نظر گراپ).....قيمت:4
ققنوس.....قيمت:5
كرم فلوبر(غذا: سبزيجات)....قيمت:1
مار سه سر....قيمت:5
هيپوگريف.....قيمت:5
يتي (معروف به پا گنده، غول برفي، يك ساله، قد: يك وپنجاه).....قيمت:4

موجودات غير جادويي:

خرگوش (در اندازه و رنگهاي مختلف).....قيمت:3
گربه (در اندازه و رنگهاي مختلف)....قيمت:3
سگ (در اندازه و رنگهاي مختلف)....قيمت:3
موش (در اندازه و رنگهاي مختلف)....قيمت:3
وزغ (در اندازه و رنگهاي مختلف)....قيمت:3

موجودات مخصوص گروههاي هاگوارتز:
شيردال (مخصوص گريفيندوري ها، به بقيه اعضا فروخته نمي شود. غدا: گوشت خام).....قيمت:5
گوركن (مخصوص هافلپافي ها، به بقيه اعضا فروخته نمي شود.).....قيمت:5
عقاب (مخصوص روان كلاوي ها، به ساير اعضا فروخته نمي شود.)....قيمت:5
مار (مخصوص اسليتريني ها، به ساير گروهها فروخته نمي شود.).....قيمت:5

-----------------------------------------------------

هر گونه سوال، انتقاد و پيشنهادات خود را با در ميان بگذاريد:
دنيس
آلفرد بلك

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/7/13 22:24:32
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/7/13 22:43:03
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/7/15 20:27:19
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/7/22 14:56:42
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/6/30 23:28:23
ویرایش شده توسط الستور مون در 1403/3/22 22:02:52
ویرایش شده توسط آکی سوگیاما در 1405/2/20 20:36:06