- ملت عجیب و غریب بپرین پایین تا هر چی مسافره نپروندین .
از اونجایی که ملت اسلی نمی تونستن بمونن همه از اتوبوس پیاده شدند .
با چمدان هایشان همینطور از این سمت به آن سمت می رفتند و تا بالاخره بارتی فریاد زد :
- بلا یه اتوبوس خالی اونجاس . می گم بیاین حمله کنیم و بگیریمش و خودمون باهاش بریم .
- چی ؟ ... ها ؟ عالیه ... بچه ها حملـــــــــــــــــــــــــــــــــه !
ملت اسلی با چمدان ها و چوبدستی های برهنه به سمت اتوبوس خالی حمله ور شدند .
اتوبوس مسافرتی بود ، آنی مونی بدلیل اینکه تنها کسی بود که می دانست پدال های جلویی چیست پشت رول نشست و ملت بر سر جایشان مستقر شدند .
بدلیل کمبود جا بارتی کراوچ روی سقف نشسته بود و ایگور بدلیل رفتن از تالار و بازگشتن برای مسافرت دنبال اتوبوس می دوید و آنی مونی پشت فرمون و بلیز هم کنارش شاگردی می کرد و چایی به دستش می داد

مسافرت با اتوبوس فکر خوبی بود ، مخصوصا با این اتوبوس . جای همه راحت بود و همگی در حال استراحت بودند .
ماشین از این سمت به آن سمت می رفت و در راه چندین بار پلیس راهنمایی رانندگی مشنگی دنبالشون افتاد که با انواع وردها آنها را از سر راه برداشتند و به راه خود همینطور ادامه می دادند تا بالاخره بازم به راهشون ادامه دادند

ناگهان از جلوی اتوبوس بلیز فریاد زد :
- بلا کجا می خوایم بریم ؟ ما که همینجوری داریم می ریم ...
- یه جایی برین دیگه . یه جای جادوگر نشین خوش آب و هوا . می خوایم یه چند وقتی اونجا اتراق (؟!) کنیم ...
نقد بشه ، لطفا !
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

همین که شنیدین!
خواهش میکنم بلا!اگه گریفیندوری ها بفهمند آبرومون میره! بیا بیخیال شیم...همینجا تو هاگوارتز هم خوش میگذره!
بلا!!!!! خودم اینجا برات یه کشتی میسازم میندازیم تو این دریاچه و سوارش میشیم،اسمشم میزاریم صبا!
به قسمت مردونه رفت و کنار بلیز نشست.

»

رداي پر افتخار تريلاني رو پوشيد. بعد درحالي كه اين شكلي تر بود عينك تريلاني رو به چشم زد. ولي ناگهان گريش متوقف شد. و گفت حالا صدام رو چيكار كنم ؟ لرد ميفهمه و سر من رو مثل خودش خلوت ميكنه و بعد منو مي پزه و بعد ميخوره و بعد ميكشه 



که ایگور گفت:خب دیگه. لجبازی بسه. بریم تو.

