بليز و ايگور هنوز در آن اتاق زنداني بودند. هر دقيقه تمام ان صحنه ها تكرار مي شدند. باز هم تكرار...دوباره...باز هم...دوباره...
بليز و ايگور كه حسابي خسته شده بودند مرتب از اين طرف به آن طرف ميرفتند.
بليز: حالا چي كار كنيم؟
ايگور با عصبانيت گفت: نميدونم...نميدونم...
ايگور كه صورتش سرخ شده بود گفت: اي كاش به اون كاغذ لعنتي توجه مي كرديم. حالا بايد سال ها منتظر ورود يك نفر باشيم.
بليز ناگهان فريادي از سر تعجب كشيد و گفت: اونجا رو ببين! اون ديوار رو ميگم!
ايگور كه فكر ميكرد مسخره ي بليز شده گفت: لابد باز دوباره يه قاب عكس رو ديواره كه داره...
بليز وسط حرف ايگور پريد و گفت: نه! اون... يه علامته!
ايگور جيغ و ويغ كنان گفت: چي؟! يه علامت؟ من كه چيزي نميبينم.
بليز به سمت ديوار رفت و علامت روي ديوار را با دقت نگاه كرد. شبيه يك بز بود! علامت يك بز. چه عجيب!
ايگور گفت: پس چرا من نمي تونم ببينم؟ مطمئني حالت خوبه بليز؟
بليز كه انگار اصلا يك كلمه از حرف هاي ايگور را نشنيده بود روي علامت دست كشيد و ناگهان:
_ كمك! آي! ايگور...ايگور بيا كمك...
ايگور با حالت مات و مبهوت بليز را ديد كه به سمت ديوار كشيده ميشد . انگار ديوار داشت او را مي بلعيد!
ايگور به سمت يبليز دويد تا او را نجات دهد ولي خودش هم به سمت ديوار كشيده شد و ...
_تالاپ!
هر دو روي يك زمين صاف فرود آمدند. آن ها توي يك اتاق ديگر فرود آمده بودند. ولي يك نفر ديگر هم توي اتاق بود. با دست و پايي غل و زنجير شده كه روي زمين نشسته بود و آه و ناله مي كشيد.
بليز به آن شخص نزديك شد و گفت: تو..كي هستي؟
مرد كه از ديدن آن دو نفر در آنجا تعجب كرده بود فريادي كشيد و در حالي كه نفس نفس ميزد گفت: شما اينجا چي كار ميكنيد؟
ايگور گفت: خيلي طولانيه! اصلا ...خودمون هم درست نفهميديم چه طوري اومديم..من گيج شدم...
مرد به آرامي گفت: شما هم وارد قدح شديد؟ همون جايي كه نبايد مي اومديد توش؟
هردو سرشان را به علامت تاييد تكان دادند.
مرد به آرامي زمزمه كرد: ما نبايد اون خاطره را ميديديم. ما مجازات شديم...
آنلاینها
37 کاربر(ها) آنلاین هستند (26 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
35
مهمانان
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] خانه اصیل و باستانی گانتها
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: خانه اصیل و باستانی گونت ها
Re: خانه اصیل و باستانی گونت ها
Re: خانه اصیل و باستانی گونت ها
Re: خانه اصیل و باستانی گونت ها
Re: خانه اصیل و باستانی گونت ها
Re: خانه اصیل و باستانی گونت ها
Re: خانه اصیل و باستانی گونت ها
Re: خانه اصیل و باستانی گونت ها
Re: خانه اصیل و باستانی گونت ها
Re: خانه اصیل و باستانی گونت ها
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

این که ارباب خودمونه! من عکس جوونیاشو دیدم. چه موهایی داشته، بیچاره!»

اين يه صداي ديگست.
خیلی باهوشی.
(شفاف سازی:این شکلک در اینجا یعنی من نفهمیدم)