_اسم؟!
_دابي!!
ناگهان شونصد تا چوبدستي به درون دماغ كسي كه خودشو دابي معرفي كرده بود فرو رفت.
دابي:من بوق خوردم !! من اغفال شده بودم !! منو گولم زدند !! من الان به راه دامبل كشيده شدم !! منو عفو كنيد ، منو به زور بردند مرگخوارام كردند.
با اشاره سيريوس شونصد تا چوبدستي به همراه محتويات دماغ دابي از سوراخ بينيش خارج شد و دابي به خاطر اين تخليه اساسي و اينكه احساس ميكرد بعد چند صد سال راه نفسش به خوبي باز شده كلي به جون اونا دعا كرد!!

دابي:همونطور كه عرض كردم .. اين بوقيا منو به زور ورداشتن بردن ....
فلش بك
دابي يه گوشه وايساده و لرد ولد مورت افتاده به پاش .
لرد:دابي جون مادرت بيا مرگخوار شو !!
دابي:

مرگخواران پشت سر لرد:دابي جون مادرت بيا مرگخوار شو

دابي:باشه حالا چون خيلي اسرار ميكنين منم ميام مرگخوار ميشم.
پايان فلش بك
سيربوس:اما توي گزارشات ما يه چيز ديگه نوشته شده .!!!

فلش بك بر اساس گزارشات
دابي افتاده به پاي لرد و به طرز فجيعي التماس ميكنه.
دابي:ارباب جون مادرت منو تاييد كن !!
لرد:بابا يكي بياد اين مرتيكه بوقي جداش كنه ردامو كثيف كرد.
شونصد مرگخوار وارد صحنه ميشن و سعي در جدا كردن دابي از پاي لرد دارن.
دابي:ولم كنيد ولمو كنيد .. من ميخوام مرگخوار شم جون مادرت منو مرگخوار كن.
لرد:اي بابا گند زدي به ردام مرتيكه بوقي باشه تاييدت ميكنم فقط ردامو ول كن بوقي.
پايان فلش بك بر اساس گزارشات
دابي:
چيزه !! ميگم حالا اينا رو ول كن مهم اينه من احساس ندامت ميكنمو اينا و ميخوام بيام در اغوش دامبل و محفل !!دامبل از پشت صحنه : سيريوس اگه بچه پسره بفرستش توي اغوش من

سيريوس:حالا كه ميبينم اين همه احساس ندامت ميكني و اينا كارتو راه ميندازم شما فعلا برو شونصد روز ديگه بيا جواب درخواستو بگير.
دابي:ممنون ممنون شما چه مهربوني.
صبح روز شونصدم
دابي در حال گذر از اتوبان شهيد مادلبر به مقصد رسيدن به پايگاه عضويت محفل.
از ان سو البوس سورس پاتر پشت يك كاميون شونصد چرخ نشسته و داره به صورت خخفني رانندگي ميكنه تا سريعتر بره به پايگاه عضويتت و كار محفلياي تازه واردو به فردا موكول كنه

كاميون به شدت با دابي برورد ميكنه و مغز دابي تا شعاع شونصد كيلومتر اون طرف تر پخش ميشه.
البوس سورس از ماشين پياده ميشه و چند ضربه به سرش ميزنه:اي واي ملت به دادم برسيد بدبت شدم من شونصد تا زنو يدونه بچه دارم به دادم برسيد.
صفحه سياه ميشه و يك جمله روي اون نقش ميبنده:
اينست سزاي مرگخواران بوقي
تماشكرا:كف سوت دست جيغ بوق داد
گلگومات بوقی...چیز...گلگومات عزیز!

خوشحالم که از لرد و اون مرگخوارهای بوقی جدا شدی و راه حق را در پیش گرفته ای. پسرم کمک به مردم را سرلوحه کار خود قرار بده. به پدر و مادرت نیکی کن...
سیریوس: بوقی یک نقد کن بره پی کارش. این چرت و پرتا چیه میگی آل سو پاتر؟

ها؟ آهان باشه. پست خوبی بود. ملت برای عضویت به ندرت پست طنز خوب میزنن ولی پست تو سوژه ی خیلی خوبی داشت و متاسفانه هر کاری کردم به پستت گیر بدم و تاییدت نکنم نشد.


به محفل ققنوس خوش آمدی. تایید شد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
