پرد چوب دستی اش را کنار خودش گرفته بود.وارد تالاری شده بود که هیچ وقت در هاگوارتز ندیده بود.هزاران در مقابل او بودند که درهایشان به شدت کوبیده میشد.
افکار سختی در ذهن پرد خاموش و روشن میشد.
_این جا تالار هزار در!من چه جوری وارد این جا شدم؟خدای من.این انتهای زندگی منه.
---------
بدن بی جان پرد گوشه ای افتاده بود و دانش آموزان دیگر دورش جمع شده بودند که با فریاد مک گانگال از جا پریدند و حلقه ی دور پرد را گشاد کردند.
مک گانگال چشمان پرد را باز کرد.بدنش سرد و بی جان بود.
داد زد:یکی مادام پامفری رو بیاره.زود...
و عده ای از بچه ها به سمت در دویدند.پس از مدتی پامفری بالای سر او بود.
_چرا این قدر در استفاده از افسون رویا زیاده روی کرده؟اوه خدای من!فکر نکنم بتونم کار خاصی انجام بدم.حتی توی سنت مانگو هم هیچی نمیشه انجام داد.اون الان در رویاهاش غرقه.چیزهایی که واقعیت نداره.
قلدر مدرسه پرد را بلند کرد و با پامفری به سمت درمانگاه راه افتادند.اما پرد از افسون رویا استفاده نکرده بود...
هر روز تعدادی از دانش آموزان وراد درمانگاه می شدند.کمی کنار پرد می نشستند و دسته گل هایشان را به مادام می دادند و می رفتند.
اسنیپ همیشه با پرد خوب بود.از معجون هایش برای خود نگه می داشت و نمره ی پرد در کارنامه ی آخر ماه غیر از 20 نبود.در نتیجه با پروفسور مک گانگال وراد درمانگاه شدند.
_حالش چطوره؟
مادام سرش را به علامت منفی تکان داد و با نومیدی گفت:هر روز نبضش آروم تر میشه.
اسنیپ با لحن خشکش گفت:ولی هیچ کسی این افسون رو بلد نیست.هیچکسی و من مطمئنم که پردفوت می دونسته که این افسون از طرف وزارت ممنوع شده.اون دانش آموز محققی بود.
مک گانگال اخم هایش را در هم کرد و گفت:شاید زیر نظر کسی این کار رو کرده.یعنی یکی اونو کنترل ذهنی می کرده.
-------------
روز سوم بیهوشی پرد می گذشت که صدای نبضش به قدری آرام بود که با سمعک شنیده میشد.
هرمیون هم تمام مدت در کتابخانه به همراه هری در حال تحقیق در مورد افسون رویا بودند .
سپس به همراه هری و تعدادی از بچه ها با یک معجون به سمت پرد امدند.
_طاقت بیار.فقط یکم دیگه.
----------------
در ذهن پرد....
همه ی درها امتحان شده بود اما دری مانده بود که باز نمی شد.و احتمالا تنها راه برگشت بود.پرد تمام نیرویش را به دستانش منتقل کرد و در را کشید به طوری که خودش به کنار دیوار افتاد در باز شده بود و قبل از این که هرمیون معجون را در قاشق بریزد چشمان قرمز پرد باز شدند.انگار هزاران شب بود که نخوابیده بود.دستانش عرق کرده بودند و صورتش به رنگ بادمجانی درآمده بود.
همه ناباورانه به صورت پرد خیره شده بودند:تو طاقت آوردی!تو تنها کسی هستی که سالم از اون دالان بیرون اومدی.
هرمیون با خوش حالی بالا و پایین می پرید.مک گانگال با تعجب به پرد خیره شده بود.
_چرا از چوب دستی ات برای بیرون آمدن استفاده نکردی؟
پرد چشمانش را مالید و گفت:چون چوب دستی ام کنارم نبود.وقتی وارد شدم غیب شد.
همه اشک هایشان را پاک می کردند.
و زمزمه ای شنیده شد:
به راستی که محفل ققنوس جایگاه چنین انسان هاست!
سخنی از مرلین مرحوم
شما هم مثل نفر قبلي..هنوز مدت زيادي نگذشته كه عضو ايفاي نقش شدين و فعاليت خوب و زيادي هم نداشتيد پس متاسفانه نميتونم تاييدتون كنم..يه ذره دامنه فعاليتتون رو تو تاپيكهاي مختلف سايت(رول و ايفاي نقش)بيشتر كنيد تا تاييدتان كنم.
تاييد نشد.موفق باشيد.
آنلاینها
18 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[single]] در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
Re: اعضــــاي محفل!........از جلو نظام!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


......امیدوارم زیاد در این مورد سختگیری نکنین!! 






