شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
بلیز علامت شومش رو لمس کرد و فقط دو فرد قزوینی مرگخوار این پیام را دریافت کردن، اما چرا ؟ مگه سیستم ارتباطی علامت های شوم این طوری نبود که با لمس یکی از اون ها بقیه علامتا همه میسوختن ؟ هوم ؟ و این نکته ای است بس فلسفی و خارج از درک بشریت که بهش میگن رول پلینگ غیر هری پاتری !!!
-- چند لحظه بعد -- دو عدد قزوینی مذکور به دفتر وزارت آپارات میکنن وبا صحنه ارزشی وسط دفتر مواجه میشن !
قزوینی 1 : به نظرت کدوم سیفیت تره ؟ قزوینی 2 : من فکر میکنم ، آسپ سیفید تر باشه ، خیلی جیگره ! قزوینی 1: من میگم بلیز سیفید تره ! قزوینی 2 : منم دارم به همین نتیجه میرسم که بلیز سیفید تره ! بیا عمو جان !!! بلیز: ...نه من سیفید تر نیستم !
بعد بلیز سریع دست میکنه تو پروفایل توسعه یافته ش و از معرفی شخصیتش یه چیزی در میاره ! نقل قول:
خصوصیات ظاهری: سیاه پوست و قد بلند و لاغر اما ورزیده. موی سیاه .. چشمانی سیاه و بی رحم و خشانت بار
بلیز : همون طور که دقت کردین نوشته سیاه پوست ! یعنی سیفید نیستم ! کسی که سیفیده اینه ! این اسپ !
قزوینی 1: یادش بخیر من بچه بودم به اسب میگفتم اسپ !
دو قزوینی دست و پای آسپ رو میگیرن و اونو از دفتر میبرن بیرون .
-- چند ساعت بعد -- آسپ در حالی که در حالی که چندان خوش حال به نظر نمیرسه برمیگرده به دفتر. بلیز پاهاشو انداخته رو میز و داره شیرموز میخوره .
بلیز : ایول ! عجب این شیرموزا خوشمزن ! توشون چی ریختی ؟ آسپ : بلیز بیا میخوام باهات خیلی جدی حرف بزنم . بلیز : بنال . آسپ : بیا این چارتا دافی که این جا هستن رو بگیر و وزارت و نظارت و اینا رو بیخیال شو ! بلیز : باید فکر کنم ! دختر زیاد رو بورس نیست جدیدا ! آسپ : مهدکودک وزارت مال تو ! توش پر پسر سیفید میفیته ! بلیز : باید فکر کنم !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تره ور در 1387/4/17 21:23:20 ویرایش شده توسط تره ور در 1387/4/17 21:28:45 ویرایش شده توسط تره ور در 1387/4/17 22:00:34
در این لحظات بلیز و آسپ به این صورت به باب نگاه می کنند و برای خروج ناگهانی باب، ناگهان یک عدد اسنیپ از در وارد میشه، باب رو قورت میده و از در خارج میشه!
بلیز و آسپ:
و در همین لحظات بلیز به خودش میاد و جفت پا میره تو صورت آسپ!
دو نگهبان اتاق آسپ در حالی که به دقت صداهای اتاق گوش فرا میدهند و هم زمان در حال نگهبانی و حراست از اتاق نیز هستند، در ادامه با یکدیگر بحث می کنند!!!( نشانگر توانایی نگهبانان وزارتی!!)
درون اتاق، بلیز و آسپ به شدت در هم گره خورده اند به طوری که دست بلیز تا آرنج در حلق آسپ فرو رفته و پای آسپ به طرز فجیعی، به صورت غیر طبیعی دور گردن بلیز حلقه زده، لازم به ذکره که یک صحنه ی خارج از چارچوب هم برقراره!! (در راستای بیناموسی تر شدن پست!!)
در همین اوقات، بلیز به صورت ناگهانی علامت شوم رو لمس میکنه و پیام کمکی ، به نزدیک ترین شخص ممکن مخابره میکنه! (ورژن جدید علامات شوم!! )
کیلومتر ها آن طرف تر- قزوین!!!
دو عدد قزوینی با حس کردن علامت شوم روی بازو های خود، آپارات می کنند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/4/17 20:38:34 ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/4/17 20:40:37 ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/4/17 20:47:16
آلبوس سوروس پس از پذیرفتن شرط دادن وزارت خونه با مرگخوار ها با لحن التماس آمیز به بلیز : - فقط یه خوایش داشتم زابینی جوون ..پسر سفید ِ بابا ! ( قابل توجه دامبلدور ) !
بلیز : ؟؟
- هیچی .. اگه میشه کسی نفهمه که من میخوام وزارت رو به مرگخوارا بدم و من ترسیدم و این حرفا ! نگید که وزیر کم آورده جلو شما ها ! خب ؟
بلیز : نمیشه ! اِ صبر کن .. مثینکه نامه اشتباهی بود .. ماله شما نبوده! ببخشید! آل قدرتشو بدست میاره و میاد بزنه تو سر بلیز که ناگهان باب از غیب ظاهر میشه :
يهو در باز ميشه و گلگومات ميپره تو: وزير وزير ... بليز زابيني داره مياد بالا ... اجازه ي ملاقات ميخواد....
به چهره دیو بی شاخ دم خیره شده و با این حالت انگشتان دراز خود را،که گویا تازه لاک قرمز رنگ خزی را بهش زده بودن به میز کوبید. - بگو بیاد ببینم چی میشه.بلکه مرگخوارا دست از سر کچل من بردارن.به ریش مرلین همین یک دونه مویی هم که زیر این کلاه برام باقی مونده بود داره میفته.باید بگم تا نیفتاده بذارنش جزو منابع تاریخی.
گلگومات بدون انداختن هرگونه پارازیت از اتاق خارج شد.با قدمهایی سنگین،که صدایش ساختمان وزارت را بلرزه می انداخت از پلهای وزارت پایین رفته وشخصی را صدا زد.بعد از چندی انتظار،در اتاق وزیز باز شد.مردی با ردای سیاه و بلند وارد شد. چهره مرد مدیریت و نظارت درست را بیاد انسان میانداخت.با چشمان آرام و سیفیتش نگاهی به آسپ انداخته و بر روی ندیک ترین صندلی نشست.
اسپ نگاهی از روی بیحوصلگی به وی کرد و کلاهش را که بخاطر طلسمهای متعددی که از پنجره به داخل اتاقش فرستاده میشدند افتاده بود را از روی زمین برداشته و دوباره بر روی سرش نهاد. - چی میخوای؟تخت وزارت برات کافی نبود؟حتما باید کلاهم رو هم بدم؟من که گفتم که کلاه رو برای این میخوام که کچلیم معلوم نشه.نکنه گلگی رو هم باید تقدیم کنم؟
بلیز صبورانه نگاهی به کلاه بس بلند و شیپور مانند آسپ انداخته و لبانش را لیسید(فکر های بیناموسانه نکنید.بیچاره لباش خشک شده بود)بعد از ده بیست بار لیسیدن و خیس نمودن دهان خود،سرفه کوتاهی کرد.نامه ای را از جیب خود بیرون کشیده و بر روی میز دامبول کوچک گذاشت: بخونش.جلوی همه بخونش.تو که وزارت رو دادی.دیگه کاری نمیتونی بکنی.مردم هم که همه اینو فهمیدن.توی نامه نوشته که وزارت رو به مرگخوارا میدی. به من.فقط در اون صورت میتونی کلاهت رو نگه داری.وگرنه ما به تمام جامعه جادوگری میگیم ناظر محفل کچله.
آلبوس کوچک با شنیدن این کلمات ،مخصوصا جمله آخر دستان لاک زده خود را در دهان مبارک نموده و شروع به جویدن ناخن با کمی لاک نمود: نه...تورو خدا نگین.اگه بگید من خودکشی میکنم. تا الان هیچ کس نفهمیده من کچلم.میخونم...میخونم. _______________________________ لطفا ژانگولری بازی در نیارین.با همم.البته با یک کسان بخصوصی هستم.مثلا نیاید نگید یهوی ترس وزیر پریده یا بلیز نامه رو اشتاهی داده یا یک همچین چیزی.
آلبوس سوروس نشسته رو صندلي پشت ميز وزارتش و داره شامپياين ميل ميكنه! يه چند تا داف هم دور ميز وزارت نشستن و دارن برنامه هاشون رو براي وزير اعلام ميكنن: داف اول: من وزارت رو به قسمتهاي مختلف طبقه بندي كردم داف دوم: من براي هر قسمت مسئولاني انتخاب كردم داف سوم: من كارهايي رو كه مسئولان انجام بدن رو تفهيم كردم بهشون داف چهارم: منم شاهد بودم كه مسئولان كارشونو انجام ميدادن و به ارباب رجوع ميرسيدن آلبوس سوروس: خوبه خوبه!!
يهو در باز ميشه و گلگومات ميپره تو: وزير وزير ... بليز زابيني داره مياد بالا ... اجازه ي ملاقات ميخواد
1-از تاريخچه ي حذب چه ميدانيد؟ من از حذب هیچی نمیدونم چی برسه تاریخچش
2-آيا ميدانيد تنها حذب است كه ميماند و نه چيز ديگر؟ ما نفهمیدم حزب میمونه یاچیز یا هیچ یا دیگر ولی میدونیم تا وقتی لرد کبیر هس ماهم هسیم پس زنده باد لرد کبیر
-آيا مديران در برابره حذب ميتوانند كاري از پيش برند؟ توضيح دهيد!
عمرا تا ما اسلی ها ولرد هستیم هیچ مدیر خیرخواهی کاری از پیش نمیبره !!!!!!!!!
4-شما كدام يك را ميپرستيد؟ د)بچه سيفيد و تپل همسايه ي ما{عاشقشم سیرم نمیکنه ولی گوشتش تازه اس حالا ادرسش کجا هس}
1-از تاريخچه ي حذب چه ميدانيد؟ یاری اندر حذب نمیبینم اینان را چه شد ... یاری= یاری رساندن ، یارگیری حذب= محل تجمع افرادی که ... ،الافان مخ تعطیل دیدن= نابینایی ،وجود ندارد اینان= اعضای قبلی حذب ،تعطیلان تازه درخواست دهنده.
2-آيا ميدانيد تنها حذب است كه ميماند و نه چيز ديگر؟ خیر چنین چیزی ممکن نیست ،چون شما نمیدانید که چیز چقدر وسیع است و چه کاربردهایی دارد، پس فقط چیز است که میماند و دیگر هیچ.
3-آيا مديران در برابره حذب ميتوانند كاري از پيش برند؟ توضيح دهيد! (یعنی برای سوالهای قبلی نباید توضیح میدادیم !) بلی مدیران نمیتوانند کاری از پیش ببرند!! بلکه کار را از پس میبرند.
4-شما كدام يك را ميپرستيد؟ الف)آفتابه مرلين ب)ريش سرژ ج)جوراب د)بچه سيفيد و تپل همسايه ي ما ه)زندگي در قروين در جوار برادر حميد و)گزينه الف و نون (نون و پنير و سبزي) ز)برو بچه ... برو با همسنه خودت بيست سوالي بازي كن
بله دوستان دقیقاًجواب جوراب میباشد ،بدین سان که من میخواستم به حذب بپیوندم ولی از آنجا که جوراب همه شما بو میدهد بیخیال آن شده از اتاق بیرون میروم...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ، شناسه ، شناسه.
هنگامی که به دنبال من آمدی تا تو را برای خودم انتخاب کنم ، حس خوبی نداشتم ، اما به خاطر خودت ، انتخابت
به حمایت از ققنوس این یار شیرین و دیرین: قوهاهاهاها!
===
1-از تاريخچه ي حذب چه ميدانيد؟(5 نمره) ... 0
2-آيا ميدانيد تنها حذب است كه ميماند و نه چيز ديگر؟(5 نمره) سوالی داشتم. آیا شما میدانستید که تنها حزب است که میتواند بماند؟! 5
3-آيا مديران در برابره حذب ميتوانند كاري از پيش برند؟ توضيح دهيد!(6 نمره) تا بهحال که نبردهاند! (ر.ک به سوال اول) 2
4-شما كدام يك را ميپرستيد؟(4 نمره) الف)آفتابه مرلين ب)ريش سرژ ج)جوراب د)بچه سيفيد و تپل همسايه ي ما ه)زندگي در قروين در جوار برادر حميد و)گزينه الف و نون (نون و پنير و سبزي) ------------- <(o.O)> (به یاد هدویگ فقید، یگانه الکی خوش سایت) ز)برو بچه ... برو با همسنه خودت بيست سوالي بازي كن
1-از تاريخچه ي حذب چه ميدانيد؟ در گذشته ی خیلی خیلی دور، عده ای بودند از جمله سرژ و ققی و ادی وآرشام و بسی دیگر که به ناگاه ایده ای به ذهنشان رسید و از آسمان ها نازل شدند و حذبی را ایجاد کردند که البته حزب نبود!! بعدها اشخاص زیادی برای احیای آن تلاش نمودند از جمله آنیتا دومبل که البته اندکی موفق بودند!! ( این بود خلاصه ای از آنچه می دانستیم)
2-آيا ميدانيد تنها حذب است كه ميماند و نه چيز ديگر؟ در برخی اوقات بله!
3-آيا مديران در برابره حذب ميتوانند كاري از پيش برند؟ به هیچ وجه! چون منوی مدیریت هم محدودیت دارد!
4-شما كدام يك را ميپرستيد؟ الف)آفتابه مرلين ب)ريش سرژ ( تنها گزینه ی قابل پرستش!) ج)جوراب د)بچه سيفيد و تپل همسايه ي ما ه)زندگي در قروين در جوار برادر حميد و)گزينه الف و نون (نون و پنير و سبزي) ز)برو بچه ... برو با همسنه خودت بيست سوالي بازي كن
2-آيا ميدانيد تنها حذب است كه ميماند و نه چيز ديگر؟خیر اوباش هم هستند
3-آيا مديران در برابره حذب ميتوانند كاري از پيش برند؟ توضيح دهيد!بلی منوی مدیریت
4-شما كدام يك را ميپرستيد؟ الف)آفتابه مرلين لازم میشه! ب)ريش سرژ ج)جوراب د)بچه سيفيد و تپل همسايه ي ما ه)زندگي در قروين در جوار برادر حميد و)گزينه الف و نون (نون و پنير و سبزي) ز)برو بچه ... برو با همسنه خودت بيست سوالي بازي كن