شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
آلبوس دامبلـدور باید از پس امتحانِ سخت برمی آمد. بعد از به صدا در آمدن کلاه گروه بندی، با غـرور به سمت دوستـش گلرت در میان پرچمهای قرمز گروه گریفیندوررفت. او از انتخاب هاگوارتز خوشحال و به آینده امیدوار بود.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/3/31 12:21:38
دامبلدورباهمان ارامش همیشگی وارد اتاق خود شد.اماچهره اش خوشحال تر به نظر میرسید کلاه گروه بندی رادرجای مخصوص گذاشت.کلاه با غرورگفت:کاربسیارسختی بود. انتخاب گروهی برای هری پاترکارمشکلی است.دامبلدوردستی به شهبالهای قرمز و طلایی ققنوس که دوست اوقات تنهایی اش بود کشید.بله گیریفیندور میتوانست پله ی شروع هری پاترباشد.پله ای برای به اوج رسیدن!به اینده ی هری بسیار امیدوار بود.تجسم موفقیت های دورونزدیک هری لبخندی پرمعنارابرلبانش نشاند
تاييد شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط shiva wizard در 1387/3/30 7:52:09 ویرایش شده توسط shiva wizard در 1387/3/30 7:55:14 ویرایش شده توسط shiva wizard در 1387/3/30 8:57:29 ویرایش شده توسط shiva wizard در 1387/3/30 8:58:42 ویرایش شده توسط shiva wizard در 1387/3/30 8:59:43 ویرایش شده توسط shiva wizard در 1387/3/30 9:01:31 ویرایش شده توسط shiva wizard در 1387/3/30 9:03:21 ویرایش شده توسط shiva wizard در 1387/3/30 9:04:48 ویرایش شده توسط shiva wizard در 1387/3/30 9:07:02 ویرایش شده توسط shiva wizard در 1387/3/30 9:08:35 ویرایش شده توسط shiva wizard در 1387/3/30 9:09:52 ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/3/30 11:23:36
کلاه گروه بندی را روی سرش نهاده بود . خوشحال و شادمان ولی با غرور خاصی به قرمز پوشان گریفندوری نگاه می کرد . امیدوار بود تا همچون دوستــانش در گروه گریفندور جای گیرد و با سخت کوشی خود پس از هفت سال فارق التحصیل شود . ... دامبلدور انتخابــش درست بود ، کلاه گروه بندی اسمی جز گریفندور بر زبان نیاورد .
کلاه گروه بندی روی سرم قرار گرفت . به سختیمی تونستم کنترل خودمو حفظ کنم . علاقه ی شدیدم به گریفندور باعث شد که کلاه فقط این حرفو بهم بزنه " هر شخص میتونه گروهی که دوست داره رو خودش انتخاب کنه " . این حرف امیدواری زیادی بهم داد و باعث شد برای اولین بار بعد از ورودم با خوشحالی به دامبلدور نگاه کنم .
......
برای تایید ننوشتم ! ممنون
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استن شانپایک در 1387/3/28 18:54:04
او نفس عمیقی کشید و به اطرافش نگاه کرد. سکوت خوشحال و شادمان از نبود هیچ رقیبی ، در دنیای او جولان می داد. او می دانست که حتی اکنون که دنیای او محدود به اتاقی سرد و متروک بود ، دوستیسخت میان او و سکوت همچنان پایدار باقی می ماند. این دوست مغرورتر از آن بود که تن به دسیسه های دامبلدور ، آن پیر خرفت ،بدهد و او را ترک کند.اما دیگر حتی امیدواری های او هم موثر نبود چون این انتخاب خود او بود که امروز در این جا قرمزی خونش را به چشم ببیند.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط man-of-the-last در 1387/3/26 23:23:46 ویرایش شده توسط man-of-the-last در 1387/3/26 23:37:52 ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/3/27 1:56:10
فلش بک - آلبوس دامبلدور این صدای پیرمردی بود که داشت اسامی بچه های سال اولی را صدا می کرد تا بیایند و کلاه گروهبندی گروه آنهارا مشخص کند . دامبلدور صورتش قرمز شده بود . او دوست داشت همینطور که او در انتخاب دوستهایش اشتباه نمی کند کلاه گروهبندی نیز در انتخاب گروه او اشتباه نکند . امیدوار بود که کلاه گریفندور را برای او انتخاب کند . کلاه گروهبندی وقتی که بر سر دامبلدور رفت کمی گروها را نگاه کرد و سپس گفت : - گریفندور دامبلدور با غرور به سمت میز گریفندور می رود و خوشحال است به خاطر این که کلاه از این انتخاب سخت او را به گروه درستی فرستاده است .
كلاه گروه بندي - گريفيندور - خوشحال - غرور - دامبلدور - قرمز - اميدوار - انتخاب - سخت - دوست ------------------------------------------------------------------- پرد گوشه ای در تالار هافل نشسته بود و داشت برای کلاس اولی ها داستان می گفت:می دونید وقتی کلاه گروهبندی رو روی سرم گذاشتند چه احساسی داشتم؟وای...هنوزم وقتی یادم میاد از انتخاب خودم تشکر می کنم.آخه می دونید اول کلاه گروهبندی گروه گریفیندور رو برای من در نظر داشت.هیچوقت نگاه دامبلدور یادم نمیره که چه طور نگاه می کرد.خوشحال بودم.دوست جدیدم می گفت قرمز شده بودم.شاید از احساس غرور بود.وقتی سر میز هافلپاف نشستم به خودم امیدوار شدم.سخت بود..خیلی...ولی حالا واقعا راضی ام.هی
بازي با كلمات نوع ديگري از داستان نويسيست براي كساني كه به نوشتن علاقه دارند. با بكار بردن 10 كلمه يه داستان كوتاه و زيبا بنويسيد.
مقررات: 1-از 10 كلمه تعيين شده حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود. 2-از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...). 3-كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود. 4-برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست). 5- داستانها نباید بیش از ده خط شود.
وزارت-كانديد-حمايت-دولت-بلغارستان-هيجان زده-رای گيري-معروف-رقيب-روز آخر
دولت بلغارستان برای دهمین دوره در روز آخر ماه ، رأی گیری ای برای انتصاب فردی بر منصب وزارت سحر و جادو گذاشته بود . کاندیدهای منصب وزارتهیجان زده بودند و دائما در فکر رقبای دیگر خود بوده . ولی معروف ترین آنها یعنی گلرت گریندل والد هیچ نگرانی ای نداشت . تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/3/22 18:33:21