- میگم چیزه؛ نینی، کفش هات رو از کجا خریده بودی؟
- مامانم گفتم بهت نگم! شرمنده!
- واه واه! میخواستم بهت بگم خیلی زشتن! دیگه از اون جا کفش نخری.
- آره اتفاقا یه دختر خاله ی خیلی حسود دارم، اونم همینو بهم گفت!
- باز اون عقلش بیشتر از تو کار میکنه صد در صد.
...
و همونطور که داشتند در رابطه با کفش های نینی بحث بسیار گرمی می کردند، وارد یک جنگل خیلی مخوف شدند. رفتند و رفتند. همانطور که بحث دو دوست به موهای ژیگولی رسیده بود که کدوم آرایشگاه به اصلاح آن پرداخته و این که اینقدر موهای وی زشت است که به سلمانی رفتن، حرام کردن وقت و پول است، به وسط های جنگل رسیدند.قطره شبنم بسیار بزرگی به زمین گل آلود پایین پای نینی افتاد و کفش های وی را با گل یکسان کرد.
ژیگولی:

نینی :
آخه بی ادب، آخه بی تربیت، مامانت بهت یاد نداده وقتی یه خانوم متشخص رد میشه چطوری رفتار کنی؟ ای به حق مرلین شوهر گیرت نیاد! چرا آب میپاشی؟و این بار ژیگولی:

نینی که داشت به کفش هاش نگاه می کرد و سعی داشت نشان بدهد که کفش ها پسیژی برایش ارزش نداشتند، به یاد لحظه ای افتاد که مادر گرام کفش های وی را ببیند... و بغضی بس عجیب را گلویش را بست.
- اصلا تخسیر توئه ژیگولی، منو آوردی به این نقطه ار جنگل که من به این وضع ...
هنوز حرفش تمام نشده بود که مجددا تاپ، قطره شبنم دیگری بر روی موهای ژیگولی افتاد و کلا استایل موهارو پاچید به هم. ژیگولی که انگاری برق دویست ولت گرفته باشد اش. رو به نینی برگشت:
-
تو همیشه میخواستی یه جوری این موهای زیبای من رو خراب کنی. تو خیلی آدم بدی هستی. نمی بخشایمت. ایییییی وااااای خدا نکشت! ببین موهارو آخه.- برو بابا، کفش های من رو نگاه کن. ببین من هیچی نمی گم. کفش های من که خیلی از این موهای تو مهم تر بودن!
ژیگولی سر خود را بالا گرفت که بگوید با موهای به هم ریخته هم همچنان زیباست؛ ناگهان چشم هایش به نقطه ای در رو به رو خیره ماندند. همانطور قیافه اش از حالت مبهوتی به در می آمدند، ابروی راستش به سمت بالا می رفت.
- نینی اینو نگاه کن.
نینی به بالا نگاه کرد و دهانش تنها برای چهار ثانیه باز مانده بود. رو به روی آن ها گیاهی با برگ هایی که تمام رنگ های زیبای دنیارا چنان در خود جای داده بود که انسان نمیتوانست چشم از آن بردارد. نینی پشت چشمی نازک کرد گفت:
- واه واه! حتما فکر میکنه خیلی خوشگله! نگاش کن تورو خدا! یه چهار تا رنگ دیگه هم اضافه می کرد. چقدر خزه! هیچیش با هم ست نیست.
- آره. فکر کنم همین پدر سوخته موهای منو به هم ریخته. نگاه نکن که اینقدر اون ور تره ها! از قیافه اش معلومه که خیلی حسوده. از اون جا آب پاچیده به ما.
- اگر این فسقلی جرائت کرده که روی کفش های من آب بپاچه که خیلی بی تربیته!
گل برگ های زیبای گل در برابر نسیم حرکت مواجی داشتند و انسان را هر چه بیشتر مشتاق می کردند که تنها یک لحظه به آن ها دست بزند و لطافت آن ها را حس کند. ژیگولی به سمت گل که حدود ده متر با آن ها فاصله داشت فریاد زد،
- خیلی بی تربیتی. گل زشته بی ریخته بد ترکیب! بیا بریم نینی. ارزش نداره واسه این بی فرهنگ که شعور رفتار نداره اینجا بیاستیم.
نینی هم که دیگر نمیتوانست یک لحظه ی دیگر در برابر آن گل بیاستد و زیبایی آن را بنگرد، دست ژیگولی را گرفت و به خارج از جنگل فرار کردند.
سال ها بعد، نینی و ژیگولی به دانشمندان بزرگی در عرصه ی کمبود ها و عقده های روانی اجتماعی تبدیل شدند و در یکی از تحقیقات خود ، آن گلی که به نظر آن ها دچار عقده ی خود بزرگ بینی بود را مجددا کشف کردند و باز هم از نزدیک شدن به آن امتناع ورزیدند. پس از مشاهده ی پسرک جوانی که به سمت گل می رفت و هرچه نینی و ژیگولی سوت و گل و فریاد و سنگ و از این قبیل ابزار برای جلب توجه وی حواله کردند و پسرک توجهی نشان نداد و یا نخواست که نشان بدهد ، متوجه مرگبار بودن آن گیاه و خطراتی که در پی دارد شدند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
معلوم می باشد که ژیگانتوس نومونیا!
و تها دلیلی که برای اثبات این سخن وجو دارد و تا کنون به ثبت رسیده است، سخن گران بهای وزیر است که سرشان به سلامت باشد.
وزیر همیشه خوبی مردم رو میخواهد. مگر میشود که غیر از این باشد؟

اصلا وقتی که وزیر می گوید، چه دلیلی وجود دارد که شما بخواهید آن را تکذیب کنید و یا به بعده دیگری از این مساله بیاندیشید؟
سرتان به سلامت بادا آلبوس سروس پانر.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

)
)، راه برود، از ژیگول دور شد و در میان جمعیت گم شد.
با ما سر دعوا دارد. آه، عشق من، افسوس که این پایان عمر من است ولی به جان همان شی شی که گفتم اگر عمری دوباره داشتم، به جای دوست شدن با سوسول با چوقول دوست میشدم که خودش هم چاق است و با چاق شدن من مشکلی ندارد. آه، من می دانم این سزای ان روز هاییست که چوقول را به خاطر چاق بودنش مسخره می کردم! آه خداحافظ عشق من، می خواهم خودم را از این دره به پایین بیندازم تا برای همیشه از این زندگی فلاکت بار راحت شوم.
حیف دوباره سایت خراب میشه وگرنه میگفتم عله بیاد با سیم سرور حالیت کنه 
) به طور ناگهانی می چرخد و جایی پشت سر نینی را نشان میدهد.
باب فیلم خراب شد، یکی یه جوری اینو درستش کنه! شما نمی فهمید من حال ندارم دو ساعت صب کن لباسای اینا خشک شه دوباره فیلم رو پر کنیم؟ اصلا به من چه، یکی یه جوری فیلم رو درستش کنه!
به خدا من کاره ای نبودم!
حالت به اون دو نگاه می کنه. پرستار که فک می کنی نینی قاپ دکتر دلبندشو دزدیده، یه چک می زنه زیر گوش دکتر و میگه:

به نيني نگاه کرد اما همان لحظه داشت تو دلش به خودش ميگفت:
و با لذت می خندد :









و کمی خودش را به نینی نزدیک کرد و پرسید : عمو جون ، چند ماهته ؟ و در حالی که بشدت میخندید ، دور شد تا سفارش ها را آماده کند . 

