جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  143 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  255 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  332 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1387 23:21
نمایش جزئیات
آفلاین
در یک روز ابری که خورشید میدرخشید(!) ژیگولی و نینی داشتن راه میرفتنند و از طبیعت اطراف خود کمال لذت را می یردند که ناگهان ژیگولی یادش آمد و از نینی بپرسید:
- میگم چیزه؛ نینی، کفش هات رو از کجا خریده بودی؟
- مامانم گفتم بهت نگم! شرمنده!
- واه واه! میخواستم بهت بگم خیلی زشتن! دیگه از اون جا کفش نخری.
- آره اتفاقا یه دختر خاله ی خیلی حسود دارم، اونم همینو بهم گفت!
- باز اون عقلش بیشتر از تو کار میکنه صد در صد.
...
و همونطور که داشتند در رابطه با کفش های نینی بحث بسیار گرمی می کردند، وارد یک جنگل خیلی مخوف شدند. رفتند و رفتند. همانطور که بحث دو دوست به موهای ژیگولی رسیده بود که کدوم آرایشگاه به اصلاح آن پرداخته و این که اینقدر موهای وی زشت است که به سلمانی رفتن، حرام کردن وقت و پول است، به وسط های جنگل رسیدند.قطره شبنم بسیار بزرگی به زمین گل آلود پایین پای نینی افتاد و کفش های وی را با گل یکسان کرد.
ژیگولی: تصویر تغییر اندازه داده شده
نینی : تصویر تغییر اندازه داده شده آخه بی ادب، آخه بی تربیت، مامانت بهت یاد نداده وقتی یه خانوم متشخص رد میشه چطوری رفتار کنی؟ ای به حق مرلین شوهر گیرت نیاد! چرا آب میپاشی؟
و این بار ژیگولی: تصویر تغییر اندازه داده شده
نینی که داشت به کفش هاش نگاه می کرد و سعی داشت نشان بدهد که کفش ها پسیژی برایش ارزش نداشتند، به یاد لحظه ای افتاد که مادر گرام کفش های وی را ببیند... و بغضی بس عجیب را گلویش را بست.
- اصلا تخسیر توئه ژیگولی، منو آوردی به این نقطه ار جنگل که من به این وضع ...
هنوز حرفش تمام نشده بود که مجددا تاپ، قطره شبنم دیگری بر روی موهای ژیگولی افتاد و کلا استایل موهارو پاچید به هم. ژیگولی که انگاری برق دویست ولت گرفته باشد اش. رو به نینی برگشت:
- تصویر تغییر اندازه داده شده تو همیشه میخواستی یه جوری این موهای زیبای من رو خراب کنی. تو خیلی آدم بدی هستی. نمی بخشایمت. ایییییی وااااای خدا نکشت! ببین موهارو آخه.
- برو بابا، کفش های من رو نگاه کن. ببین من هیچی نمی گم. کفش های من که خیلی از این موهای تو مهم تر بودن!
ژیگولی سر خود را بالا گرفت که بگوید با موهای به هم ریخته هم همچنان زیباست؛ ناگهان چشم هایش به نقطه ای در رو به رو خیره ماندند. همانطور قیافه اش از حالت مبهوتی به در می آمدند، ابروی راستش به سمت بالا می رفت.
- نینی اینو نگاه کن.
نینی به بالا نگاه کرد و دهانش تنها برای چهار ثانیه باز مانده بود. رو به روی آن ها گیاهی با برگ هایی که تمام رنگ های زیبای دنیارا چنان در خود جای داده بود که انسان نمیتوانست چشم از آن بردارد. نینی پشت چشمی نازک کرد گفت:
- واه واه! حتما فکر میکنه خیلی خوشگله! نگاش کن تورو خدا! یه چهار تا رنگ دیگه هم اضافه می کرد. چقدر خزه! هیچیش با هم ست نیست.
- آره. فکر کنم همین پدر سوخته موهای منو به هم ریخته. نگاه نکن که اینقدر اون ور تره ها! از قیافه اش معلومه که خیلی حسوده. از اون جا آب پاچیده به ما.
- اگر این فسقلی جرائت کرده که روی کفش های من آب بپاچه که خیلی بی تربیته!
گل برگ های زیبای گل در برابر نسیم حرکت مواجی داشتند و انسان را هر چه بیشتر مشتاق می کردند که تنها یک لحظه به آن ها دست بزند و لطافت آن ها را حس کند. ژیگولی به سمت گل که حدود ده متر با آن ها فاصله داشت فریاد زد،
- خیلی بی تربیتی. گل زشته بی ریخته بد ترکیب! بیا بریم نینی. ارزش نداره واسه این بی فرهنگ که شعور رفتار نداره اینجا بیاستیم.
نینی هم که دیگر نمیتوانست یک لحظه ی دیگر در برابر آن گل بیاستد و زیبایی آن را بنگرد، دست ژیگولی را گرفت و به خارج از جنگل فرار کردند.
سال ها بعد، نینی و ژیگولی به دانشمندان بزرگی در عرصه ی کمبود ها و عقده های روانی اجتماعی تبدیل شدند و در یکی از تحقیقات خود ، آن گلی که به نظر آن ها دچار عقده ی خود بزرگ بینی بود را مجددا کشف کردند و باز هم از نزدیک شدن به آن امتناع ورزیدند. پس از مشاهده ی پسرک جوانی که به سمت گل می رفت و هرچه نینی و ژیگولی سوت و گل و فریاد و سنگ و از این قبیل ابزار برای جلب توجه وی حواله کردند و پسرک توجهی نشان نداد و یا نخواست که نشان بدهد ، متوجه مرگبار بودن آن گیاه و خطراتی که در پی دارد شدند.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
معلوم می باشد که ژیگانتوس نومونیا!
و تها دلیلی که برای اثبات این سخن وجو دارد و تا کنون به ثبت رسیده است، سخن گران بهای وزیر است که سرشان به سلامت باشد.
وزیر همیشه خوبی مردم رو میخواهد. مگر میشود که غیر از این باشد؟تصویر تغییر اندازه داده شده
اصلا وقتی که وزیر می گوید، چه دلیلی وجود دارد که شما بخواهید آن را تکذیب کنید و یا به بعده دیگری از این مساله بیاندیشید؟
سرتان به سلامت بادا آلبوس سروس پانر. تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I will leave the sun for the rain...
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1387 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
ژیگانتوس نومونیا

ژیگولی (با اسم مستعار ژیگول) مرد و نینی زن فرض شده
------------------------------------------
- ببین نینی، تو حتی اگه نتونی نینی بیاری هم من دوست دارم، تو خودت نینی منی! ()
-
- ببین ...
ولی نینی دیگر طاقت نیاورد، با حداکثر سرعتی که می توانست بدون خطر دیده نشدن مدل جدید لاک ناخونش (یه چیزی تو مایه های یک متر در دقیقه )، راه برود، از ژیگول دور شد و در میان جمعیت گم شد.
ژیگول هم سعی کرد با بیشترین سرعتی که می توانست به دنبال او برود و البته حسابی مواظب بود تا النگوهایش نشکند!
- ایـ...نجا پرر نامحرمه، دا...منتو بکش رو پات! (چیه؟ چته؟ خب زنگ اس ام اس موبایلش بود )
ژیگول موبایلش رو در میاره و اسمس(!) رو می خونه. نقل قول:

آه، عشق من، افسوس که ما دو نفر برای هم ساخته نشده ایم. به جون شیشی، گربه ام که از تو هم بیشتر دوسش دارم، من می خواستم با تو ازدواج کنم ولی خودت شنیدی که دکتر گفت اگر من حامله شم، چند ماه چاق می مونم!!! آه، عشق من، باور کن من حاضر بودم این رنج را به خاطر تو تحمل کنم ولی چه کنم که سوسول، بی اف دیگرم، می گوید اگر چاق شوم دیگر مرا دوست نخواهد داشت. آه عشق من، دست نامرد ایکبیری بد بی ناموس با ما سر دعوا دارد. آه، عشق من، افسوس که این پایان عمر من است ولی به جان همان شی شی که گفتم اگر عمری دوباره داشتم، به جای دوست شدن با سوسول با چوقول دوست میشدم که خودش هم چاق است و با چاق شدن من مشکلی ندارد. آه، من می دانم این سزای ان روز هاییست که چوقول را به خاطر چاق بودنش مسخره می کردم! آه خداحافظ عشق من، می خواهم خودم را از این دره به پایین بیندازم تا برای همیشه از این زندگی فلاکت بار راحت شوم.
پ.ن: من می خوام خودمو از دره گوگول پایین بندازم، بوقی پاشو بیا نجاتم بده، دیر هم نکن من از بلندی می ترسم نمی تونم زیاد این بالا صب کنم تا برسی!

-------------> خارج از رول <-------------
خواننده:
درک: بوقی یه خورده جنبه داشته باش! حالا من یه چیز نوشتم تو که نباید اینجا رو به گند بکشی حیف دوباره سایت خراب میشه وگرنه میگفتم عله بیاد با سیم سرور حالیت کنه
-------------> داخل در رول <-------------
ژیگول: اوا، خاک عالم! پاق


نینی لبه جوبی (همون دره مذکور) ایستاده است و به آن نگاه می کند، چمن ها سرسبز، گل ها شاد و خرم، پرنده ها خوش آواز و هوا خوش خوشان(!!!) است و فقط نینی است که با اندوهی به بزرگی همان چیزی که در قسمت بالای پست وصف شد، به دوردست ها خیره شده است و افکارش جایی ماورای آنچه که می شود نوشت و بلاک نشد سیر می کنند
دوربین که تا آن لحظه مدام روی جاهای خاصی زوم می کرد و ما اصلا هدف فیلمبردار را از آن کار نمی دانیم () به طور ناگهانی می چرخد و جایی پشت سر نینی را نشان میدهد.
پاق
ژیگول ناگهان از غیب ظاهر می شود، به اشاره کارگردان افکتی خوف به صحنه داده می شود چنان که ژیگول خوف می کند و روی نینی می افتد و هر دو درون جوی آبی که گوگول خوانده می شود می افتدند
-------------> خارج از رول <-------------
درک: اه باب فیلم خراب شد، یکی یه جوری اینو درستش کنه! شما نمی فهمید من حال ندارم دو ساعت صب کن لباسای اینا خشک شه دوباره فیلم رو پر کنیم؟ اصلا به من چه، یکی یه جوری فیلم رو درستش کنه!
-------------> داخل در رول <-------------
ناگهان به همت صدابردار صدای سلین دیون پخش می شود و جو رمانتیک می شود و اینا، همین الآن گفتم من حال توضیح ندارم
نینی روی تخته ای دراز کشیده و ژیگول در حالی که فقط بالا تنه اش بیرون از آب است، به او زل زده است.
- عسیسم چه چیزی توی من این قدر تو رو جذب کرده؟
- هیچی، دارم به اون گلی که اون طرف روده نگاه می کنم، وای چقدر قشنگه


فردای آن روز
ژیگول به همراه دختر زیبایی به نام کوشول در حوالی دره گوگول در حال قدم زن است.
- عسیسم، من این جا رو فقط به تو نشون میدم، این گلی که اینجا هست رو خودم با دستای خودم برات کاشتم! حتی یه بار نزدیک بود النگوهام بشکنه!!!
-

نی نی به همراه سوسول در حال قدم زدن است و در حالی که ... هیچی ولش، در همون حال داره با سوسول حرف می زنه:
- سوسی جون این گله رو خودم برات کاشتم، می دونی که من از هر انگشتم هوشصدتا هنر می باره!
-

ژیگول به همراه کوشول از یک طرف و نینی به همراه سوسول از طرف دیگه همزمان به جایی می رسن که روز قبل اون گیاه قشنگ رو دیده بودن. نگاه ژیگول و نینی روی هم قفل می کنه و همزمان شروع می کنن به گفتن دیالوگ های زیر:
- ببین نینی جون، این کوشول اون دوست تو نیست که تو همیشه با چشم و هم چشمی داشتی ها، این یکی دیگه است که فقط و اسم و قیافه و نام پدر و شماره شناسنامه و تاریخ تولد و شماره کاربری و یوزرو پسش مثل اونه، همین! این اون نیست!
- ببین ژیگول جون، این سوسول پسر خاله منه ها، نه یعنی چیزه، داداشمه، آی پی و ایناش هم اصلا مثل اون سوسول که اون روز تو خیابون جلوی تو بهم متلک گفت و تو موهاشو کشیدی نیست ها! این یکی دیگه است!
ولی در همین حال سوسول و کوشول بی توحه به آن دو تا، محو زیبایی گیاه شده اند و به ان سو می روند، همچون ... همچون ... هیچی ولش تو بذار رو حساب همون حال نداشتن من توی توصیف!
ژیگول و نینی همچنان به یکدیگر خیره شده اند و به این می اندیشند که آیا دیگری آنها را خواهد بخشید یا باید تا فردا برای آشتی بعد صبر کنند. (چقدر هم زیاد!) که در این میان ناگهان صدایی جو عشقولانه را بهم می ریزد:
- اهمممممم!
سوسول و کوشول شروع می کنند به سرفه کردن!
- وای ی ی ی ی!
ژیگول و نینی دیدن این صحنه وحشتناک و دلهره آمیز را طاقت نمی آورند و پا به فرار می گذارند!

دو ماه بعد، سنت مانگو، بخش اعصاب و روان
- دکتر، دکتر، نینی نومونیا و ژیگولی ژیگانتوس بالاخره بعد از دو ماه وضعیتشون بهتر شده و می تونن حرف بزنن!
دو ساعت بعد، اتاق نینی نومونیا و ژیگولی ژیگانتوس (چی؟ چرا دو ساعت طول کشید؟ خب اینو دیگه از پرستاره بپرس! به من چه به خدا من کاره ای نبودم! )
- خب، نینی جون، عزیزم، جیگرتو برم، تعریف کن ببین اون روز شما چی دیدین؟
- خیلی ترسناک بود دکتر! خیلی! من هنوز می ترسم، کوشول و سوسول به اون نزدیک شدن، و ... و ... بعد شروع کردن به سرفه!!!
دکتر به این حالت به این حالت به اون دو نگاه می کنه. پرستار که فک می کنی نینی قاپ دکتر دلبندشو دزدیده، یه چک می زنه زیر گوش دکتر و میگه:
- دکی، هوی، دکی با تو ام! چی شد؟
- به گینس جادوگری زنگ بزن، اینا اولین نفرهایی هستن که گیاه گوگول رو دیدن و زنده موندن!

صبح فردا، بخش اخبار پیام امروز
گیاهی که تا کنون گوگول (گوگول یه عدده با کلی صفر که تعدادش یادم نیست) نامیده میشد و این نام به این علت است که تا کنون گوگول نفر پس از دیدن آن مرده اند، از این پس ژیگانتوس نومونیا نامیده می شود زیرا دو جوان با نام های ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا موفق شده اند پس از دیدن آن زنده بمانند!




-------------------------
ببین، بر همگان واضح و مبرهن است که ژیگانتوس نومونیا بسی بسیار خطرناک تر است، باور نداری امتحان کن!!! آخه می خوام بدونم خودت یه گل به این خوشگلی ببینی راتو کج می کنی میری یه ور دیگه؟ ببین تو خودت تو هافلی و پنجره مجازی رو دیدی، می دونی که زیبایی این گل حتی از دنیای بی ناموسی پشت پنجره هم بیشتره!!! خب معلومه که خطرناکه دیگه، هر بنی بشری رو جذب می کنه. دلیل نمی خواد که! دهه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1387 18:02
نمایش جزئیات
آفلاین
وسط ظهر بود، سر چندين جادوگر و ساحره، از شيشه پنجره هاي خانه شان بيرون امده بود و با تعجب به خانه اي در انتهاي کوچه زل زده بودند. صداي داد و بيداد بلندي از ان خانه به گوش ميرسيد و هرزگاهي صداي خرد شدن يک وسيله ي چيني و به دنبال ان صداي اخ و اوخ فضاي کوچه را پر ميکرد! ناگهان گلداني شيشه ي پنجره را شکست و بيرون پرتاب شد در نتيجه صداهاي داخل خانه واضح تر به گوش رسيد؛ پيرزني جيغ ميکشيد و با هر کلمه اي که ميگفت صداش بيشتر اوج ميگرفت.

پيرزن: چقدر بکشم از دست تو؟ اخه يک عمر بچه بزرگ کردم که بشي اين؟؟ اخه چقدر جلو درو همسايه بگم بچم علافه! اخه من از دست تو چيکار کنم؟!

ليواني به بيرون پرتاب شد!

مرد: ننه() نزن بابا...همه چي رو شکوندي اه.
پيرزن:ساکت باش ذليل مرده، که هرچي ميکشم از دست تو ميکشم!

و دوباره صداي خرد شدن شيشه به گوش رسيد.

مرد:ننه الان ميخورد تو سرم بي ژيگول ميشدي.
پيرزن:به درک...مگه زندت چه گلي به سر من زده که مردت بزنه!!
مرد:بابا ننه ابرومونو بردي! چقدر جيغ ميکشي...دهه
پيرزن:ساکت باش لندهور... يکسره يا ميخوره يا ميخوابه. برو بيرون تا ادم نشدي هم برنگرد.

در خانه باز شد و پيرزن فوق، پس گردن مرد فوق را گرفت و او را بيرون پرتاب کرد؛ بعد داخل خانه شد و در را کوبيد. ژيگول که از اين همه ناجوانمردي قلبش زخمي بود، اشک چشمانش را پاک کرد، دماغش را بالا کشيد و به راه افتاد. دو کوچه بالاتر خانه ي دوست چندين و چند ساله اش بود؛ ميخواست دنبال او برود و هردو از اين شهر ستم به شهر ارزوها بروند با دلتنگي در خانه ي دوستش نيني را زد.

نيني در حالي که يک پيژامه گل منگلي پوشيده بود و يک بسته پفک هم در دستش بود دم در امد، نگاهي به ژيگولي انداخت و گفت:

-سلام چرا مثل اداماي مفلوک شدي؟
_مامانم انداختم بيرون گفت برو ادم شو!
_
_نيشتو ببند ميخواستم بگم بيا بريم با هم ديگه ادم شيم.

نيني کمي فکر کرد و گفت:

-باشه بزار من برم حاضر شم بعد بريم با هم ادم بشيم.

بدين ترتيب نيني و ژيگولي راه ادميت را پيش گرفتند، رفتند و رفتند تا به جنگلي رسيدند. ژيگولي عرق روي پيشانيش را پاک کرد و در حالي که وسايل سفر را روي زمين مي انداخت زير سايه ي درختي نشست.

نيني که با تعجب نگاهش به قسمتي از جنگل دوخته شده بود، کوله پشتي اش را روي زمين گذاشت و پيش ژيگول رفت و به او گفت:

-ژيگولي اون گل رو ببين...عجب خوشگله ها نه؟

ژيگولي دستش را از روي چشمانش برداشت و به نقطه اي که نيني اشاره کرده بود خيره شد؛ گياه فوق العاده زيبايي در زير انوار طلايي خورشيد مثل پري ميدرخشيد و با حالت(( ببينين من چه خوشگلم ))به نيني و ژيگولي نگاه ميکرد.

نيني با حيرت کمي به گل نزديک شد و دستش را روي سر ان کشيد.

-اخي تو چه نازي!

گل با اين حالت به نيني نگاه کرد اما همان لحظه داشت تو دلش به خودش ميگفت:

-بزار سه دقيقه بگذره بهت ميگم ناز يعني چي

ژيگول پيش نيني رفت و گفت:

-نيني اين قيافش خطري ميزنه ها بيا بريم.
-کجاش خطريه ببين چه خوشگله.

ژيگولي با شک و ترديد نگاهي به گل انداخت بعد شانه بالا انداخت و به سمت کوله اش رفت و کتابي از ان بيرون کشيد.

ژيگولي نگاهي به صفحه ي اول کتاب انداخت بعد با هيجان نيني را صدا کرد.

_نيني...نيني...بدو بيا عکس اين گله، تو اين کتابي که از شهر خريدي هست!

نيني به سمت ژيگول برگشت و هردو عنوان زير عکس را خواندند:

گياهي فوق العاده زيبا. در مقابل او محتاط باشيد. در صورتي که فرد اورا ديده و مجذوبش شود، سه دقيقه وقت دارد از زندگي خود لذت ببرد، بعد از گذشت اين زمان به طرز اسفناکي توسط ان کشته ميشود! اين گياه خاصيت وحشتناکي دارد که هرکسي را که به مدت سه دقيقه به او خيره شود به ذات الريه مبتلا کرده و در صورتي که...

نيني ادامه نداد و نگاهي به گل انداخت که اکنون با حالت به انها خيره شده بود. ژيگولي نگاهي به ساعتش انداخت، پنجاه ثانيه ديگر فرصت داشتند که از زندگي لذت ببرند!!

ژيگول:نيني؟
نيني:بله؟
ژيگول:چهل ثانيه ديگه وقت داريم.
نيني:ژيگول؟
ژيگول:بله؟
نيني:چماق داري؟
ژيگول:اره
نيني:بدش به من.

دنگ و اينگونه بود که نيني و ژيگول زندگي خود را درست پنج ثانيه قبل از اينکه به مصيبت دچار شوند نجات دادند!!

بعد از گذشت يک سال، نام ژيگولي و نيني، به عنوان تنها کساني که راه مقابله با اين گياه وحشتناک را کشف کردند، در کتاب گينس جادوگري ثبت شد و همچنين نام اين گياه را به افتخار ان دو از روي نام فاميلشان نام گذاري کردند : ژيگانتوس نومونيا.

در زير نام اين گياه با خط برجسته اي چاپ شد:
در هنگام رويارويي با ژيگانتوس نومونيا از چماق استفاده کنيد

2)
اهم... خب راستش پروفسور پاتر گوشزد کردند که ژيگانتوس نومونيا از دارک پريسکا خطرناک تره و من هم چون ميدونم که ايشون گياه شناس فوق العاده اي هستند حرفشون رو تمام و کمال قبول دارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1387/5/6 18:10:18
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1387/5/6 18:17:26
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1387/5/7 0:00:27
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1387/5/7 0:44:31
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: شنبه 5 مرداد 1387 23:45
نمایش جزئیات
آفلاین
1-یک رول بنویسید و در اون اولین برخورد ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا رو با گیاه "ژیگانتوس نومونیا" و طرز غلبه اونها بر گیاه رو نشون بدید! (25 امتیاز)


- ژیگولی ژیگانتوس ، دانشمند شهیر فرانسوی اعلام کرده ، به زودی راز غلبه بر گیاه مرموز عامل ذات الریه را کشف خواهد کرد ، اطلاعات رسیده حاکی از اینست که ایشان در پی مسافرتی طولانی به مناطق قطبی ، به نقطه ضعف این گیاه پی برده و در مجمع آینده جادوگران دانشمند ، نظرات جامع خود را ارائه خواهد نمود ...

نینی نومونیا با عصبانیت ، چوبدستی خود را حرکت داد و رادیو را خاموش کرد . در حالی که سرتاسر اتاق را با قدمهای تند می پیمود ، خشم خود را با ترکاندن وسایل اتاق خالی می کرد :

مردک ..... ( سانسور ) خیال کرده من ....... ( سانسور ) میشم که باور کنم اون تونسته این رازو کشف کنه ، حیف که باید بارو بندیلمو ببندم برم یه توک پا تا خط استوا ببینم مشکل این مردم دهکده بانیک چیه ! تو این دو روز یک سومشون از پا افتادن ! وگرنه می موندم و خفن حالشو تو مجمع جادوگران دانشمند می گرفتم ! اینطوری ...

لگدی محکم به سطل زباله می زند ، سطل دو متر به هوا پرتاب می شود و نینی با یک حرکت چوبدستی آنرا در هوا منفجر می کند . این بلا را برای ژیگانتوس بینوا مجسم می کند و با لذت می خندد :

حالا بره دعا کنه من سرم گرم بمونه و تا یه هفته دیگه که مجمع برگزار میشه برنگردم ، وگرنه من می دونم و اون

--------

یک هفته بعد : مجمع جادوگران دانشمند


ژیگولی ژیگانتوس درحال توضیح دادن روش غلبه خود بر گیاه عامل ذات الریه است :

خوب همون طور که همه می دونین ، من خیلی حالیمه و خیلی مخم و اینا ، واسه همینم آخر دانشمندام . حالا یه کم بیشتر بدونین چیزی ازتون کم نمیشه پس بدونین که من خیلی مخم و آخر دانشمندام و خیلی حالیمه و اینا .

البته لازم نیس بهتون ثابت شه ، ولی خوب واسه اینکه بدونین من خیلی حالیمه و اینا ، بهتون میگم که عامل ایجاد ذات الریه تو این گیاه ، امواج صوتی هستن ، این گیاه یه سری امواج صوتی از خودش منتشر می کنه که به اشعه ماوراء بنفش مشنگا گفته زکی ! تو سه سوت ریه طرفو داغون می کنه هلوووووووووووو !

همچین تیکه پارش می کنه که نفهمه از کجا مرده ... روش غلبه به این گیاهم بلدم ! جون به جونتون کنن نمی فهمین چیه ... ها ها ها ... خیال کردین به این راحتی بهتون میگم ؟ نخیر ! باید کلی مزایا بهم بدین ! اول از همه اون نوه نوه نوه منو باید بکنیدش پروفسور کلاس نجوم ! بعدشم دختر خاله مو که قربونش برم باید بکنین وزیر سحرو جادو ، بعدشم ....

ناگهان درب سالن به شدت باز شد و نینی نومونیا با غرور و لبخندی رذالت آمیز وارد شد .

نینی نومونیا : آهای مردک ............ ( سانسور ) از اون بالا بتمرک پایین من میخوام نطق ( notogh ) کنم ! من رازشو پیدا کردم !

ژیگولی ژیگانتوس : اواااااااااااااا ! کی گفته ؟ من خودم میدونم ، رفتی از رو دست من تقلب کردی ؟ یادداشتام ... یادداشتای عزیزمو دزدیدی ؟

نینی نومونیا : برو بابا بچه ........... ( سانسور ) ، کی میره خط بیسوادی مث تو رو بخونه ! من بدبخت تو دهکده بانیک با مردمی بودم که ظرف یه هفته تمامشون مردن ! اگه می بینی من زنده موندم به خاطر اینه که راه از بین بردنشو پیدا کردم

ژیگولی ژیگانتوس : نخیرم ! من می دونم ( با حالتی اوا خواهری ) با افسون سانراس صدای خودمونو تقوبیت می کنیم تا امواج صوتی اون گیاهو از بین ببره ! بعد کم کم گیاه ضعیف میشه و وقتی به اندازه کافی ضعیف شد با یه دلتریوس ساده نابودش می کنیم !

نینی نومونیا :

ژیگولی ژیگانتوس : واسه چی می خندی ؟

نینی نومونیا : راه من بهتره ! وقتی این گیاه رو یه جا دیدی فوری بهش طلسم فورنان کالاس می زنی ! جوش های بی ریختی که بهش وارد میشه و زیباییش رو از بین می بره ، روحیه شو تضعیف می کنه ( آخه این گیاه رو زیباییش خیلی حساسه ) بعد که روحیه شو تضعیف کردیم خفن ، یه افسون انگورجیو بهش می زنیم ورم میکنه ! بیشتر و بیشتر متورمش می کنیم تا بترکه ! دیدی حالا چه بیسوادی ؟ کروشیو

ژیگولی ژیگانتوس : سکتوم سمپرا

نینی نومونیا : تصویر تغییر اندازه داده شده

ژیگولی ژیگانتوس : تصویر تغییر اندازه داده شده

نینی نومونیا : تصویر تغییر اندازه داده شده

ژیگولی ژگانتوس : تصویر تغییر اندازه داده شده

.
.
.
.
بعد از دقایقی هر دو دانشمند بر اثر مبارزه شدید و خطرناکی که انجام دادند ، کشته شدند

سایر جادوگران گیاهشناس هر دوی این راهها را بررسی کردند و چون مفید بودن هر دو روش به اثبات رسید ، این گیاه را به نام این دو دانشمند نامگذاری نمودند

-------------

2-دارک پرسیکا خطرناک تره یا ژیگانتوس نومونیا؟ با دلیل توضیح بدید! (5 امتیاز)


طبیعتا چون استاد گفتن ! پس این گیاه از پرسیکا خطرناکتره ! ولی دو تا دلیل ناقابل هم هست اینجا که باید بیان بشن :

1- همون طور که می دونیم این گیاه بسیار زیباست و زیبایی اون ، رو افرادی که عقل درست و حسابی ندارن تاثیر میذاره و باقی قضایا .

2- گیاه پرسیکا خیلی نادره و فقط تو نقاط محدودی در جهان پیدا میشه ولی این گیاه تو هر منطقه آب و هوایی می تونه رشد کنه ، حتی زیر پنجره اتاقمون ، و حتی اگه نخوایم جذبش بشیم ، اون ممکنه ما رو پیدا کنه و پخ پخ !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/5/5 23:50:35
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: شنبه 5 مرداد 1387 18:21
نمایش جزئیات
آفلاین
نمایشنامه ای بنویسید که در آن اولین برخورد ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا را با گیاه "ژیگانتوس نومونیا" و طرز غلبه آنها بر گیاه را نشان دهید؟
درون سلول عایق صوتی!
- نی...نی...نومونیا!این چه کاپشن با...باحالیه!دستامونم توشه!انقدر هم سف،سفته که نمیشه توش تکون خورد!به درد گاز گرفتن می خوره!
نی نومونیا از نوشابه بدون گازی که توی لیوان پلاستیکی روی میز بود خورد :pint:و گفت:ژیگولی!من فکر کنم به یه مشکلی برخوردیم!روی سردر این جا نوشته بود امین آباد مخصوص بیماران روحی روانی!
ژیگولی کمی درون کتف بند جا به جا شد و با لکنت همیشگی اش پرسید:یـَ یعنی این جا گرینگوتز نیست؟باب ما رفتیم بانک بزنیم خوردیم به امین..امین آباد؟
- داداشی من،غلط نکنم تو دنیای مشنگ ها گیر افتادیم!با ردا هامون همین جوری بهمون مشکوک میشن،چه برسه اون قورباغه ها و چشم های سوسک و توپک تو رو هم ببینن!
- نی..نی نومونیا!یادته من همیشه چوبدستیمو تو پو،پوشکم نگه می داشتم؟!یه جوری باید از اون تو درش بیاری!گاز گاز!(افکت گاز گرفتن!)این کاپشنه داره میره تو اصابم داداشی!الان قاطی می کنم!
-نه!اخه!اینو گاز نگیر بزار الان چوبدستیتو در میارم.
بعد از عملیات انتحاری (که از توصیف آن خودداری می کنیم!)آن ها موفق شدن چوبدستی را به دست آورده و از پنجره اتاق فرار کنند.
درون پارک پشتی امین آباد!
بوی گل های زیبا که با طرح ها و نقش های مختلف دیده میشد ،درون پارک پیچیده بود.نومونیا حدس میزد گیاهان جادویی باشند،چون بو هایی که از آن ها به مشام انسان میرسید اصلا عادی نبود!بوی کلم،عطر های مشنگی،گلاب،کبد گورکن مرده!(در راستای تضعیف روحیه هافل!)شیرموز و...!
در یکی از قسمت های خلوت پارک ژیگولی گفت:نی ...نی نومونیا،ببین این گلا چه خگشلند!برگ هاشو بکنیم و گا..گاز بگیریم!ببین چه قدر پهن و کپله!
نومونیا درحالی که سرش رو بین برگ های گیاه فرو برد و گفت:داداشی،این حس گیاه دوستی تو منو کشته!ببین چه قدر قشنگه!نه!گازش نگیر دیگه!تف کن!تف کن!
ژیگولی برگ های گیاه رو کند و دندان های تیزش را برای برادرش به نمایش گذاشت!
نویسنده:باب!سه دقیقه شد دیگه!یا زود تر یه کاری بکنین یا همین الان بمیرین!
نومونیا از لای برگ های گیاه خود را بیرون کشید و نفس نفس زنان گفت:ژیگولی نمی توونم نفس بکشم!داداشی!من...
ژیگانتوس چهار دست و پا به سمت گیاه رفت و در کمتر از یک دقیقه تمام برگ های آن را گاز گرفت و کند!سپس چکی ملایم به برادرش زد و گفت:داداشی!بی،بیدار شو!من گیاه رو شپلخ کردم!داداشی نمیر دیگه!
چند روز بعد، پیام امروز
در پی اقدام شجاعانه ژیگولی ژیگانتوس که برادرش را از خطر مرگ نجات داد بعد از سال ها طرز غلبه بر خطرناک ترین و زیبا ترین گیاه دنیا کشف شد.یکی از گیاهشناسان مشهور عنوان کرد:"تنها کاری که باید در مقابل این گیاه انجام می شد این بود که باید بدون لمس کردن آن توسط دست ، یک جوری کلک آن را می کندیم!آن هم در کمتر از سه دقیقه!فکرش رو بکنید تا به حال چند هزار انسان و جادوگر به علت لمس کردن اون با دست جان باختند؟!"
گزارش شده ژیگولی ژیگانتوس و نی..نی نومونیا!دو سارق غیر حرفه ای (لات بی خطر!)بودند که به طور کاملا تصادفی به آسایشگاه مشنگ ها رفتند و بعد از فرار از آن جا با این گیاه رو به رو شدند.هنوز اطلاعی در مورد عفو آن ها در دست نیست اما امکان دارد نام این گیاه به |یگانتوس نومونیا تغیر کند!
دارک پرسیکا خطرناک تره یا ژیگانتوس نومونیا؟ با دلیل توضیح بدید!
استاد!با عرض سلام خدمت شما و بعد از گفتن این که ژیگانتوس خیلی خطرناک تره باید بگم کجای کارید قربان؟!سوالا لو رفت!ولی من چون خیلی باهوشم و اینا متن درستون رو کپی نمی کنم!فقط می گم چون ژیگانتوس خیلی آدم هارو مجذوب خودش می کنه کسی که میبینش حاضر نمی شه کمتر از سه دقیقه اونو نگاه کنه!در نتیجه به دار باقی می پیونده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: شنبه 5 مرداد 1387 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
نمایشنامه ای بنویسید که در آن اولین برخورد ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا را با گیاه "ژیگانتوس نومونیا" و طرز غلبه آنها بر گیاه را نشان دهید؟

- لالا لالا نینی جونم... لالا لالا
- نخواستیم بابا... بسه... سرم رفت.. دیگه لالایی نگو!

نینی توی کیسه ی خوابش غلتی زد و پشت به ژیگولی خوابید. ژیگولی با نا امیدی به تازه عروسش نگاه کرد و در حالی که آه می کشید از چادر خارج شد. ماه کامل در آسمان می درخشید و نسیم ملایم درختان را به اهتزاز در می آورد. خاطرات چند ماه گذشته از مقابل چشمان ژیگولی عبور می کردند. تیتر روزنامه ها، خبرها و مصاحبه ها، عکاسهای فضولی که یک لحظه آرامش برای آنها نگذاشته بودند و او شک نداشت حداقل یکی از آنها تا این جنگل هم تعقیبشان کرده است. صدای خش خشی از پشت یکی از بوته ها شنید. چوبدستیش رو بیرون کشید و در حالی که مطمئن بود یکی از همون روزنامه چی های بیکار اون پشت قایم شده، به سمت منبع صدا حرکت کرد.

- هر کی هستی خودتو نشون بوده تا طلسمت نکردم!

بوته ها دوباره خش خش کردند و تکانی خوردن و بعد دو تا خرگوش از پشت آنها بیرون پریدند، نگاهی شرمسار! به ژیگولی انداختند و به سرعت از آنجا دور شدند.

- ای کوچولوهای کلک...

و دوباره به مسیرش ادامه داد. چند قدمی نرفته بود که گیاه کوچک سبز شده در پای درخت توجهش رو جلب کرد؛ نفسش بند آوده بود، توی عمرش همچین چیزی ندیده بود. شاید طول گیاه به سی سانتی متر هم نمی رسید ولی ده ها شاخه ی کوچک از آن خارج بود و در انتهای هر یک گلی زیبا با گلبرگ های هفت رنگ دیده میشد.
- باید اینو واسه نینی ببرم!

-----

نینی تازه به خواب رفته بود که داد و فریاد های ژیگولی باعث شد دوباره از خواب بپره.

- نینی... نینی جونم...ببین واست چی آوردم!
- خبرت بیاد! تازه خوابم برده بود.

ژیگولی بدون توجه به ابراز محبت همسرش، گیاه را که پشت سرش قایم کرده بود به او نشان داد.

- وای ژیگولی این خیلی خوشگله، از کجا آوردیش؟!
- اینو کنار جنگل پیدا کردم... تو میدونی اسمش چیه؟
- خب می دونی که من همیشه گیاه شناسیم خوب بود و کمتر از O ( صفر نیستا بوقی! ) نمی گرفتم ولی هیچوقت همچین گیاهی ندیدم.
- یعنی من کشفش کردم! من... من ژیگولی ژیگانتوس اسم خودم را با افتخار بر این گیاه...
- زندگی مشترکی که می گفتی اینه؟ پس سهم من چی میشه؟اسم منو باید روش بذاری

ژیگولی به فکر فرو رفت... اینطوری که خیلی نامردی بود، باید اسمش خودش رو به ثبت می رسوند... هر کی بهش گفت مگه عقلش کم شده زن گرفته، ظاهرا" راست میگفت. در حالی که سوزش وحشتناکی در گلو حس می کرد، گفت:

- فهمیدم! ترکیب اسم من و تو از همه چی بهتره... میذاریم ژیگولی نومونیا! نظرت چیه؟
- خوبه ولی احساس بدی دارم... گلوم میسوزه... نمی تونم نس بکشم...

ژیگولی هم دستی به گلو کشید و در حالی که سرفه می کرد، گفت:

- نکنه این گیاهه عامل بیماری باشه؟ یه وقت ما نمیریم...
- اوههووو... اوهههووو ....
- میگم بیا آپارات کنیم سنت مانگو... من احساس خوبی ندارم...

تیتر روزنامه های پسون فردا!

چنانچه در گزارش های روزهای قبل ما خوانده اید ( و اگر نخوانیده اید هم به ما هیچ ربطی ندارد و مسئولیتش با خودتان است)، قرنطینه ی کامل در سنت مانگو به علت اپیدمی ذات الریه هنوز برقرار است که مسئول پذیرش بیمارستان اطلاع داده به علت آپارات دو چهره ی خبرساز عالم هنر و موسیقی یعنی ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا که به تازگی با ازدواج غیر منتظره بار دیگر به صفحه ی اول روزنامه ها آمده بودند، به همراه گیاهی مشکوک به بیمارستان می باشد. مدیریت سنت مانگو ضمن ابراز تاسف و خشم خود از این بی مبالاتی، از وزیر درخواست کرده که حکم این دو نفر، یک سال کار اجباری در مرکز تحقیقات سنت مانگو بر روی خواص این گیاه جدید باشد که خودشان ادعا می کنند آن را کشف کرده اند و اسم "ژیگانتوس نومونیا" را روی آن گذاشته اند. همکاران ما درتلاشند که با خود این افراد گفتگویی را ترتیب دهند....

دارک پرسیکا خطرناک تره یا ژیگانتوس نومونیا؟ با دلیل توضیح بدید!

خب البته و صد البته که ژیگانتوس خطرناک تره چون با اون چهره ی زیبا و دوست داشتنی و گول زنک توجه هر بی خبری را به خود جلب می کند و در حالی که در دستان شخص بخت برگشته، جا خوش کرده، به تک تک سلول های او بیماری ذات الریه را منتقل می کند که اگر درمان نشود می تواند مرگ تدریجی وحشتناکی را رقم بزند، در حالی که دارک پرسیکا از شونصد کیلومتری داد میزنه که آره داداش، اینکاره ام و ضمنا" شخص مورد تهاجم زیاد قبل از مرگ درد نمیکشه... درست مثل آواداکداورا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 مرداد 1387 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
نمایشنامه ای بنویسید که در آن اولین برخورد ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا را با گیاه "ژیگانتوس نومونیا" و طرز غلبه آنها بر گیاه را نشان دهید؟

رستوران ماگلی
نزدیکی جنگل آمازون



ژیگولی : باب نینی ما باید تا هوا تاریک نشده توی جنگل باشیما ! باید یه سری گیاه پیدا کنیما ! ما مثلا خیلی خفنیما !

گارسون که از چهره عجیب اونا متعجب شده ، با تعجب نزدیک میشه و در حالی که سعی داره قلمش رو از پشت گوشش خارج کنه ، میگه : بفرمایید ! در خدمتم !

ژیگولی که آداب صحبت کردن صحیح رو با ماگل ها بلد نیست ، لبخندی میزنه و میگه : اهم ، سلام ، من ژیگولی ژیگانتوس هستم ! ما میگوی دریایی میخوریم ! ضمنا ، با دوست عزیزم نینی اومدیم اینجا !

گارسون که گویا علاقمند شده به ژیگولی ، لبخندی میزنه و با لحن شیرینی میپرسه : ایول ، تو هم عقیده داری که خیلی ژیگولی بازی در میاره این یوونتوس ؟ هووم ... نینی ؟ کو پس ؟

ژیگولی با دست به نینی اشاره میکنه و لبخندی میزنه . گارسون که سعی داره خنده خودش رو کنترل کنه ، در حالی که قهقه زنان ( مرسی کنترل ! ) در حال یادداشت میگوی دریایی هست میگه : عجب ! چه نینیه رشد کرده ای ! و کمی خودش را به نینی نزدیک کرد و پرسید : عمو جون ، چند ماهته ؟ و در حالی که بشدت میخندید ، دور شد تا سفارش ها را آماده کند .


ساعت 3 بعد از ظهر


بعد از خندیدن های مکرر گارسون ها و حتی مدیر رستوران به ایشان ، بالاخره از رستوران بیرون اومدند و خوشحال از آداب معاشرت قوی ماگل ها به سمت جنگل آمازون حرکت کردند .

- این گله چه خوشگله !

دووووووو ( افکت دویدن وحشیانه ماگل های گل ندیده ! )

- این پرنده هه رو ! ایول !

دوووووو ( افکت دویدن وحشیانه ماگل های پرنده ندیده ! )

- این پسره رو چه خوشگله !

تخ تخ تخ ( افکت دویدن هم ج... طرفداران پسر )

و به این صورت میشه که ژیگولی و نینی به جلو حرکت میکنن . لحظاتی بعد با اشاره دست نینی هر دو نفر توقف میکنند . نینی که جذب زیبایی گلی که در چند متریشون قرار داره ، میگه : اینو ببین گوگولی !

ژیگولی با عصبانیت میگه : بوقی ! ژیگولی ! و بر میگرده که ببینم نینی به چی اشاره میکنه . و متحیر به گل خیره میشه و من من کنان میگه : بریم جلوتر لیلی !

نینی بالاخره با کلی تلاش سعی میکنه از فکره گل بیاد بیرون و با عصبانیت میگه : لیلی ؟ نینی ! و ژیگولی رو با خودش به کناری میکشه و میگه : ما باید حواسمون رو جمع کنیم ، فکر میکنیم تحقیق هایی که در زمینه های گیاهشناسی کردیم یادت هست ، یه گل با عطر دل نشینش قربانی رو فریب میده ، یکی با رنگ خیره کنندش ، یکی با میوه های زیباش و من فکر میکنم نباید گول زیبایی این گیاه رو بخوریم .

با اشاره نینی ، هر دو چوبدستی هاشون رو در میارن و به فاصله چند متری از گیاه می ایستن ! نینی زمزمه میکنه : فقط طلسم های شوم هستن که میتونن خاصیت مرگبار گیاهان جادویی رو خنثی کنن ! از کروشیو استفاده میکنیم !

ژیگولی که مبهوت زیبایی گیاه شده بود ، به آرامی گفت : ولی ما که هنوز نمیدونیم ، این گیاه اثرات مخرب داره یا نه ! شاید زیباییش دلیل خاصی نداشته باشه اصلا ! بهتر نیست نزدیک تر بریم ؟

نینی اخمی کرد و با ناراحتی گفت : نه ! این ریسکه ! زندگی این گیاه انقدر با ارزش نیست که خودمونو به خطر بندازیم !

از هم جدا شدند و کمی نزدیک تر به گیاه شدند و با اشاره سر نینی هر دو با هم فریاد زدند : کروشیو !

پرتو های حاصل از طلسم جست و خیز کنان به سمت گل حمله کردند و در غنچه بزرگ و زیبایش فرو رفتند ... لحظه ای گذشت و گل به آرامی رنگش را از دست داد و پژمرده شد .

آن دو بالاخره توانستند قسمتی از تخمدان گیاه را با خود به مرکز تحقیقات منتقل کنند و متوجه شدند که این گیاه عامل زات الریه است که جان بسیاری را گرفته است .



دارک پریسیکا خطرناک تر است یا ژیگانتوس نومونیا؟ با دلیل توضیح دهید؟


از نظر مخرب بودن دارک پرسیکا در درجه اول قرار داره ، چون با اشعه ای که تولید میکنه خیلی سریع و به بدترین شکل ممکن افرادی که نزدیکش اومدند رو قربانی میکنه .

ولی از نظر خطر بیشتر ، ژیگانتوس نومونیا در درجه اول قرار داره ، چرا که گیاه زیبایی هست و افراد رو به سمت خودش میکشونه و قربانیشون میکنه . ولی در مورد دارک پرسیکا اینطور نیست ، جذابیت و زیبایی ای نداره که افراد رو جذب کنه و فقط افرادی که به خاطر کنجکاویشون نزدیکش میشن قربانی میشن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 مرداد 1387 18:34
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف اول


آزمایشگاه نسبتا بزرگی بود.بر روی دیوارهای آن عکسهایی مختلف از گیاهان قرار داشت که زیر هرکدام توضیحاتی در مورد آن گیاه بود.

ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا در آزمایشگاهشان مشغول تحقیق بر روی نوعی کاکتوس بودند.این کاکتوس از حد طبیعی مقداری کوچکتر بود.اما بدنه درختش زرد میل به سبز بود.

_ژیگی!در مورد اون گیاهه که میگن خطرناکه تحقیق کردی؟
_منظورت کدومه؟
_همونی که تو آمازون جون چند نفر رو گرفته؟
_آها...خب،آره؟میخوای اقدامی کنی؟
_آره،بهتر نیست همین هفته یه سر به اونجا بزنیم.
_خوبه!موافقم!

و دوباره مشغول به کار شدند.

یک هفته بعد



آنها در حالی که در آزمایشگاهشان با لباسهایی برای ماجراجویی با کوله پشتی هایشان ایستاده بودند،دست خود را بر روی پنسی زنگ زده گذاشته بودمد.

_مواظب باش!تا ده ثانیه دیگه حرکت میکنیم!
_باشه!

ناگهان نور آبی از پنس بلند شد و آن دونفر لحظه ای بعد در نزدیکی جنگلی ایستاده بودند.

_همیشه تعریف اینجا رو شنیده بودم!جای قشنگیه!

ژیگی این را گفت و سرش را به طرف نینی برگرداند تا از نظر او درباره جنگل آگاه شود.

_به نظر منم جای جالبیه!ولی هوا یکم زیاد گرمه!

آنها به آرامی به سمت جنگل رفتند و با کنجکاوی اطرافشان را نگاه میکردند.

جنگل آمازون به نظر زیبا می آمد.درختانش به این دلیل که تو در تو بودند،در کل جنگل سایه ای عظیم ایجاد کرده بودند.از داخل جنگل صداهای مختلفی می آمد که صدای میمون ها از آن کاملا مشخص بود.

آنها پس از حدود 2 ساعت پیاده روی به گل زیبایی رسیدند که توجه هردوی آنها را جلب کرد.

_چه قدر قشنگه!
_مواظب باش!من تو تحقیقاتم در مورد زیبایی فریب دهنده اون زیاد خوندم!

ژیگی این را گفت و با کنجکاوی همراه با احساس خطر به گیاه نگاه کرد.

_ظاهرش با اون طور که من تحقیق کردم همخونی داره!دقیقا همون زیبایی!برگهای بزرگ و خیلی چیزای دیگه!

_خب،من یه گلبرگ و برگش احضار میکنم!فکر نکنم وقتی از گیاه جدا باشه بازم عوارض بده!
_فکر کنم همینطوره!

لحظه ای بعد ژیگی وردی را به زبان آورد و گلبرگ و قسمتی از برگ به سمتش آمدند.همین که چند ثانیه آنها را در دستش گرفت ناگهان به سرفه های شدید افتاد و بیهوش شد.

نینی با سرعت به طرفش رفت و دست او را گرفت و خودش و ژیگی را در بیمارستانی جادویی ظاهر کرد.بعد چشمانش تار شد و افتاد.

این دو دانشمند فرانسوی پس از یازده روز در آن بیمارستان درگذشتند.شفادهندگان عامل مرگ آنها را ذات الریه اعلام کردند. چون آنها قسمتی از گیاه را نیز با خود آورده بودند،این گیاه به نام آنها ثبت شد.

یادشان گرامی باد!

تکلیف دوم


ژیگانتوس نومونیا مسلما خطرناک تره.چون این گیاه ذات الریه ایجاد میکنه و ذات الریه میتونه به دیگران سرایت گنه و عده زیادی رو بکشه.همون طور که در تدریس اشاره شد.
دارک پرسیکا فقط با نزدیک شدت زیاد فرد به اون نور بنفششو میتابونه و دیگران رو از پا درمیاره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فرد ویزلی در 1387/5/1 18:36:01
ّّFor What I've Done
I Start Again
And Whatever Pain May Come
Today This Ends
I'm Forgiving What I've Done

كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 مرداد 1387 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام


1. نمایشنامه ای بنویسید که در آن اولین برخورد ژیگولی ژیگانتوس و نینی نومونیا را با گیاه "ژیگانتوس نومونیا" و طرز غلبه آنها بر گیاه را نشان دهید؟(25 امتیاز)

شرمنده پروفسور پاتر، من کمترین استفاده را از اسم های دو فرانسوی بردم، چون سبک نوشتاری جدی رو انتخاب کردم:



آگوست 1963، دهکده جادویی بانیک، حومه مارسی، فرانسه

دهکده سرسبز و آرام که سکوت در آن موج می زد، از دور دست ها به دیدگان هر فردی بسیار زیبا می آمد، اما زیبایی در ذهن ها با ورود به دهکده و استشمام بوی تعفن، در هم شکسته می شد. درختان سوزنی برگ همیشه سبز بر اطراف دهکده قد بر افراشته بودند. دو مرد در حال نزدیک شدن به پل روی رودخانه ورودی دهکده بودند.

اولی عینکی بر چشم داشت، موهای کوتاه سیاه رنگی روی سرش روییده بود، ردای سبز رنگی روی دوش داشت.در دستش کیف قهوه ای رنگ کهنه ای داشت که سمبل درخت مانندی روی کیف نقش گرفته بود. چین و چروک هایی نا هماهنگ روی گونه هایش داشت. میانسال بود. مرد کناری اش جوان تر نشان می داد. موهای ژولیده و بلند قهوه ای رنگی داشت.

صورت روشن و سفیدی داشت. ابروانش پیوسته وار خودنمایی می کرد. جلیقه و شلوار یکدست مشکی ای بر تن داشت. با دو دستانش جعبه ای سفید را در دست داشت. با گام های بلندی از میان گل و لای های مقابل پل عبور می کردند. مرد جوان در حالی که نفس نفس می زد با غرولند گفت:

« هــــــوف...خسته کننده است پروفسور ژیگانتوس... مخصوصا اینکه در این وضعیت مجبور باشی چیزی رو حمل کنی...»

مرد میانسال که پروفسور ژیگانتوس نام داشت، از حرکت بازایستاد و بازوان مرد جوان را گرفت و او را نیز از حرکت وا داشت. سرفه ای کوتاه کرد و دست چپش را مشت کرد و به سرش چسباند و اشاره کرد، گفت:

« ذهن آقای نومونیا..ذهن..عقل...فکر...بهره بگیر...برای اینکه استاد بشی...صدات کنند پروفسور باید از اون بهره بگیری...وین گاردیوم لوی یوسا»

صورت روشن و سفید نومونیا قرمز شد، بلافاصله چوبدستی اش را از میان جلیقه اش بیرون کشید و جعبه را به هوا پرتاب کرد، چوبدستی اشرا چرخاند و زمزمه کرد، با درخشش نقره فامی جعبه با فاصله روی هوا معلق ماند و گام به گام با چوبدستی اش پرواز می کرد. از پل عبور می کردند، بوی تعفن را استشمام می کردند، بینی خود را با دست گرفته بودند. ازپل عبور کردند، در مقابلشان عمارت سه طبقه ای طویلی با آجرنمای سفیدی خودنمایی می کرد.

در فاصله کمی از عمارت هر دو از حرکت باز ایستادند. در مقابل پایشان روی زمین جسد یک انسان افتاده بود. تکه تکه شده بود. صورتش از میان ابروانش چاک خورده بود، مگس ها پیرامونش می چرخیدند. پاهایش از تنش جدا شده بودند. آقای نومونیا در حالیکه بینی خود را گرفته بود با صدایی گرفته گفت:

« خدای من...پروفسور این گیاه یعنی قادره این کاره کنه؟! امکان نداره...فکر کردم وزیر برای جمع آوری اجساد اقدام کرده...»

پروفسور ژیگانتوس تبسمی مصنوعی و کوتاه بر لب هایش نشست، با پوزخند گفت:

« تو اینطور فکر میکنی؟ نه نه..احمقانه است...این کار حیوانات وحشی اینجائه...وقتی با جسد رو به رو بشن خب میرن سراغش...خب این هم از اون ساختمان...اون توئه»

و به همراه جوان، سرش را بالا انداخت و ساختمان را نگاه می کرد. کیفش را بالا آورد و مقابل صورتش گرفت، در کیف را کنار زد، شیشه ی که محتوای مایع آبی رنگی بود را بیرون کشید. سپس عجولانه به سمت آقای نومونیا برگشت و با صدایی گرفته گفت:

« سریعا محلول رو آماده کن...»

نومونیا که به نظر آشفته می آمد و دست و پایش را گم کرده بود، چوبدستی اش را پایین گرفت و جعبه سفید را روی زمین در کنار جسد قرار داد. با دستان لرزانش درب جعبه را کنار کشید، از میان شیشه هایی با شکل های مختلف، جام نقره ای رنگی را بیرون کشید. روی جام طرح درخت مانندی حکاکی شده بود. دست در جیب جلیقه اش کرد و کیسه ای کوچک بیرون کشید. بند کیسه را باز کرد، نزدیک بود محتوای پودر مانند کیسه ازدستش رها شود.

با عجله پودر سیاه رنگ را داخل جام ریخت. در حالی که چهره اش آشفته بود،جام را به طرف پروفسور ژیگانتوس دراز کرد. پروفسورژیگانتوس که مشغول یادداشت چیزی بود، با مشاهده جام، بلافاصله قلم پر و کاغذ رو روی زمین رها کرد. در شیشه محتوای محلول آبی رنگ را باز کرد و آن را درون جام خالی کرد.

در حالیکه شیشه خالی شده و کاغذ و قلمش را درون کیف فرو می برد، عرق روی پیشانی اش را با آستین پاک کرد، ردایش را صاف کرد، کیف را روی زمین رها کرد و چوبدستی اش را از درون ردایش بیرون کشید. در دست دیگرش جام نقره ای را از دست آقای نومونیا پریشان و جوان گرفت، با صدایی گرفته گفت:

« اون تو فقط یک گیاهه...که مامورین گذاشتنش اونجا برای بررسی من و تو.....بیشتر از 80 تا از اونا تو این دهکده هنوز هست..ما با اونا کاری نداریم...ما میخوایم بفهمیم این گیاه دقیقا چیه...تو بهش نزدیک نشو...هر وقت محلول رو ریختم، افسون رو اجرا میکنی..خب بریم...»

نومونیا جوان از روی زمین برخاست و جعبه سفید را رها کرد. هر دو با هم به مقابل درب سفید رنگ عمارت رسیدند. پروفسور ژیگانتوس درب را هل داد و درب با صدای " قیژ" مانندی کنار رفت. نمای داخلی ساختمان در برابر دیدگانش ظاهر شد. دور تا دور ساختمان پله و اتاق بود. ساختمان تمیزی نشان می داد. کاشی های براق سیاه و سفید زیر گام هایشان خود نمایی می کردند. در وسط سالن آبنمایی با سمبل قو قرار داشت.

صدای شٌر شٌر آب به گوش می رسید. در لب حوضچه آبنما، گلدان قهوه ای رنگی قرار داشت. از میانش گیاهی سبز با خار و خارچه های زرد و قرمز مشاهده می شد. از انتهای لیگنینی گیاه، گل کوچک و قرمز رنگی روییده بود که دائما با لرزشی کوتاه رنگ قرمزش را به سبز تغییر می داد. آرام آرام نزدیک می شدند. چوبدستی خود را به سوی گیاه نشانه گرفته بودند.

پروفسور ژیگانتوس در فاصله دو متری گیاه ایستاد و پشت سر او ، نومونیا نیز از حرکت بازایستاد. از درون جام نقره ای در دست پروفسور ژیگانتوس، بخار بیرون می آمد. پروفسور ژیگانتوس سرش را به دهانه جام نزدیک کرد و چند نفس عمیق کشید. بلافاصله برگشت و محلول درون جام را روی گیاه خالی کرد و عقب عقب رفت.

نومونیا از پشت چوبدستی اش را تکان داد و اخگر قرمز کوچکی به بدنه گیاه اصابت کرد. با صدایی شبیه به زوزه، از انتهای خار و خارچه های گیاه، شیره هایی به بیرون ریخته شد. نومونیا در حالی که با وحشت به گیاه خیره شده بود روی زمین خم شد و با شی ای سیاه رنگ یک قطره از شلیک شیره ها رو به داخل شی کشید. نومونیا بدنه شی را بررسی می کرد که روی آن صفحه ی سفید بود. درون صفحه سفید ارقامی تکان می خوردند.

در آن سو، پروفسور ژیگانتوس در مقابل گیاه ایستاده بود و چوبدستی اش را تکان می داد. با اشاره چوبدستی پروفسور ژیگانتوس خارچه های گیاه می لرزیدند و تکان می خوردند. در حال نزدیک کردن صورتش به بدنه گیاه بود که با صدای نومونیا صورتش را عقب کشید:

« پروفسور...از تقسیمات دنباله دار ذغال اخته هستش...همینطور نوئل...به صنوبر لرزان هم شباهت داره...گیاه تازه ای به نظر نمی آمد...تقسیمات اینها مال خیلی وقت پیش هاست...گیاهه تازه دیده شده...»

چشمانش را روی گیاه ثابت ماند، وحشت در دیدگانش موج می زد، با صدایی لرزان و بلند گفت:

« پروفسور...بیان کنار، خطرناکه...»

پروفسور ژیگانتوس فورا عقب عقب رفت و به گیاه خیره ماند. با کنجکاوی گفت:

« به نظرم بویی که داره عجیب میاد...به من حالت خیلی طبیعی ای نداد..»

نومونیا در حالیکه همچنان نگاهش روی گیاه خشک شده بود گفت:

« طبیعیه پروفسور.. 2-1% متانول، 1/0 % استن...این حالت عفونت ریه ها رو میاره...این یعنی ذات الریه...این دهکده از طریق همین حالت نابود شده... از لیتوسول زیادی هم برخورداره...تقریبا دو سه دقیقه..این طور که من محاسبه کردم الان و تنوع اقلیم مختلف رو با توجه به.....»

صحبت هایش با صدای عجیب گوشخراشی ازسوی گیاه شکسته شد. بخار رنگارنگی از خاک داخل گلدان بیرون می آمد که توجه آن دو را برانگیخت. پروفسور ژیگانتوس با وحشت گفت:

« محلوله عصبانیش کرده...این بخاره مرگباره....آتیشش بزن...حالا...»

با چرخش هایی دایره وار، گلوله های آتش از نوک چوبدستی هایشان بیرون جهید و گیاه را در گلدان تبدیل به خاکستر کرد. پروفسور ژیگانتوس در حالی که چوبدستی را در ردایش غلاف می کرد گفت:

« خب...با گمانم کاشف های این گونه ما هستیم...قشنگه..اما خطرناک...اسم ژیگانتوس نومونیا به نظرم مناسب باشه...»


2. دارک پریسیکا خطرناک تر است یا ژیگانتوس نومونیا؟ با دلیل توضیح دهید؟(5 امتیاز)

در رابطه با بررسی میزان خطر این دو گیاه شاید نتوان به راحتی قضاوت کرد. می دانیم که دارک پریسیکا ازطریق ریشه ای که در خاک داره و لیگنین منحصر به فردش، قادر است که اشعه ای بنفش را از خودش منعکس کند. تبادل کاتیون های منفی در ریشه این گیاه با بیوماس و بافت های خشبی، جادو نهفته در اشعه بنفش خود را انفجار گونه می کند.

بطوریکه اگر اشعه اش به هر موجود زنده ای، از جادوگر گرفته تا اژدها اصابت کند، بلافاصله انفجار تمام قسمت های بدن را ممکن می سازد.البته در موجودی مثل اژدها احتمالا یک سوم از بدنش مفجر می گردد و تکه تکه می شود.خب با توجه به این موارد ذکر شده، دارک پریسیکا مرگ سریع موجودات را رقم می زند.

گیاه ژیگانتوس نومونیا ابتدا با استشمام بویش و نزدیک ماندن به آن(بیش از دو یا سه دقیقه)، عفونت ریه ها و ذات الریه را در انسان به وجود می آید. ذات الریه ای که به راحتی قابل درمان نیست و میزان پیشرفت عفونت آن سریع تر از آن است که شفا دهنده ها قادر به پیشگیری از آن شوند. این نوع ذات الریه، حتی از طریق سرفه های خفیف نیز قابل سرایت به دیگران نیز هست. در نتیجه این گیاه خطرناک تر از دارک پریسیکا است، زیرا که قادر است طی یک سیستم زنجیری و به هم متصل شده، عده بسیار زیادی از انسان ها را بیمار و در نهایت نابود کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: دوشنبه 31 تیر 1387 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
اون قدیم قدیما!
دو مرد باوقار ، در حالی که چوب هایشان را در دست می فشردند به یکدیگر نگاه کردند.
یکی از آنها هدبند بارسلونا (!) رو به پیشونی زده بود و پشت موهاش سیخ شده بودند و شلوار سبز ارتشی ، اونم از نوع گشاد پوشیده بود.

دیگری زنجیر نقره ای رنگی بر دست آزادش قرار داشت. خلال دندانی سبز رنگ بر دندان های طلائی رنگش جا خوش کرده بود یقه پیرهون چارخونه اش باز بود و موهای سیاهش زده بود بیرون ( جوواد خالص!)

_ هو ، موگوم ژیگولی ، او ، گیاهو که موگفتن منبع خِطِره کجایه؟
و با لبخندی مرموزانه به مردی که هد بند زده بود و ژیگولی نام داشت نگاه کرد.
_ نومودونم ، وِلی فکر کونوم که کنار او آبشار قدیمیه یه.

کمی بعد ، کنار آبشار قدیمی
آبشاری زیبا و براق از کوه های لغزنده به پایین میریخت و شبنم هایش بر گلبرگ های صورتی تنها گل زیبای آنجا با ملایمت می نشست.
_ به به! چه هِوایی! موگوم ای همو گیاهیه ژیگولی؟
_ هو ، همویه نینی!
سپس با آرامش به گل نزدیک میشه و به 30 قدمی گل دلربا میرسه.
سپس نینی درحالی که از چشمانش برق شرارت به بیرون می پرید زیر لب با لحن سردی خطاب به گل گفت :
_ ای پدر سوخته ! پس تو بودی خوار مادر مارو ذات الریه ول میدادی!!! کو او گلبرگ جلفتو وا کو!
گل:
نینی به هیچ وجه تحت تاثیر قرار نگرفت...شجاعت و غلبه بر احساساتش آنچنان بین مردم دهکده از بین رفته اشان چجا افتاده بود که حتی لحظه ای هم بر ذهنش خطور نکرد که به گل حتی دست بزند.
بنابراین یک اخ تف جانانه به طرف گل از بخت برگشته انداخت و گفت:
_ کو در اون گلبرگت که بسته یا! ( بستست ) وازش کو ، هوی ژیگولی وخسب اینجا ببینوم ای چه مرگشه باید بفهموم که مرگش چیه!

ژیگولی لخ لخ کنان به طرف نینی رفت که فاصله اش را با گل حفظ کرده بود.میدانست که نباید بیشتر از 30 قدم به گل نزدیک باشه ، چون ذات الریه میگیره.

_ ژیگول ، تو طلسمه بیهوشو رو او اجرا کو ، مویوم سعی موکونوم شهدش رو بکشوم بیرو!

کمی بعد
ژیگول و نینی با احتیاط شیشه ای که حاوی شهد گران قیمت گیاه بود و تنها ماده ای بود که میتوانست ذات الریه را خنثی کند را در خورجین الاغ پرنده (!) خودشان می گذارند و میروند تا ادامه کفتر بازی خودشان را بر روی پشت بوم خونه ننه بزرگشون ادامه بدن

2)
مسلمه که ژیگانتوس نومونیا!
خب بابا دلیلش رو می خوای بدونی؟ این که نشد ، ببین ما انقده بچه های خوبی هستیم که درستون رو تموم و کمول خوندیم و توی درس هم به همین نکته که ژیگانتوس نومونیا خطرناک تر از دارک پرسیکا هست اشاره کرده بودین ، ماهم همونو نوشتیم تو تکلیفتون!
رو نوشت برابر اصل است!

با احترام!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آراگوگ در 1387/5/1 8:44:22
وقتی �