جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] اتاق تسترال‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 10 شهریور 1387 04:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره یکی از گزینه ها بر او غلبه کرد که هیچ ربطی به گزینه های بالا نداشت :
تا این پرسی رخ به رخ اربابه ، میرم سراغ نجینی و زهرشو می گیرم . ارباب بیدار نشد که هِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ ( چ را چیزی بین چ و ج تلفظ کنین همچین ، که لهجه دار باشه ! ) ولی اگه بیدار شد ، خوب پرسی رو اول می بینه ، بقیه شم به من چه !!!

پاورچین و آهسته ، اول پای راست را جلو گذاشت ولی تنه اش را کاملا شجاعانه عقب نگه داشت که در صورت لزوم ... بـــــــــــله دیگه ! بعد به همان ترتیب پای چپ . جوراب سوراخ دارش کمی روی زمین قرچ و قرچ می کرد ( مدل استن لورل ) آهسته به بالای سر لرد رسید . در حالی که دعا می کرد نجینی نیز از خواب بیدار نشود و او را به وصل میرتل گریان ، نرساند ، جامی از غیب ظاهر کرد و روی میز کنار تخت گذاشت . با دو دست ، دو طرف سر نجینی را گرفت ، به فک او فشار آورد و زیر لب ، وردهای تحریک کننده چشم و گوش و حلق و بینی را زمزمه میکرد بلکه یک کدام چاره ساز شود و زهر نجینی بیرون بریزد .

گویا یکی از وردها را درست تلفظ کرده بود ! زیرا نجینی با صدای خفه ای عطسه کرد و از بینی مبارک ، مایع لزجی ( تو مایه های آب بینی ) خارج شد .

در حالی که حال دالاهوف ، درمعرض دگرگون شدن بود ( ! ) با حالتی عصبی فشار بیشتری به فک نجینی وارد آورد ( طرفدارای حمایت از حیوانات کدوم گورین ؟؟؟ ) و مقادیری از زهرمار نجینی با آب بینی وی درون جام حضور به هم رسانیدند .

همانطور آهسته و پاورچین که به تخت نزدیک شده بود ، از اتاق خارج شد و پرسی را در همان وضعیت موجود رها کرد .

آیا لرد بیدار خواهد شد ؟
آیا پرسی اتاق را با ............ اشتباه خواهد گرفت ؟ ( با توجه به عدم علاقه به این سوژه ، سانسورش کردم ! خودتون بگیرید چیه دیگه ! )
آیا پرسی خواهد توانست خود را از جذبه ارباب نجات دهد ؟ ( منظورم همون جذبه کروشیو هست ! این دیگه سانسوری نیست ! )
و بسیاری آیاهای دیگر ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/6/10 4:27:37
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 10 شهریور 1387 01:41
نمایش جزئیات
آفلاین
نور ساطع شده از سر مسطح لرد اتاق را در آن شب تاریک نیمه روشن کرده بود و در این لحظه بیشتر روشنائی اتاق بر روی صورت پرسی افتاده بود زیرا کاملا با لرد فِیس تو فِیس شده بود.

پرسی بسیار آرام آب دهانش را قورت داد و به چشمهای عمودی و بسته لرد نگاه کرد،هر لحظه منتظر بود آن چشمهای دریده باز شود و او را مانند هیولای بیرحمی ببلعد!

یک دقیقه گذشت و اتفاقی نیفتاد.پرسی عنقریب بود که قالب تهی کند و چه بسا خود را خیس هم کرده بود زیرا لرد بصورت مسلسل وار وردهای آوداکداورا و کروشیو را در خواب زیر لب زمزمه میکرد.

چشمهای درمانده پرسی بر روی آنتونین که دهانش از زمان رخ به رخ شدن پرسی و لرد کاملا باز مانده بود قفل شده بود.آنتونین با خودش گزینه های پیش رویش را بررسی کرد،اولین گزینه که از همه بیشتر مورد علاقه اش بود این بود که فلنگ را ببندد و برود،دومین گزینه میگفت وفاداری و حس نوع دوستی مرگخواریت کجا رفته پس؟،سومین گزینه میگفت گور بابای وفاداری!،چهارم گرینه این بود که زهر نجینی را بکشد و پرسی را بگذارد و برود،پنجمین گزینه این بود که اول پرسی را نجات دهد و بعد زهر را بکشد.بالاخره یکی از گزینه ها بر او غلبه کرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 6 شهریور 1387 02:16
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسي در كمال نا اميدي نگاهي به آني موني انداخت و گفت:يعني هيچ راه ديگه اي نداره؟
آني موني بعد از قورت دادن لقمه اش گفت:چرا راه هاي زيادي وجود داره!
پرسي و انتونين كه خوشحال شده بودن سريع پريدن توي بغل آني موني و با خوشحالي گفتن:ايول آني موني...رو كن ببينم چيكار ميشه كرد!
آني موني خودش را از چنگال هاي دو مرگخار مشتاق بيرون كشيد و گفت:خب اوليش اينه كه نصفه شبي برين توي خيابون دنبال مار بگردين.توي حياط خونه ريدل هم بدك نيست.اگه تا فردا صبح بگردين شايد كرمي چيزي پيدا كنين!راه دوم اينه كه كلا تسترال بيچاره رو بيخيال بشين.به لرد بگين من نبودم دستم بود،تقصير استينم بود! راه بعدي هم اينكه...

آنتونين با عصبانيت وسط حرف آني موني پريد و گفت:بسه ديگه.نميخواد تيكه بندازي.انگار چاره اي نيست.بيا بريم پرسي.بايد هرجوري كه شده زهر نجيني رو بگيريم.
پرسي و انتونين با قيافه هايي درب و داغون به سمت اتاق لرد رفتن و آني موني را كه در حال گاز زدن به لقمه جديدي بود تنها گذاشتند.
هنگامي كه به اتاق لرد رسيدند ترس وجودشان را فرا گرفته بود.اگر ارباب بيدار ميشد و آن دو را در حال برداشتن نجيني ميديد پوست از كله هر دويشان ميكند!براي همين چاره اي جز نقشه كشيدن نبود.

پرسي كه سعي ميكرد آرام صحبت كند گفت:ببين انتونين من يه نقشه اي دارم.من اينجا از دور هواي تو رو دارم.تو هم برو و نجيني رو بيار!
آنتونين با خشم نگاهي به پرسي كرد و در حالي كه وي را به طرف اتاق هل ميداد گفت:بيا برو تو ببينم!
پرسي بعد از كلي نذر و نياز كه تمامش را به روح سالازار كبير رساند در را به آرامي باز كرد و داخل اتاق شد.لرد درون تخت خواب بزرگش خوابيده بود و نجيني هم به صورت مخوفي دور ل ر د سياه حلقه زده بود و در خواب ناز به سر ميبرد.

آنتونين با دست به پيشاني اش كوبيد و گفت:اينجوري كه نميشه.لرد بيدار ميشه.بيا اروم آروم از روي تخت برش داريم كه ارباب متوجه نشه.
وقتي پرسي اولين گام را برداشت لرد سياه در خواب تكان خورد و زير لب گفت:كروشيو...بوقي!
پرسي و انتونين: خدا به دادمون برسه.لرد تو خوابم طلسم نثار اين و اون ميكنه!
آنتونين كه به شدت وحشت كرده بود به پرسي گفت:بيا از خير بيرون كشيدن نجيني از تخت بگذريم.همين جا روي تخت زهرش رو بگيريم و بريم.چطوره؟
پرسي با سر موافقتش را اعلام كرد و به سمت سر نجيني رفت.نجيني سرش را بر روي بالش بزرگ لرد گذاشته بود و به نظر نمي آمد به راحتي بيدار شود.
پرسي با ترس و لرز دستش را به سمت سر نجيني برد ولي درست قبل از اينكه سر نجيني را در دست هايش بگيرد لرد براي بار دوم چرخيد و اين بار صورتش درست در مقابل پرسي قرار گرفت ...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1387/6/6 2:22:52
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 شهریور 1387 22:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه
تسترالهاي لرد سياه نا پديد شده اند.مرگخواران مجبورند فورا آنها را پيدا كرده و به اتاق تسترالها برگردانند.عده اي از مرگخواران قادر به ديدن تسترالها نيستند و اين كار را كمي مشكل كرده است.بعد از مدتي جست و جو آنتونين و پرسي تسترالها را در حمام پيدا ميكنند.بارتي سرگرم شستن تسترالهاست.
-----------------------
بارتي همچنان خوشحال و خندان به كارش ادامه داد.
-خب...گوشاتم بشوريم كه عمولرده دعوامون نكنه.آفرين پسر خوب.من كه نميبينم ولي احتمالا تميز شدي.ميتوني بري...نفر بعدي.

آنتونين از لابلاي بخار آب به بارتي نزديك شد.
-اي بوقي.ما دو ساعته دنبال اينا ميگرديم.تو داري...
بارتي بدون توجه به عصبانيت آنتونين شامپو را به دستش داد.
-لطفا اينو بذار اونجا.نرم كننده و حالت دهنده رو بده.

پرسي با ترس و تعجب به اطرافش نگاه ميكرد.هميشه در مقابل تسترالها بشدت احساس نا امني ميكرد.

دالاهوف با عصبانيت بارتي را كنار زد و قلاده دو تسترال را گرفت و كشان كشان از حمام خارج شد.صداي فرياد اعتراض بارتي كه به شسته نشدن گوشهاي تسترالها اشاره ميكرد همچنان به گوش ميرسيد.
-------------------------
اتاق تسترالها

آنتونين بعد از آوردن آخرين تسترال در را بست و نفس عميقي كشيد.
-خب پرسي...بشمر ببين درستن.

پرسي دستهايش را در هوا تكان ميداد.
-خب..يكي اينجاست...دو...سه..چهارمي هم اينجاست...پنجمي الان از پشت بهم لگد زد.ششمي دست توئه...هفتمي؟هفتمي كو؟

دالاهوف با دقت به اطراف اتاق خيره شد.نگاهش در مقابل پاي پرسي روي زمين متوقف شد.
-اوه..اون تسترال چرا اونجوري روي زمين افتاده؟

پرسي با نگراني چند قدم عقب رفت.
آنتونين به تسترال نزديك شد.هنوز نفس ميكشيد ولي ضعيف و منقطع.تسترال لرد سياه مريض بود.
-پرسي..بيچاره شديم.ارباب اگه بفهمه اين تستراله مريضه ما رو پودر ميكنه و به عنوان دارو بهش ميده..بايد خوبش كنيم.

در اتاق به آرامي باز شد.آني موني كه همچنان مشغول جويدن آخرين لقمه شامش بود وارد اتاق شد.
-اوه...اين خيلي بده.تسترالها فقط يه بيماري دارن..اونم با خوردن يه چيز خوب ميشه...زهر مار.

پرسي با عصبانيت بطرف آني موني پريد و گلويش را گرفت.
-چرا فحش ميدي بوقي؟ما كه كاري نكرديم.خودش مريض شد.

لقمه آني موني به گلويش پريد.
-اهه...بابا ولم كن.دارم ميگم دواش زهر ماره...در حال حاضرم فقط يه مار تو اين خونه وجود داره.اونم نجينيه كه الان با لرد سياه خوابيده.مجبورين برين و زهر نجيني رو بگيرين.

پرسي و آنتونين:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 مرداد 1387 16:36
نمایش جزئیات
آفلاین
ااااااااااااااااااااااااااااي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي اااااااااااااااااا ي! (صداي جيغ و اينا)

بليز در حالي كه داشت از سفره ي آني موني يه لقمه ميگرفت، سرش رو بلند كرد و به پشت سرش يه نگاهي كرد و گفت :

- به نظرت صداي جيغ نبود؟؟؟؟ يعني كي ميتونه باشه؟؟؟

آني موني يه لقمه از غذاش رو قرتي قورت داد و يه ليوان آب كدو حلووايي رو شرشپ شرپ بالا كشيد. بعد با دست راستش از بازو تا مچ، لبش رو پاك كرد ، يه نفس گرفت و گفت : فكر نكنم!

آنتونين سراسيمه وارد اتاق شد. چوبدستش رو بيرون اورد و به سمت آني موني گرفت! پرسي از پشت سر خودش رو رسوند:

- صداي جيغ بارتي بود؟اون كجاست؟ ممكنه تسترال رفته باشه سراغ اون! شما نديدين يه تسترال از اين ور رد بشه؟

آني موني با خونسردي غذاش رو فرستاد پايين و گفت:

- من دارم غذا ميخورم...چطور انتظار داري هم غذا بخورم ،هم بدونم بارتي كجاست؟ تازه تسترال ها هم نامريي ان...!

بليز به ميان حرفش پريد و گفت: كسايي كه مرگ رو ديده باشن ميتونن اونو ببينن..تو چطور مرگخواري هستي كه .... ؟

آني موني خيلي سريع ادامه داد: ولي صدا از سمت حموم بود... راستي، اين قدر براي پيدا كردن تسترال ها عجله نكنين ،چون بعدش به دست لرد ميميرين!

انتونين به پرسي نگاهي به شكل كرد و پرسي هم به انتونين . در حالي كه سراسر شك و اضطراب بودند .با قدمهاي لرزان به سمت حمام رفتند. از پشت در صدايي نميومد.آيا آنها دير رسيده بودند؟

( پشت در حموم ؛ موزيك متن: ماموريت غير ممكن 2)

پرسي پشت به در ايستاد و نيم خيز به سمت قفل در نشانه رفت. انتونين جلوي در با حالت كاملا اماده باش وايساده بود . چوبدستش رو روشن كرده بود و در دست راستش داشت، با دست چپش دست راست رو محكم گرفته بود. و خودش رو براي رويارويي با اونچه كه پشت در ميديد ، اماده ميكرد.

انتونين با حركت سرش به پرسي علامت داد. پرسي زمزمه كرد: آلوهو مورا! اما در،باز نشد.

آنتونين گفت: چاره اي نداريم... نقشه ي شماره ي 2!

(دوربين زوم ميكنه رو دهن پرسي و حركت اسلوميشن ميشه) - منفجريوس! (دوربين از دهن پرسي حركت ميكنه به سمت دستش و به سمت چوبدستش و نور طلسم و ناگهان....)

بوووووووم!

ابري از دود و غبار كل سالن بزرگ را فرا گرفت. آنتونين با نعره اي به داخل حموم رفت:

-ولش كن ...موجود لعنتي!

ابتدا چيزي نميديد، پرسي از پشت سر گرومپي خورد بهش و گفت: كو ؟ كجاست؟

انتونين به گوشه ي اتاق اشاره كرد. بارتي كنار وان حمام، نيم خيز ايستاده بود و يه ليف حمام دستش بود و پشت تسترال رو ميسابيد! با ديدن آنها دست از كارش كشيد و خواندن ترانه ي " اسب كوچولويم ... خندان و زيباست..." رو متوقف كرد.

پرسي با خوشحالي زياد گفت: اِ ؟ بارتي كه سالمه... پس تستراله كو؟



----------------------------

پي نوشت: نگارنده ، يعني ريگولس ميتونست تسترال رو ببينه! (چكش !)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/8 18:13:20
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 مرداد 1387 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی رژه روان،دستی به زیر چونه خود کشید و گفت:
احتمالا ما میتونیم چدند تاشونو توی آشپزخونه پیدا کنیم.
- آشپزخونه؟برو باب...کی دستپخت این آنی مونی رو دوست داره که تسترالها دومیش باشن؟

پرسی نگاه مشکوکیوسی به آنتونی کرد و گفت:
یعنی کجا میتونن باشن؟یادته تو اون سریال(تسترالي در بيابان)تسترالها رفتن پیش اون شتره و باهاش توپ بازی کردن؟
- آره آره یادمه.اتفاقا همون جا بودکه فهمیدن شتره شتر نیست بلکه براد ناتنیشونه(تیریپ فیلم هندی)
- آره.منظور من اینه که اونا خوششون میاد کسی رو اذیت کنن.کلا خوششون میاد.ما باید بفهمیم تو مرگخوارا کی بیشتر از همه بهتره برای اذیت کردن.

آنتونی با انگشتان درازش دستی به سرش کشید و گفت:
بارتی...اون از همه بیشتر حال میدهیادمه لرد هر وقت دلش میگرفت یک دونه میزد تو سر این بدبخت.بیچاره برای همینه که تو کتاب چهار از رولینگ درخواست کردن بکشتش.ولی الان اون کجاست؟


چند اتاق اون ور طر،حمام خانه ریدل:
بارتی همین طور که از شیر آب، آب میخورد و با گوشپاک کن ها تیرکمون بازی میکرد،تو دلش از این که از دست تسترال ها فرار کرده خوشحال بود.یکی از گوشپاک کن هارو به طرف دیوار نشونه گرفت و پرتابش کرد.گوشپاک کن با سرعت بوق به طرف دیوار پرتاب شد ولی بطور بسیار عجیبیوسی،نرسیده به دیوار متوقف شد و روی هوا شناور موند. بارتی که از کار خود حیرت زده شد لحظه ای به گوش پا کن نگاه کرد و یکی دیگه رو پرتاب کرد.گوشپاک کن دوم هم مثل اولی،درست نرسیده به دیوار متوقف شد.بعد از چند لحظه صبر،صدای جویدن چیزی شنیده شد و گوشپاک کن ها از نظر پنهان شدن.موهای تن بارتی،درست مثل درختهای جنگل آلبانی سیخ شدن.بعد از گذشت چند لحظه صدای"آخ توف"مانندی بگوش رسیده و بعد ته مانده گوشپاک کن ها،به همراه ماده بسیار لزجی به صورت بارتی توفیده شد.بارتی آب دهن خود رو به سختی پایین داد و ته مانده گوشپاک کن رو از صورتش پاک کرد:
یعنی چی یا کی میتونه باشه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/5/8 16:24:36
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/5/8 18:55:33
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 مرداد 1387 04:05
نمایش جزئیات
آفلاین
آني موني سفره اش را در مقابل در اتاق تسترالها پهن كرده و مشغول صرف شام بود.با ديدن لرد سياه كه درحال كشمكش با يك عدد قلاده بود لقمه در گلويش گير كرد.

-ارباب جون بميرم....چقدر ضعيف شدين. كمك نميخوايين؟يعني اون قلاده اينقدر براتون سنگينه؟

لرد با عصبانيت از روي سفره آني موني رد شد.
-اي بوق...بيا كمك كن.قلاده چيه؟اين يكي از تسترالهاي عزيز منه كه اون دو تا بي مصرف ولشون كردن.

آني موني لقمه اش را به سختي قورت داد.
-ارباب جون...جون مادرت...من از تسترال ميترسم.نميشه حالا خودتون ببرينش تو اتاق؟

لرد سياه بالاخره موفق شد تسترال را وارد اتاق كند.
-حيف كه دستم بنده.حالا برو به اون دو تا بوقي بگو فورا برن هفت تسترال ديگه رو پيدا كنن.معلوم نيست چه بلايي سر طفل معصوما اومده.بعد بيان بكشمشون.

آني موني سفره اش را زير بغل زد و براي پيدا كردن دو بوقي بطرف سالن بزرگ خانه ريدل حركت كرد.

سالن بزرگ خانه ريدل:

آنتونين و پرسي روي كاناپه بزرگ وسط سالن ولو شده و سرگرم ديدن سريال مورد علاقه شان(تسترالي در بيابان) بودند كه با صداي انفجار در از جا پريدند.

-يا سالازار مقدس...موني؟تو نميتوني مثل آدم بيايي تو؟

آني موني لبخند موذيانه اي زد و سفره شامش را وسط سالن پهن كرد.
-هوووم...پيداتون كردم.بوقي شماره يك و بوقي شماره دو.ارباب داشت دنبالتون ميگشت.ولي دستش بند بود.به من گفت بيام بهتون بگم كه فورا برين و هفت تسترال گمشده رو هر جا كه هستن پيدا كنين.

پرسي و آنتونين با ناباوري به هم نگاه كردند.تسترالها بايد فورا پيدا ميشدند.دو مرگخوار بلافاصله ميزگردي تشكيل دادند وسرگرم تفكر و تبادل نظر درباره اينكه تسترالها اصولا به چه مكانهايي علاقه دارند و كجا ممكن بود رفته باشند شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/5/8 4:08:01
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1387 17:36
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد: اها یادم اومد، گوگولی موگولی تو که تسترالی! تو تسترالی؟ تسترالی؟ انتونـــــــــــــــین....

همان لحظه اتاق تسترال ها
چهار مرگخوار، در حالی که پشت به اتاق ایستادن، صورتاشونو گرفتن تو دستاشون و دارن زیر لب با همدیگه حرف میزنن!

پرسی:میدونم تو طاقتشو داری، بالا رو نگاه کن... هیچی نمیشه اینا کارت ندارن!
بلیز:اصلا بهتره انی مونی نگاه کنه ها! چطوره؟
انی:نه من کلا چشمام چپه زوم نمیشه رو به بالا

انتونین دست پرسی رو کشید و گفت:

-پرسی ببین ببین هیچی نیست، نگاه کن!

پرسی در حالی که سرش رو پایین نگه داشته بود، خودش رو از تیرس انتونین دور کرد و با جیغ و داد گفت:

-ووی ووی ووی ووی... نکن نکن... الان میفتن رو کله من

در همان لحظه در اتاق باز شد و باریکه ای نور کشیده شد تو اتاق تسترال ها.

ممد سرش رو از لای در اورد تو اتاق و گفت:

-اقا...
-جیــــــــــــــــــــــغ
-اقا ماییم نترسین، در اتاق قفل نداشت ترسیدم؛ گفتم یک نگاهی بندازم!

انتونین یک انگشتشو از رو چشمش برداشت و پرسید:

-قفل نداشت؟
-نه اقا نداشت!

انتونین به سرعت برق بالا رو نگاه کرد

-ملت تسترالا اینجا نیستن
سه مرگخوار دیگر:

لرد قلاده تسترال رو گرفته و اونو که قیافش به این شکلدر اومده، با عصبانیت داره به سمت دخمه ها میکشه. چه کسی جرات کرده تسترال های عزیزش رو ول کنه به امان خدا؟؟ فقط اگر دستش به پرسی و انتونین میرسید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1387/5/7 17:42:40
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1387 16:15
نمایش جزئیات
آفلاین
درب اتاق خیره میشه ...
ممد: یا مرلین کبیر ... قفل در رو یادشون رفته بذارن ...

-----
- آآه ای زیبای من...برای تو چتر من بی ارزش هست...من تو را میخواهم...لالالا.

بارتی آهنگ خوانان در حموم رو باز میکنه و همین طور که داشت با حوله گوش مبارک رو تمیز میکرد از حموم خارج شد.با قدمهایی بلند بسوی اتاقی رفت و در زد:
لا لا...آنتونی...آنتونی این تویی؟اگه هستی بیا برو حموم.آبش خیلی عالیه.گرم گرمه.

-خوووو خر.

-ای بابا این صداها چیه از خودت ول میدی.میگم برو حموم.الان لرد میره شیش ساعت اون تو میمونها.
-خووو خر.
- اصلا به من چه.هر کاری میکنی بکن.

بارتی در اتاق رو به آرامی باز کرد و داخل اتاق شد.با چشمان باز بداخل اتاق نگاه کرد و به فکر فرو رفت:
عجبیوس!این جا که کسی نیست.ای آنتونی شیطون. شنل نامرئیی کننده پوشیده؟میخواد منو گول بزنه؟خیال کرده.من الان میرم از اتاق بیرون اصلا هم بهش نگاه نمیکنم تا بزنم تو حالش.

بارتی در همین افکار"عجیبیوس"از اتاق خارج میشه و به سوی آشپزخانه حرکت میکنه:
راستی این یارو که شنل نداره.پس چطوری این جوری شده؟این که تسترال نیست نامرئیی باشه.تسترال
بارتی بسرعت کریشو به سوی حموم میدوه.داخل حموم میشه و در حموم رو قفل میکنه.
- اینجا جان خوبه.هیچ تسترالی هم نیس.

در همان هنگام:
مردشورشو نبرن.یک لقمه کوفتی هم برام تو یخچال نگذاشت!برم ببینم شاید این آنتونی یک چیزی برای خوردن داشته باشه.

ردای لرد همچون خفاشی بر روی آسمان پرواز میکرد.لرد به طرف اتاق آنتونی حرکت کرد و در اتاق را با صدای شپلخ مانندی باز کرد:
اوا...آنتونی از کی تا حالا اسپ تو اتاق خودش نگه داری میکنه؟چه اسب آشنایی هم هست.خیلی شبیه به یکی از موجودات منه.خدایا شبیه به کدومشون بود؟حواس نمیذارن این مرگخوارا برای آدم(توجه:لرد چون آدمهای زیادی کشته و دیدشون، میتونه تسترالها رو ببینه)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/5/7 16:28:44
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/5/7 16:55:12
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 31 تیر 1387 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
چند لحظه میگذره ... و همه سخت مشغول بررسی اتاق تسترال ها هستن تا بلکه اثری از این موجودات خون آشام منحوس بیابند .. اما هیچی که هیچی!

پرسی: راستشو بگو آنی مونی... تسترال ها رو تو خوردی؟ ها کن ببینم دهنت بو میده یا نه!
آنی مونی!!!!!!
آنتونی: چه سکوت وهم آلودی. اوه چقدر اینجا تاریکه!
پرسی: من میترسم.

بلیز: آقا فیلم ترسناک دیدین؟
آنی مونی: آره خیلی قشنگن ... من تو خونمون یک قفسه پنج طبقه ای فیلم ترسناک دارمو اینا ...
بلیز: اگر دقت کرده باشین .. تو فیلمای ترسناک وقتی جلوی آدم کسی نیست .. پشت آدم کسی نیست .. اطراف آدمم کسی نیست .. تنها یک جواب منطقی وجود داره!
همه: چه جوابی؟
بلیز: اینکه مهاجمین بالای سر ما قرار دارند!

- جیــــــــــــــــــــــــــــــــغ!

همان لحظه ...

یکی از ممدها مشغول قدم زدن هست و از کنار اتاق تسترال ها رد میشه که ناگهان متوجه میشه چیزی درست نیست .. برای همین برمیگرده و به دقت به درب اتاق خیره میشه ...
ممد: یا مرلین کبیر ... قفل در رو یادشون رفته بذارن ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/31 21:32:51
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/5/1 2:36:35